در سخنان وزير اطلاعات كه پيش از خطبههاي نماز جمعه تهران ايراد شد، نكته جديد و قابل توجه و تأملي وجود داشت كه از ديد اكثر رسانههاي داخلي مغفول ماند. وي كه درباره دستگيري عوامل شهداي هستهاي كشور سخن ميگفت، براي اولينبار از نقش سرويسهاي جاسوسي آلمان و فرانسه در ترور دانشمندان كشورمان پرده برداشت.
قبلاً نيز از همكاري سيستمهاي جاسوسي انگليس، امريكا و صهيونيستها در ترورهاي مذكور سخن به ميان آمده بود. اگر سخنان وزير محترم اطلاعات را حمل بر صحت بگذاريم- كه بايد اينگونه باشد- از شش كشور مذاكرهكننده با ايران (۱+۵)، چهار كشور مستقيماً در ترور دانشمندان هستهاي ايران دست دارند و علاوه بر آن، همكاري آنان با صهيونيستها در موضوع هستهاي ايران محرز است.
از سوي ديگر تحريمكنندگان اصلي ايران نيز همين چهار كشور ذكر شده هستند كه خود را «اجماع جهاني» معرفي مينمايند. بنابراين ميتوان گفت كه آنان در حركتي مثلثوار به اتمام پروسه هستهاي ايران ميانديشند، يعني در ميدان مذاكره به دنبال تعطيلي پروسه هستهاي ايران هستند و تاكنون كمتر از آن نخواستهاند، دوماً علاوه بر مذاكره با حربه تحريم، خواستار كوتاه آمدن ما بر سر ميز مذاكره هستند و سوماً دانشمندان ما رابه طور مستقيم ترور ميكنند تا از دستيابي به دانش هستهاي محروم شويم.
آنان از اتاقهاي فرمان ترور بر سر ميز مذاكره ميآيند و ما دلمان خوش است كه خانم كاترين اشتون به احترام ما دور گردنش را پيچيده يا مانتو پوشيده است؟! و با نگاه عاطفي و شوخي اصل مسئله را تقليل ميدهيم. اكنون بايد دولتمران و ملت ايران به صورت برجسته بدانند كه طرفهاي مذاكره (چهاركشور) قاتلان فرزندان آنان هستند و ما با قاتلان فرزندان خود براي اثبات گناه نكرده مذاكره ميكنيم.
اگر وزير محترم اطلاعات اسنادي دارد كه آلمان، انگليس، فرانسه و امريكا در طراحي و ترور دانشمندان ما دست دارند، چرا مذاكرات را تعليق نميكنيم؟ يا چرا بخشي از محتواي مذاكرات را به خونخواهي عزيزانمان اختصاص نميدهيم؟ ملت ايران اگرچه سالها در زير چكمه استبداد قجري زندگي كرد، اما همان موقع نيز اگر اطلاعات درستي را از ظلم و استعمار و تحقير ملي دريافت ميكرد، ساكت نمينشست. ايرانيان به ياد دارند كه مردم تهران در سال ۱۳۴۳ قمري به خاطر فشار روسيه به دو زن گرجي مسلمان شده در تهران، چگونه به سفارت روسيه حمله بردند و علاوه بر سفير (گريبايدوف) ۳۴ نفر ديگر از كاركنان سفارت را به قتل رساندند، يا در نمونه ديگر مردم تهران در سال ۱۳۰۰ در اعتراض به رفتار تمسخرآميز كنسوليار سفارت امريكا در خيابان شيخ هادي تهران چگونه وي را به درك واصل كردند، اما امروز عدهاي به جوانان اين كشور كه از ترور و نيرنگ و پايمال شدن حقوق ملت توسط دولت روباه پير به تنگ آمده و به سفارت آن حمله ميكنند، خرده ميگيرند و بعضي تا آنجا پيش ميروند كه در همين اقدام نيز دست خود انگلستان را ميبينند!
آيا حمله به سفارت كشوري كه به قول وزير اطلاعات در ترور دانشمندان كشور دست دارد( در روز شهادت شهيد شهرياري) امري خلاف عزت بوده است؟ در پي سخنان وزير اطلاعات جا دارد كه سفراي آلمان و فرانسه نيز از تهران اخراج شوند و علم خونخواهي دانشمندان هستهاي كشور، در مذاكرهكنندگان هستهاي برافراشته و كوس رسوايي سياست يك بام و چند هواي آنان در مقابل چشم ملتها برجسته شود. اكنون كه تحريمها به مهمترين منبع درآمدي كشور يعني نفت رسيده است، نه ما چيزي براي از دست دادن داريم و نه آنان حربهاي براي آينده دارند.
تحريم نفتي و بانكي آخرين تير تركش آنان است و از مذاكره هم چيزي جز عدول ما از حق و عزت و دانشمان نميخواهند و از سوي ديگر به كشتن فرزندان كشورمان نيز مشغولند. حال سؤال اساسي اين است كه ما بايد مذاكره كنيم؟ ترور كنيم؟ سفارتخانههاي آنان تعطيل كنيم يا كما فيسابق سياست دو گام به پيش و يك گام به پس آنان را نظاره نماييم؟ اگر اين جمله امام راحل باورمان هست كه «همه توطئههاي جهانخوران عليه ما از جنگ تحميلي گرفته تا حصر اقتصادي و... براي اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جوابگوي جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگيريم» بايد طرحي نو دراندازيم، تساهلگيري براي اغماض آنان امري سادهانديشانه و تجربهشده است. مذاكره هستهاي بايد به مذاكره درباره شهداي هستهاي تبديل شود.