
رهنما پس از تجربههاي متعدد در بازيگري تئاتر اين بار به كارگرداني روي آورده و آمار تماشاگران اين كار نشان ميدهد كه توجههاي بسياري را هم به خود جلب كرده است.
طرح اوليه نمايش «اين تابستان فراموشت كردم» از خود رهنما است و سجاد افشاريان و حميد پاك سرشت بر اساس اين طرح نمايشنامه را نوشتهاند. كار همانطور كه از نامش بر ميآيد، تمي عاشقانه دارد، آن هم عشقي از نوع زنانه. خود رهنما مسئله داستان را وابستگي ميداند؛ اينكه آدمها از رابطههاي عاطفي خود به سختي ميتوانند جدا شوند و اين وابستگي و سختي در زنان بيشتر است.
داستان در دو اپيزود مطرح ميشود؛ اپيزود اول ماجراي باران را روايت ميكند؛ زني كه براي فراموشي عشق از دست رفتهاش راهي ديار غربت شده تا در كشوري ديگر بتواند اين ماجراي تلخ را از خاطر ببرد، اما پس از گذشت سالها، خاطرات دست از سر او برنداشتهاند. اپيزود اول با نام روزهاي تا ابد بيتو، به واگويههاي زنانه از اين عشق بيسرانجام ميپردازد. ماجراي اپيزود اول در سال ۸۹ ميگذرد.
اپيزود دوم اما به سال ۵۶ برميگردد، به دوره زمزمههاي انقلاب و بازجوييهاي ساواك. شيرين پرستار جواني است كه به اتهام فراري دادن يك خرابكار، به اداره ساواك احضار شده و مورد بازجويي قرار گرفته است. در اثناي مونولوگ متوجه ميشويم كه شيرين كه در ابتدا هر گونه آشنايي با وحيد، خرابكار فراري را انكار ميكند، دل در گرو مهر او داشته اما وحيد او را تنها گذاشته و با زن ديگري ازدواج كرده است.
در پايان اپيزود دوم كه اعتراف يك عشق نام دارد، شيرين سرانجام به علاقهاش به وحيد و اينكه خود او را از چنگال مأموران ساواك فراري داده است، اعتراف ميكند. نمايش «اين تابستان فراموشت كردم» تنها دو بازيگر دارد و تمام نمايش بر پايه مونولوگ هاي، شبنم فرشادجو در نقش باران نسيم ادبي در نقش شيرين ميچرخد.
شبنم فرشادجو با كاراكتر باران به نوعي بدعتي نسبت به نقش هايي كه به حال در تئاتر بر عهده داشته، گذاشته است و خودش هم دليل پذيرش نقش باران رادر مقابل شيرين، دور بودن كاراكتر باران از نقش هايي كه تا به حال بازي كرده بود، ميداند، اما بازي نسيم ادبي در اين نمايش برجستهتر ديده ميشود.
او در عين حال توانسته تصويري از از خود گذشتگي يك زن را نشان دهد و در عين حال ترس از محيطي مانند ساواك را به مخاطب القا كند كه البته به مؤلفههاي كميك بازي ادبي بر جذابيت اين كاراكتر افزوده است.
تفاوت ميان اپيزود اول و دوم كار را ميتوان به فضاي عاطفي متفاوتي كه در طول اين دو اپيزود به تماشاگر القا ميشود، دانست. در همان اول اپيزود ابتدايي كار به دليل حكمفرمايي فضاي غم بار، بغضي گلوي تماشاگران را ميفشارد؛ بغضي كه تا پايان اپيزود اول همراه تماشاگر است، اما آغاز اپيزود دوم فضاي كار را به ناگاه به فاز طنز ميبرد و كاراكتر شيرين لبخند را بر لب تماشگران ميآورد، البته لبخندي كه در برخي موارد غمي را هم به همراه داشت.
نقطه تلاقي دو اپيزود را هم از زبان باران ميشنويم؛ زماني كه قصه مادرش را ميگويد و اينكه پدرش كه ۳۰ سال با مادرش زندگي كرده، يك روز بازجوي او بوده است.
از ديگر مؤلفههايي كه در تبليغات اثر و خبرهاي پيش از توليد هم بسيار از آن ياد ميشد، صداي هديه تهراني براي كاراكتر نگين درخشان، همسر وحيد است كه هيچ وقت ديده نميشود تنها در قسمتي از ماجرا صداي او از سوي مأمور ساواك به عنوان مدرك گناهكار بودن شيرين، پخش ميشود، البته مشخص نيست حضور صداي هديه تهراني چقدر بتواند باعث جذب تماشاگر به سالن شود اما حضور نام او روي بروشورهاي تبليغاتي ميتواند كار را به نوعي متفاوت نشان دهد.
نمايش «اين تابستان فراموشت كردم» به عنوان اولين كار بهاره رهنما توانسته مخاطبان را به خود جلب كند، البته نام اين نمايش و تبليغات متعدد در اين مسئله بيتأثير نبوده است.
خود رهنما نكته كار را در اين ميداند كه بعد از همه فراز و نشيبها، اتفاقات و حوادث نمايش از يك موضوع مهم صحبت ميكند و آن اينكه «زندگي ادامه دارد» و كليديترين جملهاي كه در اين نمايش است، همين است كه فقط در فيلمها، انسانها از عشق ميميرند، در زندگي واقعي جريانات به گونهاي ديگر روايت ميشود.
گفتني است اين نمايش از يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ هر شب (به جز شنبهها) ساعت ۱۸:۳۰ در تالار استاد انتظامي خانه هنرمندان روي صحنه رفته است.