
انتخاب «سپيده مظاهري» بازيگر تئاتر اصفهان براي ايفاي نقش «حاكم خاتون» در سريال «پشت كوهاي بلند» مبين اين نكته و شاهد اين مثال است؛ بازيگري كه به رغم بازي در صحنه تئاتر و كارهاي تصويري استاني اولين تجربه تصويري براي آنتن سراسري را كسب ميكند؛ تجربهاي كه بنا به رأي و نظر مخاطبان و منتقدان بازي روان و قابل قبولي را در پي دارد. براين اساس با سپيده مظاهري گفتوگو كرديم كه ميخوانيد.
خانم مظاهري فكر ميكنم بازي در سريال «پشت كوهاي بلند» اولين همكاري شما با آقاي احمدجو است، درست است؟
بله.
همكاري با پروژه «پشت كوهاي بلند» چگونه براي شما رقم خورد؟ من به واسطه فعاليتهاي تئاتري با گروه آقاي اكليلي آشنا شدم و زماني كه آقاي احمدجو براي ساخت سريال به اصفهان آمده بودند، آقاي اكليلي با من تماس گرفتند و بعد از ديدار با ايشان و آقاي احمدجو گفتوگوهايي پيرامون كار صورت گرفت و بازي در نقش «حاكم خاتون» قسمت من شد اما در مجموع آقاي اكليلي معرف من بودند.
آيا تا به حال در كار تصويري يعني فيلم يا سريال بازي داشتهايد؟
كاري مثل بازي در سريال «پشت كوهاي بلند» كه به صورت سراسري روي آنتن برود، نه و در حقيقت بازي در اين سريال اولين كار سراسري من محسوب ميشود، از طرفي كار در اين سريال و همكاري با آقاي احمدجو دقيقا آن چيزي بود كه من منتظرش بودم.
با اين اوصاف كار با آقاي احمدجو چطور بود؟ تجربه خيلي خوبي بود. من هم از آقاي احمدجو و هم آقاي اكليلي ممنونم كه اين فرصت را در اختيار من گذاشتند تا بتوانم اولين تجربه جديام را در حوزه تصوير كسب كنم. آقاي احمدجو در طول كار خيلي خوب به عوامل به خصوص بازيگران توجه ميكردند و اين خصوصيات باعث انسجام و صميميت گروه شده بود. تنها كسي كه سرصحنه ميآمد، متوجه ميشد كه چه شور و نشاطي در گروه حاكم است و جالب اين بود كه اين شور و اشتياق به روستاي محمدآباد در باغ بهادران هم تسري پيدا كرده بود و خود مردم به خصوص جوانان روستا با جان و دل با گروه همكاري ميكردند. من فكر ميكنم مجموع اين اتفاقات خوب در گرو مديريت و هدايت خوب كارگرداني مثل آقاي احمدجو است.
روش كار آقاي احمدجو در آمادهسازي بازيگران قبل از ضبط چگونه بود؟
آقاي احمدجو خيلي روي كار با بازيگر دقيق بودند و در ابتدا با دقت فراوان كار با بازيگران را با جلسات دورخواني شروع كردند و خيلي تأكيد داشتند كه بازيگران ديالوگهايشان را درست تلفظ كنند و وقتي از اين بابت مطمئن ميشدند، سكانسهاي بعدي را شروع ميكرديم و به همين صورت تا پايان كار پيش رفتيم.
كارگردان كاراكتر «حاكم خاتون» را به شما چطور معرفي كردند؟ راستش توضيحاتي كه درخصوص نقش حاكم خاتون به من داده شد، اين بود كه او يك زن اصفهاني مقتدر خانوادهدار و اصيل خانواده دوست است كه در موقعيتهاي مختلف زندگي خيلي تابع منافع همسر و فرزندانش است و اين در حالي است كه همسرش به ماديات طمع زيادي دارد و دختري كه موقعيتهاي مختلف ازدواج به گونهاي او را اذيت و تهديد ميكند و اين مسائل كارش را مشكل ميكند.
شما از اين اطلاعات خام چطور جهت خلق شخصيت حاكم خاتون استفاده كرديد؟ من سعي كردم با اين اطلاعات به قول معروف شخصيت را بپزم به اين صورت كه از ديالوگها، صدا و تلفظ خاصي براي او استفاده كنم و در ايست و حركت و ژستها بهترين حالتي كه مختص به يك زن با صلابت است براي او در نظر و به كار گيرم، اين بود كه با اين موارد كه البته به سختي هم در كنار هم قرار گرفتند، نقش حاكم خاتون متولد شد.
پس از اين دستاوردي كه به آن اشاره كرديد، هدايت كارگردان در ميزانسن دادن و درخواست استفاده از بيان و بدن براي بازي به شما چگونه بود؟ زماني كه من توانستم با راهنماييها و خواست كارگردان نقش را پرورش بدهم، ايشان باز روي لهجه من كار كردند. با وجود اينكه خود من اصفهاني هستم، اما ديالوگها برايم تازگي داشتند و آقاي احمدجو اين را ميخواست و همه اين موارد با دقت از فيلتر نگاه ايشان رد ميشد و نهايت آن چيزي شد كه ملاحظه فرموديد.
يعني آقاي احمدجو چطور روي لهجه شما كار كردند؟
متأسفانه بعضي اوقات از لهجه اصفهاني طوري استفاده ميشود كه مناسب نيست و خود من اصلاً اين طور استفادهها را نميپسندم، چون بعضيها به صورت بازاري و به حالت لودگي از لهجه اصفهاني استفاده ميكنند و در واقع از پايينترين و ناپسندترين حالات لهجه استفاده ميشود، مخصوصاً خانمها در بيان ديالوگها از لهجه اصفهاني براي جيغ كشيدن و داد و هوار و حالتهايي كه شايسته اين لهجه نيست، استفاده ميكنند. از آنجايي كه خود من خيلي دوست داشتم يك زن اصفهاني را با تشخص و اصالتي كه در لهجه دارد، بازي كنم، با راهنماييهاي بسيار دقيق و هوشمندانه آقاي احمدجو عملي شد، طوري كه اين زن از واژههاي عجيب و غريب با كششهاي اغراق آميز در اداي واژهها كه بعضاً در كارهاي اصفهاني ديده ميشود استفاده نميكرد.
در بطن كار رد پاي ظريفي از نفوذ رأي حاكم خاتون در تصميمگيريهاي حاكم ديده ميشود، اگر اين برداشت درست است، توضيح بفرماييد؟ بله همين طور است، گرچه دركارهاي اين زن به صورت واضح روي نظرات و در اعمال نظرات حاكم ديده نميشود، اما با اين وجود و با اقتداري كه اين زن دارد، اين تأثيرگذاري را برآرا و نظرات حاكم ميگذارد و از آنجايي كه مدام از اصالت خانوادگي و خاطرات پدرش ميگويد، خودش را در تصميمگيريها محق ميداند و به خاطر اطمينان و اعتقادي كه به زندگياش دارد، ميخواهد به هر وجهي كه شده به همسرش كمك كند.
با توجه به اينكه پشت كوهاي بلند اولين تجربه جدي و حرفهاي شما در حوزه تصوير بود، اين تجربه را در ابعاد گوناگون چطور ارزيابي ميكنيد؟ راستش اين تجربه نسبت به سريالهاي گلخانهاي كه تمام قصه در يك آپارتمان يا در نهايت در چند محيط مسقف اتفاق ميافتد، خيلي سختتر و حتي غير قابل تحمل بود، يعني ما فصلهاي مختلف سال را در فضاي باز مثل بيابان گذرانديم و گرماي بيابانهاي ميمه و سرماهاي سخت و يخبندان آنجا و جاهاي ديگر را پشتسرگذاشتيم، تنها به خاطر عشقي كه به سريال و كارمان و همان شور و نشاطي كه اشاره كردم، داشتيم، اما خدا را شكر ميكنم كه اولين كار بلند من براي آنتن سراسري و كشوري با آقاي احمدجو رقم خورد.
معمولاً اولين حضور در حوزه فيلمسازي، تجربيات زيادي را به همراه دارد و تنها نگاه و رصد پشت صحنه تجربه چند ترم تخصصي را به همراه دارد. با اين اوصاف اولين حضور شما در اين سريال چه تجربياتي به همراه داشت؟ تئوريها تا يك اندازه جوابگو هستند و همين طور كه گفتيد ديدن پشت صحنه و رصد مراحل مختلف و چگونگي ارتباط كارگردان با فيلمبردار، طراح صحنه با گريمور، منشي صحنه با بازيگر و بازيگر با كارگردان نگاه ويژهاي به بيننده ميدهد و اين مقوله از ظرايفي برخوردار است كه به هيچ عنوان تئوري نميتواند كوچكترين بخش آن را انعكاس دهد، مثلاً من چيز مهمي كه در اين كار ياد گرفتم، مسئله «حس» و «حسگيري» بود و به اصطلاح جملهاي كه كارگردان خيلي كوتاه به بازيگر ميگويد: «توي حس خودت باش»، من فكر ميكردم كه اين مقوله را به تمامي ياد گرفتهام و به كار ميگيرم اما در اين كار به حدي عميق اين قضيه را فهميدم كه براي خودم هم عجيب است. آنجايي كه آقاي احمدجو به من ميگفتند: فكر كن! حاكم خاتون باش! از زبان حاكم خاتون حرف بزن! با چشمهاي او نگاه كن! با دست حاكم خاتون چارقدت را مرتب كن! من اين مسئله را خيلي عميق از اين سريال ياد گرفتم. آقاي محمود پاك نيت (در نقش سام شاه) را قبل از ضبط كار ديدم كه هميشه سرصحنه با خودش خلوت ميكنند، فكر و مطالعه ميكنند. همهاش از خودم ميپرسيدم چرا؟ چرا ايشان اين طور عمل ميكنند، اما وقتي كه بازي ايشان را ديدم وقتي ميميك صورت و حركات دست و بازي بدن ايشان را ديدم، تازه فهميدم كه حسگيري در كار تصوير چگونه است و يك لحظه در نقش نبودن و در حس نبودن چقدر بازيگر را عقب مياندازد.
در اين كار فهميدم از آن لحظهاي كه سرصحنه ميروي، لباس ميپوشي، گريم ميشوي و در قالب كاراكتر ورود ميكني، در اين لحظات تنها به نقش فكر كني، چه اثرات خوبي ميتواني از كار بگيري، من فهميدن اين مسئله را مديون آقاي احمدجو و آقاي پاك نيت هستم.