
اینجا قاضی علیا است در ۵ کیلومتری سه راهی سلفچگان در بخش خلجستان قم؛ روستایی که تاریخی برای بیان قدمتش نیافتم، اما دیرسالی می شود که مامن مردمانی زحمتکش است.
پای صحبت قدیمیها که مینشینی، از آبادانی و رونق کشت و کار در زمانهایی نه چندان دور میگویند. به اذعان آنها، قنات این روستا که حدود ۵ کیلومتر در بالا دست روستا پیش رفته، آن زمانها آنقدر آب فراوان داشته که مهار آن برای آبیاری و کشت و زرع حداقل به سه آبیار زبردست نیاز داشته است.
از آن روزها که وصفش رفت، سالیانی می گذرد و مرور ایام داستانی غم انگیز را برای ساکنان روستا که اینک جوانان اقلیتش را تشکیل می دهند رقم زده است. { تا یادم نرفته بگویم که من از تهران برای دیدن پدر و مادرم به زادگاهم رفته بودم وآنچه می خوانید از این سفر است. } ***
" دو روز است که یه لکه آب از این شیر بیرون نیومده و امروز هم که نیاید، نوبت آبمان دو روز بعد است. "
این را مادرم می گوید در جواب تقاضایم برای جرعهای آب.
پیش از این، آب شرب روستای ما از آب قنات تامین می شد که گفتند بهداشتی نیست و طی اقدامی کارشناسی نشده! و حفر چاه، چهار پارچه آبادی را به این شبکه وصل کردند که توان تامین نیاز آنها را نداشت و این روزها به مخزن این شبکه آبرسانی، آبی آلودهتر را تزریق و با کلر زیاد ضدعفونی می کنند.
اهالی روستا که علاقه به زادگاه، مانع از مهاجرتشان شده سخت در مضیقه هستند. آنها که نوزادی در خانه دارند بیشتر اذیت می شوند، آن هم وقتی باید چندین بار در روز پای نوزادشان را بشویند تا در گرمای هوا و درون پوشک نسوزد.
در اين گرماي طاقت فرسا، مگر می شود از احوالات آن مادر پیری گذشت که دوران کهنسالی را می گذراند و توان آن را ندارد که دنبال آب تا سر چشمه که فاصلهای یک کیلومتری تا روستا دارد برود.
نکتهای که در این میان جلب توجه می کند نحوه احداث شبکه آب است که غیر کارشناسی بوده و در یکی از روستاها که سرازیری است آب بهتر جریان دارد و نوبت آبشان که میشود، حداقل درون لولهها آبی میآید ولی وضع در قاضی علیا اینگونه نیست. . .
این وضعیت را که می بینم، خستگی راه تهران تا سلفچگان فراموشم می شود و تلخ کام می شوم از بس که مادرم برای تهیه آب به زحمت می افتد.
***
پدر خسته از راه می رسد و احوالپرسی مان در همان ابتدا به بحث کمبود آب کشیده می شود. دل پردردی دارد از وضع آب و خشکسالی و چاه های عمیقی که در اطراف قنات روستا حفر شده و سفره های آب زیرزمینی را به تاراج برده است.
پدر بغضآلود می گوید: اگر همین طور پیش برود، درختان گردوی باغ مان که ۳۸ تابستان را دوام آوردهاند می سوزند. سوختن درخت را کسانی با تمام وجود درک می کنند که خود نهالی را با هزار امید و آرزو تنومند ساختهاند و در هنگامه ای که باید از ثمره آن بهره بگیرند، از بی آبی خشک شود.
او که این روزها نگران آینده قنات روستا و درختان تشنه باغش است، می گوید: کسی نیست صدای ما را به جایی برساند. اینها را در روزنامه بنویس شاید فرجی شود.
به او اطمینان می دهم که حتما راوی مشکلات شان می شوم و صدای شان را از تریبون مطبوعات فریاد خواهم زد.
و ادامه می دهد: در پایین دست رشته قنات ما که قدمتی دیرینه دارد، مجوز حفر چند حلقه چاه داده شده که این بی انصافها از مجوز خود سوء استفاده کرده و چاه عمیق زدهاند(مخفیانه) و به جای کشاورزی به آب فروشی می پردازند، این در حالی است که بر اساس قانون حریم قنات ها، نباید در نزدیکی قنات های دایر چاه عمیق حفر شود.
او از مسئولان می خواهد در این زمینه اقدام کنند که خیر دنیا و آخرت دارد.
این مساله را از چند نفر دیگر پیگیری می کنم و آنها هم همین را می گویند و تاکید دارند دنبال این موضوع را بگیرم و به سرانجام برسانم.
***
در جست وجوی مشکلات مبتلا به روستایمان کنجکاو تر می شوم و این گونه است که به معضل ساخت و ساز در زمین های کشاورزی برمی خورم. بر من کمی سخت می آید و نمی فهمم بر چه اساسی این اجازه داده شده که این زمینها تغییر کاربری داده شود و به اسم آبادانی، مردمانی از شهر به آنجا بیایند. مردمانی که الفبای آبادی را نمی دانند و هجوم بی امانشان، چهره ای زشت را بر سیمای زیبای روستا تحمیل کرده است.
آری، به نظر روستایمان جمعیتی بیشتر از گذشته دارد و امکاناتش بیشتر شده، (برق دارد، تلفن دارد، گاز دارد، جاده آسفالته دارد)ولی ساختار آن به کلی از دست رفته و کشت و کار به فراموشی سپرده شده است.
میخواهم در باره قا ضی علیا قم بیشتر بدانم چون چهل سال قبل آنجا را ترک کرده ام. متشکرم