
خانم ایراندوست ۷۱ ساله ، ۱۰ سالی می شود که همسایه ماست. گاهی آنقدر کلافه است که نمی داند چه کار کند، یک روز خانه را به هم می ریزد و دوباره می چیند تا سرگرم شود، روز دیگر کابینت آشپزخانه را به هم می ریزد و از سرو صدای دیگ و قابلمه لذت می برد ، گاهی هم به عمد ظروف فلزی را به هم می کوبد تا صدایش در خانه بپیچد، درست مثل روزهایی که بچه ها ،کوچک بودند و با ظرف های نشکن بازی می کردند واو از آن همه سروصدا به ستوه می آمد.
می گوید میل به چیزی ندارد،خوشمزه ترین غذا را می پزد، عطر آبگوشتش همسایه را وسوسه می کند اما خودش اشتها به هیچ چیزی ندارد.سکوت خانه آنقدر آزار دهنده است که حتی تیک تاک ساعت دیواری اذیتش می کند.خیلی وقت ها باتری ها را در می آورد تا آن را هم نشنود می گوید تنها چیزی که خوشحالش می کند زنگ تلفن یا از آن بهتر زنگ در خانه است که هر چند روز یک بار هم به صدا در نمی آید.
خانم ایراندوست از وقتی که همسرش فوت کرده تنها زندگی می کند. دو پسر و دخترش ۷،۸ سالی می شود که ازدواج کرده اند و یکی شان در یکی از شهرهای شمالی ساکن شده و دیگری هم در خود شهر ارومیه زندگی می کند. معمولا سالی یک بار هم سراغی از مادرش نمی گیرد. سالهاست که دو مرغ عشق و چندگلدان شمعدانی ، تنها مونس تنهایی اوست.
گهگاهی که مادرم برای هم صحبتی با خانم ایراندوست به خانه اش می رود، از تنهایی و انزوا می نالد و از بی مهری فرزندانش دلش زخمی شده است. می گوید بارها به سرم زده که خانه را بفروشم و به خانه سالمندان بروم تا حداقل برای خودم هم صحبتی پیدا کنم اما خاطراتی که با همسر مرحومم در این خانه داشتیم اجازه این کارو به من نمی دهد و در واقع با آن خاطرات زنده هستم.
تنهاتر از همیشه
خانم ایراندوست فقط یک نمونه از صدها هزار سالمندی است که روز را به شب می رساند بی آن که حساب روز و ماه را داشته باشد، آنهایی که سالهاست از روزهای دغدغه و هیاهو دور شده اند اما هنوز به سکوت دوران سالمندی خو نگرفته اند.
براساس برخی گزارش ها ، بسیاری از سالمندان ، به خاطر بیماری های جسمی و فوت نزدیکان در معرض خطر انزوا و تنهایی هستند و دوران پیری را دوران تنهایی توصیف کرده و به عنوان یک تجربه ناخوشایند از آن هراس دارند. شواهد نشان می دهد احساس تنهایی پدیده ای گسترده و فراگیر است.
آخرین راه چاره
برای بسیاری خانه سالمندان یعنی اتاق انتظار مرگ و حاضر نیستند به این راحتی ها در مقابل پیشنهاد اقامت دائمی در این خانه ها سرتسلیم فرود آورند. اما چه بخواهیم و چه نخواهیم امروزه خانه سالمندان به جزئی لاینفک از جامعه نیمه صنعتی ما مبدل گشته و موافقان و مخالفان خودش را دارد.آن عده که موافق راه اندازی چنین خانه هایی هستند مدعی اند که وجود چنین مراکزی باعث راحتی و آسایش سالمندان و فرزندان آنان می شود و دلیل این ادعای خود را نیز بیماری ها و مشکلات جسمی می دانند که در دوران پیری به سراغ سالمندان می آید و چون توان نگهداری و مراقبت براساس شیوه های تخصصی از عهده فرزندان خارج است، لذا وجود خانه های سالمندان می تواند باری را از روی دوش آنان بردارد.
اما مخالفان ایجاد چنین مراکزی نیز معتقدند که این مراکز باعث از بین رفتن جایگاه با ارزش سالمندان و نیز از هم پاشیدن کانون گرم خانوادها و ... می شوند.با این حال امروزه در خود آذربایجان غربی بالغ بر ۱۲ مرکز نگهداری از سالمندان مشغول به فعالیت هستند.
راضیه خدادوست مدیرکل بهزیستی آذربایجان غربی در گفتگو با ما با اشاره به فعالیت ۱۲ مرکز شبانه روزی نگهداری از سالمندان در استان ، تصریح کرد: در این مراکز خدمااتی چون فیزیوتراپی، مشاوره ، بهداشت تغذیه و ... ارائه می شود.
وی اما خود نیز معتقد است که گسترش مراکز شبانه روزی نگداری از سالمندان باعث از بین رفتن جایگاه سالمندان و از هم پاشیدن کانون خانواده ها می شود، لذا توسعه مراکز روزانه به جهت حضور حداقل پاره وقت آنان در محیط خانواده در دستور کار قرار گرفته است.
خدادوست ادامه می دهد: در حال حاضر بیش از ۶۰۰ سالمند در مراکز روزانه ، شبانه و ویزیت در منزل از خدمات بهزیستی بهره مند می شوند.
مدیرکل بهزیستی استان با اشاره به خاکستری شدن هرم جمعیتی کشور و به تبع آن آذربایجان غربی و پیر شدن جمعیت، ابراز امدواری نمود تا جامعه با پذیرش این مکوضوع به شکل مطلوب و از همه مهمتر اهمیت قائل شدن به جایگاه والای بزرگتر ها و ریش سفیدان ، باعث فراهم سازی فضای نشاط و شادابی در بین این عزیزان شوند.
وی می گوید: سالمندان محور وحدت در خانواده هستند و حضور آنها در خانواده ضمن تحکیم در روابط مابین اعضای خانواده می توانند هدایتگران خوبی برای نسل کنونی جامعه باسند.
«مریم. س» ۶۵ ساله بازنشسته سازمان دارایی است که سال ها قبل از همسرش جدا شده و تنها دخترش با پدرش زندگی کرده و از او هیچ خبری ندارد. هر روز صبح قبل از اینکه هم اتاقی هایش در خانه سالمندان از خواب بیدار شوند ، او یک دل سیر کنار پنجره برای دخترش گریه می کند.
تنها دلخوشی اش هم صحبتی با دوستان سالمندش است. می گوید: وقتی از شوهرم طلاق گرفتم ،۴۲ ساله بودم و دخترم ۱۴ ساله ؛ او را از من متنفر کردند تا هیچ وقت نتوانم او را ببینم ، الان هم به جز برادر بیمارم که دو سه ماهی یکبار به من سر می زند ، هیچ کس را ندارم .
او اضافه می کند : به لحاظ مالی هم کم و کسری ندارم ؛ هم خانه شخصی دارم هم حقوق ، فقط هم صحبت نداشتم .چیزی که بسیار آزار دهنده بود . مجبور شدم به پیشنهاد یکی دو نفر از همکاران باز نشسته ام بیایم و در خانه سالمندان ساکن شوم . خیلی سخت است این که هر شب خواب دخترم را می بینم ، تنها آرزویم این است که دخترم هر روز به من سر بزند و نوه هایم را ببینم .
هراس از خانه سالمندان
هر چند خیلی از افراد بالای ۶۰ سال در خانه های سالمندان زندگی می کنند ، اما هنوز خیلی ها از این خانه ها هراس دارند .مثل ناهید خانم که به محض شنیدن اسم خانه سالمندان سگرمه هایش درهم می رود و می گوید: خانه سالمندان یعنی منتظر مرگ نشستن ،هنوز آن قدرها زمینگیر نشده ام که مرا کشان کشان به خانه سالمندان ببرند. آن وقت برای همیشه خداحافظی کنم و بچه ها هم با خیال راحت اموال پدرشان را بالا بکشند.
در پارک ساحلی شهر ارومیه درست وقتی که ناهید خانم مشغول استراحت پس از ورزش صبحگاهی بود ، با او هم صحبت شدم. این پارک به محلی برای گذران اوقات فراغت و تنهایی سالمندان تبدیل شده است.او که به اذعان خودش مالک خانه ای در یکی از مناطق بالای شهر ارومیه است ، می گوید: شوهر مرحومم هنوز جوان بود خانه را به نامم کرد ، اما بچه ها بارها حقشان را خواسته اند و این پا اون پا می کنند تا من سرم را زمین بگذارم.
اما عشقعلی مولایی که ۷۲ ساله است و هنوز به قول خودش روپاست ، نظر دیگری داد و می گوید: من مدتی در خانه سالمندان زندگی کردم و خانه ام را اجاره دادم.کمی محیطش کسل کننده است ،اما از تنهایی بهتر است ، چراکه دست کم هم صحبتی داری که شب ها با او درد دل کنی. من آنجا با خانمی آشنا شدم و قصد ازدواج با او را داشتم اما پسران آن خانم چنان قشقرقی راه انداختند که منصرف شدیم!
او می گوید: متاسفانه سالمندان ما از این خانه ها می ترسند، فکر می کنند دور انداخته شده اند و زندگی آنها در خانه سالمندان یعنی فراموشی و تنهایی و... در حالی که اگر برنامه های این خانه ها متنوع باشد چه اشکالی دارد که افراد در این خانه ها تنها نباشند و از زندگی شان لذت ببرند؟
بی توجهی به روان سالمندان
متاسفانه آنقدر که از سلامت جسمی و تغذیه سالمندان سخن گفته می شود جای توجه به بیماری های خاموش روحی-روانی سالمندان خالی است. بیماری هایی که می تواند تغذیه و سایر علائم سلامت جسمی را مختل کند، بی آن که هیچ پزشکی علت مستقیم آن را بداند و در نتیجه با تجویز انواع داروهای خواب آور و اعصاب درصدد درمان آن بر می آید.متاسفانه آن قدر که بر طبل سلامت و طب سالمندی ، اشتغال و استفاده از تجربه سالمندان کوبیده می شود، کسی از مباحثی چون افسردگی، تنهایی ، مشکلات عاطفی و حتی ازدواج سالمندان سراغی نمی گیرد.
سالمندان ما امروز اگر در کنار دستشان بنشینید از احساس بی ارزشی، بی مصرفی، ناامیدی ، اضطراب، افسردگی، درماندگی و عزت نفس که به دنبال تنهایی ایجاد شده رنج می برند و این خود سبب افزایش درد و رنج و تنهایی می شود در این میان صرف ایجاد و توسعه خانه سالمندات نیز نمی تواند گره گشا باشد و این به توجه و نگاه ویژه فرزندان و نسل کنونی برمی گردد تا با بازنگری در رفتارهایشان و سرلوحه قراردادن احکام و مبانی اسلام در خصوص جایگاه ارزنده سالمندان، از تکرار این فاجعه حداقل در آینده که برای خودشان تکرار خواهد، جلوگیری کنند.