کد خبر: 456254
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۸
نگاهي به مجموعه «شوق پرواز» در گفت‌وگو با ستاره اسكندري و پوراندخت مهيمن
نگار حسيني
ستاره اسكندري در يك خانواده هنرمند به دنيا آمد و به نوعي هنر در خانواده آنها ريشه موروثي دارد. او متولد سال ۱۳۵۳ در تربت جام است و بازيگري را از تئاتر شروع كرده و توانسته در اين عرصه كارنامه نسبتاً موفقي را از خود به جاي بگذارد. او كه به واسطه بازي در سريال «نرگس» و جايگزيني در نقش پوپك گلدره به مخاطبان عام معرفي شد، سپس در نقش‌هاي مختلفي ظاهر شد كه نقطه عطف آن كاراكتر ساناز در سريال «مرگ تدريجي يك رؤيا» بود. او اين روزها در سريال «شوق پرواز» ايفاگر نقش ليلي است، فردي كه قصه به نوعي از زبان او روايت مي‌شود.

در سريال شوق پرواز شما نقشي را بازي كرديد كه در درون خودش چالش داشت، ليلي فردي بود كه از جهاتي در نقطه مقابل شهيد بابايي قرار داشت. فكر مي‌كنيد حضور كاراكتر متضادي نظير او چقدر در شناخت بهتر شهيد بابايي مؤثر بود؟
به نظر من سريال «شوق پرواز» شروع بسيار خوبي داشت چرا كه ما در بدو قصه با كسي آشنا مي‌شويم كه چرا‌هاي زيادي را در ذهنش مي‌پروراند. او فردي بود كه به لحاظ حس ميهن‌دوستي درست نقطه مقابل شهيد بابايي بود اما رفته رفته با خانواده آن مرحوم آشنا مي‌شود و به درك بيشتري دست پيدا مي‌كند. او آهسته آهسته با اين كاراكتر آشنا مي‌شود و همين حس تدريجي براي كشف يك شخصيت بزرگ به مخاطب هم منتقل مي‌شود و او هم به تدريج به پاسخ سؤالاتي كه در ذهن پيرامون اين شهيد دارد دست پيدا مي‌كند.
اين سريال چقدر در شناخت فردي‌تان نسبت به شهيد بابايي تأثير داشت و چقدر قصه توانست به چرا‌هاي خودتان پاسخ دهد؟
من قبل از اينكه در اين سريال بازي كنم يك شناخت كلي نسبت به كاراكتر شهيدبابايي داشتم و مي‌دانستم كه او يكي از فرماندهان ارشد نيروي هوايي بود. اما هيچ شناختي نسبت به منش و شخصيتشان نداشتم و اسم ايشان را هم بيشتر به واسطه بزرگراهي كه در شهر تهران بود مي‌شنيدم ولي خب وقتي كار كليد خورد من هم مانند مخاطبان سؤالات زيادي را از ايشان در ذهنم داشتم. با خودم مي‌گفتم فردي مانند او كه تحصيلكرده فرنگ است چطور قيد آن همه موقعيت و امكانات را زد و در نهايت جانش را فدا كرد اما رفته رفته كه كار جلو مي‌رفت و من فيلمنامه را مي‌خواندم با خانواده شهيد بابايي از نزديك آشنا شدم و با آنها پيرامون زندگي آن بزرگوار صحبت كردم، تازه به خاطر عدم دانش و آگاهي‌ام نسبت به آن شهيد افسوس خوردم و به شناختي بعد از آن پيرامون زندگي شخصي و حرفه‌ايشان دست يافتم كه برايم بسيار ارزشمند و بزرگ بود.
شما در اين سريال ايفاگر نقش يك خبرنگار بوديد حرفه‌اي كه به واسطه بازيگري چندان با آن بيگانه نبوديد، براي رسيدن به نقش ليلي چقدر از دانش قبلي خودتان استفاده كرديد و چقدر به دنبال مصداق بيروني گشتيد؟
همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد من به واسطه حرفه بازيگري در طول اين سال‌ها با خبرنگاران زيادي ارتباط داشتم و به همين واسطه هم با خصوصيات اخلاقي بسياري از آنها آشنايي داشتم، از طرفي همواره يك حس كنجكاوي را نسبت به حرفه خبرنگاري داشتم، به همين خاطر وقتي اين نقش به من پيشنهاد شد با اشتياق خاصي بازي در آن را پذيرفتم اما واقعيت اين است كه در نشان دادن كاراكتر «ليلي» با خبرنگار خاصي مشورت نكردم و بيشتر به همان دانش قبلي‌ام اكتفا كردم و از اطلاعاتي كه در طول اين سال‌ها پيرامون خبرنگاران جمع كرده بودم بهره بردم. «ليلي» نمونه يك دختر باسواد و تحصيلكرده است كه براي سؤال‌هايي كه در ذهن مي‌پروراند ارزش قائل بود و دنبال جواب براي آنها مي‌گشت.
پس به نظر شما كاراكتر «ليلي» مصداق عيني دارد؟
صددرصد، اگر به جامعه خبرنگاران يا دانشجويان كه براي درسشان دست به تحقيق مي‌زنند نگاه كنيم امثال «ليلي»‌را پيدا مي‌كنيم كه با علاقه و پشتكار خاصي در مسير سؤال‌هايشان گام برمي‌دارند.
به نظر من كاراكتر ليلي كاملاً دولبه بود و اگر شما اين نقش را خوب شخصيت‌پردازي نمي‌كرديد، ممكن بود كه شكلي اغراق شده به خود بگيرد.
همين‌طور است و اين چيزي است كه من همواره از آن فراري‌ام! وقتي فيلمنامه را خواندم همين موضوع را با آقاي صمدي در ميان گذاشتم، ايشان هم با من هم‌عقيده بودند. تغييري كه در ليلي رخ مي‌دهد بايد كاملاً تدريجي باشد و آهسته آهسته به جواب‌هايش دست پيدا كند و اينطور نباشد كه دچار يك انقلابي به لحاظ شخصيتي شود چيزي كه مانند پرتگاه براي كاراكتري مانند «ليلي» به شمار مي‌رفت. البته اين موضوع شامل كليت كار هم مي‌شد.
چطور؟
خب در قصه‌اي كه پيرامون خود شهيد هم روايت مي‌شد اگر نويسنده يا كارگردان غلو مي‌كرد ممكن بود آن اثرگذاري كه بايد را از دست بدهد. ما سال‌هاست كه در اين باره فيلم و سريال مي‌سازيم و مي‌بينيم هر جا به واقعيت نزديك‌تر مي‌شويم مخاطب با قصه بيشتر ارتباط برقرار مي‌كند. به نظرم درون شخصيتي مانند شهيد بابايي آنقدر بزرگي و زيبايي به لحاظ باور ارزشي نهفته است كه احتياج به اغراق در بيان آن نباشد.
شما حجم زيادي از بازي‌تان را تا اينجاي قصه در كما هستيد و هيچ عكس‌العمل خاصي را به لحاظ بازي نداريد، اين موضوع كار را براي شما راحت‌تر مي‌كرد يا اينكه براي آن ساكن بودن بايد تمركز زيادي مي‌كرديد؟
خوشحالم كه حداقل شما در سؤالتان يك «يا» را قرار داديد چون براي بعضي‌ها اين تصور وجود دارد بازيگر زماني كه نقش فردي را در كما بازي مي‌كند هيچ كاري ندارد و كافي است كه تنها پلك نزند در حالي كه به نظر من بازي در آن لحظه آنقدرها هم كار راحتي نيست چون شما بدون استفاده از كلام و حركات بدن بايد احساسات يك فرد بيهوش را منتقل كنيد. باتوجه به اينكه براي يك فرد سالم ساعت‌ها در سكون ماندن تحمل آن همه دستگاه كار راحتي نيست.
آنطور كه شنيده‌ايم خانواده شهيد بابايي به ويژه همسرشان در طول كار حضور چشمگيري داشتند. به نظرتان حضور آنها در ارائه تصوير واقعي‌تر از زندگي شهيد بابايي به شما كمك مي‌كرد؟
صددرصد، حضور خانواده بابايي و همسر آن شهيد باعث مي‌شد كه عوامل اشراف بيشتري نسبت به كاري كه انجام مي‌دهند داشته باشند. بعضي ‌جاها كه سؤالي براي دوستان بازيگر پيش مي‌آمد همسر شهيد بابايي خاطره‌اي را در آن زمينه براي آنها تعريف مي‌كرد كه باعث مي‌شد اشراف بيشتري نسبت به كار پيدا كنند در هر حال من از حضور آنها استفاده‌هاي زيادي بردم.
