
«محمود پاكنيت» تاكنون در نقشهاي بسياري ايفاي نقش كرده است. وي جزء معدود بازيگراني است كه در اكثر گونههاي فيلمسازي از جمله آثار تاريخي، مذهبي، طنز و ملودرامهاي اجتماعي بازي قابل قبولي ارائه داده است. اين بازيگر كهنهكار در حال حاضر سريال «شهر دقيانوس» را روي آنتن دارد كه در آن نقش سرهنگ نيروي انتظامي را بازي ميكند كه به طور اتفاقي درگير قاچاق آثار باستاني به خارج از كشور ميشود به همين بهانه با محمود پاكنيت به گفتوگو نشستيم كه در ادامه تقديم علاقهمندان ميشود.
با توجه به اينكه شما در چند فيلم و سريال نقش مأموران نيروي انتظامي را بازي كردهايد براي سرهنگ قصه شهر دقيانوس چه شاخصههاي شخصيتي قائل شديد؟
راستش اين سرهنگ يك پليس است مثل همه پليسها. اما شخصيت هر يك از پليسها با هم تفاوت دارد. سرهنگ قصه ما سرهنگي است كه در خطه جيرفت انجام وظيفه ميكند و در آنجا مأمور به خدمت است و مأمور شده كه به جيرفت برود و مأموريتهايي را به انجام برساند، تا اينكه يك سري اتفاق ميافتد و سرهنگ را درگير خود ميكند.
البته آنچه منظور من بود اين است كه با توجه به رابطه و جايگاه اين مأمور پليس در پروسه كشف و قاچاق عتيقهجات و زيرخاكيها، ايشان به لحاظ عرق ملي و حس ناسيوناليستي چه ويژگيها و حساسيتهايي دارد؟
طبيعتاً آن حس ناسيوناليستي كه هر ايراني به فرهنگ و تمدن و آثار باستاني كشورش دارد حسي مقدس و قابل احترام است كه در وجود سرهنگ هم نهفته است. وقتي سرهنگ ميبيند كه آثار باستاني جيرفت توسط دستهاي كثيفي از خاك بيرون ميآيد و به كشور امارات فرستاده ميشود مواردي كه عرض ميكنم اتفاقات واقعي است كه رخ داده. به واسطه قاچاق آثار باستاني ما، در امارات موزهاي برپا شده و ادعا كردهاند كه اين آثاري كه دزديد شده و به امارات رفته، متعلق به تمدن عرب است.
يعني راه اثباتي چون شناسايي اين اشيا توسط باستانشناسان و تخمين قدمت آنها وجود ندارد؟
چرا اتفاقاً باستان شناسان ثابت كردهاند. خاكي كه با آن اين سفالينهها و مجسمهها ساخته شده، ظاهراً خاك صابون است كه در تمام دنيا فقط و فقط تنها در جيرفت ايران وجود دارد كه نه تنها ايرانيها كه مدعي اين قضيه هستند اكثر صاحبنظران اين عرصه ايراني بودن اين آثار را تأييد كردهاند.
اگر در حين كار در سريال از نحوه قاچاق آثار تاريخي جيرفت اطلاع يافتهايد، بفرماييد كه اين آثار به چه صورتي كشف و به خارج از مرزهاي ايران قاچاق ميشوند؟
واقعيت اين است كه ما فهميديم اين آثار از شش هزار سال پيش در گورستانهاي جيرفت دفن بودهاند و سريال به اين موضوع اشاره ميكند. در اين بين افراد ناآگاه به فرهنگ و تمدن خود در منطقه جيرفت وجوددارند كه اين آثار را از مردم خريدهاند و در نهايت پولي به آنها دادهاند كه براي خريد يك پرايد كافي باشد و آن فرد بتواند با پرايدش مسافركشي كند و با هزار جور مكر و فريب آثار را جمعآوري و بستهبندي ميكنند و به سمت امارات قاچاق ميكنند. در نهايت آثار ملي و باستاني ما به موزه امارات ميرود كه به نام فرهنگ عرب در معرض ديد قرار بگيرد. بنابر اين سريال «شهر دقيانوس» يك ادعانامه است كه به مخاطب خود ميگويد اين آثار متعلق به ايران است و بايد به موزههاي اين كشور بازگردانده شود.
