کد خبر: 466364
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
امیرحسن معصوم
روز جهانی کارگر و بزرگداشت آن به عنوان یکی از یادگاری‌های دوران اوج حاکمیت تفکر چپ، بهانه‌ای برای شورش و اعتراض کارگران در سراسر دنیا علیه استثمار برخی کارفرمایان بوده و چه در عرصه نظریه پردازی و چه در عرصه عملی و در عرصه قوانین جاری حقوق و تکالیف کارگران هنوز در سراسر جهان و من جمله کشور ما، موضوع کار و کارگر از مباحث بسیار پر مناقشه و حساس و تقریباً لاینحل تلقی می‌شود و همواره این سؤال که تقدم کار و سرمایه و توسعه چگونه می‌تواند متعادل و متوازن باشد، یک بحث زنده و زیربنایی در مقوله توسعه پایدار باقی می‌ماند اما روز جهانی کارگر می‌تواند برای جامعه ما که بیش از موضوع عدم شفافیت حقوق و تکالیف کارگر و کارفرما از عدم شیوع و فرهنگ کار رنج می‌برد، ‌فرصتی برای باز بررسی وضعیت و مبانی فرهنگ کار در کشورمان باشد.

 فرهنگ کار در عرصه فرهنگ عمومی
یکی از بخش‌های بسیار حساس و البته پرمخاطره و حیاتی فرهنگ عمومی، گرایش، عادات و رفتار هر جامعه‌ای درباره کار است. در واقع جوامعی که در آن کار از ارزش عملی و احترام عمومی برخوردار است، اصولاً جوامع توسعه یافته‌تر و پیشرو‌تر محسوب می‌شوند و به عکس جوامعی که در آن بحران پر کاری جای خود را به بحران گرایش به کار نکردن تعطیلات می‌دهد، بیشتر به عنوان جوامع عقب‌مانده شناخته می‌شوند، البته این همه مباحث فرهنگ کار نیست. فرهنگ کار نیز مانند بخش‌های مختلف دیگر فرهنگ عمومی دارای مباحث متنوع دیگری است که به محتوای عادات کاری یک جامعه برمی‌گردد. به عنوان مثال اینکه جامعه کاری، چقدر در کار خود دقت دارد؟ چقدربه کار خود احساس تعهد و تعلق می‌کند؟ چقدر در سر کار خود منظم و با علاقه و سر موقع حاضر می‌شود و بسیاری از مباحثی که در فن مدیریت با عنوان رفتار سازمانی مورد پژوهش و اندازه‌گیری قرار می‌گیرد.
برای فهم فرهنگ کاری و تفاوت‌های آن در جوامع مختلف کافی است به مدیرانی که برای تکمیل تجارب کاری به کشورهای مختلف رفته‌اند، مراجعه شود تا با ارائه خاطرات، برداشت خود را از رفتارها و روش‌های کاری کشورهای مختلف بازگو نمایند، به عنوان مثال مدیرانی که از کشورهای خاور دور و به خصوص ژاپن و کره بازدید کرده‌اند، همواره از گرایش مردم به حجم کار بالا حکایت می‌کنند و از جامعه‌شناسانی سخن می‌گویند که از فرسوده شدن جامعه‌های شرقی به خاطر ساعات بیش ازاندازه کاری نگرانند یا مدیرانی که با دقت به کشورهای غربی سفر کرده‌اند بعضاً– به تناسب برخی از کشورها و کارخانه‌های بزرگ – از دقت و تناسب کار و استراحت کارگران در این جوامع سخن می‌گویند و بعضاً از امکاناتی که یک کارگر حتي در زمان کار برای استراحت دارد، شگفت زده می‌شوند و در عین حال می‌بینند که کارگری که در زمان کاری خود از چنین امکاناتی برخوردار است، در زمان‌هایی که کار می‌کند چه دقت و سرعت شگفت‌انگیزی را از خود بروز می‌دهد؟
همچنین جامعه‌شناسان فرهنگی به ویژه در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی از جوامعی خبر می‌دهند که چنان کار در آن به عنوان ارزش و بیکاری به عنوان ضد ارزش فرهنگ‌سازی و نهادینه شده که بزرگ‌ترین مجازات در آن محرومیت از کار و به اصطلاح قرار گرفتن در لیست سیاه کاری است.
این جامعه‌شناسان از اجتماع‌ها و ملت‌هایی خبر می‌دهند که انگیزه درجه نخست آن برای پدیده شوم خودکشی، اخراج از کار و بیکاری است.
