
در سال ۸۳ بود كه با يك كار دانشجويي روي صحنه تئاتر شهر رفت. سال گذشته هم تجربه بازي در كارهايي مانند «يك مشت روبل» و «دايي وانيا» را داشت و در سال ۸۷ بازيگر برگزيده جشنواره بينالمللي تئاتر دانشجويي شد. شكيبا از ابتداي امسال با نمايش «گروتسكي بر تبار شناسي دروغ و تنهايي» به صحنه تئاتر شهر و پس از آن با دو نمايش «اسكليگ» و «بچههايپرواز» محمد عاقبتي به صحنه تالار حافظ رفت. اين روزها هم نقش هنگ را در نمايش مترسك حسن معجوني بازي ميكند. پاي صحبتهاي هوتن شكيبا نشستهايم تا از بازيگري در تئاتر و كار در ژانر كودك و نوجوان و كارهاي اين روزهايش بپرسيم.
آقاي شكيبا از كار آقاي عاقبتي «اسكليگ» و «بچههاي پرواز» بگوييد؟ شما در اين نمايش نقش يك موجود خيالي را بازي ميكرديد، چطور توانستيد به نقش نزديك شويد؟ من قبل از هر چيز رمان را خواندم و سعي كردم تصوير اسكليگ را در ذهنم بسازم. يك فيلم هم در خصوص اين رمان ساخته شده بود كه من ترجيح دادم فيلم را نبينم تا اين تصور را خودم بسازم. بعد با آقاي عاقبتي صحبت كردم و با تطبيق دادن تصوير ذهني خودم با تصور ذهني او در خصوص شخصيت اسكليگ، سعي كرديم يك چيز مشترك بسازيم.
به نظرتان مخاطبان كودك و نوجوان توانستند با كاراكتر اسكليگ ارتباط برقرار كنند؟ شايد بيشتر از آن چيزي كه من فكر ميكردم. در لحظات اول كه من وارد صحنه ميشدم زير چشمي بچههاي حاضر در سالن را نگاه ميكردم، متوجه شدم كه بعضيهايشان از ديدن من ميترسيدند، اما با شروع ديالوگهاي اسكليگ، كم كم ترس بچهها تبديل به ارتباط ميشد. در پايان كارها به خصوص در جايي كه بالهاي اسكليگ در ميآمد، بچهها دوست داشتند و لذت ميبردند.
كار با آقاي عاقبتي چطور بود؟
من كار با آقاي عاقبتي را دوست داشتم. ما از اوايل پاييز درگير نمايش بوديم، كار براي جشنواره كودك بود و روي متن شايد كمي كند جلو رفت، چون تبديل و دراماتورژي كار بسيار دشوار بود و يك بخش از اين فشار روي من به عنوان بازيگر هم بود، چون بايد مدام اتود ميزدم و فضاهاي جديد را تست ميكردم. در اجراي عمومي هم يكسري حذف و اضافه داشتيم و خوشبختانه در اجرا اتفاقات خوبي براي نقش اسكليگ افتاد.
اين روزها نمايش «مترسك» آقاي معجوني با بازي شما هر روز ساعت ۱۹:۳۰ روي صحنه تالار حافظ ميرود، درباره نقشتان در اين نمايش «هنك سگ گاوچران» بگوييد؟ «هنك سگ گاوچران» اسم كتابي است براي گروه كودك و نوجوان كه ما اقتباسي از اين فضا و كاراكترهايش داشتهايم. من قسمت اول اين كتاب را خواندم، كاراكترش واضح بود. در آنجا هم سعي كردم با ذهنيت خودم مؤلفههايي را به اين كاراكتر اضافه كنم. از آنجايي كه هنك سگي است كه بايد بيشتر وجوه انسانياش ظاهر شود، كار را كمي مشكل ميكرد، با كمكهاي آقاي معجوني و روند طولاني تمرين سعي كردم كه به اين نقش برسم.
كار با آقاي معجوني چطور بود؟ من پيش از اين هم تجربه كار با آقاي معجوني را در نمايشهاي به «خاطر يك مشت روبل» و «دايي وانيا» داشتم. در كار جديد
كمكم ديگر زبان ايشان در تئاتر را فهميدهام و سريعتر به آن چيزي كه ايشان ميخواهند ميرسم. آقاي معجوني كارگردان بسيار باهوشي هستند، حواسشان به همه جزئيات است و هر روز يكسري نكات جديد را در ايفاي نقش پيشنهاد ميكنند.
به نظرتان بازي كردن در نقشهاي غيرانساني و انتزاعي چه تفاوتي با كاراكترهاي انساني دارد؟ فكر ميكنم سختي كار اينجاست كه بخش عمدهاي از چيزي كه وجود ندارد را خودت بايد بسازي چون اين شخصيتها ما به ازاي بيروني ندارند و اگر هم داشته باشند، كليشهاي هستند. به همين دليل كاراكتر را بايد از پي و فونداسيون با وجوهي كه دوستداري، بسازي. اين ماجرا هم لذت بازي را بيشتر ميكند، هم سختتر. در حالي كه كاراكترهايي كه ما به ازاي بيروني دارند، راحتتر درميآيند.
كار در ژانر كودك چطور است؟ متأسفانه برخي فكر ميكنند كه كار كودك و نوجوان بچه بازي است، اما كار كودك شايد بسيار سختتر از كار بزرگسال هم باشد چون سازندگان نمايش در سن مخاطبان نيستند و شايد درك درستي از سني كه سالها پيش گذراندهاند، نداشته باشند. به نظر من هر كسي كه كودك درونش را هنوز زنده نگه داشته باشد و واقعا به خاطر كودك كار كند، راه هموارتر و دشواريهايش شيرينتر ميشود.
جنبه طنز در بازيهاي شما بسيار مشهور و غالب است، به خصوص در سه كاراكتري كه در نمايشهاي آخرتان داشتهايد، آيا خودتان دوست داريد طنز بازي كنيد؟ راستش را بخواهيد من در بازيهايم يك نوع فانتزيهايي دارم كه خودم دوستش دارم. شايد به خاطر شناخت اين مسئله است كه براي چنين نقشها و فضاهايي را به من پيشنهاد ميدهند، البته من چند كار جدي هم داشتم كه آخرينش كار «ويران» به كارگرداني يوسف باپيري بود كه در جشنواره فجر اجرا شد. ما اين كار را در جشنواره فجر اجرا و جايزه نگاه ويژه را هم كسب كرديم. اسفند ماه تئاتر شهر ما را دعوت كرد و براي شش ماهه دوم به ما مجوز اجرا دادند اما با تغيير شوراي نظارت، اجراي ما هم كنسل شد.
قصد نداريد بازي در مديومهاي ديگر مانند تلويزيون را تجربه كنيد؟ راستش را بخواهيد من تجربه يكسري كار در تلويزيون داشتم، دو تلهفيلم بازي كردم؛ يك كار تله فيلم «كوير» بود و ديگري كار «پيش خواهد آمد» بهروز شعيبي. حساسيت من در كار تصوير بيشتر است چون در تصوير خيلي از مسائل را بعد از ديدن فيلم متوجه ميشوي كه در اختيارت نيستند. تدوين و سكانسهاي ديگري كه تو در آنها حضور نداري، ميتواند در روند كار تغييراتي ايجاد كند. در راديو نمايش هم كار ميكنم. يك پراكنده كارهايي هم در زمينه راديو نمايش و دوبله داشتهام. اميدوارم در كار تصوير هم اتفاقات خوبي را پيش رو داشته باشم هر چند نميخواهم به خاطر شرايط سخت تئاتر، به سمت تصوير بروم و دوست دارم فضاي تئاتر به گونهاي باشد كه افرادي كه به آن عشق ميورزند را در خود نگه دارد و در اين ميان اگر كسي به دنياي تصوير هم علاقهمند است، بتواند به اين مديوم برود. يك گلايهاي كه در اين روزها وجود دارد اين است كه تئاتر متأسفانه دارد به سمت عقيم شدن نمايشها ميرود كه اين مسئله ضربه شديدي به جامعه هنري و مخاطبان آن ميزند. متأسفانه اين روزها همه را عادت دادهاند به اينكه اگر نمايشتان حرفي براي گفتن نداشته باشد، راحت ميتوانيد كار كنيد.
به تازگي پيشنهاد كار تصوير داشتهايد؟ بله. در روزهاي اخير براي يك فيلم سينمايي و يك تله فيلم قراردادبستهام.