کد خبر: 454106
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۰ - ۱۵:۱۶
بررسي آثار فرهنگي و علل ناكامي آنها در گيشه در گفت‌وگوي «جوان» با محسن دامادي
نگار حسيني

 او دو سال قبل با فيلم «يك اشتباه كوچولو» كارگرداني را تجربه كرد و با اينكه فيلمش توانست به يك فروش نسبي دست پيدا كند اما ظاهراً اتفاقاتي كه در آن رقم خورد، باعث شد كه اين فيلم چندان به دل خودش ننشيند چراكه معتقد است ژانر كمدي- اجتماعي با اينكه حضورش در سينما لازم است اما مورد علاقه او نيست و شايد همين عامل هم باعث شده است كه در كار بعدي‌اش سراغ فيلمي برود كه تم فرهنگي دارد و به مسائل تاريخي مي‌پردازد، طوري كه با ديدنش حس ملي، ميهني مردم را بيدار كند. هرچند كه اين اثر آنچنان كه بايد خوش‌ساخت از كار درنيامد اما توانست حس رضايت عده‌اي را به خاطر به تصوير كشيدن صحنه‌هاي بديع از اماكن تاريخي و ديدني اصفهان پديد آورد.

بعد از فيلم سينمايي «يك اشتباه كوچولو» كه براي گيشه ساخته شده بود شما در ساخت فيلم دومتان فضاي متفاوتي را انتخاب كرديد و به سراغ اثري در حال و هواي خاصي رفتيد؟
من در ساخت فيلم اولم احتياج داشتم كه اعتماد تهيه‌كننده‌ها را جلب كنم و به سراغ كاري بروم كه به بازگشت سرمايه آن مطمئن باشم و نكته قابل دفاع پيرامون «يك اشتباه كوچولو» اين بود كه با اينكه در فضاي كمدي قرار داشت اما اثري شريف بود و پايش را از حد و مرزها فراتر نگذاشت و سعي كرد كه به دغدغه‌هاي مردم احترام بگذارد و لحظات خوشي را براي آنها رقم بزند اما در مورد «خانواده ارنست» شرايط تا حد زيادي متفاوت بود. من دوست داشتم در ساخت فيلم دومم، خود واقعي‌ام را بيشتر به نمايش بگذارم و به سراغ فضا و قصه‌اي بروم كه دغدغه‌ام است.
برخي مي‌گويند در فيلم «يك اشتباه كوچولو» نقش محسن دامادي به عنوان كارگردان تا حد زيادي كمرنگ بود و عوامل ديگري هدايت فيلم را بر عهده داشتند؟
اين صحبت‌ها به گوش خودم هم رسيده است اما پايه درستي ندارد. مگر مي‌شود يك كارگردان از هدايت اثرش غافل شود و آن را به عده ديگري بسپارد. من سابقه بيش از ۲۰ سال حضور در سينما را دارم و اين اعتبار را به راحتي با چيزي معاوضه نمي‌كنم شايد «يك اشتباه كوچولو» بنا به دلايلي با آن ايده‌آلي كه من در ذهنم ساخته بودم فاصله داشت، اما فيلم من بوده و اعمال نظري در آن بدين شكل وجود نداشته است.
شما در فيلم «خانواده ارنست» سعي كرديد كه حس ملي- ميهني مردم را تا حدي بيدار كنيد و آنها را به نوعي به تاريخ پيوند بزنيد؟
همينطور است، به نظر من مشكلات اجتماعي بيشترين تأثير را روي مردم مي‌گذارد و شايد گاهي اوقات براي رفع اين مشكلات لازم باشد كه مردم را با تصاوير جديدي آشنا كرد و چيزهايي به آنها نشان داد كه باعث تفكر و تغيير تفكر آنها شود. من وقتي كتاب مصوري را كه مربوط به عكس‌هاي ارنست است را ديدم، حس كردم نوع زندگي او در اصفهان به گونه‌اي بوده است كه مي‌توان با پرداخت به آن و گره زدن به زندگي كنوني مردم را با تاريخ غني ايراني آشنا كرد.
ولي اساساً انتخاب چنين قصه‌هايي وراي ساخت و پرداخت خوب يا بدشان به ذات اين ريسك را به دنبال دارند كه ممكن است با استقبال مخاطبان مواجه نشود؟
به نظر من در ساخت يك اثر هنري هميشه نبايد به جنبه مالي آن توجه كرد نه اينكه بايد اقتصاد و گيشه را ناديده گرفت بلكه بايد در فضاي فرهنگي هم گام برداشت و اثري را ساخت كه باعث ارتقاي سطح دانش و آگاهي مخاطب شود.
زماني كه تصميم به ساخت اين فيلم گرفتم برخي اين مسئله را به من گوشزد مي‌كردند كه شايد فيلم «خانواده ارنست» مانند «يك اشتباه كوچولو» در گيشه موفق نشود و حتي نتواند شانس اكران بموقع را پيدا كند اما من با اين وجود اصرار داشتم فيلمي را بسازم كه در اين شرايط به بالا بردن سطح فرهنگي مردم كمك بكند، با اينكه علم داشتم ممكن است در گيشه به دليل اكران نامناسب شكست بخوريم. «خانواده ارنست» براي من به خاطر شرايطي كه در فروش دارد و به دليل موضوع ارزشي كه دارد يك اثر قابل تأمل محسوب مي‌شود.
اينجا سؤالي براي من پيش مي‌آيد و آن اين است كه آيا اساساً بين ساختن فيلم‌هاي فرهنگي و بفروش يا همان گيشه‌پسند منافاتي دارد كه هر بار سازنده‌اي به سمت يكي از آنها رفته است طرف ديگر را از دست مي‌دهد؟
شايد در اصل مغايرتي با هم نداشته باشند اما واقعيت اين است كه ساخت فيلم‌هاي تجاري فرمول‌هاي خاص خودش را دارد كه شايد اين فرمول باعث شود شما آنچنان كه بايد نتوانيد سوژه‌اي را انتخاب كنيد كه از همه جهت مورد تأييد شماست، به همين جهت تصور مي‌كنم كه دولت بايد متولي فيلم‌هاي فرهنگي شود و به حمايت از آنها بپردازد. شرايط اكران و ديده شدن را براي آنان فراهم كند تا بتوانند خودشان را به مخاطب ارائه دهند. در غير اين صورت ما نبايد از اين فيلم‌ها انتظار معجزه را در سكوت خبري داشته باشيم.
متأسفانه دولت فيلم‌هاي فرهنگي را به حال خودشان رها كرده است و بدون آنكه تدبير خاصي براي فروش آنها بينديشد، انتظار دارد كه اين آثار در گيشه موفق شوند اما واقعيت اين است كه فيلم‌هاي فرهنگي به دليل پرداخت متفاوت به قصه‌ها و عدم ستاره‌محوري و تكيه بر بودجه خصوصي امكان رقابت با آثار تجاري را ندارند و اگر دولت از آنها حمايت نكند، مهجور واقع مي‌شوند.
اما برخي از منتقدان معتقدند كه سينما پيش از هر چيزي صنعت است و چرخه يك صنعت هم با پول مي‌چرخد و به اين ترتيب بايد به خواست گيشه كه همان فيلم‌هاي تجاري است تن داد؟
متأسفانه سينماي ما را همين تحليل‌هاي اشتباه فراگرفته است. سينماي تجاري همواره بنا بر اقتضاي شرايط جامعه وامدار تبي است كه همه جا را فراگرفته است گاهي اين تب سازندگان را به سراغ فيلم‌هاي اكشن مي‌برد و گاهي در دست افرادي است كه آثار تين‌ايجرپسند، كمدي مي‌سازند اما نبايد فراموش كرد كه همه اين فيلم‌ها وراي فروشي كه دارند مي‌آيند و مي‌روند اما آن چيزي كه مي‌ماند فيلم فرهنگي است كه روي مخاطب اثر مي‌گذارد و از اين حيث جريان‌ساز است ولي متأسفانه همواره اين فيلم‌هايي كه هويت تاريخي سينما را مي‌سازند و بيشترين اثرگذاري را روي مخاطب مي‌گذارند همواره با بي‌مهري مواجه مي‌شوند و پشت درهاي اكران قرار مي‌گيرند.
به نظر من همانطور كه در سؤال قبلي هم اشاره كردم دولت بايد به حمايت از اينگونه فيلم‌ها بپردازد چرا كه تهيه‌كنندگان همواره به دنبال بازگشت سرمايه هستند و چون چنين انتظاري دارند، ترجيح مي‌دهند كه به خواست گيشه تن دهند. شخصاً معتقدم باحمايت دولت هم چرخه صنعت سينما مي‌چرخد و هم به آثار فرهنگي احترام گذاشته مي‌شود.
با آگاهي كه شما از شرايط اكران داشتيد، نمي‌ترسيديد كه فيلمتان نتواند روي پرده ظاهر شود يا با اكران محدود مواجه گردد يا حتي از قبل‌تر نتوانيد تهيه‌كننده‌اي را پيدا كنيد كه روي آن سرمايه‌گذاري كند؟
وقتي من اين موضوع را انتخاب كردم از ابتدا مي‌دانستم كه چه ريسكي را مرتكب شد‌ه‌ام به همين خاطر سعي كردم در ريتم نگارشم تغييراتي را ايجاد كنم كه باعث برقراري ارتباط بيشتر مخاطبان با آن اثر شود. به همين جهت فيلمنامه را بارها و بارها بازنويسي كردم تا به فرم دلخواهم نزديك شوم. يادم است وقتي براي اولين‌بار فيلمنامه را به فارابي بردم، ديدم اعضاي شورا به شدت از موضوع آن خوششان آمد و معتقد بودند ما مي‌توانيم با اين اثر روي مخاطب اثرگذار باشيم چراكه سوژه ما به گونه‌اي بود كه تاكنون به آن چندان پرداخته نشده بود و خوشبختانه در ادامه من با تهيه‌كننده‌اي مواجه شدم كه از درك بالايي برخوردار بود و دغدغه ساخت و توليد فيلم‌هاي اجتماعي را داشته است و فارابي هم به ما در ابتدا قول‌هايي براي همكاري داد كه در نهايت به وام ۵۰ ميليوني ختم شد و البته آن هم به ما تخصيص داده نشد. ما مانديم و بودجه محدودي كه داشتيم اما خوشبختانه به دليل همدلي كه بين اعضاي گروه وجود داشت موفق شديم با حداقل هزينه و بودجه بهترين نتيجه ممكن را بگيريم و اين جاي تأسف و تأمل را به وجود مي‌آورد كه چرا بعضي از آثار موفق مي‌شوند وام‌هاي ميلياردي بگيرند اما ما حتي ريالي را هم از فارابي وام نگرفتيم در حالي كه دغدغه فيلم ما احياي فرهنگ كهنمان بود.
ولي فيلم شما با وجود شرايط دشوار اكران،‌ بالاخره توانست روي پرده برود؟
خوشبختانه هنوز افرادي هرچند كه با تعداد كم اما در اين عرصه دلسوز هستند و شرافتمندانه پيرامون آثاري از اين دست قضاوت ‌مي‌كنند اما متأسفانه از زماني كه خبر اكران فيلم قطعي شد برخي از دوستان مطبوعاتي شروع به ايجاد فضاسازي منفي در اين زمينه كردند تا با انتقادهايشان به نوعي به فروش فيلم ضربه بزند.
يعني شما معتقديد براي حمايت از فيلمي كه روي پرده است مطبوعات نبايد نقدي را به آن روا دارند تا مبادا از فروش آن كاسته شود!
منظور از مطرح كردن اين موضوع اين نبود كه نبايد انتقادي پيرامون اثري مطرح نشود بلكه من معتقدم اگر قرار است انتقادي مطرح شود بايد اين انتقادها درست و بجا باشد نه اينكه به خاطر آنكه از فلان فرد خوششان مي‌آيد و ديگري را نمي‌پسندند بدون آنكه حتي فيلم را ببينند بي‌رحمانه به آن بتازند. متأسفانه پيرامون اين فيلم نقدهايي شده بود كه معلوم است فرد حتي بخشي از اين فيلم را نديده است و اين چيزها قلب انسان را مي‌فشارد كه در ازاي چه چيزي اينچنين بي‌رحمانه به يك اثر هنري مي‌تازند.
بگذريم، چه شد كه تصميم گرفتيد به زندگي ارنست بپردازيد، فردي كه هويتش ريشه در واقعيت دارد؟
همانطور كه در ابتداي مصاحبه هم به اين موضوع به نوعي اشاره كردم اولين جرقه‌هاي نگارش فيلمنامه اين كار زماني در من زده شد كه كتاب ارنست را خواندم. در اين كتاب عكس‌هايي از ۱۵۰ سال پيش اصفهان به چاپ رسيده بود كه وقتي آن را نگاه كردم حس عجيبي به سراغم آمد و ديدم در كمال تعجب اصفهان نسبت به قبل هيچ تغييري نكرده است و اين يعني اينكه ما مي‌توانيم با بيان يك قصه جالب به اين موضوع اشاره كنيم كه گذر زمان در اين شهر با وجود اتفاقاتي كه رخ داده هيچ تأثيري نگذاشته است.
شما در واقع قصه دو جواني را در فيلمتان روايت مي‌كنيد كه به نوعي در تضاد با يكديگر هستند دختري كه از فرنگ آمده است اما به فرهنگ ايراني علاقه‌مند است و پسري كه در ايران زندگي مي‌كند و شيفته رفتن به آن ور آب است و در پس زمينه‌ها هم رد پاي ارنست را مي‌بينيم. راجع به اين موضوع صحبت كنيد و اينكه شخصيت‌پردازي‌هايتان بر چه اساسي بوده است؟
واقعيت اين است كه من از ابتدا و عامدانه مي‌خواستم كه دو جواني را كنار هم قرار دهم كه از نظر فكري با هم فاصله دارند اما در يك مورد مجبور به همكاري مي‌شوند. نشان دادن همين تضادها مخاطب را به فكر فرو مي‌برد و حتي نوعي حق انتخاب به او مي‌دهد كه چطور ممكن است فردي در ايران زندگي كند و از آن بريده باشد و شيفته رفتن به آن ور آب باشد اما در مقابل دختري باشد كه ايراني‌الاصل باشد اما هنوز ايران را نديده و همچنان به اين كشور عشق مي‌ورزد و تا آخرين لحظه هم پيگير ماجرايي مي‌شود كه او را به فرهنگش گره مي‌زند.
يكي از انتقادهايي كه به فيلم شما مي‌شد و تا حد زيادي هم بجا بود اين است كه فيلمتان از ريتم كندي برخوردار بود و يك جاهايي مخاطب را آزار مي‌داد؟
من اين موضوع را كه فيلم ريتم كندي دارد، قبول دارم اما معتقدم كه اين كند بودن ريتم فيلم در خدمت آن و با منطقي از پيش تعيين شده است زيرا ما وقتي پيرامون يك اثر تاريخي و فرهنگي حرف مي‌زنيم ناخودآگاه لحنمان آرام‌تر مي‌شود و به نوعي سعي مي‌كنيم موضوع را با حوصله و وسواس پيگيري كنيم و چون تم فيلم ما هم به اين شكل بود احتياج داشتيم كه براي بيان آن و اثرگذاري‌اش لحني آرام را برگزينيم.
شايد بخشي از دليل اينكه شما تصميم گرفتيد قصه‌تان پرش چنداني نداشته باشد و در اكثر موارد هم دوربين شكل ثابتي را داشته باشد اين بود كه مي‌خواستيد نماهاي جديدي را از اين شهر و آثار تاريخي به نمايش بگذاريد؟
همينطور است گاهي ما مي‌خواستيم قاب‌بندي‌هاي كارت پستال گونه‌اي را داشته باشيم. ما در نمايش آثار تاريخي بايد لحن‌مان را آرام‌تر مي‌كرديم تا كار بتواند اثرگذاري لازم را داشته باشد.
