
وي سرودن شعر را از سال ۶۹ آغاز كرد و در همان سالها از محضر استاداني نظير عباس براتيپور، مشفق كاشاني و حميد سبزواري بهرهمند شد و پس از روي آوردن جدي به روزنامهنگاري در سال ۷۳ و نگارش نقد ادبي با تدريس روزنامهنگاري، نقد فيلم و آموزش داستاننويسي و شعر همراه شد و تاكنون آن را ادامه داده است.
كريمي بر چاپ مجموعه اشعار مختلفي از شاعران جوان نظارت داشته اما آنطور كه خودش ميگويد اولين مجموعه غزلش را با نام «تقويم تماشاي تو» به تازگي در اختيار ناشر قرار داده چراكه احساس كرده شعرش تازه به پختگي لازم رسيده است. مجموعه داستان كودك و نوجوان «فرشتگان هرگز نميخوابند» و رمان «ققنوس» از تأليفها و «نوولشهر كابوس» نوشته دشيل همت از ترجمههاي وي در زمينه ادبيات داستاني هستند.
كتاب و كتابخواني نيز اثري پژوهشي از كريمي است كه در سال ۸۷ اثر پژوهشي برگزيده هفته كتاب ارشاد تهران شد. با اين شاعر كه در حال حاضر دبير نشستهاي شعر دايره ديدار است و پيش از آن دبيري نشستها و جلسات نقد شعر خانه كتاب در سالهاي ۸۸ و ۸۹ و جلسات ادبي مختلفي در فرهنگسراهاي تهران را بر عهده داشته است، گفت و گويي درباره وضعيت شعر امروز ايران داشتهايم كه در ذيل اين مقدمه آمده است.
براي شروع نظرتان را راجع به شعر امروز ايران بگوييد. اين بحث خيلي كلي است. ظاهر امر اين است كه داريم درجا ميزنيم و مثل هر سال چند مجموعه شعر چاپ شده است و بازار آن در نمايشگاه پارسال گرم بود و حالا در ركوديم تا جشنواره شعر فجر كه تكاني ديگر بخوريم اما اين طور نيست. در واقع يكسري رويدادهاي تكراري با آدمهاي تكراري در دايرهاي زماني ميچرخند و شدهاند آيينه شعر امروز ايران. اين در حالي است كه استعدادهاي زيادي در عرصه شعر ظهور كردهاند كه به دليل سوءمديريت در اين زمينه يا كشف نميشوند يا مقهور جريانات ناسالمي ميشوند كه ترجيح ميدهم از آنها به عنوان فرقههاي شبهادبي ياد كنم تا گروههاي شعري.
يعني اينها نتايج سير شعر ايران هستند؟ خير. اينها همانطور كه گفتم حاصل سوءمديريت در عرصه شعر هستند. همين حالا ميتوانم قريب به ۱۰۰ كتاب شعر نام ببرم كه مجوز گرفتهاند و چاپ شدهاند و چون اغلب آنها از لحاظ محتوا مشكلي نداشتهاند، كسي به ساختار و وزن اين كتابها توجه نكرده است. مشكل بزرگتر اين است كه در برخي از آنها به اسامي مشهوري برميخوريم كه به دليل همين جو ناسالم فرقهگرايي، شدهاند الگو، آن هم براي برخي از جوانان مستعدي كه به دليل نداشتن اطلاعات كافي چشم و گوش بسته مريدان بيچون و چراي اين افراد و ناخواسته اشاعهدهنده سبكهاي كاذب اما اسمدركرده آنهايند. با اين حال نشستهاي خوبي در فرهنگسراها و مراكز فرهنگي نظير كتابخانهها برگزار ميشود كه در آنها نسل تازهاي از شاعران متولد ميشوند و در اين زمينه هم همين حالا ميتوانم به ۱۰ نفر اشاره كنم كه مجموعه اشعارشان گواه اين ادعاست، اما آثار همين افراد نيز به دليل باندبازيها و دستهبنديهاي نادرست تبليغ نميشوند و بيشتر بخشهاي ادبي رسانهها هم متأسفانه به صورت سليقهاي اداره ميشود و همان افراد اسمدركرده اين نسبت يك به ۱۰ نمايانگر عمق فاجعهاي است كه جز نظارت بيشتر بر چاپ كتابهاي شعر از منظر ساختاري و تكنيكي ميسر نيست. شعر حقيقي امروز ايران ديگر بيان حديث نفس نيست و ستارههاي درخشاني در اين زمينه ظهور كردهاند اما جريانات انحرافي نيز وجود دارند كه تحت عنوان نوآوري، بدعتهاي غلط را پايهريزي كردهاند.
اين بدعتها چيستند و اين افراد كيستند؟
شعر امروز ايران دچار تنوع مازادي است كه از قالبهاي كاذب گرفته تا بدعتهاي غلط آن را پوشاندهاند و دچار بيماري كردهاند. غزل يك قالب است كه ميتواند مضامين اجتماعي، فرهنگي يا سياسي داشته باشد و خود در ردهبندي اشعار زيرمجموعه شعر كلاسيك قرار ميگيرد. حالا اگر ما در يك دستهبندي بگوييم غزل پستمدرن، فينفسه غلط است چراكه پستمدرنيسم يك دوره است نه قالب يا زيرمجموعه يك قالب.
افراد مربوطه هم خيلي مهم نيستند و حتي اشعاري كه در اين زمينه ارائه ميشود چراكه اين جريانها گذرا هستند و آخر سر اين مخاطب شعر است كه تصميم ميگيرد چه چيزي را انتخاب كند. مشكل اينجاست كه در اين ميان استعدادهايي متأثر از اين حال و هوا ممكن است به بيراهه بروند و از آفرينش آثار خوبي جلوگيري شود.
به غزل پستمدرن اشاره كرديد. اين واژه را بارها شنيدهايم. صرف نظر از مواردي كه گفتيد چه تعريفي ميتوان براي آن در نظر گرفت؟
تعريفي وجود ندارد! حتي افرادي هم كه داعيهدار ابداع آن هستند بر اين نكته اذعان دارند و اين موضوع خود شاهد ادعاي بنده بر تلفيق نادرست اين دو واژه باهم است. انگار كه ما در سينما بياييم براي قالب فيلم كوتاه يا بلند سبك تعيين كنيم! يا در نقاشي بگوييم يك رنگ و روغن امپرسيونيستي! در حالي كه رنگ و روغن تكنيك است و امپرسيونيسم سبك و اين تكنيك ميتواند شامل هر سبك ديگري از رئاليسم گرفته تا دادائيسم و كوبيسم را در بر بگيرد و اگر بخواهيم به تعداد سبكها و تكنيكها بدعت ايجاد كنيم كه سنگ روي سنگ بند نميشود. با اين حال اين نوع ايجاد شده در شعر در حال حاضر يك ويژگي بارز دارد و آن بيپردگي در بيان هر آنچه شاعر دوست دارد است، براي همين از الفاظ ركيك گرفته تا بياخلاقي و رواج بيبند و باري در اين اشعار ديده ميشود و به نوعي مشاهده ميشود كه اين شاعران بر اين عقيدهاند كه: شاعري طول زبان ميخواهد/نه معاني نه بيان ميخواهد!
در واقع مانيفست اين عده بر پايه بيان تفكرات دروني شاعر و خيالات شخصي وي به عريانترين شكل ممكن پيرامون حديث نفس است. براي همين شاهد موارد مشتركي در اين آثار نظير انحرافات جنسي، اعتراضات بيهدف، تصاوير تهوع آور، خودكشي، ترويج قانونشكني، فروپاشي خانواده، هوسهاي غيرمعمول و تابوشكني هستيم. در حالي كه غزل در معنا سخن عاشقانه گفتن است و در تاريخ ادب ايران مناسبترين قالب براي التذاذ روح و بازگشت به فطرت پاك است. همين تضاد اولين مشكل اين نامگذاري است.
شما عقيده داريد كه غزل بايد به همان شيوه قديمي راه خود را طي كند؟ هرگز! غزل امروز بايد زبان روز را داشته باشد و حتي از واژههاي امروزي كه به وسيله تكنولوژي وارد زبان شدهاند، استفاده كند. هر ساله ۱۶ هزار واژه بيگانه وارد فرهنگ آكسفورد ميشود و هيچ اتفاقي نميافتد و پس از چندي اين واژهها بومي ميشوند. استفاده از هر واژه فارسي كه خلاف ادب نباشد بلامانع است به شرط آنكه در جاي خود صحيح جا بيفتد و به صرف دادن ادا و پزهاي شبه روشنفكري به شعر نباشد، منتها ناسزا گفتن و بيانيه ضداخلاقي و سياسي دادن دليل امروزي بودن شعر نيست. زندهياد قيصر امينپور مگر شعرهاي امروزي ندارد يا مرحوم حسين منزوي، اصلاً خود فاضل نظري كه متأخرتر از اين دو بزرگوار است يا استاد بهمني كه متقدمتر. درصد مخاطبپذيري اين شاعران بسيار بالاست و زبانشان هم همه بهروز است. برخي از ابياتشان هم شده ضربالمثل و عموم مردم هم آنها را بلدند چراكه فرزند زمانه خويشتن هستند و شناخت خوبي از مخاطب شعر امروز دارند.
نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه اين مشكل فقط گريبانگير غزل يا شعر كلاسيك نيست و متأسفانه در قالبهاي نو هم ديده ميشود، منتها در آن قالبها تأثير چنداني ندارد چراكه موسيقي و موزوني اشعار كلاسيك را ندارد. اگر توجه كنيد ايرانيها لااقل چند بيتي را هر كدام حفظند اما كمتر كسي از مردم شعر نو يا سپيد را حفظ است و دليل اين موضوع موزوني اشعار كلاسيك است، براي همين است كه شعر كلاسيك و به ويژه در قالبهاي غزل، مثنوي و چهارپاره در معرض خطر مورد اشاره قرار دارد.
شما سابقه متنوعي در زمينه آموزش و برپايي نشستهاي شعر داريد. در حال حاضر هم در دايره ديدار، اشعار شاعران را ميشنويد. چقدر با اين معضلي كه گفتيد برخورد داشته ايد؟ خيلي كم چراكه عمده اين شاعران در محافل خصوصي گرد هم ميآيند و در مجالس رسمي اشعارشان نه محلي از اعراب دارد نه اصلاً قابل خواندن است چراكه ردهبندي سني مثبت ۳۵ پيدا ميكند (با خنده)، اما در فضاي مجازي به بسياري از اين موارد برميخورم كه البته عمده آنها داراي اشكالات وزني و به ويژه قوافي است و مهمتر از آنها ارتباط معنايي بين كلمات بسيار سطحي يا دچار مشكل است.