جوان: شنيدهايم كه برخي حاكمان مردم را به كارهاي سخت وادار ميكردند و تشويقي در كار نبود اما اگر كمكاري ميكردند، مجازات ميشدند، الا عدهاي قليل كه از اين وضعيت سوءاستفاده كرده و با كار كم، صاحب مال فراوان ميشدند.
نگاه سربازخانهاي در ايران معاصر از زمان رضاخان، شدت گرفت و مدارس و دانشگاههاي ايران با نظام سربازخانهاي به وجود آمدند، همه پشت سرهم ميايستادند، از جلو نظام و خبردار داده ميشد و سرود ميخواندند. همه مدل موها، يك فرم بود و ناظم تركه به دست ميايستاد تا كسي دست از پا خطا كند. بچههاي كوچك كه وقت بازي و شاديشان بود، بايد مثل يك چوب، سرد و بيروح ميايستادند. تا زماني كه به فرمان بودند، اوضاع بد نبود اما اگر شيطنتي ميكردند، چوب فلك را ميآوردند.
آن نسل با چوب فلك تربيت شد، به همين دليل وقتي جهانخواران ايران را اشغال كردند، كسي كاري نكرد، از ظلم حاكم و روحيهاي كه تسليمپذير شده بود اين حاصل شد. وقتي رضاخان را بردند و فضا كمي باز شد، الگويي نبود كه مردم به آن گرايش پيدا كنند. ۱۲ سال فرصت بود كه اين سربازخانه بزرگ، تغيير ماهيت بدهد اما الگويي وجود نداشت. از سال ۱۳۳۲ شاه دوباره حاكم بلامنازع شد و باز سربازخانه را احيا كرد. دانشآموزان بر سركلاسها، پشت سرهم مينشستند و افتخار اين بود كه درسهاي سخت را ميخوانند. بچهها از مدرسه سربازخانهاي فراري بودند. زنگ آخر را كه ميزدند، انگار از زندان ميگريختند. ميرفتند بر سر بازيهاي خود تا قدشان بلند شود و نيرومند شوند. آنقدر بازي ميكردند كه مشقها را انجام نميدادند و فردا چوب فلك، نوشجان ميكردند، اما لذت بازي به خوردن چوب ميارزيد ۵۰ سال از سيستم نوين آموزشي گذشت اما دانشمندي بيرون نيامد. آنها هم كه چيزي شدند به دانشگاههاي غيرسربازخانهاي خارجي رفتند اما جز ترجمه چيزي نياوردند. يك پير روشنضمير آنها را بيدار كرد. مردم عليه نظام سربازخانهاي به خروش آمدند و بالاخره پيروز شدند اما رسوبات فرهنگ سربازخانهاي مانده بود. شكل مدارس و دانشگاههاي ما تغيير چنداني نكرد. جنگ كه شروع شد، مدلي جديد خود را نشان داد. بسيج به وجود آمد.
برخي چيزهايش شبيه سربازخانه بود اما تفاوتهاي اساسياش كمكم نمايان شد. اينجا موقع انجام وظيفه بايد قاطع ميبودي مثل سربازخانه اما يك تفاوت داشت، فرمانده به جاي اينكه فحش بدهد و لگد بزند، همراهي ميكرد و خودش انجام ميداد تا رزمنده ياد بگيرد. فرماندهان قاطع بودند اما شب عمليات از رزمنده زيردست خود حلاليت ميطلبيدند. هنگام دعا معلوم نميشد چه كسي فرمانده است و چه كسي نيروي ساده. اينجا كسي به خاطر بلد نبودن كاري تمسخر نميشد، اگر هم كسي اشتباهاً اين كار را ميكرد از بقيه تذكر دريافت مينمود. درس قاطعيت با زمزمه محبت داده ميشد. درسي كه خميني(ره) مدرسهاش را ايجاد كرده بود. حالا ميفهميم كه چرا آن رزمندهها براي جان دادن در راه اسلام از يكديگر سبقت ميگرفتند اما در سال ۱۳۲۰ كسي جانش را فدا نكرد.
ارتشيهاي ما هم بسيجيوار ميجنگيدند، گويي آنها هم با ادبيات سربازخانهاي ميانهاي نداشتند. ياران ارتشي چمران، درجه و مقام را كنار گذاشتند و همرنگ بسيجيها شدند و پيشتاز قافله شهادت. صياد شيرازي، يكي از آنها بود اما ارتش باز هم بسيجي داشت و الان، بيشتر از آن زمان دارد.
ادبيات سربازخانهاي هنوز در مدارس، دانشگاهها و ادارات ما وجود دارد و در سيستمهاي اقتصادي ما به حيات خود ادامه ميدهد، شايد به همين دليل است كه وضعيت اقتصادي ما مطلوب نميشود. همه دارند براي دولت كار ميكنند. فرقي نميكند دولت چه كسي باشد، مهم آن است كه فرد، كار را مال خودش نميداند بلكه ميگويد كار دولت است. در دبستانها هنوز رياضي مقدم بر ورزش و معارف ديني و ادبيات و هنر است. جالب اين است كه عربها به ورزش ميگويند رياضي، يعني امري كه رياضتآور است اما واقعيت اين است كه بچهها اين رياضت را دوست دارند و موجب رشدشان ميشود ولي رياضي به معناي معادلات سخت، آنها را از مدرسه فراري ميدهد.
بچهها هنوز زنگ آخرها از مدرسه ميگريزند اما نه به خاطر اينكه الگوي موفق موجود نيست، بلكه به اين دليل كه اعمال نميشود. هنوز دبستانيها صف ميايستند و سركلاس پشت سر هم مينشينند و بدنشان خشك ميشود. كسي با نظم و ادب و تربيت مخالف نيست اما آخر اين چگونه نظمي است كه به بينظمي و فرار از درس و مشق در كودكي و رفتارهاي ناهنجار در بزرگسالي ختم ميشود؟!
اين چيزها با ادبيات سربازخانهاي جا نميافتد. ضربالمثلي ساختهاند كه به جاي ماهي، ماهيگيري ياد بده، حال اگر كسي گرسنه بود چه كنيم؟ آيا نبايد ابتدا ماهي بدهيم و سيرش كنيم و بعد به ماهيگيري تشويقش نماييم؟! آيا نبايد صبور باشيم تا آموزش ببيند و با عرضه شود.
۹۰ سال از آغاز نظام آموزشي سربازخانهاي گذشت اما دانشمندان هستهاي، نانو و ... ما از دل ادبيات سربازخانهاي بيرون نيامدند بلكه با اقتدا به رهبري بسيجي و با نگاه بسيجي، كار كردند و خود را به سطح ۱۰ كشور اول جهان رساندند.
اينها شعار نيست، ميتوانيم تجربه كنيم تا بدانيم تفكر بسيجي چه تحولي ايجاد ميكند. رهبري سالهاست به اجراي سياستهاي اصل ۴۴ قانون اساسي و حالا به تأسيس شركتهاي دانشبنيان تأكيد دارند. ايشان راه پيشرفت كشور و رهايي از مشكلات را تأسيس اين شركتها ميدانند و اجراي آن سياستها. با تفكر سربازخانهاي و بروكراسي كهنه فرانسوي كه دلالپرور است، هيچ وقت اين رهنمودها اجرايي نميشود اما با تفكري كه كار و محبت درهم ميآميزد و منافع فردي كنار ميرود و شوق و اشتياق زياد ميشود، آن كارها اجرايي ميشود و كشور پيشرفت ميكند.
هنوز تفكر سربازخانهاي وجود دارد و مانع از پيشرفت كشور است. هنوز دستورات خشك صادر ميشود و برخي با اخم به زيردست مينگرند. اين سيره رهبرانمان نبوده و نيست، اين تفكر رضاخاني است و بايد كنار گذاشته شود.
حالا ميفهميم كه چرا ۳۴ سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي، هنوز رهبري از وجود ميراث شوم پهلويها ميگويد. اينكه همه ميخواهند كارمند دولت باشند (نه كار آفرين) ميراث دوران پهلوي دوم است. اينكه دلالي بيش از توليد وجود دارد، حاصل بروكراسي ترجمه شده فرانسوي است. جالب اين است كه در فرانسه از رئيس جمهورهايش گرفته تا پايين، همه دلال هستند. اينكه برخي به جاي مديريت ميخواهند همه را فلك كنند، تفكر آن زماني است اين تفكر منسوخ شده و استخوانهايش پوسيده است و آن تفكري كه زنده و جاويد و پيش رونده است، هماني است كه ما را در توليد علم به مقام اول جهان رسانده است.