در مورد طراحي لباس به ويژه طراحي لباس لاله اسكندري، پوششتان دور از كاراكترشان بود و اين سؤال پيش مي‌آمد فردي كه سال‌ها دور از ايران زندگي كرده است چگونه مي‌تواند چمداني پر از لباس‌هاي سنتي داشته باشد؟
اين فرد علاقه‌مند به فرهنگ ايران بوده است و طبيعي است كه به پوشش ايران هم علاقه داشته باشد، ما هم مبنا را براين گذاشتيم كه ايشان وقتي تصميم گرفت به ايران سفر كند ترجيح داد، لباس‌هايي را با همين حال و هوا خريداري كند و فكر نمي‌كنم اين موضوع چندان هم دور از واقعيت باشد.
هرچند كه لاله اسكندري نامزد دريافت بهترين بازيگر جشنواره كيش شد اما معتقدم كه اين بازيگر نتوانسته آنچنان كه بايد خودش را به نقش نزديك كند و در بيشتر نقاط بازي‌اش به اصطلاح از نقش بيرون مي‌زد و گريمش هم نتوانست در اين مورد كار خاصي انجام دهد؟
برخلاف شما من فكر مي‌كنم خانم اسكندري گزينه خوبي براي اين نقش به شمار مي‌رفتند و توانستند خواسته‌هاي ما را تا حد زيادي اجرا كنند. حال اينكه بعضي‌ها مي‌گويند كه ايشان مناسب اين نقش نبودند يا نتوانستند اين كاراكتر را آنچنان كه بايد بازي كنند سليقه شخصي خودشان است كه من به آن هم احترام مي‌گذارم.
در مورد قصه كلي فيلم هم بايد بگويم نوعي آشفتگي در روايت آن وجود دارد كه احساس مي‌شود شما سعي داشتيد بيشتر از پيدا كردن گره‌هاي منطقي، آن را صرفاً براي نمايش بسازيد؟
مگر ما فيلمنامه‌ها را براي كمد خانه‌هايمان مي‌نويسيم، فيلمنامه را مي‌نويسم با اين اميد كه ساخته شود. اتفاقاً من سعي داشتم كه براي همه اتفاقات قصه‌ام توجيه منطقي داشته باشم. منتها منكر اين نمي‌شوم كه سعي داشتم چالش‌هاي قصه‌ام به گونه‌اي باشند كه در تصوير كشيدن زيباتر از كار درآيند و اين را نه تنها گناه و مشكل قصه‌ام نمي‌دانم بلكه فكر مي‌كنم به بهتر شدن اين اثر كمك زيادي كرده است.
يعني شما در كل از ساخت اين فيلم راضي هستيد و جاي هيچ اما و اگري را براي بهتر شدن آن نمي‌بينيد؟
نه، چون معتقدم كه هر فيلمي قابليت بهتر شدن را دارد و مي‌توانيد هر بار با شرايط متفاوت، اثري را بسازيد كه اثرگذاري بيشتر و بهتري را داشته باشد. در كل همانطور كه من در جاي ديگري از مصاحبه به اين موضوع اشاره كردم ما با كمبود بودجه زيادي مواجه بوديم و مجبور شديم براي اينكه كار را به اتمام برسانيم و روزي ۱۲ ساعت كار كنيم و قطعاً اگر با فراغ‌بال بيشتر كار مي‌ساختيم موفق مي‌شديم كه راحت‌تر كار كنيم و در نهايت اثر خوش ساخت‌تري را توليد كنيم.
شما در زمينه تبليغ فيلمتان در قياس با ساير فيلم‌هاي روي پرده كمرنگ‌تر عمل كرديد. فكر نمي‌كنيد اين موضوع در نهايت به ضرر فروش فيلمتان تمام شود؟
چرا، منتها واقعيت اين است كه فيلم توان رقابت با هيچ يك از آثاري كه هم‌اينك روي پرده هستند به لحاظ بودجه ندارد و طبيعي است كه چون از جايي حمايت نمي‌شود نمي‌تواند تيزرهاي آنچناني داشته باشد و سطح شهر را بتوانيم با بيلبورد پر كنيم. اميد ما اين است كه اين فيلم از طريق تبليغات دهان به دهان بتواند مخاطب خودش را پيدا كند چراكه مطمئن هستيم اثري اگر خوب باشد مخاطبان آن را به هم توصيه مي‌كنند و در نهايت مي‌تواند به فروش درخوري هم برسد.
در سال‌هاي اخير دولت اقدام به حمايت از برخي فيلم‌ها كرده است و سعي داشته كه آثاري را با بودجه خودش بسازد و همين موضوع نگراني برخي از سينماگرها را به دنبال داشته است چراكه معتقدند بخش خصوصي توان رقابت با بخش دولتي را ندارد؟
من براي نگراني آن عده ارزش قائل هستم و تا حد زيادي هم حق را به آنها مي‌دهم، به اين دليل كه بخش خصوصي به لحاظ امكانات از هيچ جهت با بخش دولتي قابل مقايسه نيست و خود اين موضوع سرآغاز يك رقابت ناعادلانه است ما مي‌بينيم يك فيلم با بودجه ميلياردي كارش را شروع مي‌كند و تبليغ گسترده‌اي هم پيرامونش مي‌شود حتي فروش آن هم براي سازندگانش دغدغه نيست چراكه بودجه آن از جاي ديگر تأمين مي‌شود اما در بخش خصوصي اگر شما مي‌خواهيد كار فرهنگي را انجام دهيد بايد مدت‌ها دوندگي كنيد تا يك سرمايه‌گذار پيدا كنيد و با اندك بودجه‌اي كه براي فيلمتان در نظر گرفته مي‌شود تنها بايد خوشحال باشيد كه فيلمتان را ساخته‌ايد وگرنه براي اكران آن هم انگيزه چنداني نخواهيد داشت چراكه قطعاً در بي‌سروصدايي مطلق اكران خواهد شد و تنها در چند سينما نمايش داده مي‌شود. كاش دولت از سينماي فرهنگي ما هم حمايت كند تا ما اينچنين وارد رقابت ناعادلانه نشويم.
فيلم شما در جشنواره فجر هم به نمايش درآمد اما ظاهراً اين فيلم نتوانست نظر منتقدان را به خود جلب كند؟
تهيه‌كننده براي رساندن فيلم به جشنواره بسيار عجله داشت و به همين خاطر در تدوين و صداگذاري آن شتابزدگي زيادي صورت گرفت و به همين خاطر تنها در يك سالن به نمايش درآمد و آنقدر شرايط نمايش و امكانات آن سالن ضعيف بود كه ما مجبور شديم شخصاً پرده‌هاي سينما را با چسب بچسبانيم و اواسط فيلم آنقدر اين مشكل پررنگ شد كه ناخواسته نمايش فيلم قطع شد و مسئولان هم به ما قول دادند كه دوباره فرصت نمايش را به ما بدهند اما اين اتفاق هرگز رخ نداد و من چون چندان اهل جنجال‌سازي نيستم ترجيح دادم كه اين اتفاقات در سكوت خبري باشد در حالي كه شايد اگر كارگردان ديگري بود دست به مصاحبه‌هاي جنجالي زيادي مي‌زد.
در نسخه اصلي فيلم فكر مي‌كنم مشكلات صداگذاري را تا حد زيادي برطرف كرديد؟
بله، خوشبختانه به دليل فرصتي كه تا زمان اكران داشتيم، توانستيم يكسري اديت‌هايي را روي صداگذاري فيلم داشته باشيم كه به كليت كار هم كمك زيادي كرد.
در بيشتر صحنه‌هاي فيلم ما دوربين را روي دست مي‌بينيم اين شيوه را برگزيديد كه فيلم شكل مستندگونه‌اي را به خود بگيرد؟
بله، جنس روايت ما به گونه‌اي بود كه اين نوع فيلمبرداري البته در برخي از صحنه‌ها بيشتر در القاي احساس ما كمك مي‌كرد و به همين جهت ترجيح داديم از اين شيوه پيروي كنيم.
فكر مي‌كنيد مردم چقدر بعد از ديدن اين فيلم آگاهي‌شان نسبت به اصفهان و شخص ارنست هولسز بالا رفته است؟
خوشبختانه ما در همين روزهاي كم نمايش هم پاسخ بسيار خوبي را گرفتيم و اثر توانست با مخاطب ارتباط زيادي برقرار كند و آنها را حتي بيشتر از قبل با جاذبه‌هاي تاريخي اصفهان آشنا كند. در مورد ارنست هولسز هم بايد بگويم كه چرايي‌هاي زيادي رادر ذهن مردم ايجاد كرد تا بروند راجع به آن صحبت كنند.
در طول سال‌هاي اخير فيلم‌هاي ما در جشنواره‌هاي خارجي شركت كردند و توانستند در اين عرصه به جوايز زيادي هم دست پيدا كنند. علت موفقيت آثار ايراني جشنواره‌هاي خارجي را در چه مي‌دانيد؟
خوشبختانه آن دسته از آثار ما معمولاً توانسته برخلاف تصورات برخي از سينماگراها بيشترين تأثير را روي جامعه جهاني داشته باشد كه اخلاق‌گرايي را سرمشق خودش قرار داده است و سعي كرده است كه تفكرات ديني را در كارش جاري كند و به انسانيت بپردازد. به نظر من در انتخاب فيلم‌ها براي شركت در اسكار و جشنواره‌هاي خارجي بايد حسابي دقت كنيم و آثاري را برگزينيم كه معرف فرهنگ ميهني و مذهبي ما باشد و مطمئن باشيد اگر چنين رويكردي را داشته باشيم موفق‌تر هم عمل مي‌كنيم.
بعضي از منتقدان همواره از وضعيت امكانات به ويژه از نوع ابزاري و تكنيكي گله‌مند هستند و معتقدند كه سينماي ايران از آثار جهاني فاصله زيادي دارد. با اين اوصاف فكر مي‌كنيد چرا ما توانستيم آثار قابل رقابتي را در اين عرصه توليد كنيم؟
اينكه ما به لحاظ تكنيكي نسبت به ساير فيلم‌هاي جهاني عقب‌تر هستيم حقيقت غيرقابل انكاري است اما واقعيت اين است كسب جايزه و اثرگذاري ما در اين عرصه هيچگاه به رخ كشيدن تكنيك نبوده است بلكه ما هر جا به فرهنگ كهن ايراني، اسلامي‌مان گره خورديم موفق شديم بيشترين تأثير را روي مخاطبان بگذاريم و به همين خاطر است كه ما بايد سعي كنيم بيشتر آثار اخلاق‌گرايمان را در چنين جشنواره‌هايي شركت دهيم.
شما سال‌ها به عنوان فيلمنامه‌نويس فعاليت مي‌كرديد و بسياري ضعف اين روزهاي سينماي ايران را در نبود فيلمنامه قوي مي دانند و معتقدند كه اكثر سوژه‌ها تكراري هستند. شما مشكل را در كجا مي‌بينيد؟
من حق را به آن عده مي‌دهم چراكه متأسفانه فيلمنامه‌نويس‌هاي ما در نگارش دچار نوعي تكرار شده‌اند و چون فيلمنامه‌نويسي هم تنها در عده خاصي محصور شده است به همين جهت با كمبود سوژه مواجه مي‌شوند و برخي سعي مي‌كنند از روي فيلم‌هاي معروف خارجي قصه‌اي ايراني بنويسند و گاهي آن را حتي تا چند بار مورد استفاده قرار مي‌دهند و اين يك آفت براي سينماي ما محسوب مي‌شود كه اين چنين دچار تكرار شود. در هر حال به عقيده من فضا بايد براي كار كردن هم به يك ميزان فراهم باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار