کد خبر: 483882
تاریخ انتشار: ۰۸ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
فريب تماشاگران و يك پايان بي‌معني براي «بت‌من»
الناز خمامي‌زاده
جوان: در دو ساعت اول فيلم «بازگشت بت‌من»، بت‌من و يك تروريست، آنارشيست خودخوانده و فاشيست و در يك كلام «بين» شخصيت منفي فيلم، آرام‌آرام به سمت يك نبرد بزرگ كشيده مي‌شوند. در اين رويارويي حماسي ميان خير و شر، يكي پيروز و ديگري هلاك خواهد شد. تا بوده و هست و از زماني كه حضرت داوود جالوت را مي‌كشد، همين بوده و اين را همه مي‌دانند كه در نبرد خير و شر سرانجام يكي پيروز و ديگري شكست مي‌خورد و اين اصل را حتي مي‌توان روي كتيبه‌هاي تاريخي و باستاني نيز جست‌وجو كرد. 

در اكثر اوقات فيلم، قدرت «بين» يك سر و گردن از قدرت «بت‌من» بالاتر است. او بزرگ‌تر و قوي‌تر از «بت‌من» است؛ «بين» مدت‌ها براي افزايش قدرت بدني خودش تمرين كرده و در عوض شواليه تاريكي يك زانوي لنگان دارد. اين تمام آن چيزي است كه در بخش اعظم فيلم جريان پيدا مي‌كند: آدم بد داستان اولين امتيازات را مي‌گيرد، آدم بد داستان اولين مشت‌هاي آهنين كارساز را روانه فك شواليه تاريكي مي‌كند، آدم بد داستان ۸۹ دقيقه اول رقابت در فيلم را از آن خود مي‌كند و اجازه مي‌دهد «بت‌من» تنها براي لحظاتي در ثانيه‌هاي پاياني فيلم بر او فائق بيايد، آدم بد داستان تا لحظه آخر فيلم كه شكست مي‌خورد، برنده داستان است. نكته كلي فيلم‌هايي مثل «بازگشت شواليه تاريكي» اين است كه مخاطبان را براي ساعاتي دست بيندازد و آنها را مانند انسان‌هايي مسخ شده روي صندلي‌هايشان ميخكوب و منتظر لحظه‌اي نگه دارد كه بالاخره نيروي خير، طلسم شرارت را مي‌شكند اما اين انتظار بيش از اندازه طولاني مي‌شود و خير تنها در چند ثانيه محدود شر را شكست مي‌دهد. 

در سرتاسر فيلم، آدم خوب داستان براي منتظر نگه داشتن مخاطب و صبر و تحمل‌هاي طاقت‌فرسايش در حال بافتن بهانه‌هاي مختلف است. زمان نبرد «بت‌من» در فيلم بنا به دلايل مختلفي فرا نمي‌رسد. يك جا «بت‌من» حالش مساعد نيست و جاي ديگر بايد به مسائل شخصي خودش رسيدگي كند اما بعد از آن مردي با كلاه مشكي او را به يك قدم جلوتر سوق مي‌دهد. در اين مرحله قهرمان داستان خودش را از نو مي‌سازد و نقاط ضعفش را از بين مي‌برد و در اينجاست كه وقتي گرد و خاك فرو نشست، مخاطب قهرمان را پيروز و تبهكار فيلم را فرو غلتيده در خاك و خون مي‌بيند. معمولاً در فيلم‌هاي اكشن تكليف قهرمان و ضد‌قهرمان داستان مشخص است اما اين همان چيزي نيست كه در «بازگشت شواليه تاريكي» اتفاق مي‌افتد. براي شروع بعد از دو ساعت و اندي تماشاي ضرب و شتم و فساد در فيلم، مخاطب تازه متوجه مي‌شود كه «بين» قوس تبهكاري در فيلم نيست بلكه همه چيز زير سر «ميراندا تيت»، نامزد جديد بروس وين يا همان بت‌من است كه نقش او را «ماريون كوتيلارد» ايفا كرده است. در واقع «بين» نقش يك ماسك و سپر در مقابل چهره نامزد «بت‌من» را ايفا مي‌كند. اگرچه «بين» به خاطر كشتن مردم بي‌گناه و بر هم زدن جو شهر مانند يك شيطان است اما تماشاگر كمي مانده به پايان فيلم تازه متوجه مي‌شود كه او تنها يك فرستاده است و در واقع «بين» شخصيت بد اصلي داستان نيست، اينجاست كه مخاطب درمي‌يابد فريب خورده است. به عبارتي هر آن چيزي كه تا پيش از آن در فيلم رقم خورده حقه و فريبي بيش نبوده است. 

از سوي ديگر «بين» نه به شيوه‌اي كلاسيك كه همه انتظارش را دارند بلكه به روشي عجيب از صحنه داستان خارج مي‌شود. درست در ميانه و اوج نبرد تن به تن ميان «بين» و قهرماني كه تازه يادش آمده بايد قهرمان واقعي باشد و به روزهاي طلايي و ايده‌آلش بازگردد، شخصيتي از داستان به نام «كت و من» يا همان زن گربه‌اي موشكي به سمت «بين» شليك و او را نابود مي‌كند، به همين سادگي! «بين» در عين حال كه هست ناگهان نيست مي‌شود. نابودي راحت «بين» نه افسانه‌اي است و نه حتي به‌‌يادماندني، مرگش بيشتر به يك شوخي بي‌مزه مي‌ماند و اين براي مخاطب بي‌نهايت آزاردهنده است. معمولاً فيلم‌ها به اين شكل و شمايل تمام نمي‌شوند. بيننده ياد فيلم «جايي براي پيرمردها نيست» با بازي «جاش برولين» مي‌افتد و مرگ ديوانه‌كننده او در انتهاي داستان و زنده ماندن ضدقهرمانش. اينكه چرا «روي شيدر» به جاي «ريچارد دريفاس» در پايان فيلم «آرواره» ، كوسه را پاليش مي‌كند يا كاپيتان آهاب و نهنگ سفيد در پايان فيلم «موبي ديك» با هم در قعر دريا فرو مي‌روند يا «آلن لاد»، «جك پلنس» را در پايان فيلم «شين» با اسلحه مي‌كشد يا مرگ سيگورني ويور در فيلم «بيگانه» و كشته شدن «هنري فوندا» به دست «چارلز برانسون» در پايان فيلم «روزي روزگاري» و ... هر كدام دلايلي براي اين رويدادهاي ناخوشايند داشته‌اند. همه آنچه تا پيش از اين رويدادها در اين فيلم‌ها اتفاق افتاده صرفاً براي گرم كردن و مهيا كردن شرايط جهت پرداختن به حادثه اصلي بوده است. رابين هود و شاه ناتينگهام براي از ميان برداشتن ماليات با هم درگيرند. بن‌هور و ماسلا براي رويارويي با يكديگر در مسابقه شگفت‌انگيز ارابه‌راني و شكست يكديگر در اين مسابقه تلاش مي‌كنند.
 
اين شخصيت‌ها از زماني كه فيلم آغاز مي‌شود براي يك نبرد بزرگ خودشان را آماده مي‌كنند و اما. . . در مقابل فيلم «بازگشت شواليه تاريكي» بيش از اندازه طولاني و وراج‌گونه است. تماشاگر از اينكه مي‌بيند «پ» پيروزي فقط از آن باندهاي خلافكار نيويورك است، خسته مي‌شود.
 
در عين حال غيبت طولاني «كريستين بيل» بازيگر نقش بت‌من از جريان فيلم نيز كسالت‌آور است تا جايي كه بيننده يك لحظه پيش خودش فكر مي‌كند كه شايد «شاون كانري» ديگر بازيگر اين فيلم پشت ماسك سياه بت‌من پنهان شده باشد اما گذشته از همه اين ضعف‌ها، دليل اصلي ناكامي آخرين نسخه از سه‌گانه‌هاي بت‌من مرگ بي‌معني، پاداوجي و بي‌تدبيرانه بت‌من است. وقتي كارگردان، جنگي اجتناب‌ناپذير را ميان خير و شر راه مي‌اندازد، يكي از اين دو نيرو ناگزير از نابودي هستند و از سوي ديگر اينكه «بين» به دست زن گربه‌اي كشته مي‌شود، مانند اين است كه شاه ناتينگهام به دست «ماريان» كشته شود، مانند اين است كه كوسه فيلم «آرواره» در تور گير بيفتد، «بيگانه» از سرخچه بميرد يا رابرت دنيرو روانپريش در فيلم «تنگه ترس» تسليم مرض ديفتري شود. در مجموع فيلم بت‌من آن چيزي از آب در نيامده كه بيننده انتظارش را داشته است. تماشاگران براي تماشاي بت‌مني پول خرج كردند كه ارزش ديده شدن را داشته باشد اما اين بت‌من، آن بت‌من نبود!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار