کد خبر: 496875
تاریخ انتشار: ۲۸ آبان ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
شهيدان و الگوسازي براي سبك زندگي ديني در گفتگوي‌ «جوان» با حميد داوودآبادي
هانيه حاجي‌نوروزي

حميد داوودآبادي مي‌دانست كه چه شد شهداي ما توانستند در شيوه زندگي‌شان قرآن و سيره امامانمان را عملياتي كنند.زندگي دوران دفاع مقدس، راه و روش و الگو بودن آن زمان و پيروي رزمندگان از سيره پيامبر(ص) و چرايي فاصله گرفتن و مادي شدن سبك زندگي امروزمان بهانه‌هايي بود كه براي پيدا كردن پاسخ‌هايشان به سراغ اين از معراج برگشته رفتيم...

در زمان جنگ رزمنده‌هاي ما مدل جديدي براي روش زندگي ايجاد كردند، در همه مصاديق سبك زندگي دقت كنيم، با شروع جنگ مدل جديدي توسط رزمنده‌هاي ما شكل گرفت، مدل رفتاري سبك تشكيل خانواده، شكل‌گيري مفاهيمي مثل ايثار، گذشت و شهادت همه اينها مفاهيمي بود كه در فضاي جنگي سبك جديدي براي زندگي ايجاد كرد. كمي راجع به اين فضاي دوران جنگ صحبت كنيد. 

مي‌گويند بايد فرزند زمان خويش بود، اين بدين معناست كه امروز نمي‌توانيم نسخه زمان جنگ را براي زندگي آدم‌ها پيچيد. در زمان جنگ خيلي‌ها مراسم عروسي‌شان را در مسجد برگزار مي‌كردند اما الان اين شيوه را شايد نتوانيم براي جوان‌ها پيشنهاد بدهيم.
به نظرم اشتباهي كه از برداشت صحبت آقا شده مثل اشتباهي است كه راجع به فرمايش امام خميني(ره) رخ داد. خيلي‌ها فكر مي‌كنند امام با كاخ‌نشيني مشكل داشت در حالي كه امام با فرهنگ كاخ‌نشيني مشكل داشت و مخالف بود. برخي افراد ممكن است خودشان كاخ‌نشين نباشند اما فرهنگ كاخ‌نشيني در وجودشان گسترده شده باشد، اين مسئله است و خطرناك است. اين خوي كاخ‌نشيني و مديريتي بد است.
شهيد بهشتي در يكي از سخنراني‌هايشان مي‌گويند: والله قسم بدم مياد كسي جلوي من در ماشين را براي ما باز كند. چرا شهيد بهشتي اين را مي‌گويد؟ چون مي‌خواهد به ما هشدار بدهد اين خوي كاخ‌نشيني بد است. الان مديراني داريم كه حتي سراغ سرويس بهداشتي هم مي‌خواهد برود فرد ديگري بايد در آن را برايش باز كند. ما با انقلاب اسلامي پادشاهي را از بين برديم اما متأسفانه برخي بعد از انقلاب خوي پادشاهي پيدا كردند.
بزرگ‌ترين مشكل ما اين است كه تكليفمان با خودمان معلوم نيست؛ من داوودآبادي ممكن است بگويم بله، سبك زندگي در دوران جنگ خيلي بود، يادش به خير. خب اينكه نبايد صرفاً در فضاي ياد كردن در ذهنمان باشد. اگر يك روزي من ماشين ۲۰۰ ميليوني بخرم به همه فرهنگ و شيوه زندگي دوران جنگ پشت پا زده‌ام؛ چيزي كه در برخي افراد اتفاق افتاد. 

در زمان جنگ دست اغلب فرماندهان ما بيت‌المال بود اما استفاده از بيت‌المال به راحتي الان نبود و رزمندگان ما در شيوه استفاده از آن دقت بيشتري مي‌كردند. 

زمان جنگ اگر بيت‌المالي دست فرماندهي بود، اجبار بود و هدفش خدمت بود امروز افرادي هستند كه خانه‌هاي چند هزار متري از بيت‌المال به دست گرفته‌اند و هيچ خدمتي هم نمي‌كنند. با بيت‌المال استفاده شخصي مي‌كنند، اسمش بيت‌الحال است ديگر بيت‌المال نيست. اگر زماني فرمانده‌اي ماشيني زير پايش بود در جهت منافع نظام از آن استفاده مي‌كرد. وقتي مي‌گوييم فرزند زمان خويشتن باش برخي از اين حرف هم جلو زده‌اند و آرمان‌هاي گذشته را فراموش كرده‌اند. 

براي حرفم مثالي براي شما مي‌زنم. من رفيقي داشتم در دوران كودكي كه خيلي فقير و ندار بودند. همين دوست من در روزگار حال براي خودش ميلياردري است. چند وقت پيش همين رفيقم را در خيابان ديدم يك ماشين ۲۰۰ ميليوني زير پايش بود، همين آقا نگران و ناراحت بود كه چرا هنوز يارانه‌ها را به حساب واريز نكردند، خب اين چند دردي است كه خيلي از افراد جامعه ما به آن دچار شدند. درد طمع؛ طرف براي خودش ميلياردر است اما خوي كاخ‌نشيني خرابش كرده، ميلياردها ثروت دارد اما مثل افراد تهيدست زندگي مي‌كند. خب براي چه اين همه پول تلنبار كرده؟ متأسفانه اين حرص باعث شده افراد اينچنيني خيلي از ارزش‌ها را فراموش كنند.
«من عرف نفسه فقد عرف ربه» هركس خودش را بشناسد خداي خودش را هم شناخته. خيلي مهم است كه ما خداي خودمان را درست شناسايي كنيم، كسي كه خودش را با پول و زرق و برق دنيا شناخته باشد، خدايي به غير از پول هم نخواهد داشت. 

حرف شما مبني بر اينكه بايد فرزند زمان خويش بود درست است اما سؤال من اينجاست كه بالاخره در دين اسلام بايد براي زندگي و شيوه آن سبك خاصي داشته باشيم؛ مدلي كه با شيوه زندگي اديان ديگر متفاوت‌تر و كامل‌تر باشد. همين الگويي كه شهداي هشت سال دفاع مقدس ما تلاش مي‌كردند به آن شبيه باشند. 

نكته دقيقاً همينجاست؛ مقام معظم رهبري اگر امروز بحث سبك زندگي اسلامي را مطرح مي‌كند به خاطر اين است كه ايشان اين حرف را از قرآن گرفته‌اند. اين حرف آقا از سيره پيغمبر(ص) گرفته شده است. يك روز دو دانشجو به دفتر من آمدند و گفتند: ما بايد چه كار كنيم كه بتوانيم از شهيد همت و باكري راه و روش زندگي كردن ياد بگيريم. به اين دانشجوها گفتم: شما بيجا مي‌كنيد بخواهيد از اين دو شهيد راه و رسم زندگي كردن ياد بگيريد. هميشه مي‌گويند بايد آب را از سرچشمه برداشت چون پاك‌تر و زلال‌تر است. سرچشمه‌هاي دين ما قرآن و نهج‌البلاغه است. خيلي‌ها دچار اين اشكال شده‌اند كه به جاي اينكه بروند سراغ ائمه و پيامبران و از آنها راه و روش زندگي كردن ياد بگيرند مي‌روند سراغ امثال همت و باكري،‌ اين كار باعث مي‌شود اگر فردايي در قرآن دستوري ديديم در ذهنمان بيايد كه حتماً اين روش باكري يا همت يا فلان شهيد است، اين اشتباهي است كه در مذهبيون ما رخ داده است. شهدا شبيه قرآن و دستورات ديني عمل مي‌كردند نه اينكه قرآن و روش زندگي امامان ما شبيه شهداي ماست. 

سبك زندگي كه مقام معظم رهبري طرح مي‌كنند يعني برويد دوباره مسلمان شويد، بحث انقلاب و دوران دفاع مقدس نيست، مگر امام خميني(ره) با اين مردم چه كرد؟ امام خميني(ره) خواست احكام اسلامي را جاري و عملياتي كند و منجر به انقلاب شد. امام(ره) هم دنبال مسلمان شدن مردم بود. امام(ره) دين و قرآن و اخلاق جديد نياورد، همان قرآن و نهج‌البلاغه را براي مردم يادآوري كرد، نسل شهدا آمادگي داشتند پيام امام(ره) را دريافت كردند و سبك زندگي ديني پيدا كردند پس اگر امروز با شيوه زندگي دوران انقلاب و دوران دفاع مقدس فاصله گرفته‌ايم به خاطر اين است كه از اسلام فاصله گرفته‌ايم. با دوران جنگ فاصله نگرفته‌ايم نبايد دوران جنگ را تبديل به آرمان كنيم. 

در واقع در نگاه شما جنگ يك تيپي بود كه توانست شيوه زندگي ما را به شيوه زندگي اسلامي نزديك كند، درست است؟ 

جنگ يك الگوست؛ الگويي كه مي‌توانيم امروز در ذهن داشته باشيم كه بچه مسلمان‌ها در دوران جنگ اين طور با خدا زندگي كردند.
در دوران جنگ وقتي سفره براي غذا خوردن مي‌انداختيم سر سفره جايي هم براي خدا خالي مي‌گذاشتيم، عكسي از آن روزها دارم كه همراه چند رزمنده كه بعضي از آنها شهيد شده‌اند در حال خوردن غذا هستيم، شهيد احمد كرد، محسن رجبي و چند نفر ديگر سر سفره‌اند. دور سفره نشسته‌ايم، كاسه‌هاي رويي و قاشق‌هاي رويي كه تيزي‌اش لب‌هايمان را زخم مي‌كرد. ما اينطور غذا مي‌خورديم. وقتي قرار شد عكس گرفته شود به بچه‌ها گفتم گوشه سفره را خالي كنيد تا خدا هم سر سفره با ما بنشيند، خدا اينقدر براي ما ملموس بود، وقتي خدا اين قدر ملموس باشد ديگر هيچ گناهي نمي‌تواني انجام بدهي نمي‌تواني مال حرام بخوري و دزدي كني، ما در دوران جنگ اين طور با خدا زندگي مي‌كرديم؛ يادش به خير شهيد حسين قوجه‌اي دفتري داشت و هر روز گناهانش را درون آن يادداشت مي‌كرد، من اين دفتر را گرفته بودم چون قرار بود زندگي‌نامه‌اش را كتاب كنم، يكبار يكي از صفحه‌هاي اين دفترچه را باز كردم، پيش خودم گفتم چقدر طولاني نوشته حتماً گناه بزرگي كرده. ديدم نوشته: مي‌خواهم وضو بگيرم و دو ركعت نماز استغفار به جا بياورم. من امروز از ساعت ۱۰ تا ۱۰:۱۰ صبح با بچه‌ها الكي خنديدم، من ۱۰ دقيقه وقت خدا را تلف كردم. 

آنها نه جوك گفتند، نه غيبت كردند، نه كسي را مسخره كرده بودند، فقط ۱۰ دقيقه خنديده بودند. ما چقدر از اين ۱۰ دقيقه‌ها را با sms‌ها با چت كردن‌ها‌يمان ضايع كرده‌ايم؟ 

حسين قوجه‌اي هيچ فرقي با من و شما نداشت، او هم بچه شيعه مسلمان بود، از گوشت و استخوان اما حسين قوجه‌اي اين ۱۰ دقيقه‌ تلف كردن‌هايش را باور كرده بود و حساب مي‌كرد چون خدا را باور كرده بود.
حسين قوجه‌اي هر روشي در زندگي داشت از قرآن و اسلام گرفته بود، تمام رمز موفقيت‌ ما در جبهه در قرآن بود، صبح كه بلند مي‌شديم با اذاجاءنصرالله صبحگاه برگزار مي‌كرديم، موقع غذا خوردن اللهم الرزقنا حلالاً طيباً مي‌خوانديم، شب موقع خواب بايد سوره واقعه مي‌خوانديم بعد مي‌خوابيديم، آرپي‌جي مي‌خواستيم بزنيم اگر به دشمن اصابت مي‌كرد نمي‌گفتيم من زدم، مي‌گفتيم: و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي (آن زمان كه تيرانداختي كار تو نبود اين خدا بود كه تير تو را هدايت كرد).
وقتي مي‌خواستيم براي شناسايي برويم و در كمين دشمن قدم برداريم و جعلنا من بين ايديهم مي‌خوانديم دشمن كور مي‌شد و از دل دشمن عبور مي‌كرديم، قرآن در خون ما بود. يادم است شهيد سيد محمد هاتف دائم الذكر بود، صداي اذان كه مي‌آمد گريه مي‌كرد. به او مي‌گفتم سيد چرا اين طوري هستي، مي‌گفت حميد به خدا نمي‌دانم، دست خودم نيست. صداي اذان كه مي‌آيد گريه‌ام مي‌گيرد. همه اين‌ها به خاطر اين بود كه در شيوه و زندگي شهدا خدا وجود داشت اما خدا در زندگي امروز ما در حاشيه است. وقتي خدا در زندگي ما وجود نداشته باشد دنيا و زرق و برق جايش را پرخواهد كرد. اگر قرار است سبك زندگي ديني را براي مردم يادآوري كنيم بهترين كار اين است كه پيامبر و امامان را درست به مردم بشناسانيم، اگر قرار باشد به بهترين شكل به اهانتي كه به پيامبر(ص)‌ شده واكنش نشان دهيم بهترين كار اين است كه پيامبر(‌ص)‌ را به مردم درست بشناسانيم.
همين امثال ما كه ناراحت بوديم چرا به پيامبر(ص) بي‌احترامي شده شيوه زندگي‌مان چقدر شبيه پيامبر‌(ص) است؟ بهترين دفاع از پيغمبر(ص) شبيه سيره ايشان زندگي كردن است. 

در فضاي عملياتي كردن سبك زندگي ديني ما با دو رويكرد مواجهيم؛ رويكرد اول بحث شخصي است اينكه به عنوان مثال من در فضاي زندگي شخصي‌ام از شيوه زندگي حضرت زهرا(س) الگو‌برداري كنم، حالت دوم بحث نظام است اينكه نظام جمهوري اسلامي ايران بايد به عنوان نظام اسلامي سبك زندگي ديني و الگوي درست زندگي را در فضاي آموزشي و رسانه‌اي به مردم ياد بدهد.
بله، همين طور كه مي‌گوييد، اين دو فضا است. براي بحث نظام به نظرم برخي افراد نظام را بهانه مي‌كنند كه نظام بايد سبك زندگي درست را براي مردم تعيين كند. 

سؤال اينجاست: اگر نظام اين مدل زندگي را تبيين نكرد آيا ما نبايد خودمان به فكر درست زندگي كردن باشيم؟ ما نبايد از اسلام الگو برداريم؟ 

ما بايد وظيفه خودمان را انجام دهيم، اتفاقاً بهترين شيوه زندگي كردن زندگي اسلامي است. اسلام نمي‌‌گويد فقير باش، نمي‌گويد نخور، مي‌گويد اگر مي‌خوري به همسايه‌ات هم بده اين يعني در فضاي يك جامعه عدالت كم‌كم خواه و ناخواه فراگير خواهد شد. حتماً نبايد دولت يا نظام اسلامي اين فضا را اجرايي كند، هر خانواده‌اي اين فرهنگ را درون خودش گسترش بدهد كم‌كم همه جامعه يكدست خواهد شد. در زمان شاه بچه‌هاي اسلامي و علما چطور زندگي مي‌كردند؟ هيچ وقت منتظر نبودند نظام كاري كند و آنها پيروي كنند، آن زمان مذهبيون زندگي و شيوه خودشان را داشتند. به نظر من نبايد دنبال بهانه بود، هر كسي هر طور غلطي كه زندگي مي‌كند وظيفه‌ ما امر به معروف و نهي از منكر است نه نا‌اميد شدن. 
اگر واقعاً مي‌خواهيم به سبك دينمان زندگي كنيم بايد از خودمان شروع كنيم. 

به نظرتان چطور مي‌شود شيوه و منش اسلامي را در فضاي فردي و اجتماعي در مردم نهادينه كرد؟ 

برخي افراد از فضاي زندگي ديني فقط آنچه به نفعشان است را برداشت مي‌كنند، در كنار اين افراد در ظاهر ديندار هم هستند افرادي كه در ظاهر ممكن است برخي مسائل ديني را رعايت نكنند ولي بيشتر از افراد به ظاهر ديندار داراي خوي اسلامي هستند.
خاطرم است چند وقت پيش براي خانواده فقيري مي‌خواستم كمك جمع كنم كه در وبلاگم هم اعلام كردم. يك آدم نمازنخوان لائيك به من زنگ زد گفت حميد ۲۰۰ هزار تومان به حسابت مي‌ريزم، توانم همين است. به سراغ يكي از دوستان خودم رفتم كه كلي در ظاهر آدم مذهبي است و ميلياردر بود، بعد از كلي اصرار و التماس حاضر شد ۱۰۰ هزار تومان بدهد. متأسفانه امروز حتي اگر قرار است كمك هم بكنيم طلبكارانه كمك مي‌‌كنيم. اين فرد ميلياردر كه به زور ۱۰۰ هزار تومان كمك مي‌كند فقط ظاهر دين را گرفته و حاضر نيست از يك چند هزارم‌ مالش براي كمك به فقيري بگذرد.
من هميشه مثالي مي‌زنم مي‌گويم اگر كسي كه هزار تومان دارايي دارد به فقيري ۱۰۰ تومان بدهد يك دهم مالش را بخشيده اما اگر كسي صد هزارتومان دارايي دارد و باز هم صد تومان كمك كند يك صدم مالش را بخشيده، هر دو به يك ميزان كمك كرده‌اند اما اولي يك دهم مالش را داده و اين براي خدا ارزشمندتر است. متأسفانه برخي افراد فقط ظاهر دين را گرفته‌اند و مسائلي باطني دين برايشان شوخي شده است. 

در اينكه در فضاي الگوبرداري بايد به سراغ زندگي امامان و پيامبر برويم شكي نيست، همان طور هم كه در حرف‌ها اشاره كرديد در زمان انقلاب و دفاع مقدس الگويي كوچك شده از زندگي اسلامي در مردم ديده مي‌شد اما سؤال من اينجاست در فضاي انقلاب و دفاع مقدس اين الگو تبديل به يك فرهنگ شده بود، فرهنگي كه علاوه بر اين كه تك‌تك افراد در ساخته شدن آن نقش داشتند توسط مسئولان نظام هم به مردم تزريق مي‌شد. چطور مي‌شود دوباره اين فضا را تبديل به فرهنگ كرد؟ 

امام (ره) فرهنگ را براي مردم زنده كرد، مردم اين پذيرش را داشتند، مردم ما حلال ‌خور بودند و احياي اسلام توسط امام از جانب مردم با پذيرش همراه بود.
من هميشه نكته‌اي را طرح مي‌كنم، در زمان انقلاب گروه‌هايي بودند كه حركات مسلحانه مي‌كردند مثل شهيد نواب صفوي، مثل شهيد اندرزگو، اما امام(ره) با حركات مسلحانه مخالف بود و هيچ حركت مسلحانه‌اي را تأييد نكرد، امام‌(ره) با جهاد اكبر انقلاب كرد، امام (ره) در ۱۵ سال تبعيد كاري كرد كه مردم خودشان دنبال انقلاب باشند، در كتاب خاطراتم اين واقعه را نوشته‌ام كه سينما ماندانا كه سر سي‌متري نارمك بود در سال ۵۷ توسط جوان‌هايي كه از مسجد راه افتاده بودند به آتش كشيده شد، اين جوان‌ها همان افرادي بودند كه تا ديروز مشتري همين سينما بودند. آيا حركات مسلحانه باعث ايجاد اين جريانات شد؟ نه اين جريانات حاصل تلاش‌هاي فرهنگي امام (ره) بود. امام خميني (ره) روح‌هاي مرده را زنده كرد. امام (ره) ديد روح‌هاي مرده را نمي‌توان با اسلحه زنده كرد،‌امام(ره) با فرهنگ قيام كرد. 

پس در واقع مردم اين آمادگي را داشتند و امام خميني (ره) هم فرهنگ اسلام را زنده كرد. سؤالي كه در ذهن من است اين است كه به چه وسيله‌اي اين آمادگي و زنده شدن فرهنگ به مردم منتقل شد؟ ما در آن زمان رسانه فراگيري نداشتيم كه بخواهد اين فرهنگ را براي مردم يادآوري كند در حالي كه الان فقط همين رسانه ملي ما شبكه‌هاي متعددي براي انتقال فرهنگ دارد؛ چطور در زمان انقلاب با دست خالي در فضاي رسانه اين فرهنگ همه‌گير شد؟ 

اتفاقاً‌ اين سؤال براي من هم مطرح است، براي باز كردن اين مسئله اجازه بدهيد مثالي بزنم؛ اولين بار من در سا‌ل۱۳۶۲ به لبنان رفتم، در لبنان چادر و روسري در بازار اصلاً وجود نداشت و همه خانم‌ها چه شيعه چه مسيحي بي‌حجاب بودند. اگر امروز در لبنان خانم‌هاي باحجاب مي‌بينيم، همه اينها افرادي هستند كه بي‌حجاب بودند و فرهنگ امام (ره) باعث شد اين فضا در لبنان به وجود بيايد. اسرائيل تا بيروت پيش آمده بود اما نتوانسته بود مردم لبنان را تحت فشار براي اجراي فرهنگ اسرائيل قرار دهد. امام خميني (ره) خودش بلند نشد به لبنان برود بلكه با حضور جوان‌هايي كه تربيت شده فرهنگ امام (ره) بودند اين اتفاقات در لبنان افتاد.

شايد واقعاً معناي رسانه با امروز تفاوت داشت؛ همان رزمنده‌‌هاي تربيت شده امام (ره) براي خودشان رسانه‌اي بودند در فضاي لبنان. در جامعه خودمان هم همين است لزومي ندارد رسانه، سينما، تلويزيون و راديو باشد فرهنگ امام (ره) فرد به فرد و دهن به دهن مي‌چرخيد. 

به نظرتان چه اتفاقي افتاد كه از آن فرهنگ ديني و اسلامي فاصله گرفتيم؟ 

چون مادي شديم، تنوع‌طلبي به سراغمان آمد و زياده‌خواه شديم. مادي شدن امروز مردم ما باعث شد نماز و عبادت‌هاي ما بي‌خاصيت شود، نمازي كه ان‌الصلاه تنهي عن الفحشا و المنكر نباشد ديگر تأثير ندارد. هيچ ضمانتي نيست ما تا ابد گرفتار اين مشكلات نشويم به خاطر همين است كه بايد خودمان را بسازيم. امام خميني (ره) با آن عظمت هميشه در صحبت‌هايشان مي‌گفتند ان‌شاءالله عاقبت به خير بشويم. همه علما دنبال عاقبت به خيري بودند اين يعني اينكه در دقيقه ۹۰ احتمال دارد خراب بشويم. همه اينها احتياج به استغفار دارد، برخي از مسئولان ما اگر چپ كردند و منحرف شدند به خاطر اين بود كه براي خدا تكبر كردند و خدا در زندگي‌شان حذف شد. يكبار به يكي از دوستان دوران جنگ گفتم: مي‌داني چرا امروز ما با ديروز‌ ما فرق كرده؟ چرا به اين سختي‌ها افتاده‌ايم؟ گفتم زمان جنگ اگر يك روحاني در گردان‌ ما مي‌آمد اينقدر سؤال و جواب مي‌كرديم كه طرف خسته مي‌شد. حاج آقا قرائت نمازمان درست است؟ فلان كارمان درست است؟ مو را از ماست مي‌كشيديم، اما امروز اگر روحاني در جايي ببينيم مي‌گوييم حاج آقا فلان كاري كه كرديم حلال است ان‌شاءالله؟ خودمان از قبل حكم صادر كرده‌ايم و حتي به طرف مقابل اجازه نمي‌دهيم فكر كند كه آيا درست است يا غلط. 

در واقع در اين تغيير نگاه به زندگي ديني حتي نوع نگاه نسل الان به برخي بزرگان مثل طلاب و روحانيون با زمان جنگ فرق كرده؟ 

بله، چون الان برخي افراد براي خودشان عالم شده‌اند و فتوا مي‌دهند. آخرين باري كه هر‌كدام از ما رساله احكام را باز كرديم كي بود؟ وقتي پدر، مادرها به اين نكات عمل نمي‌كنند خب چه انتظاري از بچه‌ها داريم. همين مي‌شود كه روحاني و طلبه ديگر در ذهن بچه‌ها جايگاهي پيدا نمي‌كنند. از خودمان سؤال كنيم آخرين باري كه شب خوابيديم و قبل از خواب سوره واقعه را خوانديم كي بود؟ آخرين باري كه دعاي كميل خوانديم كي بود؟ 

من يك حديث قدسي شنيدم، دلم براي خدا خيلي سوخت، خدا در اين حديث قدسي مي‌گويد بنده‌هاي من در روي زمين به هر چيزي كه وجود دارد به چشم خدا نگاه مي‌كنند ولي من به تك تك بندگانم به اين چشم نگاه مي‌كنم كه انگار فقط همين بنده را روي زمين دارم. ما خداي پول و ماشين و ... پيدا كرده‌ايم. خدا راست مي‌گويد مشكل از بي‌دين‌ها نيست مشكل از امثال‌ مايي است كه ادعا دينداري مي‌كنيم. من همين الان دعوايي كه با بچه مذهبي‌ها داشته‌ام را دارم به شكل كتاب در‌مي‌آورم (آنكه فهميد و آنكه نفهميد) بچه‌هاي جنگي كه خيلي‌هايشان شهيد شدند و برخي كه ماندند و چپ كردند را در اين كتاب كنار هم قرار داده‌ام و مقايسه كرده‌ام. آن يكي شهيد شد اما اين يكي بند دنيا و ماديات شد. بردي كه شهدا كردند اين بود كه مثل ما به جهاد پله‌اي نگاه نكردند. ما فكر مي‌كرديم الان جهاد اصغر را در جبهه انجام مي‌دهيم و بعد برگشت بالاخره جهاد اكبر را يك كاري مي‌كنيم. اما شهداي ما از اول اهل جهاد اكبر بودند. شهدا حتي گناهانشان هم با ما فرق مي‌كرد، توبه مي‌كردند كه چرا نماز شبشان قضا شده يا نماز ظهرشان را اول وقت نخوانده‌اند. اي كاش بلد باشيم شبيه شهدا گناه كنيم. 

به نظر شما چرا ما توانستيم در فضاي دفاع مقدس و انقلاب در اين فرهنگ‌سازي موفق باشيم اما امروز نمي‌توانيم اين فرهنگ را منتقل كنيم؟ 

شايد به اين دليل است كه امروز دين و اخلاقيات را سازماني كرده‌ايم. اگر دين را بخشنامه‌اي كنيم جوان نمي‌پذيرد. ما منتظر شديم فلان اداره اصول ديني را بخشنامه كند و به شكل دستوري به ما بدهند.
اگر مردم خودشان حجاب و حلال و حرام را رعايت كنند ديگر احتياجي به دستوري كردن دين نيست. چرا بخشنامه‌اي بودن دين و فرهنگ جواب نمي‌‌دهد، چون من نوعي وقتي چيزي را دستور و بخشنامه كنم و خودم عامل نباشم همين تأثير منفي خواهد داشت. دوگانگي در رفتار خطرناك است. در زمان جنگ خيلي كلاس‌هاي ايدئولوژي برگزار مي‌شد، ولي ما از همان اول مي‌دانستيم بچه‌هايي كه خودشان اهل نماز شب و خدايي بودن هستند اين حرف‌ها برايشان ابتدايي است. بچه‌ها همه اصول و فروع دين را به شكل عملياتي در رزمنده‌ها مي‌ديدند ديگر به كلاس احتياج نبود.
مثال جالبي برايتان بزنم: در يكي از اين كلاس‌ها يك حاج آقايي به رزمنده‌ها گفت وقتي شهيد بشويد يك حوري به چه زيبايي مي‌آيد و سر شما را در دامنش قرار مي‌دهد.
يك جوان ۱۵ ساله بلند شد و گفت:‌ببخشيد حاج آقا ما همه عشقمان اين است كه امام حسين (ع) لحظه شهات سر ما را روي پايش قرار دهد شما دنبال حوري آمده‌ايد؟ اين آقا يخ كرد و فهميد اين جوان ۱۵ ساله از لحاظ معرفتي از او جلوتر است. چرا اين اتفاق افتاد چون اين جوان همه اجزاي دين را با پوست و گوشت و استخوانش به شكل عملياتي درك كرده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار