شايد براي نسل جوان كشور رفتار خصمانه نظام سلطه عليه ايران اسلامي عجيب باشد و متأثر از القائات برخي از سياسيون واداده داخلي يا شبكههاي ماهوارهاي دشمن نتوانند به راستي آن را تحليل كنند ولي به طور قطع اين رفتار براي نسل اول و دوم كه هنوز خاطرات تلخ سالهاي قبل از انقلاب و به ويژه حوادث بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و دوران جنگ تحميلي را در حافظه خود دارند، درك اين رفتار چندان دشوار نيست.
سران همين كشورهاي سلطهگر و نوكران منطقهاي آنها در دوران جنگ تحميلي تمام توان خود را در حمايت از صدام به كار گرفتند تا به زعم خود انقلاب اسلامي را در نطفه خفه كنند و آخرين تجهيزات نظامي، اطلاعاتي و تمام توان مالي خود را در اختيار صدام قرار دادند تا اين «صداي متفاوت» با راهبردها و مباني فكري نظام سلطه نتواند مخاطبان واقعي خود را در جهان بيابد و همينگونه بود حمايتهاي آنها از نظام ستمشاهي و تلاش آنها براي حفظ آن ژاندارم منطقهاي كه تمام توان ايران را براي حفظ منافع نظام سلطه به كار گرفته بود. اما آنچه در ماههاي اخير عامل تشديد فشارها و بهرهگيري از يك استراتژي تركيبي براي فشار مضاعف بر ايران (آنگونه كه در توافق چند روز گذشته اوباما و سران اروپايي بر آن تأكيد شد) شده است نه اقدامات ايران، بلكه تأثير غيرقابل انتظار انقلاب اسلامي بر منطقه و گسترش بيداري اسلامي است. حركتي كه آنها در آغاز با نامگذاري «بهار عرب» كوشيدند آن را به نفع خود مصادره كنند، اما اكنون ناباورانه ناچارند به اسلامي بودن آن اذعان كرده و تمام توان خود را براي مهار نقطه ثقل آن بهكار گيرند. سخنان اخير بنيامين نتانياهو رئيس رژيم صهيونيستي در كنست اين رژيم در كنار مواضع ديگر رسانهها و نظريهپردازان غربي گواهي بر اين مدعاست. نتانياهو در اين نشست ميگويد: بهار عربي كه ميگويند وضعيت بيثباتي درست كرده و باعث رشد اسلامگرايي در منطقه شده است و ما اكنون شاهد موج اسلامگرايي هستيم كه پس از حضور دهها سال حكومتهاي باثبات(؟!) در جهان غرب، اين كشورها را در برگرفته است. نشريه فارين پاليسي در اين زمينه مينويسد: زمان كنار گذاشتن عبارت بهار عربي فرا رسيده. اين تحولات ديگر بهار نيستند، حتي تابستان هم نيستند، بلكه به زمستان شبيه ميشوند. اين اتفاقات شبيه تحولات اروپاي شرقي و مناطقي نظير چكاسلواكي نيست كه به بهار پراگ مشهور شد. اتفاقات خاورميانه كاملاً متفاوت از انقلاب مخملي در شرق اروپاست.
پايگاه اينترنتي گويانيوز وابسته به اپوزيسيون خارج از كشور نيز با اشاره به تحولات اخير در كشورهاي مصر و تونس و نتايج حاصل از انتخابات اخير در اين كشورها، بهار عربي را دروغ توصيف كرد و نوشت: «از نخستين روزهاي آغاز اعتراضات و شورشهاي خياباني در كشورهاي عربي، رسانههاي عربي به تأكيد و ستايش آن برخاستند و از بهار عربي سخن گفته، اما خيلي زود اين سخنها و پيشبينيها رنگ باخت و جاي آن را اگر و مگرها گرفت. عدهاي از آنها كه در اين اعتراضها به عنوان رهبران جنبش معرفي ميشدند، آب پاكي را روي دست همه ما كه به اين شورشها دلخوش كرده بوديم، ريختند. آنها اكنون از لغو قوانين غيرشرعي و جايگزين كردن قوانين اسلامي و احكام شرع مبين صحبت ميكنند.» اما نكته مهم در اين ميدان اين است كه اين تحول با محوريت انقلاب اسلامي زماني اوج ميگيرد كه تلاشهاي فريبكارانه اوباما براي جلب حمايت مسلمانان كه سفر دو سال پيش او به مصر مصداق بارز آن بود به شكست رسيده و تلاشهاي دستگاههاي رسانهاي غرب در توهين به اسلام و يا محدودسازي آن به نتيجه نميرسد و اكنون بايد ناباورانه گسترش آن را شاهد باشند. راديور فردا در تاريخ ۷/۹/۱۳۹۰ با نقل يادداشتي از روزنامه انگليسي گاردين با اشاره به ظرفيتها و نقاط قوت انقلاب اسلامي، ريشههاي فشارهاي اخير بر ايران را ارزيابي نادرست از توان اقتصادي و سياسي حكومت جمهوري اسلامي ايران دانسته و اذعان ميكند كه اين راهبرد اخير غرب در برخورد با ايران نيز محكوم به شكست است. دلايلي كه اين نشريه انگليسي به ناكامي اين راهبرد غرب و حتي شكست سياست تهديد نظامي عليه ايران اذعان ميكند به شرح زير است:
۱- به رغم فشارها و تحريم اقتصادي، اقتصاد ايران به اذعان گزارشهاي نهادهاي بينالمللي نظير بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول و آنكتاد از وضعيت باثبات و رشد قابل قبول برخوردار است و اين در حالي است كه امريكا و اتحاديه اروپا بحران اقتصادي سختي را تحمل ميكنند.
۲- پيشرفتهاي علمي و توسعه فناوريهاي نوين در ايران نيز يكي ديگر از مصاديق بارز رشد علمي و اقتصادي ايران است كه اين روزنامه انگليسي و به تبع آن راديوي سازمان سيا به آن اعتراف ميكنند. اما فراتر از اين جلوههاي اقتصادي و مادي، اذعان به تحكيم مباني ايدئولوژيك و پايگاه مردمي نظام نكتهاي است كه از منظر اين دو رسانه كه تمام راهبردهاي مقابله و براندازي نظام را محكوم به شكست ميدانند دور نمانده است كه از آن جملهاند:
۱- ميزان محبوبيت پايگاه نظام اسلامي در ميان مردم ايران بالاست.
۲- شعار استقلال ملي در ايران سبب پايداري نظام است.
۳- هيچ دسته نظامي يا اطلاعاتي كه به حكومت يا نظام وفادار نباشد ديده نميشود.
مبتني بر اين مباني و شاخصههاي ديگر از هماكنون ميتوان شكست استراتژي تركيبي امريكا و اروپا را پيشبيني كرد؛ استراتژياي كه برخلاف گذشته امريكاييها ظرفيت و تواني در خود براي مديريت آن نميبينند و محوريت آن را به استعمار پير انگليس سپردهاند، رژيم پوسيدهاي كه در نظر مردم ايران بسيار منفورتر از امريكاست.