
ترويج برخي مسائل خلاف واقع يا به تعبيري درستتر دروغ و كذب مثل خيانت و بيبندوباري و ولنگاري اخلاقي در فيلمهايي با تم و موضع اجتماعي، همچنين نسبت و تعميم دادن اين تخيلات به عنوان اصليترين موضوع و مسائل جامعه و مردم متدين و معتقد كشورمان، كاري خلاف اخلاق و دروغپردازانه است. چند سالي است كه برخي فيلمسازان با پرداختن به موضوعات و مسائلي قابل طرح در گستره اجتماعي جامعه، سعي در القا كردن برخي تصورات و توهمات غيرواقعي يا احتمالاً تعميم و تسري شكستهاي شخصي خودشان در مسائل زناشويي، تحت عنوان واقعيات و آسيبهاي اجتماعي از طريق سينما و فيلمسازي به لايههاي مختلف جامعه هستند.
با بررسي اجمالي بيشتر اين آثار و توليدات تنها وجه اشتراكي كه ميتوان در آنها پيدا كرد القاي باب شدن عشقهاي مثلث و ضربدري در بين خانوادهها و بالاخص جوانان كشور است. تهيه و توليد فيلمهايي با چنين محتواهايي فقط درصدد يك كار و به دنبال يك هدف است و آن چيزي نيست جز اينكه با هزينه بيتالمال و از جيب همين مردم بانگ شوم سرآمدن دوران اخلاق مداري را اعلام كرده از اين طريق خبر سقوط و مرگ اخلاق و ارزشهاي اجتماعي را به خانوادهها بدهند.
«عكاسي از مشكلات» و «خبر رساني» كار فيلمساز نيست
پرويز شيخ طادي، يكي از كارگردانان و فيلمنامه نويسان كشورمان كه آخرين فيلم او توانست بيشترين سيمرغ جشنواره سيام فجر را به خانه ببرد در مورد چرايي ترويج بياخلاقي و ساخت فيلمهايي سرشار از خيانت و ترويج روابط آزاد دختر و پسر توسط عدهاي در سينما تحت عنوان دروغ واقعيت جامعه ميگويد: اين مسائل نشاندهنده دوري هنرمندان و تهيهكنندگان و تصميمگيرندگان و به طور كلي دستاندركاران اصلي مسائل مرتبط به فيلمسازي است. با نگرشي مثبتتر بايد در مورد اشخاص مسئول در اين زمينه گفت كه اينها دلسوز هستند اما از حوزه كارشناسي دقيق دور هستند و فقط از معضلات و مشكلاتي كه به زعم و انگاره آنها ديده ميشوند عكاسي ميكنند و سپس با اين عكسها يك جور خبررساني را انجام ميدهند.
كارگردان روزهاي زندگي با خوب دانستن اينكه يك فيلمساز نسبت به معضلات جامعهاش حساسيت داشته باشد و اينكه صرف داشتن اين حساسيت و نگراني قطعاً به تنهايي كافي نيست ادامه ميدهد: بايد با كار كارشناسي يا تعامل با ديگر كارشناسان متخصص در آن زمينه و كساني كه با آمار و ارقام نسبت به مسائل و ناهنجاريهاي اجتماعي به شكلي حرفهاي سرو كار دارند و همچنين در بطن اينگونه اتفاقات حضور داشته و صاحب فكر و انديشه هستند، موضوعات و مسائل مورد نظرش را در ميان بگذارد. اين اقدام براي اين است كه با كمك و راهنمايي اين كارشناسان متوجه بشود كه چگونه ميتواند اين ناهنجاريها و مشكلات اجتماعي را با رويكردي دردمندانهتر حل كند يا براي آنها به مردم و افراد جامعهاش راهكارهاي عملي ارائه بدهد.
روي ديگر قضيه اين است كه فيلمساز به همراه خود جامعه و افراد حاضر در آن از اين مشكل مطلع و آگاه هستند اما راهكار يا اصطلاحاً كليد حل قضيه را نميتواند پيدا بكند. در واقع جامعه در پيدا كردن چرايي و چگونه حل كردن ناهنجاري مورد دغدغهاش دچار مشكل شده است، اينجاست كه مباحث كارشناسي و صلاحديد متخصصان براي مرتفع كردن و پاسخ دادن به سؤالات جامعه با كمك فيلمساز به اين موضوع مجوز ورود پيدا ميكند.
