کد خبر: 471752
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
ليلا فتحي
اين جشنواره كه بزرگ‌ترين و باشكوه‌ترين و برترين جشنواره سينمايي جهان به شمار مي‌رود، براي اولين بار در سال ۱۹۳۹ در شهر كن فرانسه برگزار شد. فيلم‌هاي هانكه روايت‌هايي روانشناختي از رفتارها و روابط انساني است كه در تقابل با دنياي مدرن شكل مي‌گيرد، او به خوبي مي‌داند چگونه با روان مخاطبش بازي كند و همين بازي را به قدري زيبا و تأثيرگذار انجام دهد كه در وجود و روح مخاطبش رسوخ نمايد. اين فيلمساز اتريشي درباره‌ انگيزه خود از ساخت فيلم عشق مي‌گويد: «وقتي سنتان بالا مي‌رود، ناخودآگاه شاهد رنج كشيدن كساني خواهيد بود كه دوستشان داريد و البته اين بخشي از قانون طبيعت است. سؤالي كه در فيلم مطرح مي‌شود اين است كه چطور بايد اين رنج را اداره كرده و پشت سر گذاشت؟» 

به اعتقاد ساشا استون، ناقد سينما «عشق» فيلمي است از جريان زندگي با تمام تراژدي‌ها و معجزه‌هايش. يك هنرمند بزرگ مي‌تواند نگاه شما را به زندگي تغيير دهد؛ همان كاري كه هانكه در اين فيلم درپي آن بود. فيلم هانكه آغازي بسيار صريح و دراماتيك دارد: پليس ناگهان به آپارتماني در پاريس كه بوي زننده‌اي از آن به مشام مي‌رسد وارد شده و با «آن» (امانوئل ريوا) رو به رو مي‌شود، «آن» روي تخت خوابيده و گل‌ها با تشريفات خاصي در اطراف او چيده شده است. سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا او خودكشي كرده يا قتلي اتفاق افتاده است؟ 

در ادامه فيلم مي‌بينيد كه «جورج» (ژان لويي ترينتينان) و «آن» زوجي عاشق پيشه، خوش ذوق و فرهيخته هستند. زندگي‌شان را با گوش سپردن به موسيقي شوبرت، مطالعه و تدريس موسيقي مي‌گذرانند. يك شب پس از آنكه از كنسرت موسيقي به خانه بازمي‌گردند، متوجه مي‌شوند كه شخصي قصد ورود به خانه را داشته است. 

هرچند وي موفق نشده اما «آن» از اين اتفاق آشفته و نگران مي‌شود و روز بعد بي‌آنكه دچار حمله شود، حافظه خود را از دست مي‌دهد و روز به روز با وخيم‌تر شدن وضعيت آن، عشق ديرين آنها بيشتر به محك آزمايش گذاشته مي‌شود. جورج پيشنهاد تنها دخترش مبني بر انتقال او به بيمارستان را رد مي‌كند چراكه تحمل ندارد در جلسه‌هاي اداري و رسمي با عشق خود ديدار عاطفي داشته باشد. جورج همه توان خود را به كار مي‌گيرد تا در واپسين روزهاي زندگي همسرش، زندگي آرامي براي او فراهم كند. در خلال اين مدت، او نيز پا به پاي آن از اين بيماري رنج مي‌كشد.
 
عشق او به حدي است كه تحمل ديدن رنج و عذاب بيماري همسرش را ندارد. در اينجاست كه اين گفته « عشق بي‌رحمانه است» بروز مي‌كند، جورج در تصميمي ناگهاني اما راسخ، اوج فداكاري خود را در تمام مدت زندگي مشترك نشان داده و براي پايان دادن به رنج و شكنجه‌هايي كه از طاقت آن خارج است، همسرش را خفه مي‌كند تا ديگر از آلزايمر و بي‌اختياري ادرار و از كار افتادگي بدن رنج نكشد و به آرامش برسد. در اغلب فيلم‌هاي هانكه، با نماها و پلان‌هاي ساكن و طولاني روبه‌رو هستيم. وي با اين كار مخاطب را وادار به تفكر در مورد فيلم مي‌كند چراكه در دنياي مدرن و سريع امروزي فرصت تفكر و تأمل از انسان گرفته شده است. هانكه با پلان‌هاي طولاني و تاثيرگذار به خوبي از عهده اين مهم برآمده است.

قصه «عشق» هانكه، فيلمي تأثيرگذار بود تا بار ديگر ثابت كند:
يك قصه بيش نيست غم عشق و وين عجب
كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار