مسعود دانشمنش | در شرايطي كه هنر كشور در وضع ايدهآلي به سر نميبرد و حمايتها از عرضه و بازار رقابتي در اغلب رشتهها ناچيز است، بازار جشنوارهها روز به روز داغتر ميشود و هنرمندان را ناگزير به سوي توليدات جشنوارهاي سوق ميدهد.
شاعري را غم نان كاسب كرد! مدتي است كه كم فروغ شدن بازار عرضه محصولات هنري، از رونق كار هنرمندان در رشتههاي مختلف كاسته است. سالياني است كه ديگر تقريباً هيچ كار هنري را نميتوان شغل محسوب كرد و براي هنرمندان، ارتزاق از راه حرفه اصلي خود ناممكن است. حال آنكه هنرمند علاوه بر گذران زندگي كه امري عادي براي عموم مردم است، بايد از دغدغههايي كه مردم عادي روزانه با آنها درگيرند، آسودهخاطر باشد تا در آرامش بتواند به خلق اثر بپردازد. معالاسف هنرمندان اين روزها در جامعه ما، بيش از سايرين با مشكلات درگيرند.
وقتي سرد شدن بازار محصولات فرهنگي، مسئولان را به فكر چاره انداخت، گويا تنها راهحلي كه براي اين مسئله پيدا شد، برگزاري جشنواره بود. جشنوارهها به عنوان جاده مستقيم كمك به هنرمند، آسانترين راه براي نهاد مسئول است و علاوه بر آن مزيتهايي نيز دارد كه براي برگزاركنندگانش مناسبتر از هر نوع حمايت ديگري است. مزيتهاي جشنواره برگزاركردن، در اين مقال نميگنجد، اما ذكر همين نكته كافي است كه در اين سالها عدهاي (كه نه از هنر و فرهنگ بويي بردهاند و نه دغدغه فرهنگي و هنري دارند) متخصص برگزاري جشنوارههاي پر زرق و برق با بودجه دولتي شدهاند تا جايي كه حتي موسسه جشنواره برگزاركُني تاسيس نمودهاند! اما مسئله اصلي، ضرري است كه جشنوارهها براي هنر، به ويژه هنر متعهد دارند. وقتي هنر را از بستر اصلياش خارج و در مسير ديگري هدايت ميكنيم، كم اثر ميشود. وقتي هنرمند را از جايگاه اصلياش خارج و به مقام ديگري ترغيب ميكنيم، بيهويت و بيتأثير ميشود.
جشنواره اگر متناسب با نامش، جشني باشد براي دور هم جمع كردن هنرمندان و ايجاد ارتباط بين آنها كه موجب همافزايي ميشود، بدون شك خوب و قابل تقدير است. اما بشرطها و شروطها؛ شرطش كم بودن تعداد (يك تا دو بار در سال) و شروطش نوع جوايز آن است. وقتي مبلغ جوايز از حد معيني بالاتر ميرود، چند اتفاق ناخوشايند رخ ميدهد. اول اينكه هدف اصلي جشنواره (كه آن ارتباط و همافزايي است) گم ميشود و هنرمند را سردرگم ميكند، در نتيجه هنرش از مسير اصلي خارج ميشود و كسب جايزه ميشود هدف.
دوم اينكه افرادي كه ميانهاي با هنر ندارند و فاقد دغدغه هنري و فرهنگي هستند، به خاطر ماديات وارد عرصه هنر ميشوند و فضا را خراب ميكنند. (به قول مرحوم سيدحسن حسيني، «تاجر» جاي «شاعر» را ميگيرد: ناتواني ز قضا شاعر شد/ شاعري را غم نان كاسب كرد!) سوم اينكه افراد ديگري كه نه تنها ميانهاي با هنر ندارند، بلكه حتي مثل گروه قبلي سعي نميكنند خود را هنرمند نشان دهند، كارهاي اجرايي را دست ميگيرند و ميشوند «آقابالاسر» براي هنرمند. همه اين اتفاقات ناخوشايند ناشي از آن مبلغي است كه براي جشنواره هزينه ميشود كه اگر نبود، همه تاجران به دنبال كار خود ميرفتند و هنر را به هنرمند وا ميگذاشتند و در اين فضا، هنر متعهد ميتوانست جلوه كند. بزرگي ميگفت يك قطره روغن كه بر زمين بچكد، مورچهها دورش جمع ميشوند، اگر ميخواهيد مورچهها را دور كنيد بايد روغن را پاك كنيد! بماند كه براي مسئولان امر نيز جشنوارهاي كه شركتكنندگانش به خاطر جايزه در آن شركت كردهاند، مطلوب نيست و اين نوع حضور، نه به درد مسئولان ميخورد و نه به كار كشور ميآيد.