كار كشف و قاچاق آثار ملي، قطعاً از چند فروشنده و دلال خرده پا ساخته نيست و قطعاً افرادي در كسوت مسئولان فرهنگي بهرغم شعارهاي ناسيوناليستي و وطندوستيشان، زمينه بروز چنين فجايعي را مهيا ميكنند. گويا شهر دقيانوس هم با خلق كاراكتر خانم مهندس (با بازي عاطفه نوري) كه كارشناس سازمان ميراث فرهنگي است، اشاره به چنين نكتهاي دارد. اين برداشت صحيح است؟
بله اين طور است همين خانم مهندس يكي از شخصيتهايي است كه با قاچاقچيان و خريداران اين آثار كه خارج از كشورند، ارتباط دارد و اين اجناس از طريق اين خانم و اشخاصي از اين دست به كشورهاي بيگانه فرستاده ميشود در حالي كه بايد خود اين فرد نگهبان دلسوز اين آثار باشد اما متأسفانه افرادي كه در اين حوزه كار ميكنند افراد بسيار سودجويي هستند كه نه تنها خودشان بلكه افراد ناآگاه و شايد بيگناه را هم وارد بازي ناجوانمردانه خودشان ميكنند. در سريال هم روي اين موضوع تأكيد شده كه به جز آن افرادي كه داستان روي آن حساسيت دارد و به نوعي سوژه كار محسوب ميشوند، عده زيادي هستند كه ناآگاهانه اقدام به قاچاق ميكنند و واقعاً مشكل اين كار را نميدانند.
با جميع اين اوصاف، حقيقت اين است كه بخش اعظمي از اين آثار از كشور خارج شده و متأسفانه اين رويه در فعاليتهاي زير زميني و پنهان هم ادامه دارد. به نظر شما اقدامات اوليه دولت در اين رابطه چيست؟
يكي از مهمترين كارهايي كه بايد انجام شود اين است كه مردم آگاه شوند و اين سريال با هدف ارائه آگاهي و روشنگري توليد و پخش ميشود. مردم بايد بدانند كه با نگهداري اين آثار فرهنگ سرزمينشان حفظ ميشود. اين دليل نميشود كه مثلاً من پاكنيت چون امور زندگيام خوب نميگذرد بيايم يكي از اين اشيا كه از راه غلط به دستم رسيده را به آدمهاي سودجو بفروشم تا بتوانم كمي به زندگيام سر و سامان بدهم. يكي ديگر از مواردي كه بايد عملي شود، انتصاب مسئولان آگاه، دلسوز و متعهد است كه بايد مردم و فرهنگ مردم را ناديده نگيرند.
با توجه به اينكه شما براي بازي در اين سريال شش ماه در جيرفت و با مردم زندگي كردهايد، نگاه و واكنش مردم جيرفت نسبت به قاچاق آثار تاريخي چه بود؟
من در آن مدت متوجه شدم كه مردم به قاچاق اين اشيا خيلي حساسند و با ناراحتي در پي جوابي هستند كه بگويد اين آثار چگونه از كشور و شهرشان خارج شده.
با توجه به اينكه اين آثار عموماً در قبرستانهاي قديمي جيرفت يافت شده، آيا منشأ دفن كردنشان به مقوله قديمي دفن ميت با ثروتش برميگردد يا دليل ديگري دارد؟
راستش در جواب سؤالاتي كه ما پرسيديم مسئولان ميراث فرهنگي جيرفت گفتند كه در قبل از اسلام كساني كه وضع مالي خوبي داشتهاند و معتقد بودند كه بعد از مرگ افراد زنده ميشوند و از اشيا و زيورآلات خودشان استفاده ميكنند، آنها را با خود ميتها دفن ميكردند. نه تنها در جيرفت بلكه چنين مسئلهاي در قبرهاي قديمي تخت جمشيد هم معمول بوده و در شوشتر و دزفول خوزستان هم اين مسئله سابقه دارد كه اين فرهنگ سابقهاي هفت هزار ساله دارد.
يكي از كارهاي زيبايتان كه هنوز روي آنتن نرفته، سريال افسانه يا اوسنه پادشاهي است. در مورد اين سريال بفرماييد و اينكه چه وقت پخش ميشود؟
تا آنجايي كه من شنيدهام در دي ماه افسانه پادشاهي روي آنتن ميرود. البته مشروط به اينكه مراحل صداگذاري و موسيقياش تمام شود. در حال حاضر گروه تدوين شب و روز كار ميكنند كه مونتاژ ۵۰ قسمتي آن را تمام كنند كه كار موسيقي و صداگذارياش آغاز شود. اين كار يك كار طنز است كه نوشته و كار آقاي امرالله احمدجو است كه به نوعي ادامه كار قبليشان يعني سريال «روزي روزگاري» است اما با يك قصه ديگر براي شبكه سه كار ميشود.
در گفتوگوهاي قبليتان خوانده بودم كه در سريال افسانه پادشاهي نقش «سام شاه» را بازي ميكنيد و گويا اين كاراكتر همان «حسام بيگ» معروف روزي روزگاري است كه از راهزني به پادشاهي رسيد، لطف كنيد در مورد سام شاه بفرماييد.
ببينيد، سام شاه در واقع همان حسام بيگي است كه راهزن بوده. خود شاه در جايي به يك دزد ميگويد من راهزن قهاري بودهام. اما در ادامه زندگياش زن ميگيرد، بچهدار ميشود و به شاهي ميرسد. ما حتي سامشاه را با همان لهجه روزي روزگاري كار كرديم. به هر حال يك آدمي كه مدام در بيابان بوده و هيچ شناخت و اطلاعي درباره مملكتداري ندارد، به شاهي ميرسد.
اينگونه كه پيداست سام شاه بايد شاهي خيالي باشد و حكومتش در تاريخ ايران سنديت نداشته باشد. با اين وجود زمان و مكان سريال چه وضعيتي دارد؟
بله، دقيقاً. سريال زمان و مكان حقيقي ندارد و داستان اين پادشاه در قالب طنز از ذهن نويسنده تراوش كرده است. اما داستان سريال در شهري نزديكي اصفهان ميگذرد كه شاه و همراهانش براي تفرج به آنجا ميروند و هر روز برايشان اتفاقاتي ميافتد و قسمتهاي سريال با قصههاي مختلفي كار ميشود. حتي طراح لباس و صحنه طوري عمل كردهاند كه لباسها و اماكن سريال اشاره به زمان خاصي ندارد.
آنگونه كه از ظاهر امر و تصاوير پشت صحنه برميآيد، افسانه پادشاهي در مقايسه با روزي روزگاري به لحاظ جذابيت بصري و كاربرد رنگ، چشمنوازتر است اما به نظر ميرسد فضا و حس و حال روزي روزگاري را نداشته باشد، نظر شما چيست؟
ببينيد افسانه پادشاهي به صرف اينكه در بارگاه شاه ميگذرد طبيعتاً بايد رنگ و لعاب ديگري داشته باشد، در حالي كه داستان روزي روزگاري تماماً در بيابان ميگذرد و كوه و بيابان رنگها و حالتهاي خاص خودش را دارد. فكر ميكنم استنباطي كه از اين قضيه ميشود به همين خاطر است.
در زمان پخش روزي روزگاري كاراكتر «حسام بيگ» ارتباط خوبي با مخاطب برقرار كرده بود طوري كه تكيه كلام معروف «التماس نكن» اين كاراكتر ورد زبان مردم شده بود و حتي پشت كاميونها نوشته ميشد. با اين اوصاف از شكلگيري لهجه حسام بيگ و اقداماتي كه منجر به خلق اين كاراكتر شد بگوييد.
شخصيت حسام بيگ طوري بود كه در وهله اول آقاي احمدجو آن را نوشته بودند. آقاي احمدجو از آن دست آدمهايي است كه در وقت بازي به بازيگر اجازه نميدهد كه يك كلام را پس و پيش بگويد. يعني بازيگر همان چيزي كه در فيلمنامه نوشته شده، را بايد بگويد. تكيه كلام التماس نكن در دو سه جاي فيلمنامه آمده بود كه من به آقاي احمدجو پيشنهاد دادم كه در هر جايي كه حسام بيگ كم آورد اصطلاح التماس نكن را بگويد. ايشان هم موافقت كرد و گفت فقط زياد تكرار نشود كه باعث لوث شدن قضيه شود. من هم گفتم نه. هر جا كه خودم حس كردم كه اين شخصيت درگفتوگو با طرف مقابلش كم ميآورد آن را تكرار ميكنم. مثل وقتي كه حسام بيگ از مراد بيگ كه مرحوم شكيبايي نقشش را بازي ميكرد، ميپرسد كه تا حالا كار كردهاي؟ درو كردهاي؟ نان پختهاي؟ و هر چه ميپرسد مراد بيگ نه ميگويد و جواب منفي ميدهد در اينجاست كه حسام بيگ كم ميآورد و ميگويد: التماس نكن. در جاهايي هم كه عصبي است و عصبانيت هم از كم آوردن نشأت ميگيرد اين اصطلاح را به كار ميبرد. اما لهجه حسام بيگ در فيلمنامه قيد نشده بود و آقاي احمدجو ديالوگهاي حسام بيگ را به صورت عادي نوشته بود. وقت بازي ايشان به من گفت كه شيرازي ديالوگها را بگو. كه من گفتم ممكن است شيرازيها ناراحت شوند و بگويند نقش راهزن را به اهل شيراز پيوند زدهاند براي همين ما بايد كاري بكنيم كه به هيچ لهجه يا به هيچ شهرستان و استاني برنخورد و خاطر كسي مكدر شود. اين بود كه من براي لهجهاي كه ارائه كردم چهار لهجه را قاطي كردم كه از لهجه شهرستان «ميمه» اصفهان شروع كردم و شيراز و كازرون كه محل تولد خودم است و لهجه لري اطراف استان فارس براي گويش حسام بيگ كمك گرفتم و معجوني درآمد كه وقتي براي آقاي احمدجو اجرا كردم ايشان تأييد كرد.
با توجه به اينكه افسانه پادشاهي ادامه روزي روزگاري است به نظر ميرسد كه جاي بزرگاني چون مرحوم شكيبايي، جمشيد لايق، منوچهر حامدي در افسانه پادشاهي خالي است. شما در حين ضبط سريال افسانه پادشاهي از اين بابت چه حس و حالي داشتيد؟
اتفاقاً چند وقت پيش گروهي از صدا و سيما آمده بودند كه از پشت صحنههاي افسانه پادشاهي گزارشي تهيه كنند، من در آنجا گفتم كه هر جاي اين صحنه را نگاه ميكنم اين عزيزان را ميبينم و حس ميكنم كه بايد الان در اين كار حضور داشته باشند. باور كنيد در حين كار احساس ميكردم كه مثلاً فلان نقش را بايد آقاي حامدي بازي ميكرد يا اين كاراكتر بايد به وسيله عزيز بزرگواري مثل آقاي شكيبايي خلق ميشد. اين است كه غيبتشان نه تنها براي من بلكه براي اكثر كساني كه آنجا بودند، به خصوص آقاي امرالله احمدجو كه كارگردان هر دو سريال بود و سابقه همكاري زيادي با اين عزيزان داشت، به شدت احساس ميشد و هميشه سر كار اين عزيزان را ياد ميكرديم و از خاطراتي كه در ۱۸ سال پيش با هم داشتيم ميگفتيم و يادشان را زنده ميكرديم.