کد خبر: 461344
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۲
گفت‌وگوي جوان با يعقوب ياغچيان برادر سردار شهيد مرتضي ياغچيان
صغري خيل فرهنگ
نگذاريد اسلحه من به زمين بيفتد
برماست كه به نداي «هل من ناصر ينصرني» امام عزيزمان لبيك گفته و به ياري او بشتابيم كه ياري او ياري اسلام و پيامبر است. «ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم»، يعقوب ياغچيان ۵ سال كوچك‌تر از شهيد مرتضي ياغچيان است، اما حرف‌هاي زيادي براي گفتن از برادر شهيدش دارد. يعقوب در عمليات رمضان در شلمچه شيميايي شد و در حال حاضر جانباز است. زمان هماهنگي‌مان با ايشان به علت اينكه در بيمارستان بستري بودند مدت‌ها طول كشيد اما سرانجام تلاشمان براي گفت‌وگو با ايشان به ثمر نشست.
در سنين كوكي روحيه بلندي داشت
مرتضي ياغچيان در تيرماه سال ۱۳۳۵ در خانواده‌اي مذهبي در تبريز ديده به جهان گشود و دوران كودكي خود را تحت تربيت شايسته و دلسوزانه والدين سپري كرد و از همان كودكي عشق و حب به اهل بيت در درون مرتضي فراوان ديده و تقويت شد. مرتضي در همان ايام همراه پدر بزرگوارمان در هيئت‌هاي مذهبي و عزاداري و مجالس قرائت قرآن شركت مي‌كرد. او از همان سنين كودكي پدر را در مغازه‌مان كه در بازار تبريز بود همراهي مي‌كرد. مرتضي اگرچه كم سن و سال بود اما روحيه‌ بلندي داشت. به همين دليل هميشه زبانزد خاص و عام به ويژه خانواده و خواهر و برادرانمان بود.
وي با رسيدن به سن تحصيل توانست با حضور در كلاس‌هاي علم و دانش دريچه تازه‌اي بر زندگي‌اش باز كند. مرتضي تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان ناصر خسرو تبريز و دوره راهنمايي را در مدرسه نجات تبريز با موفقيت به پايان رساند. در سا‌ل۱۳۵۴ براي گذراندن مقطع متوسطه و اخذ ديپلم، در هنرستان صنعتي تبريز (هنرستان وحدت فعلي) در رشته مدل‌سازي ثبت‌نام كرد و توانست با نمرات عالي در سال ۱۳۵۶ ديپلم خود را دريافت كند.
فرار مرتضي از پادگان ارتش
مرتضي براي گذراندن دوره سربازي خود را به حوزه نظام وظيفه معرفي كرد، در ابتدا براي گذراندن دوره آموزش به پادگان آموزشي جلديان تبريز اعزام و پس از پايان دوره براي ادامه خدمت به شهرهاي سوسنگرد و بستان و سپس به چند پاسگاه مرزي اعزام شد. دوران خدمت مرتضي همزمان با اوج تظاهرات مردم بر ضد طاغوت و رژيم شاهنشاهي بود. از اين رو پادگان‌هاي ارتش نيز شاهد تحولات مهمي بود، فرماندهان خودفروخته ارتش شاهنشاهي، سربازان را به خيابان مي‌بردند و دستور تيراندازي به طرف مردم را صادر مي‌كردند. مرتضي نيز از هر بهانه‌اي براي سرپيچي از دستور فرماندهانش استفاده مي‌كرد تا اينكه او را به جرم سرپيچي از دستور فرماندهان به مدت دو ماه بازداشت كردند. در اين ايام بود كه فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان‌ها صادر شد. برادرم هم بنا به فرموده رهبري از خدمت سربازي فرار كرد و خود را به تبريز رساند تا مانند مردم انقلابي ايران در تظاهرات و تجمعات ضد طاغوتي شركت نمايد. با ادامه اعتراضات مردمي بر ضد رژيم حاكم، حضرت امام خميني (ره) در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ پيروزمندانه وارد كشور اسلامي شد و هدايت و رهبري انقلاب را از نزديك بر عهده گرفت، تا اينكه در ۲۲ بهمن رژيم منفور پهلوي سرنگون شد و حكومت مستضعفان به رهبري امام خميني (ره) جايگزين آن شد.
مبارزه با گروهك ضد مردمي خلق مسلمان
پس از پيروزي انقلاب و تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مرتضي ياغچيان جزو اولين افرادي بود كه در شهر تبريز به عضويت اين نهاد مقدس و مردمي درآمد. وي پس از عضويت در سپاه مسئوليت‌هاي متعددي را بر عهده گرفت. از مهم‌ترين رويدادهاي پس از پيروزي انقلاب در شهر تبريز مي‌توان به آشوب‌هاي گروهك ضد مردمي خلق مسلمان اشاره كرد. مرتضي در جريان خواباندن آشوب‌هاي اين گروه كه در تبريز اقدام به ناامني و جنجال كرده بودند، نقش بسزايي را ايفا كرد و همچنين در تسخير مركز فرماندهي اين عده كه در ميدان منجم تبريز واقع بود، رشادت‌هاي فراواني را از خود نشان داد. تيرماه سال ۱۳۵۹ شهيد مرتضي ياغچيان به همراه برادران احمد پنجه‌شكار و حسين بهروزيه امور اجرايي مربوط به ستاد عملياتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به عهده گرفتند. از ديگر مسئوليت‌هاي برادرم در تبريز مي‌توانم به مسئول تجهيزات و معاون اطلاعات عمليات تبريز هم اشاره كرد. وي پس از مدتي به شيراز اعزام شد و در آنجا دوره هوابرد را با موفقيت گذراند و سپس به تبريز بازگشت.
مسئوليت عمليات سپاه مراغه به دستور شهيد آيت‌الله مدني
در ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ كه صدام جنايتكار با حمايت و پشتيباني استكبار جهاني تجاوز همه جانبه‌اي را به ميهن اسلامي‌مان ايران آغاز كرد، در اين موقعيت، مردم مسلمان دسته دسته براي مقابله با تهاجم بيگانگان به جبهه‌هاي جنگ روي آوردند: مرتضي هم در اين زمان براي مقابله با هجوم ارتش متجاوز عراق به همراه ديگر دوستان و همرزمانش جزو اولين افرادي بود كه خود را به جبهه‌هاي جنگ رساند. او پس از اعزام به بستان و درگيري‌هاي سختي كه منجر به جنگ تن به تن بين نيروهاي اسلام و نيروهاي بعثي شد، ‌از ناحيه ران پا مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح شد كه پس از مجروحيت ايشان را براي درمان به بيمارستان شهيد مصطفي خميني (ره) در تهران منتقل كردند. پس از انجام معالجات پزشكي و بستري شدن در بيمارستان، مرتضي را به تبريز منتقل كردند تا در منزل به استراحت بپردازد. وي پس از سه ماه كه به بهبودي نسبي رسيد دوباره عازم جبهه‌هاي نبرد شد. مرتضي پس از ورود مجدد به جبهه در منطقه سوسنگرد با متجاوزين عراقي به مقابله پرداخت كه از ناحيه پا به شدت مجروح شد و براي درمان به بيمارستان ساسان تهران منتقل شد. مرتضي پس از بهبودي، با توجه به نياز مبرم سپاه پاسداران مراغه و سرو سامان دادن به وضع آن منطقه و با صلاحديد مسئولان سپاه تبريز و با دستور مستقيم شهيد محراب حضرت آيت‌الله مدني به شهرستان مراغه عزيمت كرد و مسئوليت عمليات سپاه مراغه را به عهده گرفت و مدتي در آنجا مشغول خدمت شد. مدتي كه مرتضي در مراغه مشغول خدمت بود مقارن بود با عمليات‌هاي پيروزمندانه ثامن‌الائمه و طريق‌القدس كه منجر به شكستن حصر آبادان و فتح بستان مي‌شود. مرتضي كه ديگر نتوانست در مراغه مقاومت كند به سوي جبهه‌هاي جنگ عزيمت كرد.
معاون دوم تيپ ۳۱ عاشورا در نبرد با دشمن
در اين زمان بود كه رزمندگان اسلام خود را براي باز پس‌گيري خرمشهر از بعثيون كافر آماده مي‌كردند و مرتضي نيز دوشادوش آنان و با آغاز عمليات پيروزمندانه بيت‌المقدس با عنوان مسئول محور در تيپ ۳۱ عاشورا به نبرد با دشمن پرداخت. بدين ترتيب با سلحشوري رزمندگان اسلام خرمشهر از لوث كفار بعثي پاك شد. بعد از آن مرتضي در عمليات‌هاي مختلف و سمت‌ها و مسئوليت‌هاي مختلفي در جبهه شركت كرد.
از جمله اين عمليات‌ها مي‌توان به عمليات رمضان كه در آن معاونت تيپ ۳۱ عاشورا را بر عهده داشت، اشاره كرد. عمليات رمضان با هدف پيشروي در خاك عراق و انهدام نيروهاي دشمن اجرايي شد كه متجاوزين بعثي متحمل تلفات و خسارت‌هاي زيادي شدند. پس از عمليات رمضان، مرتضي در عمليات‌هاي مسلم‌بن عقيل و محرم نيز شركت كرد، تا زمان عمليات والفجر مقدماتي فرا‌رسيد. در اين عمليات سردار رشيد اسلام شهيد حميد باكري به سمت معاون اول و مرتضي ياغچيان به سمت معاون دوم تيپ ۳۱ عاشورا منصوب شدند. عمليات والفجر مقدماتي در تاريخ ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ و با هدايت قرارگاه خاتم‌الانبيا آغاز شد و رزمندگان اسلام با هجوم برق‌آسا به اهداف از پيش تعيين شده خود نائل آمدند. بعد از اين عمليات و در تاريخ ۲۱ فروردين ۱۳۶۲ عمليات والفجر در همان محدود عمليات والفجر يك مقدماتي شروع شد كه مرتضي در اين عمليات هم معاونت تيپ ۳۱ عاشورا را بر عهده داشت و از ناحيه سينه و بازو مجروح شد كه تحت چندين عمل جراحي در بيمارستان ساسان قرار گرفت و پس از مرخصي از بيمارستان به تبريز آمد و در منزل به استراحت پرداخت. خانواده به برادرم پيشنهاد ازدواج كرد ولي مرتضي به دليل وضعيت موجود و اوضاع شهرهاي مرزي كشور و لزوم حضور و مقابله با دشمن از خانواده خواست تا مسئله ازدواج را به تأخير بيندازد. بعد از اينكه مرتضي بهبود يافت دوباره عازم جبهه شد و همراه ديگر رزمندگان اسلام، خود را براي حضور در عمليات والفجر ۲ آماده كرد، در اين عمليات وي مجدداً در سمت خود به عنوان معاونت لشكر به همراه همسنگر ديرينش، سردار شهيد حميد باكري به مقابله با دشمن بعثي پرداخت. بعد از آن و به دنبال آغاز عمليات والفجر ۴، شهيد مرتضي ياغچيان، به همراه برادر حميد باكري به سازماندهي نيروهاي لشكر مي‌پرداخت تا عمليات والفجر ۴ نيز هم چون ديگر عمليات‌ها با موفقيت به پايان رسيد.
هم سنگر با شهيد حميد باكري
تا اينكه نوبت به عمليات خيبر رسيد. عمليات خيبر كه هدف آن اتخاذ تاكتيك ويژه جهت دستيابي به ابتكار عمل بود در تاريخ ۳ اسفند ۱۳۶۲ با رمز «يا رسول‌الله» آغاز شد. در اين عمليات نيز مرتضي به عنوان معاون دوم تيپ ۳۱ عاشورا ايفاي وظيفه كرد. در عمليات خيبر در مجموع، طي مرحله اول نيروهاي اسلام با يك تهاجم سراسري در مناطقي همچون شهر القرنه روي جاده استراتژيك بصره، العماره و نيز جزاير مجنون شمالي و جنوبي استقرار مي‌يابند. در مرحله دوم عمليات بنا به عللي پيشروي صورت نگرفت. در مرحله سوم عمليات با توجه به فشارهاي دشمن، هدف عمدتاً حفظ جزاير مجنون جنوبي و شمالي بود. در اين عمليات شهيد حميد باكري - قائم مقام تيپ ۳۱ عاشورا - جلوه‌اي از حماسه مقاومت را در صحنه نبرد واقع در جزيره جنوبي به نمايش گذاشت. در اين زمان مرتضي هم در پشت جبهه نيروها را براي اعزام به خط مقدم هدايت مي‌كرد.
مرتضي چون از يار و همرزم هميشگي خود يعني شهيد حميد باكري دور افتاده بود مكرراً توسط بي‌سيم از فرماندهي لشكر سردار رشيد اسلام برادر مهدي باكري درخواست مي‌نمود تا در صورت امكان وي نيز به خط مقدم منتقل شود ولي شهيد مهدي باكري با بيان اهميت پشت جبهه و اعزام نيروها به خط مقدم با اعزام مرتضي به خط مقدم موافقت نمي‌كرد. در خط مقدم نيز تعدادي از نيروهاي لشكر عاشورا با فرماندهي برادر حميد باكري روي پل جنوبي، جزيره جنوبي در مقابل محور اصلي پاتك دشمن به مقابله ايستادند و حميد در آنجا با شهادت خود معنا و مفهوم حسين‌وار جنگيدن را به همگان نماياند. سرانجام پس از شهادت سردار اسلام شهيد حميد باكري، فرماندهي تيپ ۳۱ عاشورا با عزيمت مرتضي ياغچيان به خط مقدم موافقت كرد و مرتضي ياغچيان در اين موقع مي‌رود تا سنگر همرزم ديرينش را پركند.
اسلام و ايثار رزمندگان
يكي از همرزمان مرتضي برايمان چنين تعريف مي‌كند: «پس از شهادت شهيد حميد باكري همه غمگين و افسرده به پيكر پاك و مطهر فرمانده شهيدمان كه روي پل به آرامي خفته بود چشم دوخته بوديم. هيچ عكس عكس‌العملي از خودش نشان نمي‌داد كه يكدفعه صداي رساي مرتضي ياغچيان فرمانده ديگرمان ماتم سكوت را شكست. طنين گرم صدايش هر قلب پاكي را به لرزه مي‌انداخت. او كلامش را چنين آغاز كرد:
«برادران، برادران! زير اين آتش دشمن غم و اندوه براي ما فايده‌اي ندارد. حميد مسلماً دوست نمي‌داشت كه ما خود را به غم و اندوه و نااميدي بسپاريم از آن هدف مقدس و متعالي عقب بمانيم چرا كه هميشه خودش با ناراحتي‌ها و سختي‌ها به مقابله مي‌پرداخت و بر آنها غلبه مي‌كرد. اسلام بزرگ در انتظار خدمتگزاري و ايثار ماست، حميد بدين خاطر جان خود را نثار نمود و ما هم بايد به خاطر همين هدف مبارزه كنيم و اگر لازم باشد همانند آنها تكه تكه شويم. مرتضي در آن زمان واقعاً جاي خالي حميد را پر كرد. دشمن بعثي تازه از رودخانه گذشته و به جزيره نفوذ كرده بود كه برادران با روحيه شهادت‌طلبي از جاي برخاسته و به دشمن يورش بردند. ساعت ۵ بعد از ظهر بود كه جنگ تن و تانك شروع شد و مرتضي از ناحيه سينه و پا زخمي شد. برادرها پيشنهاد كردند كه او را به پشت خط منتقل كنند كه او گفته بود: «من به خاطر امروز و امشب به دنيا آمده‌ام، آنقدر مقاومت مي‌كنم تا به دنياي استكبار جهاني بفهمانيم كه مي‌ميريم تا اماممان و انقلاب اسلامي زنده بماند. مرتضي آن شب را تا صبح با بدن زخمي در آنجا ماند تا تاريخ از او درس مقاومت و ايثار بگيرد، نزديك صبح بود كه مرتضي ياغچيان نيز بر بال ملائك نشست و چهره‌اي كه نور ايمان از آن متجلي بود به ملاقات معشوق و معبود خود شتافت و همراه شهيد حيمد باكري به ديدار خالق خويش شتافت.»
شهيد مهدي باكري در وصف حماسه‌سازان خيبر
سردار بزرگوار برادر شهيد مهدي باكري نيز در خصوص اين شهيد عالي‌مقام يعني برادران حميد باكري و شهيد مرتضي ياغچيان چنين مي‌نويسد: «شهيد مرتضي ياغچيان معاون ديگر تيپ ۳۱ عاشورا كه ادامه‌دهنده راه حميد بود، بعد از شهادت حميد سنگر او را پر كرد و عاقبت او هم بعد از دو روز مقاومت در سنگر حميد به شهادت رسيد. روحش شاد و يادش گرامي باد. او هم از رزمندگان امام حسين (ع) بود. بارها در عمليات‌هاي مختلف زخمي شده و رشادت‌ها نشان داده بود و شايد به خاطر علاقه زيادي كه اين دو برادر به هم داشتند و پشتيبان هم در صحنه‌هاي نبرد بودند در يك سنگر به شهادت رسيدند و يادآور شجاعت و شهامت و استقامت حسين گونه در صحنه‌هاي نبرد حق عليه باطل شدند.
حرف آخر
مرتضي خيلي متواضع بود. جز من كسي در خانواده از موقعيت، سمت‌ها و مسئوليت‌هاي او اطلاعي نداشت. بعد از شهادت خانواده متوجه شدند كه معاون تيپ ۳۱ عاشورا است.
زمان شهادتش من ايران نبودم، براي درمان به خارج از كشور رفته بودم، ۲ روز بعد كه به ايران آمدم متوجه شهادت ايشان شدم.
پيكر برادرم سال ۱۳۷۵ بعد از ۵ سال تفحص شد و به آغوش خانواده رسيد.
هميشه مي‌گفت نمي‌خواهم جنازه‌ام به دست شما برسد، دوست دارم در بيابان‌هاي كربلا بمانم! و سرانجام در مجنون، مفقود شد و به خواست خدا به دست‌مان رسيد.
وصيت‌نامه شهيد مرتضي ياغچيان
بنام خدا و برای خدا و در راه خدا
این وصیت نامه را می‌نویسم تا حجتی باشد تا آنکه بعد از من نگویند ناآگاه بود و نادان و بی‌هدف بلکه من زندگی را از حسین(ع) آموختم که فرمود مرگ باعزت به از زندگی باذلت است.
بار خدایا!
بنده‌ای هستم گناهکار و روسیاه و شرمسار و در خود لیاقت شهید شدن را نمی‌بینم مگر آنکه تو خود بر من رحم کنی و عنایت به من بنمایی، شربت شهادت را.
خداوندا !
امروز نایب امام زمانت با دم مسیحايي خود به ما ارزش انسان بودن و انسان شدن را می‌آموزد. روز امتحان است و اگر لحظه‌ای درنگ کنیم فرصت از دست رفته است. پس ما را یاری بفرما و راهنمای‌مان باش و از لغزش‌ها نگاهمان دار تا به صراط مستقیم هدایت شویم.
ای مسلمانان جهان!
امروز تمامی کفر به سرکردگی امریکا با تمام قوا در مقابل اسلام صف کشیده و اسلام و انقلاب اسلامی امروز به خون ما نیاز دارد تا ریشه‌اش محکم شود و اگر ما در این امر قصور کنیم، فردای تاریخ در مقابل خدا و رسول خدا و نسل آینده مسئول خواهیم بود و جوابگو و بر ماست که به ندای هل من ناصر ینصرنی امام عزیزمان لبیک گفته و به یاری او بشتابیم که یاری او، یاری اسلام و پیامبر است.
(ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم) و اگر خدا را یاری کنید خدا یاری خواهد کرد شما را، در راه رسیدن به مقام والای انسانیت و راهنمایی خواهد نمود در رسیدن به هدف نهایی و ثابت قدمتان خواهد نمود.
امروز این سعادت به من دست داده تا به کربلای ایران، جایگاه عاشقان خدا، قرارگاه برادران رسول گرامی، پویندگان راه علی(ع)، پیروان حسین(ع)، سربازان امام زمان (عج)، یاران رهبر عزیز خمینی کبیر و راهیان شهادت راه یابم. برای رسیدن به این مکان چه انتظاری کشیده‌ام، خدا می‌داند.
با آگاهی کامل و با عشق به الله به این راه آمده‌ام تا برای رضای او جهاد کنم و اگر سعادت پیدا کردم به دیدار خدا بروم و از این تن خاکی عروج کنم و به خدا برسم.
دوستان و برادران از همه عاجزانه حلاليت می‌طلبم و تقاضا می‌کنم امام عزیز را تنها نگذارید، تا جايی که می‌توانید تلاش کنید...


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار