هنوز دور دوم انتخابات مجلس شوراي اسلامي انجام نشده است كه صداها و سيگنالهاي انتخابات رياستجمهوري ۱۳۹۲ از اردوگاه اصلاحطلبان به گوش ميرسد. صداهاي مذكور هم از بخشي از آنان كه در انتخابات مجلس شوراي اسلامي حضور داشتند به گوش ميرسد و هم از بخشي كه بدون استفاده از واژه تحريم، انتخابات مجلس شوراي اسلامي را تحريم كردند. علاوه بر اصل انتخابات، نشريات و شخصيتهاي اصلاحطلب تا مرز معرفي نماد و كانديداها به پيش رفتند، اين در حالي است كه طيف مقابل هنوز سرگرم برگزاري دور دوم انتخابات مجلس است. طبعاً چرايي اين مسئله به تحولات پيرامون اخير انتخابات اخير مجلس برميگردد و چگونگي آن نيز به تجربهاي است كه آنان در ۱۵ سال گذشته كسب كردهاند. حضور سيدمحمد خاتمي در پاي صندوق رأي، از نگاه درون جناحي ظاهراً به امري مثبت براي حاكميت تلقي شده است، حال آنكه خاتمي مثل هميشه و مانند هر شهروند ديگري از حق خود استفاده كرده است و اگر ايشان رأي نميداد، بايد متعجب بود. دوم اينكه تحريم انتخابات توسط اين طيف و افزايش ۱۳ درصدي رأي مردم نسبت به انتخابات قبل از فتنه (مجلس هشتم) نشان داد كه بود و نبود اصلاحطلبان در عرصه سياسي هيچ تأثيري در روند و مشاركت سياسي مردم ندارد. لذا بينتيجه بودن مسيرهايي كه نه مورد توجه مردم قرار ميگيرد و نه موجب باجدهي نظام ميشود، اصلاحطلبان را به عرصه هزينه- فايده كشانده است.
سخنان اخير خاتمي در مؤسسه باران نشان ميدهد كه گويي خاتمي از بيرون نظام به درون مرزهاي آن بازگشته است. يعني علاوه بر مطالبات طلبكارانه پيشين بر اعتقاد به جمهوري اسلامي و قانون اساسي نيز تأكيد شده است تا اينگونه خود را در چارچوبهاي اصلي و كلي نظام معرفي كنند. اما ورود آنان به عرصه انتخابات رياست جمهوري بايد چگونه باشد؟ اگر اصلاحطلبان به داشتن يك يا چند مهره بيمسئله جهت ورود به انتخابات دل خوش داشتهاند و فرداي آن را ستون تا ستون فرج ميدانند به اين معني است كه از آن همه تجربه اشتباه درس نگرفتهاند. عدم درسآموزي از تاريخ عين ضديت با عقلانيت و سياستورزي است. اكنون موعد آن رسيده است كه اصلاحطلبان ليست بلندبالايي از اشتباهات، دوگانهگوييها، تعارضات و تضادهاي خود را تهيه نمايند و با شاقول قراردادن انديشه و نگرش امام خود را تنظيم و از اعلام عمومي اصلاحات فكري و نگرشي خود ابايي نداشته باشند. بدون تعارف اصلاحطلبان نياز به اصلاح دارند و تا نگرش، مشي و چارچوب ذهني خود را به درون نيروهاي انقلاب اسلامي برنگردانند، آب در هاون ميكوبند. بايد تكليف خود را با حاكميت دوگانه، مشروطهخواهي، جمهوري و دموكراسيخواهي روشن كنند، چرا كه طرح اين مدلهاي حكومتي در عين علاقهمندي به قانون اساسي اجتماع نقيضين است. اصلاحطلبان نياز به اصلاح فكري، راهبردي و رفتاري دارند. عدم اصلاح در هر يك، آنان را در نيمههاي راه معطل خواهد كرد. در بين اصلاحطلبان، جسارت توأم با افتخار براي اعلام پايبندي به جمهوري اسلامي وجود ندارد، چرا كه آنان هم علاقهمند به قدرت هستند، هم نميخواهند اپوزيسيون نظام و اصلاحطلبان خارجنشين را نااميد كنند و هم نميخواهند از ژست روشنفكري عدول كنند. پالايش انساني و فكري در درون اصلاحطلبان امري ضروري است كه ظاهراً ارادهاي براي آن يافت نميشود. اصلاحطلبان درون كشور نميتوانند با سكوت از كنار سخنان و اقدامات طيف خارجنشين خود بگذرند و همه چيز را سر جاي خود ببينند. هر جا به نفعشان بود همه اصلاحطلب باشند و هر جا به ضررشان شد، سخنان فرد مذكور را به خودش نسبت دهند.
اكنون سروش، اكبر گنجي، مزرعي و آنان كه كشف حجاب كردهاند، حقيقتجو، افشاري، كديور، مهاجراني در كجاي اردوگاه قرار دارند؟ ابراز برائت از اين جماعت ميتواند بسان روزنهاي باشد كه نگاه اصلاحطلبان به قانون اساسي و انقلاب اسلامي را نشان ميدهد، همراهي با فتنه، ملاقات با سوروس، كف زدن هيلاري كلينتون، طرح تقلب، اعلام پيروزي، اعلام راهپيمايي، حمايت از قانونشكني، حمله به مراكز نظامي، حرمت شكني روز عاشورا، پشت كردن به آرمان فلسطين و فصل الخطاب ندانستن رهبري مسائلي هستند كه نبايد اصلاحطلبان آنان را كوچك بشمارند و توقع داشته باشند نظام و نيروهاي انقلاب نيز اين مسائل را كوچك ببينند. ابراز برائت از فتنه، عوامل خارجي فتنه، استكبار جهاني با محوريت امريكا و تأكيد بر سياستهاي كلي نظام و مرزبندي با دشمنان حداقلهايي است كه اصلاحطلبان بايد در يك سال آينده به عنوان پيش نياز التزام به قانون اساسي و نظام جمهوري اسلامي به اثبات برسانند. اگر آنان بر اين باورند كه با همين آش و همين كاسه ميتوانند راههاي ميانبر را بروند، اشتباه است. خاتمي بيشتر از همه به اشتباهات مكرر اصلاحطلبان واقعبينانه مينگرد. اميد است وي جسارت تعميم اين واقعگرايي را به بدنه جناحشان داشته باشد.