
شش فيلم در ليست سياه اكران حوزه هنري قرار دارند؛ «برف روي كاج ها»، « پذيرايي ساده»، « من همسرش هستم»، « پل چوبي»، «من مادر هستم»و«بي خود و بيجهت»، به جز « من مادر هستم» ساير فيلمها در جشنواره فجر نمايش داده شدهاند. با آنكه طبق توافق حوزه هنري و سازمان سينمايي دو طرف انعطافهاي فراواني را در اكرانها به خرج دادهاند و استثناهاي بسياري را براي خود در نظر گرفتهاند.
مهمترين دليلي كه «برف روي كاجها» را بر سر زبانها انداخت «پيمان معادي» بود. فيلمنامهنويسي كه در پرونده كارياش چند فيلم متوسط وجود داشت و بازيگري را در فيلمهاي اصغر فرهادي شروع كرد. با آنكه در «درباره الي» نقش اصلي را نداشت ولي فرهادي در فيلم بعدياش نقش اصلي فيلم را به معادي داد. معادي در اولين تجربه كارگردانياش برف روي كاجها را ساخت كه به داستان خيانت در طبقه متوسط جامعه ميپردازد و در نهايت فيلم خيانت كردن را حق مسلم نشان داده ميشود.
«پذيرايي ساده»، فيلمي ساخته ماني حقيقي است، ماني نيز در درباره الي بازي داشت. اما شهرت وي پيش از اينكه بازيگر فرهادي باشد به خانوادهاش باز ميگردد، پسر نعمت حقيقي يكي از فيلمبرداران بنام سينماي ايران و ليلي گلستان نويسنده است به همين جهت بسيار پيشتر از اينكه وارد عرصه هنر شود، خانوادهاي هنري دارد.
اما در فيلمسازي ماني حقيقي از همان اداهاي روشنفكري در ميآورد كه پدربزرگش ابراهيم گلستان عاشق آنهاست. در پذيرايي ساده كه خود حقيقي هم در آن بازي ميكند، داستان يك مرد و زن روايت ميشود كه به صورت جنون آميزي پول در ميان مردم پخش ميكنند و با تحقيرشان و حيثيت آدمها از آنها ميخواهند كه در مقابل كارهاي غير عقلاني انجام دهند و در نهايت مشخص ميشود كه مردم براي رسيدن به پول حتي از غير اخلاقيترين كارها هم ابايي ندارند.
«پل چوبي» مهدي كرمپور، ميخواهد رگههاي سياسي را در كنار مسائل اجتماعي داشته باشد و براي مطرح شدن چه بهتر كه يكراست به سراغ حوادث بعد از انتخابات برود و از ميان معترضين قهرمان بسازد البته معترضيني كه مجرم هم هستند و پايشان به بازداشتگاه كهريزك باز شده است. فيلم با محوريت زندگي زوج جواني است كه با چاشني عشق سالهاي دور و رفقاي ناباب سعي شده تا حتماً موضوع خيانت در آن گنجانده شود.
«من همسرش هستم» را مصطفي شايسته ساخته است. شايسته تا پيش از اين تهيه كننده سينما بود و در اين فيلم مانند پيمان معادي اولين ساخته سينمايي خود را تجربه كرده است و درست مانند معادي به سراغ خيانت زوجين رفته تا اولين فيلمش را رنگ و لعاب دهد.
«بي خود و بيجهت» را عبدالرضا كاهاني بعد از «اسب حيوان نجيبي است» ساخته است و آن را به فجر سيام رساند. كاهاني كه در «اسب حيوان نجيبي» است مورد انتقادات وسيعي قرار گرفته بود، در فيلم جديدش نشان داد كه آن انتقادات بيدليل نبوده است و دگرديسي فيلمسازي در وي دارد به جاهاي باريك كشيده ميشود. كل موضوع اين فيلم داستان بارداري يك زن در دوران عقد است كه با آنكه از نظر شرعي مشكلي ندارد اما در عرف كمتر چنين مسئلهاي پيش ميآيد. به سخره كشيدن بسياري از مسائل در سايه اين داستان، فيلم «بيخود و بيجهت» را شكل ميدهد.
«من مادر هستم» را فريدون جيراني ساخته، مجري كه جدايياش از برنامه هفت تا چند وقت حرف و حديثهاي زيادي را به همراه داشت، ؛ جيراني يكي از دلايل قطع همكاري با هفت را پرداختن به اين فيلم اعلام كرده بود. تفاوت اين فيلم با پنج فيلم ديگر اين است كه من مادر هستم نتوانست به فجر برسد به همين دليل كمتر از ساير فيلمها ديده شده است، جيراني پيش از اين نشان داده است كه علاقه خوبي براي پرداختن به موضوعات خط قرمزي دارد و داستان فيلم جديدش را بر اساس «خيانت» دم دستيترين موضوع انتخاب كرده است.
اگر چه فعلاً سازندگان اين شش فيلم به سراغ نامه نگاري و اعتراض به عدم نمايش فيلمهايشان رفتهاند اما مهمتر از آن اين است كه چرا بايد در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان سينمايي به راحتي به فيلمهايي با موضوع خيانت و ناهنجاريهاي اخلاقي و سياسي پروانه ساخت داده شود؟ وسعت پرداختن به اين موضوعات هر ساله گستردهتر و پررنگتر ميشود.
وقتي بسياري از اين فيلمها با كمك مستقيم دولت ساخته شدهاند چرا بايد نتيجهاش چيزي جز تشويش اذهان عمومي و پاشيدن تخم شك و بد بيني در ميان زوجين نباشد؟ هيچ كس منكر وجود بياخلاقيهايي مانند خيانت همسران در سطح جامعه نيست اما نشان دادن آن موضوعات در چنين حجم بالايي بدون ارائه راهكار يا حتي مذمت خيانت چه ثمرهاي به بار ميآورد؟ حتي اين هنرمندان به ظاهر محترم وظيفه خود دانستهاند كه خيانت را امري عادي نشان دهند و سعي در تطهير آن داشته باشند، در صورتي كه در چالش برانگيزترين فيلمهاي سينمايي جهان هرگز مسئله خيانت همسران موضوعي عادي نشان داده نشده و در مواردي كه خيانت به همسر در فيلمها نمايش داده شده به دلايل ايجاد، مضرات آن و ارائه راهي براي پايان بخشيدن به خيانت و از بردن نهاد خانواده پرداختهاند.
با آنكه نه هاليوود و نه ساير كشورهاي داراي صنعت سينما هيچ كدام شعار اخلاق و خانواده سر نميدهند و درآمد و سود آوري براي آنها در وهله اول اهميت قرار دارد، متأسفانه برخي از سينماگران داخلي در نشان دادن بياخلاقيها و موجه نشان دادن آنها بسيار از سينماي تجاري غرب جلوتر هستند. اگر قرار باشد سازمان سينمايي به اين روند ادامه دهد در آينده نزديك مردم حاضر ميشوند فيلمهاي غربي را بدون سانسور نگاه كنند تا اينكه در فيلمهاي داخلي به فرزندانشان روشهاي خيانت به همسر و نابود كردن خانواده آموزش داده شود.