از آشنايي خود با صياد بگوييد.
من دورادور صيادشيرازي را ميشناختم. او قبل از انقلاب در كرمانشاه خدمت ميكرد و همچنين در جلسات مذهبي شركت داشت. اولينباري كه از نزديك با او آشنا شدم، بعد از انقلاب اولين جلسهاي را كه بچههاي حزباللهي در شهر كرمانشاه گذاشتند، شهيد صياد آمد و براي ما صحبت كرد. ۱۵ نفر بوديم، از همانجا به عنوان فرمانده قرارگاه غرب منصوب شد.
تا چه سالي با او بوديد؟ ما تا آخر جنگ با هم بوديم. هر مأموريتي هم داشتم توسط خود شهيد صياد مشخص شده بود. مدتي در جبهه بوديم بعد مأموريت آموزشي به ما دادند، مدتي هم مأموريت ستادي دادند. مدتي هم با فرمانده نيروي زميني بودم كه از نزديك با شهيد صياد كار ميكرديم. دو روز قبل از شهادت ايشان، من در نيروي زميني بودم. او آمد و به من سر زد. آنجا كمي با هم صحبت كرديم.
او به هر قيمتي ميخواست نماز اول وقت بخواند. در ناامني آن موقع در كردستان او در سر گردنهها و جاهايي كه بسيار خطرناك بود، ترجيح ميداد هر كجا كه هست توقف كند و بچهها نماز را بخوانند. همه كساني كه با صياد از نزديك آشنا بودند اين را ميدانند و يك يادگاري خوب از ايشان براي بچهها مانده است.
شهيد صيادشيرازي از رزمندگاني بود كه از قبل از انقلاب فردي مؤمن، معتقد، باسواد، توانا و مدير بود. گويا خداوند او را ذخيرهاي براي روزهاي جنگ نگه داشته است.
نفوذ كلام بسيار خوبي داشت و ديگران از او تبعيت ميكردند. مديريت بسيار خوبي داشت. سواد نظامي خوبي داشت و ديگران را به خوبي در كنار خود جمع ميكرد. اطلاعات مذهبي بسيار خوبي داشت و قبل از انقلاب بسياري از مراسمات مذهبي را هدايت ميكرد، بدون اينكه بدانند صيادشيرازي نظامي است.
مهمترين ويژگي بارز ايشان چه بود؟ بزرگترين ويژگياي كه من در او ديدم و احساس ميكنم چيزي بود كه صيادشيرازي، صيادشيرازي شود و الان به عنوان سيدالشهداي هشت سال دفاع مقدس از او نام ببرند، ولايي بودنش است.
خيلي از شهدا ويژگيهاي صيادشيرازي را داشتند ولي نه مانند اين شهيد بزرگوار كه چشمش دائم به لب و دهان مبارك امام و مقام معظم رهبري بود؛ اينكه چه ميگويند و چه ميخواهند در همان جهت و در همان مسير حركت كند.
يادم هست وقتي ما خدمت امام و بعد هم مقام معظم رهبري ميرسيديم شهيد صياد يك قلم و كاغذ داشت و تمام جملات ايشان را يادداشت ميكرد. به او ميگفتند چرا اينها را يادداشت ميكنيد فردا همه روزنامهها مينويسند و مكتوب به دستتان ميرسد، ميگفت: مطالبي كه امام ميفرمايند را ما بايد بلافاصله اجرا كنيم. امكان دارد تا فردا اجراي اين فرامين دير شود.
خاطره اي از صياد برايمان بگوييد؟ يكي از خاطرات خوبي كه با ايشان داريم، يكبار صيادشيرازي مجروح شده بود و در يك بيمارستان بستري بود. (ميخواهم علاقه، عشق و ايثار ايشان را به جبهه و جنگ مطرح كنم) آقاي رفيقدوست اولين آمبولانس حمل جانبازان را به بيمارستان آورده بود تا نشان دهد چنين وسيلهاي هم وجود دارد.
شهيد در همان شرايط كه به سختي راه ميرفت، آمد و گفت ميخواهم اين ماشين را امتحان كنم و ببينم چه امكاناتي دارد. آمد و داخل ماشين نشست. يكدفعه به راننده گفت همين الان مرا با اين ماشين به جبهه ببر. آن موقع در جبهه كردستان ميجنگيد و در درگيري چندين تير خورده و بدنش مجروح بود. او چنين علاقهاي به ايثارگري و حضور در جبههها داشت.