
به گزارش جوان، اينجا وعدهگاه خواهراني است كه براي يكيك شهدا غريبانه ميسوزند و ميگريند. اينجا وعدهگاه عاشقان است؛ تكهاي از بهشت. اينجا گلزار شهداست و سرزميني نوراني در دل همه خوبيها.
چفيههاي پر عطر وگلاب، قاب عكس وآينه گلزار شهدا را از آن جهت سرزمين زينبهاي مكرر ناميدند كه مأمن و ملجأ مادراني است كه ساليان سال با اشك ديده غبار از مزار فرزندانشان شستهاند و دل خويش را با نگاه به قامت خوابيده وكشيده فرزندانشان آرام كردهاند.
كافي است چند ساعتي وقت بگذاريد و در ميان گلزار شهدا قدم بزنيد. از ميان قبورشان آرام وآهسته گام برداريد و نگاهتان روي سنگهاي مزارشان باشد كه در چه سالي ولادت يافته و در چه تاريخي آسماني شدهاند. گاهي هم نگاهي به محل يا عمليات شهادتشان بيندازيد. سومار، شلمچه، كربلاي ۵، كربلاي ۴، والفجر ۸، مسلم بن عقيل، مرصاد و. . . همه اينها يعني همان رمز و راز آسماني شدنشان. بيشتر كه نگاه كني ميبيني مادران قد خميده و پدران فرسوده قامتي را كه يا در حال شستن قبور عزيزانشان هستند يا با چفيههاي پر عطر وگلاب خويش قاب عكس وآينه شمعدان مزار فرزندانشان را ازغبار دوري و فراموشي ما پاك ميكنند.
آري بر هر مزار يك مادر و يك قاب آكنده و مالامال ميگريد و ميسوزد از فراق، اما از تك تكشان كه بپرسي ميگويند: فداي اسلام، فداي قرآن، فداي امام خميني (ره) كه از دامنزن، مرد به معراج ميرود، اينها همان زينبهايي هستند كه از دامان ايمانشان چنين اسطورههايي بهصلابت تاريخ چندين سالهمان، به معراج رفتهاند.
يادمان باشد كه ما خون دادهايم
يك بيابان مرد مجنون دادهايم صبح روز پنجشنبه تا غروب دلگير جمعه، شور و حال عجيبي است در گلزار شهدا. انگار همه به دنبال كسي هستند. اگر از خانواده شهدا نباشيد و سهمي از شهدا هم نبرده باشيد، آنجا اما غريبه نيستيد! برادران وخواهران شهيد با آغوش باز در انتظارند براي حضور، هر پنجشنبه و هر جمعه ميشود بيعتي با شهدا. ميشود رسيدن به آنچه برايش خونها ريخته شده و آرام در ميان قبورشان اين ندا را زمزمه ميكني:
يادمان باشد كه ما خون دادهايم
يك بيابان مرد مجنون دادهايم
يادمان باشد پيام آفتاب
دست نا اهلان نيفتد انقلاب
آري وچه نيك فرمود:«كه شهدا در قهقهه مستانهشان عند ربهم يرزقونند» وآنچه ماند و ماندني شد راهشان است كه بايد هميشه پررهرو و پرصلابت بماند. اينكه چگونه ميشود راه شهدا را ادامه داد، حرفها و سخنهايي است كه ميتوان با قلم، با قدم، با بيان، با حس مسئوليت، با اداي دين و با همه آنچه در ذهن داريم راهشان را ادامه دهيم. اما در ميان همان قبور شهدا در قطعه ۲۶ گلزارشان، مادري است كه ۲۹سال ميشود كه زائران خانه شهدا را به خوان و مائدهاي هر صبح آدينه ميزباني ميكند.
طعم دلنشين صبحانه شهداي گمنام از دستان مادران شهيد
«بتول فراهاني خمجاني»، مادر شهيدان محمود و مسعود شيرمحمدي متولد ۱۳۲۰است و۷۱سال از بهار زندگيش ميگذرد اما درد پاها و بيماري وكهولت سنش هيچگاه او را از نيت و ارادهاش باز نگه نداشت. ۲۹ سالي ميشود كه حاضران مراسم دعاي ندبه صبحهاي آدينه بيهيچ درنگي مهمان دستان پر مهر بتول فراهاني خمجاني و چند مادر شهيدي ميشوند كه براي كمك و ياري آمدهاند و به مهمانان گلزار صبحانه ميدهند! طعم دلنشين صبحانه شهداي گمنام را از دستان لطف مادر ميچشند.
درهمين حوالي در يكي از روزهاي جمعه قراري گذاشتيم براي زيارت مادر شهيدان شيرمحمدي، منهاي ترافيك شهري كه دليل خوبي براي نرسيدنمان به صبحانه مادر شهيدان شيرمحمدي بود اما به صفا وصميميت دلش كه به وسعت دريا بود رسيديم. آخرين لحظات ميزباني بود وكلام مادر شهيدان در سالهاي فراموشي كمرنگ شده بود اما عروس مهربان خانواده شيرمحمدي، خانم محمدي ميزبان حضورمان شد.
از مكتب مردستانهاي امام خميني (ره) خانم فراهاني مادر هفت فرزند است، سه دختر و چهار پسر. محمود متولد ۲۱خرداد ۱۳۴۱است. فرزند نمونهاي كه همه تلاشش پيروي از ولايت است و آن روز هم بنا به حكم ارادهاش به امام خميني (ره ) و ايمانش به راه افتاد تا دست ايادي ظلم و استكبار از كشورش كوتاه شود. وقتي عزمش جزم شد براي مبارزه. از مردان مردستانهاي خميني بود، عضو فعال بسيج، وقتي رفت خط مقدم ۱۷ سال داشت.
بارها رفت و آمد. فرمانده گردان تخريب قرارگاه حمزه سيدالشهدا بود.
يك هفته قبل از شهادتش تماس گرفت و حال و احوالي كرد و سپس در يكي از عملياتها بعد از اينكه همه نيروهايش به شهادت رسيدند با اصابت يك تركش به سرش دعوت حق را لبيك گفت. ۲۹ مهر ماه ۱۳۶۷مريوان شد محل عشق بازي محمدم با خدايش كه نيك همه همت او را با شهادت پاسخ داد. فرزند ديگرم هم مسعود شيرمحمدي است كه در تاريخ ۲۹شهريور ۱۳۵۰به دنيا آمد. محجوب و بسيار خوش خلق بود. ۱۹سال بيشترنداشت كه ۲۵ شهريور ماه ۱۳۶۵در تهران ترورشد. هر دو شهيد هم مجرد بودند.
۲۹ سال خادمي شهداي گمنام
خانم محمدي در انتهاي گفت وگوي دوستانهمان اينگونه همراهيمان كرد: «۲۹ سال است كه هر صبح جمعه با عنايت خداوند و مدد خود شهدا بيوقفه بدون اينكه حتي يك جمعه هم كارم را تعطيل كنم اين مراسم و اين فعاليت معنوي را انجام ميدهم. خوب يادم است در عروسي يكي از بچهها براي اينكه كار صبحانه دادن به تأخير نيفتد و طبق روالش انجام شود، مراسم عروسي را وسط هفته برگزار كرديم. براي اين مراسم پنجشنبه شب همه وسايل را آماده كرده و با حاج آقا نان تهيه ميكنيم و ساعت ۴صبح براي آمدن بيدار ميشويم، صبحانه حدود ۱۵۰هزار تومان برايمان هزينه دارد. نان و پنير وتعدادي هم تخممرغ كه آبپز كرده و آماده پذيرايي ميشويم. همه هزينهها را هم يا خودمان يا كسي كه نذري داشته يا حاجت گرفته باشد تقبل ميكند.
اصل صبحانه هم براي شهداي گمنام است.»
خانواده شهيدان شيرمحمدي همه كار را براي اين عزيزان انجام ميدهند. يك حساب هم براي شهداي گمنام افتتاح كردهاند. اصل اين كارهم براي شهداي گمنام است. مادر شهيدان كه خود بسيجي است و به قول عروسش شايد كمتر در خانه پيدايش كني، هميشه در جلسات قرآن و ادعيهها حاضر است، هنوز هم بسيجيوار در صحنههاي اجتماعي حاضر است و حمايت خود را از راه شهدايش اينچنين ابراز ميكند. مادر شهيد در حالي كه بغض كرده و سر مزار شهداي گمنام نشسته بود، گفت: «نميدانيد كه چه عطر و بوي خوشي از مزارشان بلند ميشود.» كمي بعد سر مزار شهيد محمودش براي همه جوانها دعا كرد و از شهيدش خواست تا حاجت همه زائران وجوانان را آمين گويد.