کد خبر: 449230
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
جستار‌هايي در منش نظري و عملي شهيد سيد اسد‌الله لاجوردي
حجت‌الاسلام والمسلمين سيدابراهيم رئيسي
حقيقت آن است كه شناخت ابعاد شخصيتي مرحوم شهيد حاج‌‌سيداسدالله لاجوردي، يك ضرورت است و در پيام رهبر فرزانه انقلاب اسلامي به مناسبت شهادت ايشان، نكات و محورهاي مهمي آمده كه تبيين آن و نيز معرفي چهره نوراني شهيد لاجوردي براي عموم و به‌ويژه نسل جديد، حائز اهميت است.
قال الله تبارك و تعالي: «يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم...»، «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چون خدا و رسول شما را به چيزي فرا خواندند كه به شما حيات مي‌بخشد، آنان را اجابت كنيد...». حيات طيبه‌اي كه انسان با دعوت خداوند متعال و پيامبر عظيم‌الشأن به حيات و زندگي فراخوانده شده، يك حيات طيبه و ممتاز است. براي حيات نباتي، حيات حيواني و آثاري كه اين نوع حيات براي انسان در جذب، دفع و توليد مثل و... دارد، حيات انساني، يك حيات ممتاز است. در علم منطق در تعريف انسان آمده است: «الانسان حيوان ناطق»، «انسان حيوان ناطق است»، اما اگر بخواهيم تعريف قرآني انسان را بياوريم بايد بگوييم «الانسان حيُّ متعله»، «انسان داراي حيات است»، اما ويژگي و فصل‌الفصول انسان در خدايي شدن انسان است و به عبارت ديگر اگر جنبه خدايي و خداگونه بودن را از حيات انسان بگيريم، انسان از حيات انساني برخوردار نيست. از اين‌روست كه در آيات آغازين سوره مبارك الرحمن مي‌خوانيم: «الرحمن، علم‌ القرآن، خلق الانسان علمه البيان».
سؤال اينجاست كه چرا در اين سوره ابتدا خداوند مي‌فرمايد: علم القرآن و سپس مي‌فرمايد خلق الانسان. پاسخ در اينجاست كه اگر انسان در پرتو تعاليم قرآن زندگي كند، مي‌توان او را انسان ناميد در غير اين‌صورت فقط به دليل داشتن هيبت انساني، نمي‌توان او را انسان خواند. هر كس زندگي‌اش را در پرتو قرآن بنا نهاده باشد مي‌شود به او بيان آموخت، در غير اين‌صورت آن بيان نيست. در دنيا قيل و قال فراوان هست، حدود ۳ هزار كانال ماهواره‌اي برنامه‌هاي مختلف پخش مي‌كنند، اما گفته‌هاي آنان قيل و قال به شمار مي‌آيد و بيان نيست و كلامي بيان ناميده مي‌شود كه در پرتو قرآن باشد و مبيّنان و مفسران قرآن ائمه هدي(ع) هستند. بنابراين مي‌توان گفت انساني بيان دارد كه در مكتب قرآن رشد و پرورش پيدا كرده باشد و در نتيجه نخستين گام در حيات طيبه انسان، معرفت است.
لاجوردي اهل معرفت بود
از خصوصيات مرحوم شهيد لاجوردي مي‌توان به معرفت اشاره كرد. معرفتي كه نخستين گام براي برداشتن گام‌هاي بعدي است، معرفت شهيد لاجوردي معرفت شناسنامه‌اي نبود، بلكه ايشان داراي معرفت ولوي بود. از رسول اكرم(ص) در باره معرفت ولوي سؤال شد، ايشان فرمودند: «السمع و الطاعه» باشد. بنابراين آدم ولايتي كسي است كه اولاً گوشش بدهكار به خداوند، پيامبر و بايد و نبايدهاي الهي باشد و ثانياً سلوكش سلوك اهل ولايت باشد، به عبارت ديگر همه وجود و درون و بيرونش و اعضا و جوارحش اطاعت از پروردگار متعال باشد. چنين انساني اهل معرفت به شمار مي‌رود و اين نخستين گام در حيات طيبه براي انسان است.
شهيد لاجوردي با همه وجود اين معرفت را كسب كرده بود. وقتي سخن مي‌گفت از سخنش پيدا بود كه انسان دلداده به خداست. «من اخلص‌لله اربعين صباحا ظهرت ينابيه الحكمه من قلبه علي لسانه...» سخن شهيد لاجوردي همواره حكمت‌آميز و حكمت‌آموز بود.
لاجوردي دلداده خدا بود
گام دوم در باب حيات طيبه، محبت، عشق و دلدادگي است. در روايات هست حضرت نبي‌اكرم هنگام بازگشت از يكي از غزوه‌ها خطاب به يارانش فرمودند: «اين جهاد اصغر است». سؤال اينجاست كه پس جهاد اكبر چيست؟ در پاسخ بايد گفت، جهاد اكبر آن است كه انسان عشق را بر عقل حاكم كند. يعني دلدادگي به خدا و فنا في‌الله تمام وجود انسان را مسخر كند و اين همان است كه عقل حسابگر مي‌گويد.
در قانون طبيعت اصلي وجود دارد كه اصل غايت و ذوالغايت ناميده مي‌شود. اينجا دو نظريه وجود دارد: نخست نظريه اومانيست‌ها، دوم نظريه الهي.
اومانيست‌ها در انسان متوقف مي‌شوند و مي‌گويند همه عالم فداي انسان و انسان بايد گل سرسبد عالم باشد، اما نظريه الهي آن است كه جماد فداي نبات، نبات فداي حيوان، حيوان فداي انسان و انسان خود فناء في‌الله باشد. محبت و دلدادگي در وجود شهيد لاجوردي موج مي‌زد و فنا شدن در خدا اوج آرزوي او بود.
لاجوردي اهل بصيرت بود
اگر در زندگي شهيد لاجوردي توجه كنيم، مشاهده خواهيم كرد كه اگر با اهل نفاق مبارزه مي‌كرد ناشي از شناخت او از اين گروه بود و به اين نكته واقف بود كه جريان ماركسيستي يك پوسته اسلامي براي خودش درست كرده است و قصد دارد جوانان را گمراه كند. او اهل بصيرت بود. از معصوم(ع) است كه مي‌فرمايد: «فقد البصر اهون من فقد البصيره»، «اگر چشم سر آدم كور باشد، بهتر از اين است كه چشم دل او كور باشد». انسان با چشم سر، راه و اشخاص را تشخيص مي‌دهد، اما با چشم دل راه زندگي را بازشناسي مي‌كند.
اگر تاريخ اسلام را ورق بزنيم، به وضوح خواهيم ديد ضربه‌اي را كه حوزه دين از مسلمانان بي‌بصيرت خورده بسيار سخت‌تر از ضربه كفار بوده است. درخصوص صف عاشوراييان داريم كه آمده است آنان «بصائرهم علي سيوفهم» بوده‌اند، يعني بصيرتشان به شمشيرهايشان حاكم بوده است، اما در طرف مقابل انسان‌هاي بي‌بصيرتي بودند كه ضرباتي را به دين وارد كردند و شهيد لاجوردي از مجاهدان با بصيرتي بود كه دشمن‌شناسي‌اش به دشمن‌ستيزي‌اش غالب بود. بصيرت قطب‌نماي حركت شهيد لاجوردي به حساب مي‌آمد. ما در تاريخ افراد بسياري را سراغ داريم با اينكه وابسته به خاندان وحي بوده‌اند، اما بصيرت نداشته‌اند. به عنوان مثال در كتاب وحي آمده است: «ضَرَبَ‌الله مَثلاً للذين كَفَروا امراه نوح و امراه لوط». آنان وابسته به خاندان نوراني وحي بوده‌اند، اما بصيرت نداشتند و در مقابل مي‌فرمايد: «ضَرَبَ‌الله مثلاً للذين آمنوا امراءه فرعون». بنابراين با اين آيات مشخص مي‌شود كه پيوستگي و وابستگي بصيرت نمي‌آورد و آنچه موجب بصيرت مي‌شود، خداخواهي، خداشناسي و بصيرت در دين و دگرخواهي در پرتو خداخواهي است.
لاجوردي دگرخواه بود
عشق به خداوند از شهيد لاجوردي يك انسان دگرخواه ساخته بود و اينكه مي‌بينيم آقاي لاجوردي در اوج مبارزه با جريان‌هاي منحرف مانند گروهك‌ فرقان و منافقين، با آنها مشغول صحبت مي‌شود و عده‌اي را مأمور ارشاد آنان مي‌كند تا از عقيده باطل خود دست بردارند، دگرخواهي است. شهيد لاجوردي از اينكه مي‌ديد برخي در مسير باطل قرار دارند، رنج مي‌برد. در تاريخ نهضت عاشورا آمده است كه حضرت اباعبدالله‌الحسين(ع)، در ميان مبارزه، خطبه‌هاي مختلفي را با هدف موعظه و نصيحت گمراهان ايراد مي‌فرمودند. آن حضرت گاهي افراد را به صورت انفرادي خطاب قرار مي‌دادند تا شايد اصلاح شوند.
شهيد لاجوردي مرد سختي‌ها بود
اگر پيام مقام معظم انقلاب را درخصوص شهيد لاجوردي مورد توجه قرار دهيم، محورهايي را مشاهده خواهيم كرد كه اين محورها در روايات نسبت به وجود مقدس انسان كامل حضرت ابوالفضل(ع) آمده است. از ويژگي‌هاي حضرت عباس‌بن علي(ع) آن است كه ايشان «ابلي بلاء الحسنات» بود. رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيام خود فرمودند: «شهيد لاجوردي در گرفتاري‌ها خيلي خوب امتحان پس داد».
لاجوردي دچار چرخش نشد
شهيد لاجوردي پس از پيروزي انقلاب اسلامي همواره به دو فريضه امر به معروف و نهي از منكر عمل مي‌كرد، اگر او مي‌ديد معروفي ترك شده يا منكري رواج پيدا كرده است، خواه اين منكر اداري باشد يا اجتماعي يا سياسي در مقابل آن مي‌ايستاد و هرگز خاموش نمي‌شد.
شهيد لاجوردي در دوران انقلاب اسلامي دچار چرخش سياسي، اقتصادي و چرخش‌هايي كه خواص را مبتلا مي‌كند، نشد و شما در هيچ‌يك از مقاطع زندگي شهيد چه در زماني كه به‌عنوان دادستان انقلاب و رئيس سازمان زندان‌ها خدمت مي‌كرد و چه در مقطعي كه به كسب و كار بازگشت، چرخش را در زندگي او نمي‌بينيد. آنچه او را جاودانه ساخت همين عامل و ايستادگي او در سنگر دفاع از نظام انقلاب و دينداري بود. شهيد لاجوردي در دادستاني و زندان و بازار هيچ تفاوتي با يكديگر نداشت و در يك كلام لاجوردي، هميشه لاجوردي بود.
نكته آخر اينكه در وصيت‌نامه شهيد لاجوردي آمده است: آيا جريان نفاق يا جريان سازمان منافقين تمام شد؟ طومارش در هم پيچيده شد و ما ديگر نبايد از جريان نفاق در هراس باشيم؟ جريان نفاق اهل ايمان و اسلام را تهديد نمي‌كند؟ كه در پاسخ بايد گفت: خير! مؤمنان موظفند با بصيرتي نظير بصيرت شهيد لاجوردي همچنان در سنگر دينداري، انسان تكليف‌مدار، خدامحور، دگرخواه، دشمن‌شناس، دشمن‌ستيز و مقاوم باشند.
در پايان بار ديگر فرا رسيدن سالروز شهادت حاج سيداسدالله لاجوردي را به خانواده معظم و همرزمان ايشان تبريك و تسليت عرض مي‌كنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار