
شهيد علي جعفريان در سال ۱۳۳۷ در قريه چايخانسر کلاچاي ديده به جهان گشود. بعد از اتمام دوره ابتدايي در دبستان اين محل، دوره دبيرستان (نظام متوسطه سابق) را با موفقيت به پايان رساند و مراحل تحصيلات دبيرستان مقارن با دوره ظلم نظام منحط و خفقان و انحطاط اخلاقي ستمشاهي بود. موانست قريبي با شريعت و عترت و ولايت داشت و قبل از سن بلوغ و رشد عبادتش را شروع کرد. تفکر سياسي و عبادياش مطلوب و آگاه بر ظلمها و لاقيديهاي جامعهاش بود.
شهيد جعفريان در سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ ديپلم شد و به عنوان درجهدار وظيفه مدت دو سال در پاسگاه اصفهان به خدمت سربازي اشتغال داشت. مصادف با مبارزه و قيام مردم آن سامان عليه نظام شاهنشاهي، او عامل مؤثر در تهييج افکار و وسيله پيوستن پرسنل به نهضت مردم شد. بعد از اتمام دوره سربازي به محل سکونتش بازگشت و به طور مستمر در راهپيماييهاي اين خطه که با هدايت روحانيان انجام ميشد شرکت فعال داشت و جوانان اهل محل را براي پيوستن به نهضت امام خميني (ره) تشويق ميکرد.
بعد از افول نظام ستمشاهي به رغم دوري محل سکونت از مسجد حضوري مستمر در اين مکان عبادي و سياسي داشت و دوشادوش طلبه شهيد علي حسينعليزاده و ساير برادران حزبالله اقدام به برپايي نماز جماعت و تشكيل انجمن اسلامي و واحد فرهنگي محل نمود که آثارش را ما به وضوح شاهديم. او اسوه عملي رجال وارستهاي بود و تمام همتش اين بود که بيشتر عمل کند.
در سال ۱۳۵۸ به عنوان آموزگار در يکي از روستاهاي اشكور رودسر (خراسان پشته) به کمک مردم مستضعف شتافت و در حين فعاليت تدريس اقدام به احداث حمام و لولهکشي آب آشاميدني براي روستا کرد. او معتقد بود که بايد احکام فراموش شده دين خدا را متذکر و به ياد مردم انداخت تا جسم و روح مردم تطهير شود.
يکي از همرزمانش درباره شهيد جعفريان ميگويد:«او دائماً از فراق و دوري برادران شهيد چون شمع ميسوخت و ميناليد و ميگفت: تنها ماندهايم، عزيزان شهدا از ما سبقت گرفتهاند و آنقدر در جبههها ميمانم تا حملهاي شود و آنقدر در حماسه شرکت ميکنم تا شهيد شوم. آه چقدر آرزو دارم که در سلک شهيدان هميشه شاهد باشم. ما جلوههاي ايثار و عظمت و نوارنيتش را در چهرهاش ميديديم و ميدانستيم که او به خيل شهيدان خواهد پيوست. او قبل از اعزام به جبهه نبرد حق و باطل تفألي به قرآن ميزند و به همسرش اشاره ميکند که اين آيات را به خاطر بسپار و به آن عمل کن (آيات ۴۸ تا ۱۵۳ از سوره بقره). »
او كه در تاريخ دهم آذر ماه ۱۳۶۵ عازم جبهه شده بود ۴۶ روز بعد در ۲۶ دي ماه همان سال در جريان عمليات كربلاي ۵ به شهادت رسيد.
وصيتنامه
شهيد جعفريان در قسمتي از وصيتنامهاش نوشته است:
«حمد و سپاس خداي را که به لطف و رحمتش عمر و زندگاني را در زمانهاي مقرر داشت که آيين پاک و حنيف حضرت محمد (ص) را براي هدايت ما کرامت فرمود و تجسم عيني فرامينش در امام عزيز و آگاه که حيات حقيقي را به ما رهنمون نمود وگرنه همچون امت پيش از اسلام در جهالت بوديم. خداوندا، چه کسي را توان باشد که شکر اين نعمت اسلام که در آيات خود و روايات معصومين صلواتالله عليهم اجمعين به ما ارزاني داشتهاي را به جاي آورد. راستي گمگشتگانند آنهايي که خود را به اسلام نياراستهاند و به دنبال مکاتب ديگر ميشتابند و چه در وادي جهالت حيرانند. غفارا، اين بنده گنهکار را جزو بندگاني که توبهشان مقبول درگاهت شده است قرار بده. »
وي در بخش ديگر از وصيتنامهاش آورده است که «از اصول مکتب، تشخيص امام وقت و پيروي از وي ميباشد. در اين گير و دار عدهاي سرباز ميزنند. آگاه باشيد که قبول رهبري امام امت امتحان تاريخ است همچنان که عدهاي از قبول طاعت مولا عليبن ابيطالب سر باز زدهاند و اين در هر زماني تکرار گرديد تا اينکه به دوره ما رسيد. مردم مسلمان، در راستاي رهبري امام حرکت کنيد که پيروزي و عزت اسلام و تشيع در پيروي از زعامت اوست و بالاخره حرکت تاريخ به نفع مستضعفين است گرچه ظاهراً عدهاي در هر زمان سد راه ميشوند، ولي حق بر باطل پيروز است و اين سنت خداست و اراده خداوندي لايتغير است و تاريخ گواه اين مطلب است، چنانکه ابراهيم بر نمرود و موسي بر فرعون و عيسي بر جباران و رسول اکرم (ص) بر بتپرستان و ظالمان پيروز شد. سده اخير قرن بيداري ملتهاست و در سايه همين بيداري است که کاخ ظالمان و ستم برچيده خواهد شد و «نريدانمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» که عاقب حکومت جهان از آن متقين مستضعف ميباشد که هر که در اين مسير قرار گرفت پيروز است و الا خاسر و زيانکار.»
سهشنبه دوم ديماه ۱۳۶۵ - علي جعفريان
پيام هميشه ماندگار تربيتي
شهيد جعفريان در پيامي به فرزند دو سالهاش مينويسد:
سلام گرم پدرت را از سنگر خون و شهادت و از جبهه ايثار و استقامت نثار فرزندي که تنها يادگار عمرم ميباشد، ميفرستم. عزيزم، زمانه، روزگار گذشتن از خود است و ايام اقتضا مينمايد که در سنين کودکي (دو سالگي) به خدايت بسپارم و پهلوي مادرت نگهدارم و راهي جبهه گردم اما چند کلامي با شما. . .
اول آنکه هرگز از اسلام و قرآن و عترت (ائمه معصومين) جدا نشو، تقواي خدا پيشه کن و در زندگي برايت برنامه و نظمي قرار بده و از گفتن سخن لغو و بيهوده خودداري فرما و هميشه پرتوان و با استقامت باش. گرفتاريهاي زندگي هرگز پشتت را خم نکند و در مقابل مشکلات جزع و فزع و بيتابي مکن، زود از ميدان به در مرو و تسليم آن نگرد. وظيفهشناس باش و کارهايت را بر دوش ديگران مگذار و در زندگي يار و مددکار مادرت باشد.
وي در ادامه پيامش به فرزندش با بيان اينکه از اين که پدر نداري سرشکسته مباش، زيرا اين پدرانند که با جهاد خود عزت نفس را براي فرزندانشان به ارث ميگذارند، ادامه ميدهد:«از شش سالگي نمازت را کامل و صحيح ياد بگيرد و بخوان. با احکام آشنا باش و عمل نما. روزهات را قبل از آنکه به تکليف برسي انجام بده تا در موقعي که به تکليف رسيدهاي آماده و مهيا باشي و در انجامش سر باز نزني. به دنبال علم برو که همراه تقوا بالهاي خوبي بزني، پرواز به سوي الله ميباشد و زندگي زير سايه علم و تقوا لذت بخش است و اگر تقوا نباشد سراسر خسران است و اگر هم علم نباشد چيزي از توحيد درک نميکنند. خدا را عبادت نميکنند الا صاحبان علم. مقام علم و عالم را ارجمند بدار و هر جا باشد دنبالش نما و در اين راه صبر و استقامت زياد بورز و بدان علم سرمايهاي است که هيچ دزدي را ياراي سرقت آن نباشد و بلا و آفت آسيبش نرساند و هميشه و همهجا با توست و حافظ و نگهبان توست. هرگز بر داراييهاي ديگران چشم طمع نداشته باش، دست نياز تا حد ممکن به سوي ديگران دراز مکن که از وقار و قداستت کاسته ميشود.»
خدا حافظ و نگهدارت باشد