یکی دیگر از گزاره‌هایی که همچنان سؤالاتی جدی را در ذهن کارشناسان فرهنگ عمومی باقی می‌گذارد این است که چرا کارگران از جوامعی که فرهنگ کار، در آن از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست، به کشورهایی که این فرهنگ در جایگاه و پایگاه لازم خود قرار دارد مهاجرت می‌کنند، در این جوامع از خود رفتاری متفاوت بروز می‌دهند و همپا و بلکه بیشتر از مردم کشور میزبان کار می‌کنند؟

آیا ایرانی‌ها از کار متنفرند؟
یکی از سؤالاتی که همواره در عرصه فرهنگ عمومی ما موضوعیت داشته و دارد و می‌توان گفت از اولین سؤالات فرهنگی ما به حساب می‌آید، این است که آیا واقعاً ما ایرانی‌ها ذاتاً کارگریز هستیم یا در دل عادات فرهنگی ما کار با همه جوانبش مانند وجدان کاری، انضباط، دقت، تمرکز و... نهادینه شده است؟
اهمیت پاسخ به این سؤال از سوی کارشناسان فرهنگی – و نه ضرورتاً اقتصادی – از آنجاست که بدانیم در نامگذاری و مباحث ۲۰ ساله اخیر تقریباً همه ساله مبحث کار در موضوع سال دخالت داشته و دست کم ۴۰ درصد از موضوعات اعلامی به عنوان شعار سال از سوی مقام معظم رهبری مستقیماً با مباحث مختلف فرهنگ کار برخورد کرده است.
وجدان کاری، انضباط اجتماعی، بهره وری و اصلاح الگوی مصرف، همت مضاعف و کار مضاعف، جهاد اقتصادی، نوآوری و شکوفایی، رفتار علوی و... در نهایت آن تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی. همه و همه در پی دنبال کردن یک مقوله بسیار مهم هستند که لازمه آن اصلاح فرهنگ کار است.
به عبارتی مطابق آنچه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) برای دستیابی به اهداف دهه چهارم انقلاب يعنی دهه عدالت و پیشرفت ترسیم کرده‌اند، ‌مسیر همه شعارهای کشور ما به هر صورت از بزرگراه فرهنگ کار می‌گذرد و رسیدن به قله استقلال اقتصادی همه جانبه کشور بدون اینکه در جامعه ما موضوع کار در مرحله اول و کیفیت کار در مراحل بعدی مورد توجه عموم قرار گیرد، عملی نیست.
در مقابل این نظریات، البته کسانی هم هستند که با دید انتقادی به مقوله کار ایرانی نگاه کرده و بر اساس قرائن و شواهدی که حاصل سنجش درصد بهره وری ایرانیان در زمان کار است یا با مقایسه کیفیت تولیدات ایرانی با سایر کشورهای مشابه ادعا می‌کنند، ایرانیان ذاتاً و به لحاظ فرهنگی دچار بیماری کارگریزی هستند و نمی‌توانند با موضوع کار در فرآیندهای مشارکتی آگاهانه و آزادانه ارتباط مناسبی برقرار کنند.
نشانه‌های این پدیده را نیز می‌توان در گرایش عجیب و غریب ما ایرانیان به موضوع تعطیلی و کم کردن ساعات کار، ‌راندمان بسیار پايین کار و در نهایت سطح کیفی تولیدات ما در مقایسه با سطح کیفی تولیدات دیگر کشورها جست!

فرهنگ کار در زنجیره فرهنگ
کسانی که دوره مهاجرت‌های کارگری ایرانیان را به کشور ژاپن به یاد می‌آورند به خوبی به خاطر دارند که با وجود مهاجرت برخی از ایرانیان برای کسب مشاغل سبک و کاذب این کشور کاری جهان، قاطبه ایرانیان در ژاپن توانسته بودند عملکرد مناسبی در عرصه کار و شغل را در این کشور از خود بروز دهند و چند سالی به خوبی در آنجا به کار و فعالیت بپردازند.
کارخانه‌ها، مراکز خدماتی و بسیاری از محیط‌های دیگر این کشور شرقی، مملو از کارگران ایرانی بود و عملکرد همان فردی که در ایران آن سال‌ها در شغل کاذب مثلاً کوپن فروشی روزگار می‌گذرانده، به نحوی بود که حتي در مواردی صاحبان کار ژاپنی مایل به وصلت و ازدواج فرزندانشان با کارگران ایرانی بودند، زیرا توانسته بودند هوش و تدبیر و استعداد ایرانی را در خدمت پشتکار، نظم و دقت جامعه ژاپن قرار دهند.
شاید به عبارت دیگر این اتفاقات و سایر قرائن و شواهد دلیلی بر این باشد که فرهنگ کار نیز در هر کشور تابع و در سازمان سایر بخش‌های فرهنگی این کشورها قرار می‌گیرد و انسان‌ها بسته به شرایط زیستی و فکری ممکن است در جاهای مختلف واکنش‌های متفاوتی از خود بروز دهند.
بر اساس این نظر، فرهنگ کار در هر جامعه و فرهنگ رفتار سازمانی را در هر فضای کاری نمی‌توان با سایر خرده و کلان فرهنگ‌های دیگر بی ارتباط دانست، به عنوان مثال در جامعه‌ای که به خاطر ۲ هزار و ۵۰۰ سال استبداد بیداد شاهان همواره گریز از قانون به عنوان یک حس آزادی‌خواهانه و مثبت تلقی می‌شده و فرهنگ قانون گریزی از مباحث جاری است، نمی‌توان انتظار داشت که کسی به قاعده کار نیز روی خوشی نشان دهد، به عنوان مثال دیگر در جامعه‌ای که فساد اداری و مالی در سازمان اقتصادی جامعه، احساس عدالت را از آن سلب می‌نماید، ‌انتظار فرهنگ بهینه کار از آن امری بی پایه و اساس است.
به عبارت دیگر سازمان فرهنگ عمومی جامعه که متشکل از مباحث خردتری مانند فرهنگ کار است، یک زنجیره یا شبکه به هم پیوسته است و به همین دلیل به خوبی می‌توان دید که چگونه افرادی در جوامع مختلف رفتارها و گرایشات متفاوتی از خود بروز می‌دهند.

دردهای فرهنگ کار ایرانی
همانطوری که در اسلام نیز بر آن تأكيد شده، بسیاری از دردها و درمان‌های بشر، در مقوله تربیت و خانواده قابل پیگیری است و شاید این مهم‌ترین اصلی است که در حوزه فرهنگ کار و همه فرهنگ‌های مورد نیاز و نیازمند به اصطلاح باید مورد نظر قرار گیرد.
اصل کار کردن در جامعه ما، نیازمند ارزشمند شدن است و کودکان و نوجوانان ما در شهرها و روستاها از دوران کودکی باید با مقوله کار کردن و خوب کارکردن آشنا و علاقه‌مند باشند.
این در حالی است که در سال‌های جدید، به نحو نامطلوبی کار از تحصیل تفکیک شده و کودکان و نوجوانان که روزگاری اوقات فراغتشان به حرفه آموزی و کار سپری می‌شد در رفتاری کارگریز به سمت‌های دیگری مانند رسانه‌ها، تفریحگاه‌ها و... سوق پیدا کرده‌اند و خانواده‌ها درباره ورزیده شدن و کار کردن فرزندان خود نظر مساعدی ندارند.
از دردهای دیگری که فرهنگ کار در جامعه ما را به شدت دچار مشکل نموده، ‌فرهنگ یارانه‌ای و فرهنگ نفتی است و اینکه ملت و دولت ما در همه سال‌هایی که توانسته این ثروت خدادادي را در خدمت تولید ثروت قرار دهد، روز به روز با کار و کارآفرینی فاصله گرفته و به جای صنعتی یا کشاورزی شدن، بیشتر از همه خدماتی شده است.
از دیگر دردهایی که منجر به از بین رفتن فرهنگ کار به ویژه در سال‌های متأخر‌تر شده، اصرار رسانه‌های گروهی به ایجاد نگره نامطلوب از سرمایه داشتن و ثروت و نشان دادن تفاوت‌های کارگران مظلوم و کارفرمایان زالو صفت در همه دستاوردهای فیلم و سریال و حتي مطبوعات است.
حاصل چنین فضای پرسوء‌تفاهمی نه تنها، ایجاد یک گسل اجتماعی و فرهنگی است، ‌بلکه آثار نامطلوب آن در فرهنگ کار و حتي قوانین کار هم به راحتی دیده می‌شود.
قوانینی که ترسیم کننده یک فضای وقت مزدی غیر قابل رقابت و خلاقیت است و هیچ تناسبی با جامعه چابک در حال توسعه ندارد و مشکل اساسی آن این است که قانونگذار به جای انداختن بار رفاه اجتماعی به گردن دولت، کارخانه‌ها، سازمان‌ها و سایر محیط‌های کاری را تبدیل به یک بنگاه حمایتی نموده است.
در این میان البته نباید از نقش عدم آموزش و بهره‌گیری از نظام‌های نوین فناوری درحوزه فرهنگ کار گذشت و اینکه جامعه کاری برای نشان دادن فرهنگ والایی از کار، باید بتواند با حجم کمی از انرژی و حتي وقت به بیشترین بهره‌ها دست یابد و جامعه‌شناسان کار باید فرآیند بازتوانی و بهره‌وری را در سیستم‌های کاری تعریف کرده و کارکنان را به صورتی کاملاً پیوسته به سمت آن سوق دهند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار