کد خبر: 450427
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
تأثير ملودرام‌هاي شبانه بر ارتقاي سطح فرهنگي مردم در گفت‌وگوي «جوان» با حسين سهيلي‌زاده
نگار حسيني
 اما او اخيراً با همزماني پخش دو سريال «سراب» و «۲-۵-۳» نگاه‌ها را به سمت خودش جلب كرد. با او درباره ملودرام‌هاي شبانه و تأثير اين آثار در بالا بردن سطح آگاهي مردم صحبت كرديم و اينكه بايد براي روايت يك قصه از چه عنصري استفاده كرد و آنها را با خود همراه نمود. به همين بهانه با او گفت‌و‌گوي مفصلي در زمان فراغتش از دو سريال انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.

آقاي سهيلي‌زاده فكر مي‌كنم كه تلويزيون حسابي به كار شما اعتقاد دارد و يك جورايي بين شما و سايركارگردان‌ها تفاوت قائل است؟
جداً، چرا اين سؤال را مطرح مي‌كنيد؟
به اين خاطر كه شايد كم سابقه باشد كه تلويزيون در يك مقطع زماني خاص از يك كارگردان دو سريال را به شكل روتين و همزمان پخش كند؟
پس از اين لحاظ سؤالتان را مطرح كرديد، واقعيت اين است كه اين همزماني پخش سريال‌ها اصلاً عامدانه نبوده است و قرار هم بر اين نبود كه بخواهد اين دو اثر با هم پخش شود اما به تدريج شرايطي رخ داد كه اين دو سريال زمان پخششان يكي شد. شايد خيلي‌ها دوست نداشته باشند كه دو اثرشان با هم پخش شود چرا كه همين همزماني پخش باعث مي‌شود كه ناخودآگاه دو سريالتان از نظر منتقدان با هم قياس شود و اين مسئله اتفاقاً اوايل كار كمي من را هم مضطرب كرد چرا كه اصلاً من سريال «سراب» را كه سال گذشته ساخته بودم براي فروردين و ارديبهشت ماه تدارك ديده بوديم اما خب...
البته يكي از حسن‌ها و شايد ضررهايي كه دراين مدت متوجه شما بود و شما هم به نوعي به آن اشاره كرديد، اين بود كه سريال‌هايتان در يك نوع رقابت ناخواسته قرار گرفته بودند و ممكن بود همزماني اين دو كار باعث به تكرار كشيدن شما از نگاه مخاطب مي‌شد.
خوشبختانه آن چيزي كه من بابت آن به نوعي خيالم راحت بود اين بود كه دو اثر من به لحاظ ساختاري با هم متفاوت بودند. در «سراب» ما يك ملودرام خانوادگي را دنبال مي‌كرديم كه مخاطب خاص خودش را دارد و در سريال «۲-۵-۳» هم ما شاهد يك اثر كمدي بوديم. ماهيت اين دو اثر به گونه‌اي است كه ناخودآگاه مخاطب هيچگاه درصدد مقايسه آن دو برنمي‌آيد به همين دليل ما در هيچ سكانس يا حتي پلاني شاهد شباهت و تشابهي نبوديم چرا كه اصلاً ماهيت آنها به لحاظ ژانر، قصه، بازي، دكوپاژ و... متفاوت بود و شايد اصلاً همين تفاوت‌هاي مشهود باعث شد كه مسئولان تلويزيون فكر كنند مي‌توانند اين دو اثر را در يك زمان پخش كنند.
يعني فكر مي‌كنيد مخاطبان زماني كه شاهد دو اثر شما بودند نمي‌توانستند به اين مسئله پي ببرند كه هر دو اثر، ساخته يك كارگردان است؟
در حال حاضر ما داراي مخاطبان فهيمي هستيم كه مي‌توانند مسائل را به خوبي تفكيك كنند و تشخيص دهند سازنده يك اثر داراي چه تفكري است. منظور در سؤال قبل اين بود كه شباهت خاصي در اين دو اثر نبود كه مخاطب را اذيت كند.
در زمان پخش آثارتان وقتي آنها را دنبال مي‌كردم چيزي كه براي من در اين ميان بسيار جالب و تأمل برانگيز بود، جنس دو كارتان بود كه اولي يعني «سراب» نگاه كنكاش‌گرانه‌اي به جامعه پيرامونش داشت و سعي داشت آن را با يك نگاه متفاوت به نقد بكشد و «۲-۵-۳» هم سعي داشت با يك نگاه كمدي مسائل را تحليل كند؟
خوشحالم كه به اين نكته كه براي من هم بسيار مهم بود به خوبي پي برديد و آن را تحليل كرديد. واقعيت آن است كه «سراب» يك اثر ارزشي است كه ما در آن قشر خاصي از جامعه را نشانه گرفته بوديم و سعي داشتيم كه با يك نگاه متفاوت يك درام را روايت كنيم ولي قضيه «۲-۵-۳» كمي متفاوت بود، اين يك سريال كمدي بود كه ما سوژه آن را يكي از محبوب‌ترين رشته‌هاي ورزشي انتخاب كرده بوديم. جنس روايت و نوع بازي در آن به گونه‌اي بود كه از ابتدا اين تصور مي‌رفت كه اين سريال با موفقيت بيشتري به لحاظ جذب مخاطب مواجه شود.
البته تصور من بر اين است كه در همزماني پخش اين دو سريال خودتان هم اگر حق انتخاب داشتيد، دوست داشتيد كه «۲-۵-۳» در ابعاد وسيع‌تري ديده شود؟
باز هم بايد بپرسم كه چرا چنين تصوري داريد.
به اين خاطر كه شما در درام‌سازي كارنامه موفق و پرباري داريد و به گونه‌اي نمره قبولي را در اين عرصه گرفتيد و آزمون پس داديد ولي در عرصه كمدي تنها يك تجربه داشتيد و خيلي دوست داشتيد كه به ديگران نشان دهيد كه در اين عرصه هم توانا هستيد؟
از نظر من سؤال شما دو قسمتي است؛ درباره قسمت اول آن بايد بگويم اينطور نبود كه من دلم بخواهد «۲-۵-۳» به نسبت «سراب» بيشتر ديده شود يا... چون يك كارگردان دوست داردكه آثارش همواره با اقبال مواجه شود و برايش فرقي نمي‌كند كه كدام اثرش موفق‌تر است چرا كه هر كدام از آثارش را با عشق و علاقه مي‌سازد اما واقعيت آن است همانطور كه شما هم در بخشي از سؤالتان به آن اشاره كرده بوديد من در عرصه درام آزمون پس داده بودم و حتي طعم موفقيت را چشيده بودم و خيلي دوست داشتم كه بعد از سريال «رانت خوار كوچك» كه سال ۸۲ پخش شد و با اقبال هم مواجه شد يك اثر موفق در اين زمينه بسازم و پيش از هر كس ديگري به خودم ثابت كنم كه آيا مي‌توانم در اين زمينه موفق باشم يا خير... به همين دليل كارگرداني اين سريال را پذيرفتم و برايم خيلي مهم بود كه در اين عرصه موفق شوم چراكه موفقيت در اين زمينه باعث د لگرمي من در عرصه‌هاي ديگر هم مي‌شد.
البته قبول ساخت يك اثر طنز آن هم بعد از چند درام موفق شبانه خودش نوعي ريسك محسوب مي‌شد چرا كه ا گر در اين زمينه موفق نمي‌شديد، ممكن بود كارنامه هنري‌تان را زير سؤال ببريد با اين اوصاف چطور تن به اين ريسك داديد؟
شايد از منظري حرف شما درست باشد اما اگر شما بخواهيد همواره اين نگاه را داشته باشيد هيچگاه نمي‌توانيد طعم موفقيت را بچشيد چرا كه يكي از عوامل موفقيت تن دادن به ريسك است همانطور كه اشاره كردم من منتظر يك فرصت خوب براي فعاليت در اين زمينه بودم تا اينكه آقاي كريمان، مدير ورزش شبكه ۵ پيشنهاد ساخت اين سريال را ابتدا در قالب يك طرح دادند من هم وقتي طرح را خواندم حسابي از آن خوشم آمد و حس كردم كه اين همان فرصتي است كه به دنبال آن بودم از طرفي موضوعيت اين اثر يعني فوتبال هم براي من بسيار جالب توجه بود.
حرف زدن در مورد فوتبال به گونه‌اي است كه همواره صحبت‌هاي حاشيه‌اي آن براي مردم به مراتب جالب‌تر از حتي خود فوتبال است اما حرف زدن پيرامون آن هم يكسري خط قرمزهايي را به دنبال دارد. اين خط قرمزها در كار شما هم وجود داشت؟
بالاخره يك سري محدوديت‌ها در هر كاري و در هر شرايطي وجود دارد اگر شما هم بخواهيد تنها به آن فكر كنيد پس بايد قيد آن را به كلي بزنيد اما واقعيت آن است كه من وقتي كاري را شروع مي‌كنم سعي مي‌كنم همه عواقب آن را هم در نظر بگيرم با آن شرايط شروع به كار كنم.
در سال‌هاي اخير مد شده است كه تا به كار و شغلي در اثري انتقاد مي‌كنند و به نوعي برخي افراد كه در آن مشغول به كار هستند را به چالش مي‌كشند، آن عده شروع به انتقاد مي‌كنند كه به حرفه ما توهين شده است با اين تفسير فكر نكرديد با انتخاب سوژه فوتبال بايد به جماعت زيادي پاسخگو باشيد؟
متأسفانه ما اين مسئله را فراموش كرديم كه درباره هر كسي كه حرف مي‌زنيم يا قصه‌اي را تعريف مي‌كنيم او صاحب شغل و جايگاه اجتماعي و ساكن شهري است، از اين حيث ما نبايد زود قضاوت كنيم در هر حال ما در سريالمان قصد توهين - خداي نكرده - به كسي را نداشتيم واگر هم حرف و بحثي بوده كاملاً جنبه انتقادي داشته كه با نگاه طنز بيان شده است و قصدمان اين بوده كه با نقدمان و چالشي كه ايجاد مي‌كنيم اوضاعي كه وجود دارد را اصلاح كنيم يا اگر نمي‌توانيم اصلاح كنيم حداقل تلنگري به فضاي جامعه بزنيم و ديگران را متوجه اتفاقات پيرامون بكنيم.
از ابتدا با يك فيلمنامه كامل طرف بوديد يا اينكه در ادامه راه تغييراتي را روي آن ايجاد كرديد؟
واقعيت آن است كه از آن حسابي خوشم آمد اما مي‌دانستم كه بايد تغييرات زيادي را روي آن اعمال كنم به همين خاطر من و سعيد جلالي روي آن شروع به كار كرديم. تغييرات ما روي آن بسيار كلي بود به طوري كه فقط از آن فيلمنامه اصلي تنها يك اسكلت اوليه باقي ماند. بعد از چند بار باز‌نويسي بالاخره قصه به آن چيزي كه فكر مي‌كرديم تا حد خيلي زيادي نزديك شد ولي در طول كار رفته رفته فيلمنامه كامل شد و اينطور نبود كه ما با يك فيلمنامه كامل طرف باشيم.
البته اين مسئله كامل نبودن فيلمنامه در كارهاي روتين به ويژه اگر از جنس طنز باشد به يك امر كاملاً عادي و طبيعي تبديل شده است. حالا اين موضوع در طول كار باعث طراوت بخشيدن به سريالتان شد يا ريتم كار را به نوعي كند كرد؟
خب درست است كه ما با يك فيلمنامه كامل مواجه نبوديم اما واقعيت آن است كه در كارهايمان نوعي اجماع نظر و برنامه‌ريزي داشتيم و اينطور نبود كه كارهايمان بدون فكر باشد اما با اين حال به نظر من اين اتفاقي كه البته من آن را تأييد هم نمي‌كنم باعث مي‌شد كه با توجه به بازخوردي كه از مخاطب دريافت مي‌كنيم در قصه تغييراتي ايجاد شود كه به نفع كليت كار تأكيد كند چرا كه اين بازخوردها به ما كمك مي‌كرد برخي از كاراكترها را پررنگ يا كمرنگ كنيم يا فينال سريال را به گونه‌اي تمام كنيم كه مخاطب بيشتري مي‌پسندد.
دركارهاي اينچنيني معمولاً انتخاب بازيگر از نقش پررنگ‌تري برخوردار است. شما معيارتان براي انتخاب بازيگرها چه بود و چگونه آنها را انتخاب كرديد؟
آن چيزي كه براي من در انتخاب بازيگرها مهم بود اين بود كه بازيگرها از جنس طنز باشند چون به عقيده من بازيگر طنز بايد توانايي خاص خودش را داشته باشد چرا كه ژانر طنز به گونه‌اي است كه مخاطب بايد با آن ارتباط برقرار كند و چهره و لحن بيان بازيگر به دلش بنشيند تا بتواند با آنها ارتباط برقرار كند و بخندد. من هم سعي كردم معيار انتخابم اينچنين باشد و به سراغ بازيگران پخته و توانا در عرصه طنز بروم و اتفاقاً از انتخابم هم بسيار راضي هستم چرا كه كارها به آن چيزي كه من فكر مي‌كردم بسيار نزديك بود و به همين خاطر از همكاري با آنها بسيار راضي بودم و هر كدام در نوع خودشان انتخاب‌هاي خوبي به شمار مي‌رفت.
يعني شما به نوعي موفقيت سريالتان را مديون انتخاب بازيگرهايتان مي‌دانيد؟
بله، چرا كه شما وقتي يك بازيگر خوب را به كاري دعوت مي‌كنيد او به همراه خودش يك سبكي مي‌آورد كه حاصل انديشه‌هاي او در آن حرفه است و مجموعه آنها هم مانند يك تيم خوب عمل مي‌كند و به شما در موفقيت هر چه بيشترتان كمك زيادي خواهدكرد. من مدت زيادي را در كارهايم صرف انتخاب بازيگران مي‌كنم چرا كه اين مسئله را به خوبي مي‌دانم كه اگر نقشي را كه براي آنها در نظر گرفتم به كاراكتر آنها نزديك باشد به گونه‌اي كه باورپذير از كار درآيد قطعاً به دل مخاطب هم خواهد نشست. به نظرم با انتخاب درست بازيگر، اثر شما مي‌تواند بلوغ را تجربه كند.
ظاهراً انتخاب اسم «۲-۵-۳» هم در نوع خودش كنايه‌آميز بوده و شما مي‌خواستيد به نوعي اين سيستم منسوخ و رواج آن را در ايران به طنز بكشانيد؟
دقيقاً همين‌طور است [باخنده] اين سيستم سال‌هاست كه جايي در جامعه جهاني فوتبال ندارد و به نوعي منسوخ شده است و تنها در ايران است كه هنوز بعضي از مربيان به آن اعتقاد دارند و از آن پيروي مي‌كنند و حتي ممكن است با اين سيستم جام قهرماني را از آن خود كنند. به همين خاطر من مي‌خواستم با اين اسم به نوعي كنايه‌اي به وضعيت تاكتيكي فوتبال ايران بزنم و بگويم شايد وقتش رسيده باشد كه يك خانه‌تكاني اساسي در فوتبال ايجاد كنيم از طرفي دوست داشتم براي يك سريال كمدي كه سوژه آن هم فوتبال است يك اسم فوتبالي انتخاب كنم كه خوشبختانه توانستيم تا حدي به اين مهم دست پيدا كنيم.
سريال «سراب» هم كه چندي قبل پخش شد با اينكه يك ملودرام بود اما جنس آن به نوعي با ساير كارهاي شما متفاوت بود. شما در اين اثر سعي كرديد نگاه انتقادي به جامعه داشته باشيد و با چند نگاه مختلف روابط غيرمنطقي چند دانشجو را با استادهايشان روايت كنيد. به نظرتان در بيان آن موفق بوديد؟
ما در اين سريال چند جوان پرشر و شور دانشجو را نشان داديم كه هنوز درگير احساساتشان هستند و با كمك آن تصميم مي‌گيرند و از آن طرف استادهايي كه سخت‌گير هستند و با نگاه خاصي به اطرافشان نگاه مي‌كنند ما قصد داشتيم در اين اثر به هيچ وجه قضاوت نكنيم و فرد خاصي را به عنوان مقصر نشان ندهيم خوشبختانه در اين زمينه تلويزيون نهايت همكاري را به عمل آورد و كوچك‌ترين جانبداري را در اين كار نداشت. اجازه داد كار غيرسفارشي و تنها برگرفته از انديشه فيلمساز و فيلمنامه‌نويس جلو برود. ما هم تمام تلاشمان را به كار بستيم كه از فرصت به وجود آمده نهايت استفاده را ببريم و بدون هيچ پيش داوري نقاط ضعف و قوت جامعه و برخي از سوءمديريت‌ها را نشان دهيم.
در اين سريال هم ما دوباره مانند آثار قبلي‌تان صفي از آدم‌هاي مثبت و منفي‌ را مي‌بينيم كه در مقابل هم صف‌آرايي كردند و به نوعي درگير هستند؟
اتفاقاً هدف ما چندان سفيد يا سياه‌نمايي نبود، بيشتر قصد داشتيم كه افراد را خاكستري نشان دهيم اما همانطور كه خودتان هم مي‌دانيد گاهي اوقات شرايطي پيش مي‌آيد كه افراد جنبه مثبت يا منفي شخصيت خودشان را بيشتر نشان مي‌دهند. اين قضيه در مورد مديراني كه در دانشگاه نشان داديم كاملاً مشهود است مثلاً در قبال مديران نالايق مديراني را نشان مي‌دهيم كه در مقابل كارشكني ايستادگي مي‌كنند و كار را پيش مي‌برند و در مورد دانشجويان هم همين كار را انجام داديم تا به گونه‌اي در قصه‌مان به لحاظ شخصيت‌پردازي بالانس ايجاد كنيم.
درسريالتان شما باز هم تكيه‌تان روي جوان‌ها بود، منتها اين بار به سراغ جوان‌هاي نابازيگر رفتيد چرا؟
دوست داشتم در كار جديدم از چهره‌هايي استفاده كنم كه كمتر ديده شده‌اند يا اصلاً ديده نشده‌اند به همين خاطر مدت زيادي را صرف انتخاب بازيگر كردم و فيلترهاي زيادي را ايجاد كردم تا در نهايت به آن انتخاب نهايي كه مد نظرم بود برسم و بازيگراني را پيدا كنم كه دقيقاً آن چيزي كه مي‌خواهم باشند.
چيزي كه معمولاً راجع به اين سريال‌ها وجود دارد نوعي بي‌اعتمادي است كه اصولاً پيرامون آثاري نظير اين وجود دارد و افراد فكر مي‌كنند چون حرف آزادي مديران و... مي‌شود و اين كار هم از تلويزيون پخش مي‌شود پس يك كار سفارشي است؟
من هم در طول كار و حتي پخش اين اثر اين حرف‌ها را مي‌شنيدم اما واقعيتي كه وجود داشت اين بود كه در طول كار بر خلاف ذهنيتي كه وجود داشت تلويزيون دست ما را كاملاً باز گذاشت و اجازه داد كه نظرمان را مطرح كنيم و درباره تعريف آزادي هم به يك اجماع نظر برسيم و دراين تعريف كلي ياد بگيريم چگونه در كنار هم مسالمت‌آميز زندگي كنيم.
شما در حرف‌هايتان به نوعي به اين مسئله اشاره كرديد كه مي‌خواستيد نگاه بي‌طرفانه‌اي به اين روابط و ضعف‌ها داشته باشيد اما تصور بر اين مي‌رفت كه شما در روايت قصه‌تان بيشتر جانب دانشجوها را مي‌گرفتيد؟
باور كنيد من تمام تلاشم اين بود كه تنها راوي اين قصه و يك گوشه‌اي نظاره‌گر آن باشم اما خود فيلمنامه به گونه‌اي بود كه در برخي موارد اقتضا مي‌كرد كه ما حرف دل جوان‌ها را بيشتر بزنيم و شايد به اين خاطر كه معمولاً آنها فرصت چنداني براي بيان حرف‌هايشان ندارند و شايد به تريبون بيشتري براي حرف‌هايشان نياز دارند ولي نمي‌خواستم كه از آنها جانبداري كنم و بگويم حرف‌هايي كه آنها مي‌زنند صرفاً درست است، استادها يا مديران اشتباه مي‌كنند چون چنين برداشتي هم اشتباه است ما مي‌خواستيم بگوييم كه فرصت حرف زدن به جوان‌ها را بدهيد شايد حرف‌هاي آنها درست باشد، اجازه بدهيم كه صداي آنها به گوش مسئولان عالي رتبه برسد چرا كه مطمئناً آنها در گوش دادن به حرف آنها صبورتر هستند.
سريال «۲-۵-۳» همانطور كه در بخشي از مصاحبه هم اشاره كرديد قابليت ديده شدن را داشت اما شبكه‌اي كه از آن پخش شد يعني شبكه استاني تهران و ساعت پخش آن كه با دو سريال ديگر تداخل داشت، باعث شد آنقدري كه انتظار مي‌رفت يا امكان داشت در شبكه ۳ ديده شود، ديده نشد؟
اين هم نظري است، شبكه سه يك شبكه سراسري است و طبيعي است كه در قياس با يك شبكه استاني بيننده بيشتري دارد اما واقعيت اين است كه من از همكاري با اين شبكه هم بسيار راضي هستم و دست‌اندركاران اين شبكه تمام تلاششان را به كار بستند تا كار آنطور كه بايد ديده شود و حتي بهترين تايم را براي پخش سريال ما يعني ساعت ۲۱:۴۵ را خالي كردند و همين تغيير ساعت كه اختصاص هم صرفاً به ما داشت باعث شد كه انتها و ابتدا آن تا حدي با دو سريال ديگر تداخل پيدا كند كه البته در اين قضيه به نوعي پاي خودمان در ميان بود ‌[باخنده].
يكي از فاكتورهاي سريال‌هايي از اين دست بداهه‌گويي است، شما چقدر به بداهه‌گويي در آثارتان معتقد هستيد؟
اگر ما بخواهيم معيار را صرفاً بداهه قرار دهيم قطعاً لطمات زيادي به كل كار خواهد زد. آن چيزي كه در اين ميان مهم است تشخيص و قضاوت كارگردان است يعني اينكه او در نظر بگيرد چه زماني مي‌تواند با وفاداري به متن، ديالوگي را در راستاي ارتقاي كار اضافه كند اما اگر ما صرفاً تكيه‌مان روي اين باشد كه روي بداهه‌باشد و نقش ديالوگ و فيلمنامه را ناديده بگيرم و آنها را در سايه قرار دهيم چندان درست نيست چرا كه يك كارگردان خوش‌فكر بايد تمام عناصر را به درستي در كنار هم قرار دهد.
با اين اوصاف دست بازيگرانتان را در ارائه يك نقش تا چه حد باز مي‌گذاريد و از نظرات آنها در طول كار استفاده مي‌كنيد و آنها را به كار مي‌بنديد؟
من جزو آن دسته از افرادي هستم كه به مشورت در حين كار بسيار معتقدم و عقيده‌ام بر اين است كه براي بالا بردن سطح كيفيت كارها بايد نظر همه بازيگران و عوامل را شنيد منتها آن را به نوعي از كانال تفكراتي خودم رد مي‌كنم چرا كه به عقيده من افرادي كه با آنها همكاري مي‌كنم همگي صاحب تفكرات ارزشمند هستند و نظرات آنها باعث ارتقاي سطح كار مي‌شود. از طرفي به نظر من كارگردان بايد بازيگرانشان را به نوعي انتخاب كند كه سعي در ارتقاي نقش داشته باشند به همين خاطر همواره از مشورت در كار استقبال و اگر نظري كه داده مي‌شود در راستاي تفكرات و بهبود سطح كار باشد حتماً از آن استفاده مي‌كنم.
در سينما و تلويزيون ما باب شده كه معمولاً سازندگان آثاري كه موفق مي‌شوند سعي مي‌كنند يك تيم براي خودشان درست كنند و در آثار مختلفشان از آن تيم استفاده ‌كنند. در سال‌هاي اخير شما هم به عنوان كارگرداني كه تلويزيون را در نوع خودش قرق كرده است براي خودتان تيمي را درست كرده‌ايد يا اصلاً به آن اعتقاد نداريد؟
راستش را بخواهيد من اصلاً به اين قضيه به اين شكل تيم و باند نگاه نمي‌كنم ولي بالاخره شما بعد از مدتي همكاري با عده‌اي، افرادي را پيدا مي‌كنيد كه به لحاظ فكري به هم نزديك‌تر هستند و ترجيح مي‌دهند كه با يكديگر همكاري كنند.
فكر مي‌كنم به تكرار بازيگرانتان به گونه‌اي معتقديد و شايد اصلاً آنها را در برخي موارد عامل ديده شدن اثرتان مي‌دانيد؟
فكر مي‌كنم آن توضيحي كه من به شما در سؤال قبل دادم فارغ از بازيگرها نبود. شايد من در برخي موارد بازيگرهايم را بنابر اقتضاي شرايط تكرار كرده باشم اما اين مسئله هرگز به اين معنا نيست كه من مسئله تكرار را به عنوان يك باند، تيم يا حتي فرمول موفقيت نگاه مي‌كنم. شايد استفاده پشت سر هم من از يك بازيگر در دو اثر باعث شده كه اين تفكر شكل بگيرد اما مثلاً زماني كه من از سياوش خيرابي در سريال «ترانه مادري» استفاده كردم، حس كردم او به درد نقشي كه برايش در«دلنوازان» هم در نظر گرفتم مي‌خورد و مي‌توانم از او استفاده كنم. شاهرخ استخري همچنين شرايطي را داشت كه از او در «دلنوازان» و «فاصله‌ها» استفاده كردم براي آنكه حس مي‌كردم او توانايي ايفاي هر دو نقشي را كه در آن دو سريال است را دارد ولي اين مسئله براي من يك فرمول خاص نيست ممكن است در هنگام خواندن فيلمنامه و چيدن بازيگران، بازيگر خاصي در ذهن من نامش نقش ببندد، آن وقت اصلاً به تكراري بودن يا نبودنش فكر نمي‌كنم.
آقاي سهيلي‌زاده، كمي از دو سريال اخيرتان فاصله بگيريم و درمورد آثار قبلي‌تان صحبت كنيم؛ شما در دو اثر گذشته‌تان كارهاي متفاوتي را به لحاظ شكل روايي داستان پشت سر گذاشتيد. مثلث «ترانه مادري» ،«دلنوازان» و «فاصله» را اگر به لحاظ محتوايي به جنس پيام‌دهي در نظر بگيريم، مي‌بينيم هرچه كه جلوتر مي‌رويم شكل پيام دادن شما صريح‌تر و به همان نسبت ضعيف‌تر مي‌شود؟
من نمي‌توانم راجع به قوي بودن يا ضعيف بودن آن نظر بدهم چرا كه ديدگاهم را به اشكال مختلف در آثارم بيان كردم وحالا هم اين مخاطبان آثارم هستند كه بايد به قضاوت بنشينند كه شكل روايي كدام اثر را بيشتر مي‌پسندند. ما به لحاظ پيام‌‌دهي دو شيوه را داريم. شيوه‌اي كه به طور غيرمستقيم و زيرلايه‌هاي مختلف، پيامش را به مخاطب مي‌دهد و قصه‌اي كه به طور صريح آن چيزي را كه مد نظرش دارد به مخاطب ارائه مي‌دهد. ما هم در اين آثارمان مي‌خواستيم شيوه‌هاي مختلف را مورد آزمون قرار دهيم تا بازخورد مخاطب را دريافت كنيم، مثلاً در «ترانه مادري» ما راجع به خيلي از مسائل نظير «روابط دختر و پسر»،‌ «چشم داشتن به مال ديگري» صحبت كرديم اما همه اين مسائل را تحت لواي يك پوشش و به طور غيرمستقيم بيان كرديم، چرا كه اصلاً جنس روايت ما هم غيرمستقيم و ريتم‌ آرام‌تري بود اما در «فاصله‌ها» حكايت فرق مي‌كرد، ما براي اولين‌بار لحن صريحي را براي بيان مشكلات انتخاب كرده بوديم و خط قرمزها را به نوعي عقب زديم و آنطور هم كه در آن مقطع با شوراي نظارت و ارزيابي تلويزيون صحبت كرديم آنها صلاح ديدند در چنين شرايطي كه لحن ما براي روايت صريح‌تر است بايد پيام‌دهي هم صريح‌تر باشد.
ولي به نظرمن اين همه پيام دادن به شكل مستقيم، آن هم در شرايطي كه مردم در معرض شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان هستند و دسترسي زيادي به انواع فيلم‌هاي روز دنيا دارند بيشتر باعث مي‌شود كه مخاطب حس كند يك سويه نصيحت مي‌شود يا به تماشاي يك مستند اخلاقي نشسته به گونه‌اي كه آن را پس مي‌زند؟
خوشبختانه حداقل راجع به «فاصله‌ها» اين اتفاق نيفتاد. ما با آمار بيش از ۸۰ درصد مخاطب مواجه بوديم البته من با اين مسئله موافق هستم كه پيام‌هاي غيرمستقيم اثرگذاري بيشتري را روي مخاطب دارد، آنها بهتر و بيشتر مي‌توانند با آن ارتباط برقرار كنم اما اينكه مي‌گوييد اين اثر شبيه مستند اخلاقي شده بايد بگويم همانطور كه در سؤال قبل هم اشاره كردم ما براي اولين بار بود كه راجع به چنين مسائلي در صدا و سيما حرف مي‌زديم و مطمئناً باز كردن يك سري موضوعات و عبور از خط قرمزها مي‌توانست بازخوردهاي متفاوتي را در بر داشته باشد، به همين خاطر ما بايد حواسمان مي‌بود كه به نوعي جلوي زهر اين مسئله را بگيريم و بهترين راه اين بود كه جنس پيام هايمان را آشكارتر بكنيم. در آن مقطع كه سريال پخش مي‌شد برخي به من مي‌گفتند بهتر است در اين شرايط تلويزيون مستند اخلاقي بسازد اما واقعيت آن است مستند تنها در ميان عده‌اي طرفدار دارد و مخاطب عام آن را نمي‌پسندد، اگر هم بپسندد آن تأثيري را كه يك درام شبانه دارد، هرگز روي مخاطب ندارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار