
تابلوي «هابيل و قابيل» كار «حبيبالله صادقي» است كه در ابعاد ۱۷۵×۲۷۰ سانتيمتر جزو نقاشيهاي دهه اول انقلاب است و در كتاب ۱۰ سال با نقاشان انقلاب اسلامي (۱۳۶۷-۱۳۵۷) چاپ شده است. در بالاي تابلو كه تقريباً يك سوم طول تابلو را به خود اختصاص داده است، همان حكايت قرآني معروف يعني كشته شدن هابيل به دست قابيل تصوير شده است. قابيل با سنگي در دست و تنپوش سياه و صورت كريهي كه دارد، قطب منفي و قاتل اين اتفاق شوم است و در مقابل هابيل با تنپوشي سفيد كه در مقابل و در مقايسه تنپوش سياه قابيل از پاكي و معصوميت او حكايت دارد، مقابل پاي برادر قاتلش بر زمين افتاده است. در پسزمينه تصاوير دو برادر گندمزاري به عنوان مقوله اختلاف و تمرد تصوير شده است كه شيطان افسونگر در وراي گندمزار در حال وسوسه قابيل است.
در سمت راست تصوير كلاغي وجود دارد كه به نوعي اشاره به رسوايي قابيل و عيان شدن عمل مذموم او يعني قتل برادر دارد، اما از سمت چپ و بالاي تابلو حركاتي ريتميك و آبيرنگ از بازوي شيطان آغاز شده و در هالهاي از رنگ قرمز سمت چپ گندمزار را دور زده و اولين لايه از تابلو را در زير تصوير دو برادر شكل داده است كه در زير اين لايه، دو لايه ديگر هم وجود دارد.
در لايه اول ضربات قلمي كه بافت گندم را شكل دادهاند، به تدريج با تغيير ماهيت فرمي خود تبديل به طلا و جواهراتي شدهاند كه از كوزه آبي سرريز كرده است و در پايين كوزه اين ماهيت رنگ گندم به انوار ساطع شده از طلا و جواهر تبديل شده است. سمت راست كوزهها چند دسته اسكناس و در پسزمينه آن چند برج به صورت اريب و به رنگ تيره تصوير شدهاند كه به خودي خود به بيثبات بودن چنين زندگيهايي دلالت دارد اما در لايه دوم سنگ دست قابيل در انتهاي سمت راست لايه قرار دارد.
بعد از سنگ، تصاوير گرز، خنجر، هفتتير و اسلحه خودكار، تانك، هواپيما و در انتهاي سمت چپ اين لايه چند خانه تخريب شده نشان داده شده است و اين نشان از پيشرفت جنونآميز بشر در ساخت و تكميل و تكثير آلات و ادوات كشتار جمعي دارد، اما در لايه آخر نمادهايي كه منحصراً مربوط به صهيونيستها و قوم بهانهگير بنياسرائيل است، تصوير شده است، به اين صورت كه در سمت راست اين لايه فرمهاي تكثير شوندهاي پشت سر هم قرارگرفتهاند كه در نهايت به تصاويري از زمامداران غيرالهي ختم ميشود و اين تصاوير باز در سمت چپ تكرار شدهاند، در حالي كه در مقابل آنها تصوير گوساله سامري كه در غياب حضرت موسي (ع) ساخته و مورد پرستش بنياسرائيل قرار گرفته بود، با جنسي از طلا آورده شده است كه اين گوساله نيز دوبار به صورت سايهوار تكرار شده است و اين به تنهايي مبين بهانهگيريها و عدم قوام و ثبات در عقيده صهيونيستهاست. در كنار گوساله و در ميانه و سمت چپ اين لايه و در پايينترين نقطه سمت چپ تابلو زنگ و ستاره ششپر صهيونيستها (ستاره داوود) با رنگ و پسزمينه قرمز كار شده است. اين تصاوير ساده و به ظاهر مجزا در كليت كار پيامي واحد را به مخاطبان خود ارائه مينمايند زيرا هر كدام از اين تصاوير به منزله واژهاي است كه به تنهايي شايد هيچ مفهوم و منظور مشخصي را تداعي نكند اما با قراردادن آنها در كنار هم زيباترين مفاهيم و لطيفترين و شيرينترين پيامها را ميتوان استخراج و استنباط نمود چرا كه نقاش سرآغاز و منشأ و مبدأ بدي و عصيان و سيئات را به زمان حضرت آدم (ع) و واقعه به قتل رساندن هابيل (ع) توسط برادر خود نسبت داده است كه در بادي امر سخني بيراه نيست و تمام اديان آغاز كشت و كشتار بيرحمانه را به اين دوره و اين واقعه تأسفبار پيوند زدهاند.
در واقع نقاش از طرفي سرمايهداراني كه تنها به طلا و جواهر و دلار و ساختمانهاي شيك ميانديشند را پيرو قابيل و مريد شيطان نشان داده است و در لايه پايينتر باز افرادي كه درصدد توليد و تكثير تجهيزات كشتار جمعي هستند و به اين وسيله به اهداف مالي و ماليخوليايي خود دست پيدا كردهاند را هم زيرمجموعه قابيل و پسرخواندگان شيطان معرفي كرده است و اما در لايه آخر كساني كه طلا و ماديات را كه گوساله سامري با آن ساختهاند معبود خود قرار داده و موجودي دستساز كه ارزش مالي و مادي دارد را فداي خود كردهاند و در نهايت اين تسلسل به روشنترين المان صهيونيسم يعني ستاره داوود ختم ميشود.