شاعر و هنرمند و نويسنده جماعت گذارش كه به اين معركه ميافتد، الحق دلش براي يك سال تمام گرم ميشود. وقتي وسط انبوه جمعيت به سختي راه باز ميكني تا خودت را از سالني به سالني ديگر برساني، هي چشم ميچرخاني و خودت را نيشگون ميگيري تا يقين كني خواب نيستي. اين همه طالب و تشنه كتاب در اين مملكت هست؟!
پاسخ اين پرسش سهل و ممتنع است. از يك سو بايد پذيرفت كه سرانه مطالعه در اين سرزمين، خجالتآور است. تيراژ تمام روزنامهها و بلكه نشريات ما روي هم در يك ماه به قدر تيراژ يك روز روزنامه «آساهي شيمبون» نيست. آن هم در حالي كه ژاپن چندين روزنامه مشابه اين آساهي و در همين قد و قوارهها دارد. يك تيم با تمام قوا حرص ميخورد و جان ميكند و حتي يارانه ميدهد تا روزنامهاي كه قيمتش مثلاً هزار تومان است را با يك دوم و يك سوم قيمت بدهد دست مشتري ولي باز هم خريدار ناز ميكند و بيمحلي ميكند. در كتاب نيز حال و روز اغلب خوشتر از اين نيست. اما از سوي ديگر همين مردم ثابت كردهاند اگر توليدكننده محصولات فرهنگي ذائقهاش را بشناسد، ميتواند دستش را بگيرد و ببردش لب چشمه و سيراب از آنجا بازش گرداند. چنانكه كتابي با حجم و قيمت «دا» را به چند ده هزار تومان بخرد تا آنجا كه در شمار سبد كالاي خانوار به حساب آيد. صد چاپش را هم مثل ورق زر ميبرد. جوري كه ناشر مجبور شود يك اتاقك مجزا فقط براي عرضه اين يك عنوان در نمايشگاه داير كند.
اما ميگويند موج است. تبليغات است. به نهادها ميدهند و... هزار حرف و حديث ديگر. اما بايد پرسيد: مگر ديگر عناوين نميتوانند همين وضع را داشته باشند. چه بسا بسيار عناوين ديگر كه امكاناتي به مراتب وسيعتر در اين امور داشته و چنين اقبالي نداشتهاند. پس يك كورسوي اميدي هست. ضمن آنكه اين اقبال به «دا» ختم نميشود. مگر كتاب شگفتانگيز «بابانظر» از چاپ پنجاه و بلكه بيشتر نگذشته؟ حقيقت آن است كه با وجود ملزومات عصر انفجار اطلاعات و انبوه ايرادات به كتابخواني اين مردم، اگر توليدكننده ذائقه آنان را بشناسد و از سويي، نگاه از بالا به پايين نداشته و آراي مخاطبان خود را نيز چه در حوزههاي تخصصي و چه حوزههاي عمومي لحاظ كند و بر آن اساس كار را پيش ببرد، مردم نيز او را تنها نميگذارند. مردم قدر كالاي خوب را به ويژه در عرصه فرهنگ ميدانند. تا امروز اغلب توليدكنندگان آثار مكتوب كمتر توجهي به مقوله زيباسازي آثار، بستهبندي، بازاريابي مناسب و مسائلي از اين دست داشتهاند. گمان اين بود كه توليدات فرهنگي تنها متكي به محتوا هستند، حال آنكه رابطه منطقي ظاهر و باطن بايد برقرار باشد. كلام آخر آنكه براي كمك به همگاني شدن شور كتابخواهي و آنچه در ايام نمايشگاه شاهديم، بايد چارهاي انديشيد كه بازارها و فروشگاههاي زنجيرهاي كتاب داير شوند تا در تمام فصول اين امكان در مدلي كوچكتر قابل دسترس باشد.