جوايز جشنوارههاي هنري را كم كنيد از اين دست جشنوارهها در كشور ما به وفور برگزار ميشود و تنها راه نجات از اين مهلكه، پاك كردن قطرات روغن است! همان گونه كه بسياري از جشنوارههاي معتبر هنري در سطح دنيا، جوايز ماليشان اندك يا صفر است و فقط اعتبار هنريشان باعث ميشود هنرمنداني از سراسر دنيا در آنها شركت كنند و به كسب عنوان افتخار كنند. به جاي اين نوع هزينه كردن (يا حيف و ميل بيتالمال) بهتر است اعتبارات نهادهاي سياستگذار فرهنگي و هنري، صرف بسترسازي و رونق بخشيدن به بازار عرضه و تقاضاي محصولات هنري گردد و تلاش شود هنرمند روي پاي خود بايستد. در اين صورت هدف اصلي از خلق اثر كه ارتباط با مردم و تأثير فرهنگي مثبت بر جامعه است، محقق ميشود و گام مهمي هم در جهت خصوصيسازي اين حوزه برداشته ميشود.
برق سكهها...! آنچه ما را به طرح اين بحث واداشت، خبر امتناع «جشنواره تجسمي فجر» از اهداي جايزه ويژه ۵۰ سكهاي- كه قبلاً وعده داده شده بود- به برگزيدگان بخش عكاسي بود. اين امتناع، موجب واكنش عكاسان برگزيده شد و آنها جوايز خودشان را به دبيرخانه جشنواره پس دادند.
جشنواره تجسمي فجر، جايزه ويژه بخش «بيداري اسلامي» را ۵۰ سكه بهار آزادي اعلام كرده بود كه تاكنون در هيچيك از رويدادهاي تجسمي كشور و شايد جهان سابقه نداشته است و همين امر سبب شركت بيش از ۳ هزار اثر در اين بخش گرديد، اما در شرايطي كه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تأكيد كرده بود با وجود نوسانات بازار سكه و شايعات درباره عدم اهداي ۵۰ سكه، اين جايزه اهدا خواهد شد، اما در نهايت اينطور نشد و اين امر اعتراض عكاسان برگزيده را درپي داشت.
بدقولي وزارت ارشاد و بهانهتراشي هيئت داوران، اعتراض عكاسان و اقدام آنها يك بحث است كه ساير رسانهها به آن پرداختهاند، اما موضوع مهمتر كه مورد بحث ماست، توجه به اين نكته است كه اساساً چرا بايد چنين جايزهاي براي يك جشنواره هنري در نظر گرفته شود كه نپرداختنش يك مشكل و پرداختنش هزار مشكل به بار ميآورد؟! آن هم در بخش حساسي مثل «بيداري اسلامي» كه نگاه دنيا به آن است. آيا شايسته است كه به خاطر ۵۰ سكه طلا، جو هنر را بر هم بريزيم و خالق ۳هزار اثر را به خاطر اين مبلغ ترغيب به توليد اثر كنيم؟ آيا بهتر نبود يك سكه به عنوان جايزه تعيين ميكرديم و در عوض ۳۰۰ اثر (اما ۳۰۰ اثر دغدغهمند و اثرگذار از هنرمنداني ريشهدار و متعهد) به جشنواره ميرسيد؟
بهتر است مسئولان عزيز، رويه را تغيير دهند و در اين زمان حساس، به كيفي كردن توليدات و جشنوارهها اهميت دهند تا كشور، صحنه هنرمندي هنرمنداني اصيل، متعهد، دلسوز و دغدغهمند گردد و عاملان تخريب فرهنگ و هنر، از آن دور شوند. نگذاريم «تاجر»ي (چنانكه سيدحسن حسيني ميگويد) داخل «شاعر»ها بُر بخورد: تاجري سُر ميخورد/ داخل اهل قلم بُر ميخورد!