
مادر ايشان فاطمه امفروه بنت قاسمبن محمدبن ابيبكر، زني پرهيزكار و اهل احسان و نيكوكاري بسيار بود و حضرت صادق(ع) گاهي وي را امالمكرمه ميناميد. امام جعفر صادق(ع) در ميان برادران خود از همه داناتر بود و صيت شهرتش تا اقصي نقاط عالم رفته بود، آنگونه كه از علماي اهلبيت، آنچه را كه از ايشان نقل شده است، كس نگفته است.
گفتهاند كه حضرتش مجلسي داشت براي خواص و عوام و مردمان از دورترين نقاط عالم به محضرش ميرسيدند و در باره احكام و نيز تفسير قرآن از وي سؤال ميكردند و هيچكس نبود كه بدون دريافت پاسخي مساعد از مجلس او بيرون آمده باشد.
از ابوحنيفه نقل شده است كه منصور عباسي مرا طلبيد و گفت:
«از تو ميخواهم مسائل بسيار دشواري را طرح كني و از جعفر بن محمد بپرسي، زيرا مردمان سخت مفتون وي شدهاند». من چهل سؤال دشوار طرح كردم و نزد خليفه رفتم. امام در سمت راست خليفه نشسته بود. چون وارد شدم و هيبت وي را بديدم، چنان مجذوب شدم كه خليفه از يادم برفت. منصور گفت: «يا ابوعبدالله! اين ابوحنيفه است». امام فرمود: «آري ميشناسم». آنگاه منصور از من خواست سؤالاتم را طرح كنم تا چهل سؤال تمام شد و امام در پاسخ به هيچ يك از آنها دچار كمترين مشكل و ترديدي نشد. دانستم كه وي از همه عالم، عالمتر و فقيهتر است.
سلوك و مشي معنوي امام صادق(ع)
كسي در تمام عمر ايشان نديد كه از سه حال خارج باشد. امام يا روزه داشت، يا قائم به عبادت يا مشغول ذكر و عابدترين و زاهدترين مردان روزگار خويش بود. به هنگام عبادت رنگش تغيير ميكرد و آثار خوف و خشيت در وي نمايان ميشد. هرگاه نام شريف پيامبر(ص) را ميشنيد، تأكيد داشت كه هرگز نام ايشان بدون صلوات برده نشود و با نهايت تكريم و احترام از جدّ بزرگوار خويش ياد ميكرد.
امام از سعه صدر و شكيبايي يگانهاي بهرهمند بود، آنگونه كه حتي با ملحدان نيز تند سخن نميگفت و آنان را به بحث و گفتوگو فرا ميخواند و ميگفت: «بياييد با يكديگر سخن بگوييم. اگر شما مرا مجاب كرديد، از شما تبعيت خواهم كرد و اگر من شما را قانع كردم، بپذيريد. اگر هم اهل گفتوگو نيستيد، با شما سخني ندارم.»
بسيار موقر بود و محكم و هرگز از جاي به در نميرفت و از طريق مدارا گام بيرون نمينهاد و خشم، او را سبك نميكرد. در گفتوگوي با ديگران چنان با دقت، وقار و سكوت گوش ميداد كه مخاطب گمان ميبرد ايشان را قانع كرده است و چون به سخن در ميآمد، از پاسخ به او عاجز ميماندند. گويند روزي امام بر بالين محتضري حضور يافت و به او فرمود: «به خدا گمان نيكو داشته باش». مرد گفت: «به خدا گمان نيكو دارم، ليك براي دخترانم نگرانم كه اندوه آنان مرا بيمار كرد». امام فرمود: «چگونه بر خدايي اميد بستهاي كه خوبيهايت را دوچندان برميشمارد و گناهانت را ميبخشد، ليكن در اصلاح امر دخترانت به او اميد نداري؟ نشنيدهاي كه پيامبر(ص) فرمود سينههايتان بر بيچيزي فرزندانتان تنگي نكند كه من آنان را آفريدهام و روزي نيز خواهم داد؟»
امام جعفرصادق(ع) چون اجداد طاهرين خويش، مرد كار و عمل بود و با اينكه اشتغالات علمي بسيار داشت، لكن دوست ميداشت كه با عرق جبين، معاش خويش را تأمين كند. ابوعمرو شيباني روايت كرده است كه روزي امام را ديدم كه پيراهن زبري پوشيده و در مزرعه خود بيل ميزند و عرق ميكند. عرض كردم: «اي پسر رسول خدا(ص)! بيل را به من بدهيد تا كمك كنم». فرمود: «دوست دارم كه مرد در طلب معيشت در آفتاب گرم آزار ببيند و زحمت بكشد.»
