
شاهد اين مبحث تلاش برخي از هنرمندان و مسئولان حوزه هنرهاي تجسمي است كه براي احيا و گسترش اين هنر منحصر به فرد ايراني با اقدامات بسياري كه غالباً داير كردن كلاسهاي آموزش نقاشي قهوهخانهاي ميباشد، تلاش خود را مبذول داشتهاند اما اين تلاش به جايي نرسيده است.
جالب اينجاست كه با تجربه كردن هر شكست و رسيدن به هر بنبست، راه طي شده با اشكال و عناوين مختلف و در عين حال واحد، دوباره و چند باره طي شده و با اين وجود هيچ دستاورد تازه و قابلتوجهي كه نشاندهنده رشد حداقلي اين هنر باشد مشاهده نشده است.
اين در حالي است كه دلايل بسياري چون رشد و ترقي جامعه و ظهور تكنولوژيهاي پيچيده و كارآمد را ميتوان بر اين شكستهاي بيثمر و پي در پي اقامه نمود. به زبان سادهتر ميتوان چنين گفت كه احيا و گسترش نقاشي قهوهخانهاي تنها با بازگشت تمام و كمال جامعه به دهه ۳۰ و بعد از آن مقدور و ميسر ميشود؛ كاري كه در عالم خواب و رؤيا نيز كاري سنگين و غيرممكن جلوه ميكند و تاكنون هيچ يك از هنرمندان، منتقدان و سازمانهاي متولي هنر تجسمي در پي چرايي عدم توفيق اين مبحث برنيامدهاند.
با اين همه نوشتار حاضر در ادامه به تحليل و پاسخ چرايي برنتابيدن آموزش و احياي نقاشي قهوهخانهاي خواهد پرداخت، به اين اميد كه حداقل نقشي در حفظ آثار قهوهخانهاي موجود داشته باشد.
مروري كوتاه بر پيشينه نقاشي قهوهخانهاي نقاشي قهوهخانهاي شيوهاي از هنر نقاشي است كه هنرمندان آن بياطلاع از قوانين نقاشي به صورت خودجوش و به اصطلاح مكتب نديده به خلق اثر ميپرداختند. محور كاربردي نقاشي قهوهخانهاي كه به شبيهسازي عاميانه يا IMAGE POPULAIVE ترجمه ميشود به سالهاي آغازين سده جاري و حتي بيشتر از آن برميگردد. اوج شكوفايي اين هنر به سالهاي پاياني حكومت قاجار و ابتداي ظهور حكومت پهلوي برميگردد. همانطور كه از نام اين هنر برميآيد، مكان خلق اين گونه نقاشي در قهوهخانهها و چايخانهها بوده است. «حسين قوللر آقاسي» فرزند استاد علي رضا طراح كاشي و پارچه و «محمد مدبر» اولين پيشكسوتان اين نقاشي قهوهخانهاي به حساب ميآيند كه پس از قوللر آقاسي و مدبر شاگرداني چون فتحالله آقاسي، عباس بلوكيفر، حسن اسماعيلزاده و حسين همداني راه استادانشان را ادامه دادند.
غالباً هر استاد به پذيرش تنها يك شاگرد بسنده ميكرد و اين شاگرد فقط براي تسهيل امر نقاشي استاد به خدمت گرفته مي شد و هيچ سرمشقي از استاد خود دريافت نميكرد. اين شاگرد در نهايت فقط با مشاهده اعمال و مراتبي مانند تركيب رنگ و شيوه تركيببندي خاص اين سبك كه استاد انجام ميداد، به كسب تجربه ميپرداخت.
نقاشي قهوهخانهاي ابتدا با سوژههاي رزمي شاهنامهاي كه دلاوريهاي پهلوانان و ابرمرداني چون رستم و سياوش و ... آغاز شد، اما با ظهور مشروطه به اوج اعتلا رسيد و در حوالي اين مقطع زماني غالب آثار توليدي اين سبك هنري با مضامين مذهبي، به خصوص مضامين عاشورايي توليد و نقش زده ميشد.
احيا و آموزش غيرممكن نقاشي قهوهخانهاي همانطور كه از روايت تاريخ نقاشي قهوهخانهاي برميآيد، نقاشي قهوهخانهاي در محل و بستر قهوهخانه و چايخانهها خلق ميشد. در آغاز ظهور اين سبك سوژههاي شاهنامهاي مانند جنگ رستم و سهراب روي پردههايي بزرگ كه گاهي ابعاد آن به ۴×۳ متر ميرسيد خلق ميشد و شخصي به نام نقال پرده مذكور را با خود به اطراف و اكناف شهرها برده و در اماكن پرجمعيت آن را آويزان مينمود و براي تماشاچيان با حركتهاي نمايشي رخداد مورد نظر خود را با استفاده از تصوير پرده تعريف و تشريح ميكرد.
كمكم با ظهور مشروطه سوژههاي مذهبي به خصوص ترسيم واقعه عاشورا رواج پيدا كرد و به اوج رسيد و ابعاد آثار به حدي كوچك شد تا هر كسي بتواند تابلويي از مكتب قهوهخانه را در منزل خود به ديوار بياويزد چرا كه تمام نيروي آزاديخواهي و روحيه اعتراض عليه وضع موجود را از چنين اثري با چنين سبكي دريافت ميكرد. نقاشي قهوهخانهاي كه گاهي نقاشي سقاخانهاي نيز ناميده ميشد، در زمان خود چندين كار كرد مهم را داشت كه نياز اصلي روزگار آن زمان را فراهم ميكرد. در واقع يك اثر قهوهخانهاي تلفيقي از روايت تاريخ، هنر قصهگويي، نمايش يك اثر تجسمي، مصور شدن هيبت و كسوت ائمه(ع) و رفع نياز مذهبي مخاطب و رؤيت روايت تاريخ به وسيله هنر نمايش بود.
از اين جهت به جرئت ميتوان نقاشي قهوهخانهاي را يك اثر چند رسانهاي كه مورد نياز جامعه آن زمان بود، به شمار آورد. هنور هم خيليها دليل كمرنگ شدن و رو به زوال رفتن اين سبك نقاشي را به روشني درك نكردهاند و كماكان به اميد احيا و گسترش آن نشستهاند، از اين رو بايد دلايلي را بر اين اميد و انتظار واهي اقامه نمود و آن اينكه در زمان مشروطه و پيشتر از آن افراد (غالباً بيسواد) اطلاعات مورد نياز خود را از روايت راوي دريافت ميكردند و آنچه باعث رسوب مطالب در ذهن مخاطب ميشد، شكل ديداري و شنيداري اين آثار بود كه به اين ترتيب دانستنيهاي مورد نياز را از اين هنر فرا ميگرفت، اما با ظهور رسانه تلويزيون امر فراگيري و دريافت دانستنيهاي تاريخي، بسيار دقيقتر و جامعتر صورت ميگرفت كه به يكباره مخاطبان بيشماري (نسبت به مخاطبان نقاشي قهوهخانهاي) را تعليم و آموزش ميداد. با ترويج سوادآموزي كم كم نقاشي قهوهخانهاي از كاركردهاي اجتماعي خود دور و دورتر ميشد و برخي از مخاطبان خود رأساً و شخصاً اقدام به مطالعه تاريخ مينمودند، همچنين در قبال افرادي كه در كسوت هنرمند اقدام به داير كردن كلاسهاي آموزشي نقاشي قهوهخانهاي نمودهاند بايد گفت كه خود اين افراد به واسطه آشنايي با تاريخ هنر بهتر از هر كسي ميدانند كه امر آموزش در چنين سبكي كه ما به ازاي جهاني دارد، غيرممكن و امري محال است چرا كه به گفته صاحبنظران حوزه تجسمي اعتبار آثار نقاش مكتب نديده به دليل بياطلاعي از قواعد و قوانين نقاشي آكادميك است و به محض ورود آموزش به چنين مكتبي اركان اين شيوه و سبك نقاشي در هم خواهد شكست، به همين دليل نقاشان قهوهخانهاي كه به شمايلنگاران و پردهكشان معروف بودند هم به هيچ عنوان اصول نقاشي علمي و آكادميك را برنميتابيدند.
مورد بعدي كه بستر حيات اين هنر منحصر به فرد را فراهم كرده بود، ظهور مشروطه بود چرا كه در شرايط سياسي – اجتماعي دوران مشروطه نقاشان قهوهخانهاي با ترسيم مجاهدتهاي ائمه(ع) به خصوص حضرت سيدالشهدا(ع) و حضرت اباالفضل(ع) و ساير شهداي واقعه كربلا روح آزادي خواهي و طغيان عليه ظلم و زور حاكم قجري و پهلوي را به مردم و مخاطبان تابلوهايشان انتقال دادند و به اين وسيله بزرگترين خدمت را به انقلاب مشروطه نمودند، بنابراين به جرئت ميتوان ادعا كرد كه حيات نقاشي قهوهخانهاي عميقاً وابسته به دوران اجتماعي خود بود و بايد پذيرفت كه اين نقاشي كاربردي دوره خود را طي نموده است، به همين جهت مسئولان و هنرمندان به جاي احيا و گسترش (غيرممكن) اين سبك نقاشي، بايد به گردآوري آثار قهوهخانهاي مبادرت كرده و به طور شايستهاي آثار را مرمت و به موزهها بسپارند تا پژوهشگران هنر تجسمي به قدر كفايت فرصت تحقيق و پژوهش را در اختيار داشته باشند.