دو گزارش جامعه اطلاعاتي امريكا و گزارشهاي مكرر آژانس بينالمللي هستهاي در يك مفهوم مشترك، بر عدم انحراف برنامه هستهاي ايران تأكيد كردهاند. ولي آنچه در پنج سال اخير ثبت شده اين است كه غرب با توجيه نگراني از برنامه هستهاي ايران كه در واقع بهانهاي بيش نيست و به ماهيت و هويت رفتاري نظام مقدس جمهوري اسلامي مرتبط است، تحريمهاي اقتصادي را براي فشار بر مردم ايران و مجازات آنها به اجرا گذاشته است تا به اين شكل حقوق هستهاي ايران را ناديده بگيرد و اراده خود را بر سياستهاي ايراني حاكم كند. ايران نيز ضمن نامشروع دانستن و غيرقانوني شمردن اين تحريمها و سياسي دانستن ماهيت تصميمات غربي، بر اصول خود پاي فشرده و راه را ادامه داده است.
اگر غربيها و به ويژه از نشست استانبول تاكنون به اين نتيجه رسيدهاند كه بايد مسير ديگري را در قبال ايران طي كنند، موضوع بسيار ساده و با اصلاح سياستهاي نامشروع قبلي آنها، قابل مسيريابي است. ولي بازيگوشيهاي انگليسي و صهيونيستي كه همواره بر رفتارهاي امريكايي حاكم بوده، نشانههاي يك رفتار غيرسازنده در بغداد را قوت بخشيده است. با اينكه پالسهاي پنهاني مفاهيم ديگري را منتقل ميكنند ولي مواضع آشكار در كمپ ديويد يا اروپا، آدرسهاي ديگري را نشان ميدهند كه سطح اعتماد بر اينكه امريكا قادر به مديريت بازيگران باشد را به شدت كاهش ميدهد. اين بديهي است كه اعضاي ۱+۵ انسجام و اتفاق نظر كافي براي نشست بغداد ندارند و نشان ميدهند كه قادر به ارائه رفتار سازنده در بغداد نيستند. بستههاي گوناگون اروپايي، روسي، امريكايي و نهايتاً اكسفوردي، اين آشفتگي و اختلاف نظر را در محتواي مداليته با ايران شدت داده و سمفوني هماهنگي را به گوش نميرساند.
اوباما ميداند كه تغيير و تعويق در روند اعتمادساز از نشست بغداد، به زيان اوست و نبايد انتظار جدي از ايران داشته باشد. اگر حقوق هستهاي در چارچوب NPT براي ايران تضمين شده است، سخن از توقف غنيسازي ۲۰ درصد، خارج از قوارههاي قانوني است، خصوصاً اينكه تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي راكتور اميرآباد با مواد بالاي ۲۰ درصد كار ميكرده و امريكا نيز مسئول تأمين سوخت آن بوده است.
اگر زمان براي اوباما چه از منظر انتخابات و نتايج مطلوبي كه انتظار دارد، حائز اهميت است و به خوبي ميداند كه منحني بحران اقتصادي در امريكا و اروپا سير نزولي ندارد و هر گونه شوك نفتي پيشبيني نشده، سامان نابساماني اوباما و سران اروپا را بر هم ميزند، ژست متكبرانه اوباما در كمپ ديويد و نشست G۸ بسيار مخرب خواهد بود و از نشست بغداد نيز نبايد انتظار ويژهاي داشته باشد، به ويژه اين احتمال كه نشانههايي از مسائل منطقهاي نيز در بغداد ديده شود.
آقاي ريابكوف نيز بايد بداند، آغاز يك روند سازنده با اصلاح تصميمات نامشروع غربي سرانجام خواهد گرفت و اعتمادسازي از طريق لغو و تعليق تحريمهاي اقتصادي، نشانه اصلي آن است.
اگر غرب و امريكا به دنبال فروش آينده تصميمات خود در بغداد باشند، ايران نيز از همين روش استفاده خواهد كرد و برخي مؤلفههاي مربوط به آينده را مبناي تعامل قرار ميدهد ولي اين آغازي تشويقكننده و قوي براي تعامل سازنده نخواهد بود.
عنصر زمان براي اوباما و غرب صرفاً به موعد انتخابات امريكا متكي نيست بلكه پارامترهاي زيادي را در عرصه جهاني و منطقهاي در بر ميگيرد كه چشمانداز مخربي براي رهبران غربي در بر دارد. در حالي كه عنصر زمان برايايران، با مديريت رفتارهاي نامشروع غرب و تكيه بر توان نامتقارن در عرصه داخلي و فعال كردن آن در محيط بينالمللي و انتظار ورشكستگي كامل مالي غرب خواهد بود.
توصيههاي صهيونيستي و انگليسي براي فرار به جلو و اصرار بر اجراي سياستهاي غلط و غير سازنده نهتنها رفتاري مبتني بر قاعده برد- برد نيست و بر چالشهاي غربي خواهد افزود بلكه مشوق جديدي براي بهرهمندي از احكام ثانويه در تصميمات كلان ملي و حفظ حقوق و منافع و امنيت ملي ايران خواهد بود. حضور در بغداد با رويكرد همكاري مقتدرانه با حفظ اصول اساسي مردم ايران خواهد بود و اعتمادسازي و نتايج مطلوب از طريق اصلاح سياستهاي غربي امكانپذير است.