شعيب نيز روايت كرده است كه جماعتي را اجير كرديم تا در مزرعه امام صادق(ع) كار كنند. عصرهنگام امام به غلام خود فرمود: «تا عرق اين جماعت خشك نشده است، مزدشان را بپرداز كه اين سيره پيامبر(ص) و موجب بركت مال است.»
همواره ميفرمود: «از ايمان است كه در تنگدستي به اندازه انفاق كنيد و در گشادگي، گشادهدست باشيد و در سلام گرفتن بر همگان پيشي بگيريد.»
حساسيت امام صادق(ع) به حسن خلق و رفتار نيكو با بندگان خدا تا بدان پايه بود كه روزي از اينكه كنيزي از ايشان ترسيده و كودكش از دستش رها شد، بسيار آزرده خاطر شد و فرمود:«غصه من از صدمه ديدن كودك هست، ولي بيشتر از آن اندوهگينم كه چرا كنيزي بايد چنين دست و پايش را با ديدن من گم كند كه كودك از دستش بيفتد.»
آنگاه كنيز را آزاد فرمود و گفت: «برو و بيهوده از من باك نداشته باش.»
بالندگي تشيع در عصر امام جعفر صادق(ع)
دوران امامت امام جعفر صادق(ع) همزمان بود با اواخر حکومت امويان و اوايل حکومت عباسيان. عظمت علمي، زهد، عبادات بي نظير، توجه به مصالح جهان اسلام، دفاع از کيان مذهب شيعه و هدايت مردم، از ويژگيهاي برجسته ايشان است. دوران امامت حضرت از لحاظ فرهنگي، شرايط ويژهاي دارد. فرقهها و مذاهب فراوان پديد آمدهاند كه هر يك در پي اثبات حقانيت خويشند. امام بارها با سران اين فرقهها مناظره کرد و توانست با تربيت شاگرداني برجسته، حقانيت شيعه را اثبات کند و با پايهريزي دانشگاهي علمي، معارف شيعي را گسترش دهد.
مذهب تشيع در دوران امام جعفر صادق(ع) مرحله جديدي از قدرت و بالندگي خويش را آغاز كرد و اطلاق «مذهب جعفري» به اين مكتب از همينروست. تشيع تا قبل از دوران ايشان، نوعاً به شكل عشق عاطفي و روحي به خاندان پيامبر(ص) جلوهگري ميكرد و امكان بروز و گسترش چنداني را در اختيار نداشت. شيعيان، اميرالمؤمنين علي(ع) را برتر از خلفاي راشدين و امام معصوم ميدانستند و به خاندان پيامبر(ص) مهر ميورزيدند، اما قدرت علمي براي دفاع از تفكر شيعه را نداشتند. هر چند تفكر ايجاد تشيع از زمان امام محمدباقر(ع) آغاز شد، اما در دوره امام صادق(ع)، جنبه عملي به خود گرفت و تشيع، شكل و ساختار دقيق پيدا كرد.
در دوران امام جعفر صادق(ع) بود كه برداشت خاص شيعه از قرآن و سنّت با دقتي عالمانه، تبيين و تدوين و احاديث و روايات فراواني گردآوري شدند. در واقع قرآن و سنت از دوران امام صادق(ع) به عنوان وجه تمايز تشيع با ديگر مذاهب اسلامي بيان و اختلافات شيعه و اهل تسنن به يك نظام حقوقي مستقل تبديل شد. بديهي است كه نقش امام جعفر صادق(ع) در اين زمينه، نقشي بيبديل و يگانه است و باتلاشهاي عالمانه و مستمر آن حضرت بود كه مذهب شيعه، آرا و مناسك و شعائر ويژه خود را پيدا كرد و هويتي خاص يافت.
به دليل ممنوع بودن نقل احاديث براي مدت طولاني، امام صادق(ع) به تربيت راوي همت گماشت؛ به همين دليل از آن امام روايات بسيار وجود دارد و راز ناميده شدن مذهب شيعه به جعفري نيز همين است. اين راويان با فراگرفتن هزاران حديث در علوم گوناگون در برابر انحرافهاي فکري مانع بزرگي به وجود آوردند. امام صادق(ع) ميفرمود: «ابان بن تغلب سي هزار حديث از من روايت کرده است. ميتوانيد آنها را براي ديگران روايت کنيد.» محمد بن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. حسن بن علي وشا ميگفت: «من در مسجد کوفه ۹۰۰ راوي ديدم که همه از جعفر بن محمد روايتهايي را نقل ميكردند. پرورش اين تعداد از راويان، توانست کمبود روايت از منبع بي پايان امامت را در دورههاي گوناگون جبران کند.
امام صادق(ع) براي زدودن شبهه از چهره دين، شاگردان بي شماري را تربيت كرد؛ افرادي چون هشام بن حکم، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعين كه هر يک در زمره شخصيتهاي بزرگ علمي دوران خود بودند و خدمات ارزشمندي را انجام داد.
ويژگيهاي سياسي و اجتماعي دوران امام جعفر صادق(ع)
در دوران زندگي اين امام همام، از سوي حاكمان مرواني و عباسي، تضييقات و فشارهاي بسياري بر آن حضرت تحميل شد و بارها با آنکه ايشان جرمي مرتکب شده باشد، محكوم به تبعيد شد، ولي امام با وجود آزارهاي گاه و بيگاه خلفاي اموي و عباسي، با بهرهگيري شايسته از فرصتهاي پيش آمده، به گسترش و تعليم علوم اسلامي و موضوعات گوناگون با محوريت اسلام و قرآن پرداخت كه خود وجه ديگري از منشور جهاد و مبارزه است و بهترين الگو براي مبارزه در عصر ما كه تنها راه برتري بر دشمن، تقوا، آگاهي ديني و تسلط بر علوم عصر و زمان است. از آنجا كه خلفا همواره درصدد بودند با اندك بهانهاي، حضرت را از سر راه خود بردارند، ايشان غالباً تقيه ميكرد تا در فرصتي كه فراهم ميآورد، حوزههاي علميه و محافل كسب علمي را كه با هزار زحمت و خون جگر فراهم آورده بود، از گزند آنان محفظ بدارد، آن گونه كه منصور دوانيقي، خليفه ستمگر عباسي ميگفت: «جعفر بن محمد همچون استخواني درگلوست که نه ميتوان آن را فرو برد و نه ميتوان بيرونش افکند».
زندگي سياسي ائمه را از زمان حضرت علي(ع) تا شهادت امام حسن عسکري(ع) از لحاظ شكل مبارزات سياسي ميتوان به چهار دوره تقسيم كرد: ۱- دوره خانهنشيني که تمام ۲۵ سال پس از رحلت پيامبر(ص) تا آغاز خلافت اميرمؤمنان علي(ع را شامل ميشود. ۲- دوره خلافت امام علي(ع) که ۴ سال و ۹ ماه به طول انجاميد و چند ماه خلافت امام حسن مجتبي(ع) ۳- دوره صلح امام حسن(ع) تا شهادت امام حسين(ع)
۴- دوران تبعيد و فشار حاکمان ستمگر بر امامان معصوم(ع) ديگر.
براي آشنايي با زندگي سياسي امام جعفرصادق(ع)، بايد اين دورههاي چهارگانه را بهدقت مورد بررسي قرار داد و بهخصوص، دوران پس از محرم سال ۶۱ و شهادت امام حسين(ع) به بعد را با شيوهاي علمي، دقيق و محققانه تحليل كرد. در اين برهه، ائمه اطهار(ع) با تلاشي مستمر و گاه طاقتسوز، در کنار فعاليتهاي ديني زيربنايي و مبارزه با تحريفها و تغييراتي که قدرتمندان غرضورز و جاهلان خشكمغز در جريان اصلي مکتب اسلام پديد ميآوردند، هدف خويش براي ايجاد حکومت اسلامي، احياي قرآن وسنت و استقرار سيره علوي را نيز دنبال ميكردند.
با گذشت زمان، در ميان شيعيان فاصله افتاده بود و تضعيف ارتباط آنان با امامان، انحرافات و خرافات بسياري را در ميان شيعيان گسترش داده بود، بدان پايه كه صرف داشتن نام شيعه و اظهار محبت به اهل بيت(ع) را مايه رستگاري خويش ميدانستند، اشتباهي كه هنوز هم بسياري از شيعيان بدان مبتلا هستند، در حالي که امام صادق(ع) به يکي از از ياران فرمود: «به خدا سوگند، بي اطاعت خدا، نزديکي به او ميسر نميشود. دوستان ما، مطيعترين بندگان در برابر اوامر الهي هستند.»
اقدامات امام در ترويج تشيع
يكي از بزرگترين اقدامات امام جعفر صادق(ع) ايجاد نظام «نقابت» بود تا علماي شيعه وابسته به حاكمان عصر خويش نباشند و بتوانند به تربيت طلاب عالم و قوي بپردازند؛ طلاب براي اداره امور خود تنها به مؤمنان متكي باشند و به اين ترتيب، در بزنگاههاي حساس تاريخي، به عنوان قويترين محور معنوي و هدايتگر و مستقل، نقش تأثيرگذار و تعيينكننده خويش را ايفا كنند. اين ابتكار شگفتانگيز منشأ بركات فراوان در طي قرون و اعصار شده است و اگر استقلال روحانيت از حاكمان و صاحبان قدرت از اين طريق تأمين نميشد، حركتها و انقلابهاي سرنوشتسازي چون نهضت تنباكو و انقلاب اسلامي ممكن نبود.
ائمه همواره در طي تاريخ اسلام سعي داشتند فرصت مناسبي پيدا كنند و به نشر حقايق اسلام و گسترش علم و آگاهي در ميان مسلمين بپردازند. در اواخر دوران امام محمدباقر(ع) بنياميه و بنيعباس درگير جنگها و اختلاف مستمر شدند و امكان نشر دين و مذهب تشيع براي امام باقر(ع) فراهم شد. بنيعباس آشكارا با ائمه(ع) مخالفت نميكردند و امام صادق(ع) هم فرصت را غنيمت شمردند و يك حركت عظيم فرهنگي را براي احياي تفكر شيعي آغاز كردند. ايشان در رشتههاي مختلف علمي، قرآني، اخلاقي، ديني و عرفاني شاگردان بلندمرتبهاي را تربيت كردند كه بعدها هريك از آنان منشأ بركات و خيرات فراواني شدند.
يكي از مشهورترين شاگردان امام جعفر صادق، هشام بن حکم است كه از آغاز جواني شيفته علم و معرفت بود و همه علوم دوران خود را آموخت و کتابي در رد يکي از فيلسوفان يونان نگاشت.
او به مطالعه مکتبهاي فکري و عقيدتي گوناگون پرداخت، اما هرگز به رضايت علمي دست نيافت تا آنكه عمويش وي را به امام معرفي كرد و از آن پس وي برجستهترين شاگرد ايشان گرديد. هشام بهقدري مورد توجه امام بود که امام به او فرمود: «درباره تو سخني را ميگويم که رسول خدا(ص) به حسان بن ثابت انصاري فرمود كه تا ما را با زبانت ياري ميکني، خداوند پيوسته تو را ياري کند.»
از ديگر شاگردان برجسته امام صادق(ع) فضيل بن يسار است كه در کوفه به دنيا آمد و تا جواني نيز در آنجا بود، لكن از آن پس به بصره رفت و تا آخر عمر در آنجا زندگي کرد و به بصري معروف شد. اين محدث بزرگوار، از محضر امام باقر(ع) بهرهها برد و يکي از اصحاب پر آوازه ايشان بود. پس از شهادت امام باقر(ع) محضر امام صادق(ع) را درك كرد و از درياي دانش ايشان بهرهها برد. فضيل تا آخر عمر در خدمت امام و برجستهترين مدرس حوزه علمي بصره بود، بدان پايه كه جويندگان علم از سراسر بلاد اسلامي به محضرش ميشتافتند. آوردهاند كه امام صادق(ع) هر بار كه فضيل بن يسار را ميديد، ميفرمود:
«هر کس دوست دارد مردي از اهل بهشت را ببيند، به اين مرد بنگرد.» امام صادق(ع) در ترويج تعاليم و شعائر اسلامي و تربيت شاگردان، از ظريفترين و مؤثرترين شيوههاي روانشناختي استفاده ميكردند و همواره ميفرمود:
«به شيعيان من بگوييد با مخالفان بهگونهاي رفتار كنند كه آنان به سبب علم و حسن اخلاق شيعيان به مذهب آنان جذب شوند.»
نگاه ويژه امام صادق(ع) به جوانان
از امام صادق(ع) سؤال شد: «شيرينترين مخلوق خداوند كيست؟» فرمود: «فرزند جوان.» پرسيده شد: «و چه چيزي تلخترين است؟» فرمود:
«از دست دادن همان فرزند جوان»
امام صادق(ع) همواره براي كسب علم و دانشاندوزي اهميت فراواني قائل بود و بهويژه آن را بهترين زينت براي جوانان ميدانست. مهمترين عنصر تکامل انسان در زندگي بهويژه در جواني، دانش و تفكر است، از همين روي، قرآن بر آموختن تأكيد بسيار دارد و ائمه بخش اعظم عمر و همت خود را صرف گسترش علوم ديني كرد. امام صادق(ع) ميفرمود: «دوست ندارم جوانان را جز اين ببينم كه يا عالم باشند يا در حال كسب علم. جواني كه به دنبال دانش نميرود، عمر خويش را تباه ميسازد و گناه بزرگي مرتكب ميشود.»
سخنان حكمتآموز امام جعفر صادق(ع)
در مال و توانگري به آن كس كه از تو پستتر است بنگر تا به آنچه داري قانع شوي.
بدان كه عمل كم، اما همراه با يقين، نزد خداوند بسي ارزشمندتر از عمل بسيار با يقين اندك است.
پارسايياي سودمندتر از دوري از حرامهايي كه خداوند مقرر فرموده است، وجود ندارد و آن ترك آزاد مؤمنان است و غيبت ايشان.
شادمانياي بالاتر از اخلاق خوش و مالي سودمندتر از قناعت و جهلي بالاتر از تكبر و خودپسندي وجود ندارد.
حواريون از حضر عيسي(ع) پرسيدند: «اي رسول خدا! با چه كساني همنشيني كنيم؟» فرمود: «با كساني كه ديدار آنان شما را به ياد خدا بيندازد، كلامشان بر علم شما بيفزايد و رغبت شما را به جهان باقي زياد كند».
دوري گزيدن از مردمان در آيين ما پسنديده نيست. در معاشرت با مؤمنان و عيادت از بيماران و ياري رساندن به مستمندان و رفع نيازهاي مردمان و شركت در مراسم سوگواري آنان، كرامتهاي بيشماري نهفته است كه با دوري گزيدن از آنان ميسر نميشود.
بر شماست نماز كردن در مساجد و با مردمان نيكو و مؤمن معاشرت كردن كه آدمي تا زنده است از معاشرت با مردم بينياز نيست كه رسول گرامي(ص) فرمود واي بر مسلماني كه صبحي را به شام برساند و با امور مسلمين اهتمام نورزد و صداي ياري خواستن كسي را بشنود و پاسخ ندهد كه او مسلمان نيست.
آن كس نزد خداوند از همه محبوبتر است كه نفعش بيشتر به مسلمانان برسد.
براي خدا با يكديگر دوستي و محبت داشته باشيد و به يكديگر رحم و در امر دين با هم مشورت كنيد.
گوشهنشيني، محروميت از فضايل بيشمار است و معاشرت با مردمان نيكو خصال و هدايت گمراهان، شيوه پيامبران (ع). عزلت و گوشهنشينيِ پسنديده، در ميان مردمان نيز ممكن است و معاشرتِ ناپسند، در خلوت هم ميسر.
زيانهاي معاشرت با ناصالحان، تمايل به دنيا و تخلّق به آداب آنها و ضايع كردن عمر و وقت است. چه بسيارند كساني كه از خلق دوري ميكنند، لكن افكارشان همواره متوجه مال و شهرت و دنياست و اخلاق زشت را در خود تقويت ميكنند و چه بسا كساني كه با ديگران معاشرت ميكنند و گاه از رفتار و آداب آنها مكدر هم ميشوند، اما اخلاق زشت ديگران بر آنان تأثير نميگذارد، زيرا هدف ايشان در معاشرت با خلق خدا، رضايت خدا و ميل به هدايت آنان است.
خوشا به حال بندهاي كه با همگان مدارا و با آنان معاشرت كند، اما در دل جز به ياري خدا متكي نباشد، از فوايد خلق بهره گيرد و از مفاسد آنان دوري كند و بداند دوري از خلق چاره كار آدمي نيست و صفاتي چون خودپرستي را در او تقويت ميكند.
همواره ايمان داشته باشيد كه پس از هر سختياي، گشايشي هست و در تنگ شدن حلقههاي بلا، آسايشي نهفته است.
مردم طالب دنيا، اگر دنيا را در كسي يافتند، برايش كمالات و محاسني كه ندارد، قائل ميشوند و از عيوب او چشم ميپوشند. ساز و برگ آخرتتان را خود از پيش بفرستيد كه هيچكس جز شما قادر به انجام اين كار نيست.
خواب خود را در شب و كلام خود را در روز كم كن. بپرهيز از خواب زياد كه تو را به روزي محتاج ميكند.
به آنچه خداوند به تو داده است، قناعت كن و هرگز چيزي را كه به آن نخواهي رسيد، آرزو مكن كه آن كس كه قناعت ورزيد، گنج يافت.
به هنگام توانگري متكبر و قدر ناشناس مباش و به هنگام تنگدستي، بيتابي مكن.
بداخلاق مباش كه مردمان از نزديك شدن به تو كراهت داشته باشند.
سست اراده مباش كه مردم تو را حقير شمارند، با كسي دشمني و او را تحقير و مسخره مكن.
پيرو ابلهان و بيخردان مباش و بر كفايت هيچكس اعتماد مكن. در هر كاري بينديش كه راه ورود به آن و خروج از آن چيست تا پشيمان نشوي.
سلامت در صبر و تأني و عجله موجب ندامت و پشيماني است. آن كس كه در امري در غيروقتش اقدام كند، در وقت نامناسب نتيجه آن را ميبيند.
از صفات پيامبران است كه هر كس داشت، بايد همواره شكر كند و هركس نداشت، با دعا از خدا بخواهد: پرهيزكاري، قناعت، صبر، شكر، سخاوت، شجاعت، غيرت، راستگويي، نيكويي به مردم، امانتداري، ايمان، اخلاق خوش و جوانمردي.
نقش تعاليم امام صادق(ع) در زندگي معاصر
روشهاي عالمانه در فرهنگ اصيل اسلامي كه تمامي عرصههاي زندگي دنيوي و اخروي بشر را در برميگيرد، پيوسته در كردار و گفتار و پندار شيعيان راستين امام صادق(ع) جلوهگر شده و مهمترين عامل گسترش و مقبوليت مذهب تشيع در ادوار تاريخ بشري بوده است. شيعيان هرگاه از اين آموزهها غفلت كرده و به مكاتب ديگر روي آوردهاند، سرانجام به ناكجاآبادهاي بيشناسنامهاي رسيده و خود و ديگران را به زحمت انداختهاند.
بديهي است كه در دوران ما نيز براي رسيدن به آرامش و رفاه مادي و زندگي منسجم و با سر و سامان دنيوي و رستگاري اخروي، راهي و چارهاي جز شناخت دقيق مكتب سراپا تعقل، دقت، تفكر، علم، معنويت و عاري از هرگونه پيرايههاي مادي و خرافه «شيعه جعفري» نيست، مكتبي كه همچون بسياري از داشتههاي ارزشمندي كه بدون زحمت و رايگان به ما رسيده است. از آن غفلت كرديم و آشفتگيهاي فردي و اجتماعي بيشمار ما تاواني است كه براي اين غفلتها پرداختهايم و هنوز هم ميپردازيم.
شهادت امام
ابوالعباس سفاح، اولين خليفه عباسي، امام را از مدينه به عراق خواست و پس از مشاهده علم و كرامات حضرت، نتوانست صدمهاي به ايشان بزند و امام به مدينه بازگشت، اما در دوران منصور دوانيقي، او چون كثرت شيعيان آن حضرت را ديد، ايشان را بار ديگر به عراق خواند و بارها قصد جان امام را كرد. امام صادق در ماه شوال سال ۱۴۸ هجري، در اثر خوردن انگور زهرآلودهاي كه منصور دوانيقي به آن حضرت داد، در سن ۶۵ سالگي به شهادت رسيد. امام در پايان عمر، بسيار لاغر و تكيده شده بود، طوريكه يكي از اصحاب با ديدن احوال ايشان به گريه افتاد و گفت: «واي بر من كه شما را به چنين حالي ميبينم». امام فرمود: «گريه مكن كه خير مؤمن همان است كه براي او پيش ميآيد، چه اعضاي بدنش را ببرند، چه مالك شرق و غرب عالم باشد».
از امام موسيبن جعفر(ع) نقل است كه: پس از شهادت پدرم، خود ايشان را كفن كردم در دو جامه مصري سفيدي كه در آنها احرام ميبست و در پيراهني كه ميپوشيد و در عمامهاي كه از امام زينالعابدين(ع) به ايشان رسيده بود و در بردي يماني كه به چهل دينار خريده بود و هر شب در حجرهاي كه وفات يافته بود، چراغي را برميافروختم.
پيكر حضرت را به قبرستان بقيع بردند و در جوار پدر و جدش به خاك سپردند. امام صادق(ع)، اين شخصيت جامع و يگانه، با انديشهاي ژرف و محكم و متقن، در زمان حيات خويش بهترين زمينههاي ممكن را براي نشر دانش و ارتقاي آگاهي مسلمانان فراهم كرد و در برابر افكار الحادي، سنگري محكم را پديد آورد. شيعيان نيز هرگاه از شيوههاي عالمانه ايشان پيروي كردند، گامهاي بلندي به جلو برداشتند، اما هرگاه براي درك مباحث فرهنگي و ديني و سياسي و علمي و اجتماعي خود به مكاتب ديگر روي آوردند و مصرفكنندگان بدون اعتراض مكاتب ديگر شدند رو به انحطاط رفتند و هنوز هم.