قطعاً فيلمساز بايد هنرش را در خدمت هر چه هنرمندانهتر نشان دادن و اعمال كردن نظر كارشناسان و تحقيقات علمي و راهگشاي آنها براي كمك به جامعهاش قرار بدهد. علت اين اقدام هم اين است هنگامي كه روانشناسان مشكلاتي را بررسي يا اعلام ميكنند در ادامه اين طرح موضوع و اشكال راهكارها و كليدهايي براي بازگشايي قفل معضلات به مخاطبانشان ارائه ميكنند. به طور مثال آنها پس از اعلام آمار و ارقام متفاوت طلاق يا بيان علل بروز و وقوع آنها، براي مقابله با رشد نگرانكننده و روزافزون اين پديده زشت و نامبارك معتقدندكه علت اصلي رشد اين مسئله نبود يا عدم معرفي الگوهاي موفق در زمينه زندگي مشترك است. در واقع براي پيشگيري بايد به جامعه الگوي قهرمانانه و زندگيهاي موفق معرفي كنيم كه شاخصه هايي مثل وفاداري در بين آن الگوها وجود داشته باشد؛ چراكه افراد جامعه براي سرشاخ شدن با مشكلات نياز به الگويابي دارد و توليد و نشان دادن اين الگو بهعهده فيلمساز است. اگر فيلمساز فقط اقدام به نشان دادن مشكلات اجتماعي جامعهاش بكند ممكن است تا حدودي بحث عبرتآموزي را به همراه داشته باشد اما روانشناسان معتقدند كه اين كار نهايتاً يك نوع احساس حس همجواري براي مخاطب ايجاد ميكند.
شيخ طادي در ادامه با اشاره به اينكه وقتي ما مخاطب را تحت بمباران فضاهايي پر از خيانت، بيوفايي و ناجوانمردي قرار ميدهيم و پس از ايجاد حس همجواري، در ادامه براي مخاطب حس مشابهت را ايجاد ميكند كه ديگر فقط پالس منفي از آن نميگيرد و ضمن قبحزدايي از آن باعث ترويج و تكثير آن خواهد شد ميگويد: اين اتفاق براي افراد مذهبي و معتقد و كساني كه حتي به اين موضوع فكر هم نميكنند و داراي زندگي پاكي هستند، كار ما باعث ميشود كه به موضوع طلاق يا خيانت فكر بكنند و به نوعي باعث مطرح شدن چنين مطالبي در بين اينگونه خانوادهها بشود.
بنابراين فيلمساز بايد با ارائه قهرمانان مثبتي با ابعاد واقعي در داستان فيلمهايش به كمك حل مشكلات اجتماعي جامعهاش بيايد، اين كار جزو بديهيترين وظايف رسانهها اعم از سينما و تلويزيون و به طور كلي هنرمندان هر جامعهاي است. البته اين بايد زماني اتفاق ميافتد كه ما نسبت به مردم جامعه و كشورمان دلسوز باشيم اگر غير از اين باشد و فقط به قصد خودنمايي و نشان دادن اينكه «فقط من مشكلات را فهميدهام» باشيم بايد بدانيم كه مردم بيشتر از ما به اين مشكلات آگاهند ضمن اينكه ما هيچ كار هنرمندانهاي انجام ندادهايم.
نشان دادن آسيبهاي اجتماعي بايد با ظرافت خاص و هنرمندانه باشد
محمود گبرلو، منتقد سينما و مجري برنامه «هفت» درباره چگونگي و نحوه ورود و پرداختن به مشكلات حوزه اجتماعي در فيلم توسط فيلمساز ميگويد: پرداختن به مضامين اجتماعي يا آسيبها اجتماعي طبيعتاً بايد نشأت گرفته از فضاي اجتماعي هر جامعهاي باشد. اگر يك اتفاقي يا آسيبي در جامعه مشاهده ميشود هنرمند وظيفه دارد و بايد با ظرافتهاي خاص و هنرمندانه آن ضعف را نشان بدهد اما گاهي مشاهده ميشود كه اين آسيبهاي اجتماعي واقعيت طبيعي جامعه نيست بلكه تابعي از اتفاقات و انديشههاي شخصي يا ذهنيتهاي منفي يك فيلمساز يا فيلمنامهنويس است كه آن را به مخاطبان يا همه افراد جامعه تعميم داده است. يكي از دلايل اختلافات در اين حوزه هم همين است چراكه برخلاف اينكه ما معتقديم كه سينماي اجتماعي ما بايد واقعيات را بيان بكند اما متأسفانه اينجا واقعيات اجتماعي بيان نميشود بلكه نگاه شخصي يك فيلمساز مطرح ميشود. علت و دليل اينكه چرا اين حرف زده ميشود به خاطر اين است كه وقتي ما به عنوان يك هنرمند يا فيلمساز مي خواهيم يك واقعيت اجتماعي را مطرح بكنيم، براي اين كارنيازمند تحقيق و پژوهش علمي گسترده هستيم و اجازه نداريم با تمسك به يك رويداد يا حادثهاي در پيرامون خود مان كه واقعيت كلي جامعه يا موضوع اصلي مردم نيست دست به تهيه و توليد يك فيلم سينمايي بزنيم.
مجري برنامه «هفت» در ادامه با طرح چند پرسش مبني بر اينكه آيا ميتوان براساس خبر يك روزنامه يا رسانهاي مبني بر اتفاق افتادن يك قتل آن هم به دليل مسائل و مشكلات دروني يك خانواده آن را به همه جامعه تسري بدهيم و برايش فيلمسازي كنيم؟ يا اينكه با استناد به آن درمورد به وجود آمدن قتل براي همه خانوادههايي كه داراي مشكلاتي هستند حكم صادر كنيم؟ در پاسخ اين سؤالات ميگويد: طبيعتاً كسي نميتواند به اين دلايل حكم كند كه هر مشكل خانوادگي نهايتاً منجر به قتل ميشود يا هر مشكل خانوادگي را مقدمهاي براي قتل بدانيم. فيلمساز زماني ميتواند در مورد يك معضل اجتماعي فيلم بسازد كه براساس تحقيق و پژوهش در جامعه به اين نتيجه برسد كه مشكل و مسئله مورد نظرش در آن جامعه معضل واقعي بسياري از افراد آن اجتماع است. در آن موقعيت است كه فيلمساز بايد با نگاهي ظريف و هنرمندانه در بازنمايي آن مشكل، باعث اين بشود كه تلنگري به كل اجتماع و به خصوص تذكري به مسئولان براي حل آن باشد. متأسفانه معضلي كه الان سينما با آن دست به گريبان شده اين است كه برخي موضوعات كه در تعدادي از فيلمها به عنوان واقعيت نمايش داده ميشوند واقعيتهاي واقعي جامعه نيستند.
شايد با بررسي اين موضوعات روشن بشود كه اين مسائل ريشه در تفكر يا تجربيات شخصي فيلمنامهنويس دارند، بنابراين وقتي تماشاگر و مخاطب ايراني با اين موضوعات روبهرو ميشود و ميبيند كه اين مثلاً واقعيات با روحيه و مسائل اجتماعش سنخيتي ندارد به آن فيلم و فيلمسازش يا بخشي كه به عنوان سرمايهگذار آنها را مورد حمايت قرار داده است اعتراض ميكنند.
گبرلو در پايان با اشاره به اين نكته كه به طور قطع نميتوان از هنرمند درمان يك درد را طلب كرد، ادامه ميدهد: اما در اين زمينه ميتوان انتظار داشت كه اگر قرار است فيلمساز دردي را مطرح كند به گونهاي باشد كه حس مثبت و اميدواري و نيز حس پيدا كردن راهكار و درمان معضل به تماشاگر منتقل بشود. حال يك معضلي كه در فيلمهايي با موضوعيت اجتماعي در سينما داريم اين است كه درد را مطرح ميكند اما وقتي كه تماشاگر از سالن سينما بيرون ميآيد دردي به دردهايش افزوده شده است. در واقع گاهي مخاطب پس از تماشاي اينگونه فيلمها احساس نااميدي و پوچي مي كند يا احساس ميكند كه در زندگي به يك بنبست فكري و ذهني رسيده است.
نتيجه گيري
طرح اينگونه مطالب از جانب افرادي كه خودشان دستي در حوزه فيلمسازي يا نقد و بررسي عوالم مختلف هنر دارند نشان ميدهد كه كار كردن و فيلمسازي در ژانر اجتماعي كاري بسيار زمانبر و البته پرهزينه است. چه اينكه اگر قرار باشد كه يك فيلمساز يا نويسنده اثري را در اين زمينه توليد كند بايد به سراغ كارشناسان و جامعهشناسان زيادي برود تا بتواند به يك درك درست و منطقي از امور مهم و به نوعي اصلي و مورد دغدغه مردم جامعهاش برسد. پس از اينكه توانست به اين نقطه مهم و كليدي اشراف پيدا بكند قطعاً خواهد توانست يك فيلمنامه يا درام اصطلاحاً چفت و بستدار بنويسد و به تبع آن، برداشت و فيلمي خوب و روايتي صحيح از مسائل و مشكلات جامعهاش بسازد. اين طي طريق براي دستيابي به حقيقت پنهان در لايههاي رفتاري افراد جامعه كار هر كسي نيست؛ چراكه با عقل معاش و اصول گيشهپسندانه برخي از فيلمسازان كه دغدغه واقعيشان كسب ثروت و شهرت است منافات و گاه تضاد و تناقض دارد. به همين دليل است كه اكثر آثار و فيلمهاي توليد شده در حوزه اجتماعي باعث دلزدگي مخاطب و به دنبال آن گريزان شدن از سينما ميشود.
اثر مخرب و وضعي ديگر اينگونه آثار ايجاد حس خود باختگي فرهنگي و سستانگاري ارزشهاي جامعه از جانب افراد به خصوص جوانهاست. چه اينكه بخش قابل توجهي از جوانان و نسل چهارميهاي انقلاب نسبت به بسياري از قهرمانان اخلاقمدار و ارزشگراي واقعي و ملموس جامعه شان، به دليل ضعف رسانهها و متوليان و مسئولان فرهنگي اجتماعي كشور در معرفي و برجستهسازي آنها؛ بيخبر و ناآگاه هستند. چراكه اگر بتوان به جوانان و آيندهسازان هر كشوري الگوها و قهرمانان واقعي معرفي كنيم آن وقت مسائلي مثل خيانت و عشقهاي چند وجهي ديگر در صدر توهمات برخي فيلمسازان به عنوان مشكلات عمده اخلاقي جامعه قرار نميگيرند چراكه با تأسي به اين الگوها و قهرمانان واقعي ميتوان به برخي مشكلات واقعي اجتماعي و اخلاقي فائق آمد و آنها را از سر راه افراد جامعه برداشت.
اين تنبلي و تنآسايي تنها دربين برخي هنرمندان و فيلمسازان وجود ندارد بلكه بسياري از مسئولان متولي فرهنگ كشورمان نيز دچار رخوت و فترت انديشهاي شدهاند و كمترين تلاش و مساعي در راه اعتلاي فرهنگ غني و سرشار از الگو و قهرمان كشورمان ندارند و تنها به صبح و شام كردن ايام در دفترهاي كارشان با ضيافت جلسهها و نوعي روزمرگي بسنده كردهاند. چه اينكه اگر هر كشوري بخواهد با اين سطح از توان و قوت بخواهيم به جنگ مشكلات و به خصوص عرصهاي مثل فرهنگ و شبيخون فرهنگي دشمنان عليه فرهنگ و ارزش هايش وارد شود عاقبتي جز مضمحل شدن در انتظارش نخواهد بود. در اين عرصه هيچ استثنايي وجود ندارد حتي اگر سابقه تاريخي و باستاني چندين هزار سالهاي هم پشت سر داشته باشيم چراكه جنگ هزاره سوم جنگ ارادههاست نه ادعاها.