يدالله صمدي دست شما را در ايفاي نقش باز مي‌گذاشت يا ترجيح مي‌داد همه چيز طبق برنامه و براساس فيلمنامه پيش برود؟
صمدي كارگردان بسيار با دانشي بود و كار كردن با او براي من بسيار لذت‌بخش بود. او به كار تيمي معتقد بود و به همين خاطر به نظرات تك تك عوامل گوش مي‌داد و بعد از حرف‌هاي همه برداشتي مي‌كرد و اگر اين برداشت به ارتقاي سطح كار كمك مي‌كرد حتماً‌ از آن استفاده مي‌كرد به همين خاطر ما به راحتي در مورد چيزهايي كه پيرامون نقش داشتيم با او صحبت مي‌كرديم و همين نكته به ما كمك كرد كه با دقت و وسواس بيشتري پيرامون نقش فكر كنيم و آن را مورد بررسي قرار دهيم.
در طول سال‌هاي اخير به جز دو سه مورد شما بيشتر در قالب نقش‌هاي مثبت ديده شده‌ايد؟
شايد برخي از نقش‌هايي كه بازي مي‌كردم مثبت بود اما به نظر من به لحاظ كاراكتر هر يك از آنها با هم تفاوت زيادي داشتند و شما نمي‌توانيد هيچ يك از آنها را با هم قياس كنيد. در هر حال من فكر مي‌كنم تعدد در كارنامه هنري من به لحاظ نقش‌هايي كه ايفا كردم بسيار زياد است. مثلاً شما نمي‌توانيد هيچ‌گاه نقش ساناز در «مرگ تدريجي يك رؤيا» كه دختر دائم‌الخمري بود را با سريال «نرگس» مقايسه كنيد يا نقشي كه در سريال «فاكتور هشت» بازي كردم هيچ شباهتي به نقشي كه در سريال «شوق پرواز» بازي كردم ندارد. در هر حال من همواره دوست دارم كه تفاوت را در كارهايم لحاظ كنم.
شما بازيگري را از حرفه تئاتر شروع كرديد و در كارنامه هنري‌تان با بزرگاني نظير داوود ميرباقري، بهرام بيضايي و دكتر رفيعي كار كرديد. چه شد كه در ادامه جذب كار تصوير شديد؟
من عاشق حرفه بازيگري به ويژه تئاتر هستم حضور روي صحنه تئاتر اين فرصت را به من مي‌دهد كه بتوانم راحت‌تر درونياتم را نشان دهم اما من از ابتداي كارم به موازات كار تئاتر، كار تصوير را هم دنبال مي‌كردم. براي من بازي جلوي دوربين يك جور منبع درآمد محسوب مي‌شود و شهرتي را به دنبال دارد كه اجازه مي‌دهد با خيال راحت‌تري به بازيگري بپردازم اما بازيگري در تئاتر هيچ پولي را براي بازيگرش به دنبال ندارد و او فقط با تكيه بر عشق بايد بازي كند، در هر حال ما بازيگران مستعد زيادي در عالم تئاتر داريم كه چون فرصت ديده شدن به واسطه كار تصويري پيدا نكردند مهجور واقع شدند.
شما شهرتتان را همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد از تلويزيون بدست آورديد، به نظرتان نقش تلويزيون در معرفي و شناخته شدن بازيگر تا چه حد است؟
به نظر من تلويزيون در بالا بردن سطح سليقه مخاطب و تغيير جريان فكري مردم نقش تعيين‌كننده‌اي دارد به همين خاطر من به اين رسانه بسيار احترام مي‌گذارم هر چند كه سعي مي‌كنم جانب احتياط را هم به نوعي درآن حفظ كنم و در هر كاري ظاهر نشوم.
شما در يك خانواده هنرمند بزرگ شديد و بسترتان براي ورود به اين عرصه به نوعي هموار بوده. به نظرتان شرايط خانوادگي چه تأثيري روي پرورش استعدادهاي هنري يك فرد دارد؟
خوشبختانه در خانواده ما نگاه بسيار غني و مثبتي پيرامون هنر وجود داشت. پدر‌بزرگ من از طراحان شناخته شده فرش در خراسان بود و عمويم هم عبدالحسين اسكندري دستي در عالم هنر داشت.
پدرم هم شيفته ادبيات بود و به همين خاطر با بزرگان ادبيات و شعر رفت و آمد داشت. نگاه شفاف و روشن او به هنر باعث شدكه ما پي به هنر غني ايران ببريم و با علم اين مسير را انتخاب كنيم. در هر حال در هيچ موردي نمي‌توان نقش خانواده را ناديده گرفت.


پوراندخت مهيمن سال‌هاست كه در نقش مادر مهربان و فداكار ظاهر مي‌شود. چهره و نوع صداي او باعث مي‌شود كه كارگردان‌ها ترجيح بدهند از او در اين فضا استفاده كنند. او كه به لحاظ كاري روزهاي نسبتاً شلوغي را پشت سر مي‌گذارد سريال شوق پرواز و وضعيت سفيد را به موازات هم در حال پخش داشت هر چند كه پخش سريال «وضعيت سفيد» به پايان رسيد اما او بازي در اين سريال را بسيار خاطره‌انگيز مي‌داند و معتقد است در طول كار حوادث دوران جنگ و دهه شصت دائم مقابل چشم او رژه مي‌رفته. او در سريال «شوق پرواز» ايفاگر نقش ملوك مادر همسر شهيد بابايي بود و معتقد است كه حضور در اين سريال جزو بهترين خاطرات دوران بازيگري‌اش محسوب مي‌شود.

شما در سريال «شوق پرواز» ايفا‌گر نقش مادر خانم «مليحه حكمت» بوديد، اين طوري كه شنيدم آقاي صمدي اصرار زيادي داشتند تا شما اين نقش را بازي كنيد؟
من خودم هم خيلي دوست داشتم اين نقش را بازي كنم منتها بازي در آن همزمان شده بود با يكي از كارهايي كه در حال بازي در آن بودم به همين خاطر به ايشان گفتم بعيد مي‌دانم كه به اين سريال برسم اما آقاي صمدي اصرار زيادي داشتند كه كاراكتر مادر خانم حكمت شباهت‌هاي زيادي به من دارد و شايد اگر من آن را بازي نكنم آن طور كه بايد اين نقش نتواند به واقعيت نزديك شود و در ادامه با مخاطب ارتباط برقرار كند. به هر حال با برنامه‌ريزي‌هايي كه انجام شد من توانستم در اين دو سريال بازي كنم و حالا هم از اين بابت بسيار خوشحالم.
شما برخلاف ساير نقش‌هايي كه بازي كرديد و بيشتر در نقش يك مادر احساساتي ظاهر مي‌شديد اين بار نقش يك مادر جدي و تا حدي سختگير را بازي كرديد.
به نظر من جدي و سختگير بودن ملوك كاملاً ريشه منطقي داشت. او فردي بود كه زندگي نسبتاً مرفه‌اي را تجربه كرده بود و مانند هر مادري دغدغه زندگي آينده دخترش را داشت و مي‌دانست اگر دخترش با عباس بابايي كه خلبان جنگ است ازدواج كند هر لحظه بايد در بيم و هراس باشد كه مبادا براي او اتفاقي رخ دهد و زندگي دخترش تحت تأثير قرار بگيرد اما خب در ادامه با وجود اصرارهايي كه وجود داشت او موافقت خود را اعلام كرد.
براي رسيدن به اين نقش با توجه به اينكه ريشه درواقعيت داشت چقدر با خود خانم حكمت و اطرافيانشان صحبت كرديد؟
خانم حكمت عزيز كه دلسوزانه مدام سركار حضور داشت و سعي كرد تا آنجايي كه مي‌تواند اطلاعاتش را در اختيار همه تيم قرار دهد، من هم به طور جداگانه با او جلساتي برگزار مي‌كردم و از طريق صحبت كردن با ايشان همه ما راحت‌تر توانستيم خودمان را به خانواده بابايي و حكمت نزديك كنيم.
فكر مي‌كنيد اين سريال در شناخت مخاطب با آرمان‌هاي شهيد بابايي موفق عمل كرد؟
همه عوامل تلاش زيادي كردند كه كار به سمتي برود كه حقيقت آن طور كه هست گفته شود. به نظر من نشان دادن همه ارزش‌ها و باورهاي شهدا به دليل بزرگي و عظمتشان در قالب يك فيلم يا حتي سريال نمي‌گنجد به همين خاطر فكر مي‌كنم ما حتي اگر توانسته باشيم اندكي از بزرگي آنها را نشان دهيم خودمان گام بزرگي را برداشتيم. اميدوارم روح شهيد بابايي از اين كار راضي باشد.
به نظرتان شهاب حسيني توانست خودش را به كاراكتر شهيد بابايي نزديك كند؟
به عقيده من شهاب حسيني يكي از بهترين گزينه‌ها براي اين نقش بود. خوشحالم كه در انتخاب بازيگر براي نقش شهيد بابايي صرفاً چهره مهم نبود و در نهايت بازيگري انتخاب شد كه از صميم قلبش شيفته شهيد بابايي بود و صرفاً براي پول يا شهرت بازي در اين نقش را نپذيرفت. به نظرم اعتقادي كه شهاب به عملكرد شهيد بابايي داشت باعث شد كه اين نقش بتواند با همه ارتباط برقرار كند.
شما تجربه كاركردن با كارگردان‌هاي زيادي را در كارنامه هنري‌تان داريد، كاركردن با يدالله صمدي با اين اوصاف چطور بود؟
يدالله صمدي كارگردان بسيار مسئولي است و اين مسئوليت با يك دانش همراه شده و به اين واسطه باعث مي‌شود كه اكثر كارهاي ايشان ديده نشود و در طول كار با ايشان با وجود سختي‌هايي كه وجود داشت اكثر بچه‌ها با آرامش و اعتماد به نفس خاصي كار مي‌كردند چون به نتيجه كار مطمئن بودند. او با وسواس خاصي هر پلان را مي‌گرفت و از كنار هيچ صحنه‌اي به سادگي عبور نمي‌كرد. همين حساسيت او هم در نهايت باعث شد كاري با اين عظمت كه همه ذره‌بين در دست داشتند و با دقت آن را مي‌ديدند خوب و موفق از كار درآيد.
سريال «شوق پرواز» در همان روزهاي اول پخش هم با اقبال مخاطبان مواجه شد. با توجه به هفتگي بودن اين سريال گمان نمي‌رفت در همان روزهاي اول بتواند تا اين حد با مخاطبان ارتباط برقرار كند.
به عقيده من سوژه‌‌اي كه خود سريال داشت باعث شد مردم نسبت به تماشاي آن كنجكاو و علاقه‌مند باشند. مردم سال‌هاست كه نام شهيد بابايي را شنيده‌اند و دوست داشتند راجع به زندگي اين فرد بيشتر بدانند و خب به اين علاقه‌مندي هم در اين سريال به بهترين شكل پاسخ داده شد چون قصه بدون اغراق و شعارزدگي روايت مي‌شد و مردم به راحتي مي‌توانستند خودشان را در كنار يك شهيد بزرگ ببينند و ارزش‌ها و باورهاي آن را مرور كنند. به نظر من جاي چنين سريال‌هايي كه راجع به قهرمان‌هاي ملي و ميهني ساخته شود واقعاً خالي است.
به موازات سريال «شوق پرواز» تا مدتي قبل شما سريال «وضعيت سفيد» را هم از تلويزيون در حال پخش داشتيد. كمي راجع به نقش افتخار كه آن را ايفا كرديد صحبت كنيد.
من تجربه كار كردن با حميد نعمت‌الله را در يك كار استاني داشتم و آنجا بود كه با ديدگاه عميق ايشان در فيلم‌سازي آشنا شدم و مي‌دانستم اگر او كاري را قبول كند به بهترين شكل آن را اجرا مي‌كند.
وقتي فيلمنامه «وضعيت سفيد» به دستم رسيد آقاي نعمت‌الله گفتند نقش «افتخار» را با توجه به نزديكي خصوصيات اخلاقي‌تان براي شما در نظر گرفتيم. من هم وقتي فيلمنامه را خواندم حسابي از نقش خوشم آمد، «افتخار» عروس خانواده گلكار بود. بارزترين ويژگي او مهرباني و صبوري‌اش و البته نگراني مدامش براي فرزند عاشق پيشه‌اش بود.
شما جزو بازيگراني در اين سريال محسوب مي‌شديد كه شايد خاطرات پررنگ‌تري را نسبت به آنها از زمان جنگ داشتيد. اين مسئله به شما براي بهتر بازي كردن نقشتان كمك مي‌كرد؟
صددرصد. در دهه شصت من جواني‌ام را پشت سرگذاشتم و دوره‌اي بود كه لحظه به لحظه‌اش به ويژه حوادث مربوط به جنگ را با همه وجودم لمس كرده بودم به همين خاطر وقتي در آن فضا قرار مي‌گرفتم مدام خاطرات آن دوران جلوي چشمم رژه مي‌رفتند.
يكي از ويژگي‌هاي اين سريال تعدد بازيگر در آن بود، اتفاقي كه معمولاً در فيلم‌ها و سريال‌هاي امروز ما رخ نمي‌دهد. به نظر شما اين شلوغي به ديده شدن كار كمك كرد يا بيشتر باعث سردرگمي مخاطب شد؟
فضايي كه ما در آن كار مي‌كرديم بازسازي دهه شصت بود و خب طبيعي هم بود كه قصه را با همان شيوه روايت شود. اما با وجود ريتم به نسبت كند و هجمه آدم‌ها فكر مي‌كنم اين تعدد شخصيت‌ها كاملاً در خدمت سريال بود، هر چند كه كار را در پشت صحنه براي ما كمي دشوار مي‌كرد چون بازي گرفتن از آن همه بازيگر انصافاً كار راحتي نيست اما خوشبختانه در طول اين مدت طولاني كه با هم كار كرديم بچه‌ها ديگر به اعضاي خانواده تبديل شده بودند و با عشق و علاقه خاصي سعي در ارتقاي شرايط داشتند.
معمولاً آثاري كه روايتگر دهه شصت هستند نمي‌توانند رضايت مخاطبان را جلب كنند چون اشتباهات و گاف‌هايي كه در روايت قصه رخ مي‌دهد باعث مي‌شود كه مخاطب بيشتر درصدد انتقاد برآيد.
از روز اولي كه قرار بود در اين سريال بازي كنم مي‌دانستم كه روايت دهه شصت كار راحتي نيست چرا كه اكثر خانواده‌ها آن دهه را به خوبي به ياد دارند و از جهتي چون اتفاقات مهمي در آن مقطع رخ داده هم نسبت به آن كنجكاو هستند اما خب نكته‌اي كه باعث شد من خيالم تا حد زيادي نسبت به نتيجه كار مطمئن باشد خود آقاي نعمت‌الله بود.
او يك فرد با دانش و اطلاعات است و دقت نظري كه در طول كار داشت مانع از بروز مشكلاتي در به تصوير كشيدن آن دهه مي‌شد. خوب به ياد دارم شرايط زندگي در دهه شصت به پشت صحنه كار هم سرايت كرده بود و ما از خيلي از امكانات گرمايشي و سرمايشي محروم بوديم، در هر حال اين سريال جزو معدود مواردي بود كه با كمترين گاف به روايت آن دوران پرداخت.
سريال «وضعيت سفيد» به نوعي دربرگيرنده تأثير جنگ در آن مقطع روي ساير مناطق و زندگي مردم بود، مسئله‌اي كه تاكنون به آن كمتر پرداخته شده است.
اين موضوع دقيقاً مسئله‌اي است كه من را هم در بدو خواندن فيلمنامه به خود جلب كرد. در طول اين سال‌ها آثار مختلفي ساخته شد كه به روايت آن دوران مي‌پرداخت اما هيچكدام از آنها به شيوه زندگي مردم ساير نقاط شهر نپرداخته بودند چون در طول سال‌هاي جنگ اين طور نبود كه زندگي مردم تعطيل شود. آنها به نوعي خودشان را با اتفاقات جنگ تطبيق داده بودند، اصلاً به خاطر نشان دادن مسائل جديد بود كه سريال تا اين حد مورد اقبال قرار گرفت.
در جايي از قول شما خوانده بودم كه گفته بوديد دوست داريد تجربه بازي در كارهاي طنز را هم به كارنامه‌‌تان اضافه كنيد.
همين طور است. من علاقه زيادي به بازي در نقش‌هاي متفاوت دارم و دوست دارم به عنوان بازيگر ژانرهاي ديگر را هم تجربه كنم و يكي از ژانرهاي مورد علاقه‌ام طنز است.
دوست دارم توانايي‌ام را در عرصه طنز محك بزنم منتها منظور من از طنز يك اثر كمدي قوي و قابل دفاع است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار