
گلولههاي اين سروان رسته توپخانه ارتش مصر كه قهرمان تيراندازي ارتش اين كشور نيز بود، در همان اولين شليكها به سر و گلوي فرعون مصر اصابت كرد و او را به هلاكت رساند. ديكتاتور حتي فرصت نكرد فريادهاي خالد را بشنود كه اينك خود را تا نزديكي جايگاه رسانده بود. تاريخ يك بار ديگر ثانيههاي معكوس براي فرو ريختن رژيمي استبدادي را آغاز كرده بود. ۶ اكتبر ۱۹۸۱، مصادف با ۱۴ مهرماه ۱۳۶۰ روزي تاريخي براي كشور مصر به شمار ميرود. در اين روز چند تن از افسران اسلامگراي ارتش مصر، يكي از آخرين فرعونهاي اين كشور را به جرم خيانت به مسلمانان به هلاكت رساندند.
شهيد خالد بن احمد شوقي، فرمانده اين عمليات بود كه در كنار شهيدان عبدالحميد عبدالسلام عبدالعال، عطا طايل حميده رحيل، حسين عباس محمد، نويد وقوع انقلابي را فرياد زدند كه ۳۰ سال بعد منجر به فروپاشي نظام استبدادي مصر و دستگيري حسني مبارك به عنوان آخرين فرعون اين كشور شد.
ابن شوقي كه بود خالد بن احمد شوقي در سال ۱۹۵۵ ميلادي در مصر متولد شد و در مدرسه فرانسوي «نوتردام» قاهره تحصيل كرد. سپس به ارتش مصر پيوست. او در سن ۲۰ سالگي با درجه ستواني در واحد توپخانه ارتش مصر مشغول خدمت شد. خالد اسلامبولي مدتي با جنبش اسلامي «الجهاد» كه مخفيانه فعاليت ميكرد همكاري داشت.
جنبش الجهاد را انشعابي از اخوانالمسلمين مصر دانستهاند. گروهي كه انديشههاي خود را وامدار بزرگاني چون سيدجمالالدين اسدآبادي، محمد عبدو و سيد قطب است. جهاد نيز منشعب از اخوان، يك جنبش راديكالي بود كه با تأكيد بر عنصر جهاد در اسلام، هدف اصلي خود را براندازي حكومت مصر و برقراري يك حكومت ديني در اين كشور اعلام كرده بود.
خالد كه افسري مذهبي، ورزيده و قهرمان تيراندازي ارتش مصر بود، با ايجاد ارتباط با گروه الجهاد گرايشهاي ديني خود را هرچه بيشتر تقويت كرد. به ويژه آنكه دوره شكلگيري شخصيت او، يعني ۱۵ سال اول زندگياش را در زماني طي كرد كه كشور مصر تحت تأثير انديشههاي فردي چون جمال عبدالناصر قرار داشت. سياستمداري كه سختترين مواضع عليه رژيم صهيونيستي به عنوان دشمن درجه يك كشورهاي عربي و اسلامي را پيشه خود ساخته بود. اما مرگ ناگهاني عبدالناصر در سال ۱۹۷۰ و روي كار آمدن انورسادات، اتفاقات ديگري را در زندگي خالد اسلامبولي رقم زد.
خالد و انورسادات انور سادات به عنوان سومين رئيسجمهور مصر سه روز پس از مرگ مشكوك جمال عبدالناصر به قدرت رسيد. او كه تا سه سال اول رياست جمهوري مادام العمرش خط و شيوه جمال در مبارزه با اسرائيل را در پيش گرفته بود، در سال ۱۹۷۳ جنگ چهارم اعراب و اسرائيل موسوم به رمضان را فرماندهي كرد. در اين جنگ براي اولين بار از حربه تحريم نفت عليه كشورهاي حامي رژيم صهيونيستي استفاده شد و همچنين نيروهاي نظامي مصر خط مستحكم موسوم به «بارلو»ي صهيونيستها در صحراي سينا را در هم شكستند.
اما با وجود پيشرفتهاي اوليه اعراب، در نهايت اين رژيم صهيونيستي بود كه موفق شد در اين جنگ نيز همانند سه جنگ قبلي خود با اعراب به پيروزي برسد. پس از اين شكست بود كه انورسادات به خلسهاي پنج ساله فرو رفت تا در نهايت در سال ۱۹۷۸ ننگينترين پيمان صلح تاريخ اعراب با اسرائيل موسوم به كمپ ديويد را با مناخيم بگين رئيسجمهور وقت اسرائيل به امضا رساند. ميانجيگر اين عهدنامه صلح جيمي كارتر رئيسجمهور سابق امريكا بود تا به عنوان رئيس استكباريترين دولت جهان، به رسميت شناختن اسرائيل توسط اولين كشور اسلامي- عربي را به انورسادات تبريك بگويد. موج اعتراضهاي داخلي و خارجي كه در پي اين اقدام خيانتكارانه انورسادات دامن رژيم او را فراگرفت، باعث تحت تعقيب قرار گرفتن جنبشهاي مختلف دانشجويي، مليگرايانه و اسلامي از سال ۱۹۸۱ به بعد در مصر شد. سادات كه تنها چند ماه از عمر ننگينش باقي مانده بود، نهايت سعي خود براي سركوب اعتراضها را انجام ميداد. اما در سوي ديگر ستوان يكم خالد احمد شوقي الاسلامبولي از واحد توپخانه به همراه چهارتن از همرزمانش به نامهاي عبدالحميد عبدالسلام عبدالعال افسر سابق ارتش، عطا طايل حميده رحيل افسر ذخيره، حسين عباس محمد استوار داوطلب در ارتش و محمد عبدالسلام فرج مهندس، عمليات ويژهاي را براي تنبيه ديكتاتور مصر در سر ميپروراندند. نفسهاي فرعون به شماره افتاده بود.
فرعونكشي ساعت ۱۲:۴۰ دقيقه روز ۶ اكتبر سال ۱۹۸۱، مصادف با ۱۴ مهرماه ۱۳۶۰، انورسادات به مناسبت سالگرد جنگ رمضان از واحدهاي مختلف ارتش مصر ديدن ميكرد. او آن روز برخلاف نظر همسرش جليقه ضد گلوله نپوشيده و به همراه ساير صاحب منصبان مصري و خارجي از جايگاه مخصوص، رژه نيروهاي مسلح را نظاره ميكرد.
در اين هنگام تعدادي از جنگندهها نمايش هوايي را انجام دادند كه منجر به پرت شدن حواس محافظان سادات شد. به فاصله چند ثانيه بعد يك جرثقيل واحد توپخانه از صفوف ساير وسايل نقليه خارج شد و به نزديكي جايگاه آمد. حاضران به تصور آنكه جرثقيل دچار نقص فني شده آن را با نگاه مشايعت ميكردند كه ناگهان خالد از آن پياده شد و دو بمب دستي را به طرف جايگاه پرتاب كرد، سپس حسين عباس محمد از روي جرثقيل جايگاه را به گلوله بست و از روي كاميون به پايين پريد. گلولههاي او گلوي فرعون را نشانه رفته بودند. خالد به تصور اينكه سادات مورد اصابت قرار نگرفته و عمدا خود را به زمين انداخته است، به سرعت خود را به كنار جايگاه رساند و جسد فرعون را به گلوله بست. حالا ديگر كسي شك نداشت كه انور سادات به هلاكت رسيده است. اما همچنان صداي خالد به گوش ميرسيد كه فرياد ميزد: مرگ بر فرعون...
طرح ديدگاههاي خالد در دادگاه «فرعون مصر را كشتيم تا شايد خداوند به خاطر اين كار، ما را از ننگ دوستي با صهيونيستها نجات بخشد». اين جملات خالد اسلامبولي در دادگاه فرمايشي حسني مبارك، معاون انورسادات و رئيسجمهور جديد مصر، به خوبي از عمق ديدگاههاي يك مجاهد مسلمان پرده برميدارد. خالد كه پيشتر در بازجوييهايش با قاطعيت از عملكرد خود و همرزمانش دفاع كرده بود، اين بار دادگاه فرمايشي را دستاويزي براي بيان ديدگاههاي اسلامي- انقلابي خويش قرار ميدهد. او كه همواره در قفسي آهني به دادگاه آورده ميشد، فرياد اللهاكبر و لااله الاالله سر ميداد تا اصليترين شعار اسلامي را در گوش كفار فرياد زند. هفت دليلي كه خالد براي ترور فرعون مصر در يكي از جلسات دادگاهها بيان كرد، تصوير جامعي از خواستههاي مسلمانان كشور مصر بود كه حتي در زمان جمال عبدالناصر نيز به دليل نفوذ جريانهاي پان عربيسم جرئت بروز نمييافتند؛ صلح با اسرائيل كه دشمن خدا و اسلام بوده و هست و همچنين دوستي و مودت با آن، حمله به مسلمانان ليبي و دخالت در وضع اوگاندا عليه مسلمانان آن، تقويت كاميل شمعون، رهبر فالانژهاي لبنان و همراهي با آنان در حمله به مسلمانان لبنان، دعوت به انجام آنچه وي «مجمع اديان سهگانه در صحراي سينا» ميناميد، برخلاف آيه شريفه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا»، سكوت وي در حملات صهيونيستها به مسلمانان جنوب لبنان، فتواي هيئت كبار علماي «الازهر» در سال ۱۹۷۱ مبني بر اينكه هر حاكمي با اسرائيل عقد صلح ببندد كافر است، تصميم سادات براي اتصال آب رود نيل به اسرائيل كه به گفته خود او «زمزم» جديدي به وجود آورد كه اين قضيه ادعاي الوهيت و شركت تلقي ميگردد. اين هفت مورد را شامل ميشدند.
هشت بار اشاره مستقيم به حقوق مسلمانان و قوانين اسلام در هفت اتهام خالد و همرزمانش به انورسادات، در واقع طرح ديدگاههاي ملت مسلماني بود كه سعي كرد با حذف فيزيكي فرعون، دامان خود را از ننگ همراهي با اشغالگران قدس پاك كند. ملتي كه فرياد اسلام خواهياش را از زبان چند زنداني محكوم به اعدام و از تريبون دادگاهي فرمايشي اعلام ميكرد. كما اينكه عبدالحليم رمضان، وكيل مدافع خالد اسلامبولي در يكي از جلسات دادگاه نظامي، با دفاع محكم و جانانه از متهمان گفت: من جز براي رضاي خداوند به اين دادگاه نيامدهام و به دفاع از اين جوانان افتخار ميكنم چون توانستند شرف ملت مصر را بازگردانند و كودتاي خيانتبار سادات را كه تار و پود ملت مصر را از هم گسست، در هم بشكنند. اين جوانان همچون حسين(ع) و ياران وي هستند كه نه براي دنيا، بلكه براي رضاي خداوند در كربلا قيام كردند. اكنون قيام خالد و يارانش قيام حسيني به شمار ميآيد كه براي دفاع از شرف اسلام صورت گرفته است.
شهادت يك مجاهد دادگاه فرمايشي خالد اسلامبولي چند ماه به طول انجاميد تا اينكه در نهايت او و چهار تن از همرزمانش به اعدام محكوم شدند. با اين تفاوت كه خالد و حسين عباس محمد به عنوان عاملان اصلي مرگ انور سادات به اعدام با تيرباران محكوم شده و عطا طايل، عبدالحميد عبدالسلام و محمد عبدالسلام به اعدام با چوبه دار محكوم شدند. سرانجام در بهار ۱۳۶۱ خالد اسلامبولي و حسين عباس محمد، از سلولهايشان خارج شده و به خارج از زندان نظامي منتقل شدند. مأموران، اين دو تن را تحت شديدترين تدابير امنيتي به وسيله زره پوش تا «كوه سرخ» كه براي تيرباران آنها تعيين شده بود، بردند. در آنجا ۱۲ تيرانداز مسلسل به دست، آماده اجراي دستور بودند. فرمانده جوخه از خالد خواست تا آخرين خواستههايش را بيان كند.
خالد اين بار سعي كرد نه با زبان كه با عملش انديشههاي اسلامي خود را بروز دهد. پس فرصت خواست تا دو ركعت نماز بخواند و سپس به استقبال شهادت برود. پس از نماز، زماني كه مأموران قصد بستن چشمهاي آنان را داشتند، خالد اسلامبولي براي آخرين بار فرياد زد: «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسولالله.»
حمايت امام خميني از اقدام خالد اسلامبولي معاهده ننگين كمپ ديويد كه تقريباً مقارن با ايام پيروزي انقلاب اسلامي بود، از همان زمان مورد مخالفت امام خميني(ره) قرار گرفت. چنانچه ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، طي حكم كوتاهي، دستگاه خارجي دولت را به قطع رابطه با حكومت مصر فرا ميخوانند. «با در نظر گرفتن پيمان خائنانه مصر و اسرائيل و اطاعت بىچون و چراى دولت مصر از امريكا و صهيونيسم، دولت موقت جمهورى اسلامى ايران قطع روابط ديپلماتيك خود را با دولت مصر بنمايد.» ۱۰/۲/۵۸ روح الله الموسوي الخميني. اين موضعگيري صريح امام(ره) به عنوان رهبر يكي از مهمترين كشورهاي اسلامي به دليل نفوذ شخصيت ايشان در ميان ساير مسلمانان جهان، دستاويز اعتراضهاي شخصيتها و گروههاي مختلف اسلامي به رژيم انور سادات ميشود. در بررسي اين پيام ميبينيم كه به صراحت از كمپ ديويد به عنوان پيماني خائنانه تعبير ميشود. يعني همان اتهامي كه خالد اسلامبولي نيز در دادگاه فرمايشي، رژيم انور را به آن متهم ميسازد. از اين رو دور از ذهن نخواهد بود اگر بگوييم خالد و همرزمانش فرزندان انقلابي خميني كبير بودند كه براي آغاز انقلاب اسلامي ديگري در كشور خود، فرعون خيانتكار را به سزاي عمل خويش رساندند.
همچنين معمار كبير انقلاب اسلامي در سال ۱۳۶۰ و بعد از ترور انورسادات توسط خالد اسلامبولي با اشاره به توطئههاي امريكا و رژيم صهيونيستي براي مهرهچيني در حكومت مصر با صراحت اعلام ميكند: «ملت مصر بايد اين مطلب را بداند كه اگر قيام كند برخلاف اين توطئهها همانطوري كه ايران قيام كرد، پيروز خواهد شد.» قطعاً تأسي جوانان اسلامگرايي چون شهيد خالد اسلامبولي به انديشههاي بزرگمردي همانند خميني كبير بود كه عاقبت در سال گذشته منجر به فروپاشي رژيم ديكتاتوري مصر شد. حسني مبارك به عنوان آخرين فرعون در پي اين انقلاب به دادگاه كشيده شد تا در همان قفسهاي آهني در محكمه حضور يابد كه ۳۰ سال قبل خالد و همرزمانش را درون آنها به دادگاه فرا ميخواند.