سپيده آماده: اگر تعداد سالنهاي تئاتر كشورمان را با معادلهاي بينالمللي مقايسه كنيم، به درصدهاي حيرتانگيزي ميرسيم كه خود گوياي مهجور ماندن اين هنر در كشور ماست.
در كنار مظلوم ماندن تئاتر، اما گروههايي در گوشه كنار كشور تشكيل شدند كه با اجراي نمايشنامههاي سطح پايين و مبتذل در سالنهاي متروك سينما، توانستهاند بازار گرمي براي خود رقم بزنند و به مدد بهرهگيري از شوخيهاي ركيك و غيراخلاقي عده كثيري را روزانه به سالنهاي پيش از اين سينما و از اين پس صحنه اجراي خود بكشانند. در اين ميان آن تئاتري كه همواره با انواع بيمهريها از كمبود و گاه نبود سالن اجرا گرفته تا تبليغات محدود و كمبود بودجه روبهرو ميشود، همان تئاتر حرفهاي كشور است.
به رغم همه بيمهريهايي كه به تئاتر روا داشته شده اما تئاتر حرفهاي پويايي خود را دارد و همواره به دنبال به روز رساني خود با معيارهاي بينالمللي است تا آنجا كه اجراي نمايشهاي ما در ساير كشورهاي مطرح در عرصه تئاتر هم با استقبال و توجه روبهرو ميشود. يكي از پيشكسوتاني كه ۴۰ سال سابقه حضور در عرصه تئاتر كشور چه در جايگاه بازيگر و چه در منصب كارگردان را دارد،هادي مرزبان است.
او كه در تمام اين سالها نقش پررنگ و اساسي در صحنه تئاتر كشور بازي كرده، فارغالتحصيل رشته بازيگري و كارگرداني از دانشكده هنرهاي زيباي تهران است و كارشناسي ارشد طراحي صحنه را در دانشگاه برونل انگلستان گذرانده است. «خانمچه و مهتابي» آخرين نمايش او بود كه سال گذشته به صحنه تالار برج آزادي رفت و جديدترين نمايشش با نام «شب روي سنگفرش خيس» هم با بازي بهزاد فراهاني، فردوس كاوياني و فرزانه كابلي از نيمه تيرماه به سالن شماره يك تماشاخانه ايرانشهر ميرود. درباره موضوع وضعيت تئاتر اين روزها، پاي صحبتهايهادي مرزبان نشسته ايم و اظهارات او در قالب يادداشت در ادامه مطلب آوردهايم.
هادي مرزبان، كارگردان تئاتر هنر تئاتر در تمام دنيا معمولاً به دو بخش تقسيم ميشود: يك بخش، تئاتر واقعي و تئاتر علمي و هنري است كه در تمام دنيا زير چتر حمايتي دولت قرار دارد. اين تئاتر، تئاتري است كه ميتوان روي آن حساب كرد و از طريق آن فرهنگ جامعه را شكل داد و روابط ميان آدمها را درست كرد. يك نوع تئاتر هم داريم كه ربطي به كشور ما يا ساير كشورها ندارد. اين روزها كساني هستند كه از تئاتر، دكانهاي دو نبشي باز كردهاند.
اين نوع تئاتر درآمدزاست و اين مسئله در انگلستان، فرانسه و امريكا هم كه تئاترشان بسيار جلوتر از ماست، وجود دارد؛ برخي درباره مسائل جنسي و برهنگي است و برخي كمديهاي سطح پايين. در همين كشور ما هم برخي به نام تئاتر، دكانهايي باز كردهاند كه نه تنها درآمدزاست بلكه ممكن است اجرايشان ماهها و گاه به مدت يك سال هم ادامه پيدا كند و بليتهايشان از چند ماه پيش پيشفروش و رزرو شود، در حالي كه نمايشهاي حرفهاي ما تنها ميتوانند ۳۰ روز اجرا داشته باشند.
تماشاگر اين كارها يك قشر خاصي هستند كه غالباً طبقه مرفه جامعه هستند؛ افرادي كه نه غم دارند و نه حاضرند به خودشان زحمت بدهند و به كوچكترين مسائلي كه در جامعه مطرح است، حتي فكر كنند. اين افراد پول و زندگي مرفه دارند و به اين دليل به تماشاي اين نمايشهاي سطحي ميروند كه دو ساعتي بخندند يا اينكه چيزهاي عجيب و غريب ببينند.
در اين ميان اين ما هستيم كه بايد تكليفمان را مشخص كنيم، البته در كشور ما علاوه بر اين دو نوع تئاتر كه در تمام دنيا وجود دارد، نوع سومي هم به وجود آمده است كه بر اساس آن برخي از مديران به غلط استفادههاي تبليغاتي نادرستي از آن ميكنند كه به اعتقاد من اينها ضد تبليغ است نه تبليغ. متأسفانه عدهاي از مديران ما به اشتباه تصور ميكنند كه ميتوانند تبليغاتي كه مدنظر خودشان است، از طريق تئاتر القا كنند كه به نظر من اين نمايشهاي سفارشي نه تنها مخاطب ندارند بلكه لطمه بزرگي هم بر پيكره تئاتر كشور وارد ميكنند. در اين ميان سياستگذاران كلان ما بايد تكليفشان را روشن كنند كه اصلاً تئاتر ميخواهند يا نه.
در اواخر دوره گذشته ما تئاتر لالهزار را به عنوان نمونهاي از نمايش مبتذل و سطح پايين داشتيم و ميديديم كه چه خبر بود. اين نمايشها تنها اسم تئاتر را يدك ميكشيدند و همه جور رفتار نامناسبي از رقصهاي آنچناني گرفته تا مسائل غير اخلاقي در آنها به چشم ميخورد و در آخر هم براي خالي نبودن عريضه، يك ربع نمايشي هم اجرا ميكردند، اما كسي براي ديدن اين نمايشها نميرفت، اما تئاتر راستين و واقعي كه به پشتوانه فرهنگي اجرا ميشود، نياز مستقيم به سوبسيد و كمك دولت دارد و اگر دولت اين كار را انجام ندهد كه به نظر من الان آنطور كه بايد اين كار را نميكند (به عنوان مثال از بين رفتن قرارداد تيپ) اين نگراني را به وجود ميآورد كه تئاتر به سمت ابتذالهايي برود كه هميشه از آن وحشت داشتهايم.