کد خبر: 448824
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
ميلادكريم اهل بيت درآئينه تاريخ

او به دنيا آمد و ولادت او سرمنشأ بسياري از خيرات و نعمات بود. چه بسيار بودند از سنن اسلامي و مراسم و آداب كه در سايه ولادت اين عزيز و اجرا درباره او به مرحله وقوع درآمدند و مردم در سايه عمل پيامبر(ص) دريافتند كه فرزندان را چه حقوقي در بينش اسلام است.
نوزاد را در پارچه‌اي زرد رنگ پيچيدند و نزد رسول خدا(ص) بردند. پيامبر(ص) جامه زرد را از او دور كرد و فرمود، پارچه سفيد بر او بپيچند و اين سنتي در اسلام شد و به دنبال آن سفارش‌هاي بسياري در اين زمينه آمده است و شايد در اين دستور و عمل بعدي از جنبه‌هاي بهداشتي ملحوظ باشد. در برخي از اسناد آمده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «مگر من سفارش نكرده‌ام فرزند را در جامه زرد نپيچيد؟»(۱)
مراسم اذان و اقامه
در سنت اسلامي مراسمي درباره ولادت كودك وجود دارد كه از جمله آن ذكر اذان و اقامه در گوش كودك است. رسول خدا(ص) حسن(ع) را در بغل گرفت، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند(۲) و هم دستور داد كه اسماء و ام سلمه نيز در گوش او اذان و اقامه بخوانند و اين سنت تا امروز نيز ادامه دارد. ذكر اذان و اقامه به دستور پيامبر(ص) در واقع نوعي آشنا كردن كودك به آواي ملكوتي و الهي است و در واقع نوعي تعويذ كودك از شر و نفوذ شيطان است. اسلام مي‌خواهد نخستين صدايي كه در گوش كودك طنين مي‌افكند صداي دعوت‌كننده به خدا و توحيد باشد و طبيعي است اين مقدمه‌اي است براي ادامه حركات بعدي.
نامگذاري
رسول خدا(ص) فرمود: «سَمُّوا اَوْلادَكُمْ قَبْلَ اَنْ يُولَدُوا(۳) پيش از اينكه فرزندتان به دنيا آيد او را نامگذاري كنيد». مستحب است كه از ماه ششم حمل، دو نام براي پسر يا دختر مفروض در رحم معين كنند تا كودكي كه به دنيا مي‌آيد بي‌نام و نشان نباشد. درباره نامگذاري او سخنان متفاوتي است. در برخي از اسناد آمده است كه رسول خدا(ص) از علي(ع) پرسيد: «او را چه نام گذارده‌اي؟» معروض داشت: «در نامگذاري بر تو پيشي نگيرم». پيامبر(ص) نيز فرمود: «من نيز در اين كار بر خداي سبقت نگيرم». جبرئيل آمد و چنين سرود: علي(ع) به منزله هارون نسبت به موسي است، هارون را دو پسر بود و نام‌هاي اين دو در زبان عربي معادل حسن(ع) و حسين(ع) است و بدين‌سان او را حسن(ع) ناميده‌اند(۴). اسمي مبتني بر وحي الهي است. صاحب ناسخ و حليه‌الابرار نيز مسئله را همين‌گونه بيان كرده‌اند: فَاَوحي اللهُ الي جبْرَئيلَ اَنَّه قَدْ وُلدَ لمُحَمَّدٍ(ص) ، فَاهْبطْ، فَاقْرأهُ السَّلامُ وَ قُلْ لَهُ، انَّ عَلياً منْكَ بمَنْزلة هارونَ منْ مُوسي فَسَمَّه باسْم .(۵) به نوشته اسدالغابه(۶) نام حسن(ع) در جاهليت معروف نبوده است و اين نامگذاري جديد خود جلوه‌اي معنوي و حقيقي دارد. سَماهُ النَّبي صَلّي اللهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلّم الْحَسَنَ وَ كَنّاهُ اَبا مُحَمّدٍ(ص) وَ لَمْ يَكُنْ يُعْرَفُ هذَا الاسم في الْجاهليَّه.(۷) در مورد فلسفه اين نامگذاري نوشته‌اند: سُميَّ الحسَنُ حَسَناً لانَّ باحسان الله قَامَت السَّمواتُ وَ الارْضَ وَ الحسَنُ مُشْتَقٌ منَ الاحْسان ـ وَ عَلي وَ الْحَسن اسمانَ منْ اَسْماء الله تعالي(۸). او را بدين خاطر حسن ناميده‌اند كه به احسان خدا آسمان و زمين بر افراشته شده است و حسن مشتق از احسان است و اصولاً علي(ع) و حسن(ع) دو اسم از اسم‌هاي خداي تعالي است. البته در مورد نامگذاري او سخنان ديگري هم هست كه چندان اهميت ندارند. مثلاً گفته‌اند كه قبل از نامگذاري او توسط پيامبر(ص) اسم او را حرب گذارده بودند كه پيامبر آنان را از آن نهي كرده بود(۹) يا گفته‌اند علي(ع) نام او را جعفر گذارده بود و پيامبر(ص) فرمود: «نه، او حسن(ع) است و بعدش حسين(ع) و تويي ابوالحسن(ع) و الحسين(ع)».(۱۰)
كنيه و القاب او
كنيه او ابومحمد و صاحب محامد و ملكات و فضايل است. براي او القابي متعدد بود شامل تقي، سيد، زكّي، ولّي، امين، حجت، برّ، مجتبي، زاهد، امير و... كه معروف‌ترين آنها مجتبي(ع) و تقي و شايسته‌ترين آن سيد است.(۱۱) لقب سيد به معني آقا از القابي است كه جدش رسول اكرم(ص) بر آن پاي مي‌فشرد و بارها و بارها او را سيد، به‌ويژه سَيّدُ شَبابَ اَهْل الجنَّه مي‌ناميد و اصرار داشت او را به همين نام و نشان به مردم معرفي كند. به همان‌گونه كه او را امام مي‌خواند تا گوش‌ها را به اين عنوان آشنا كند و براي روزگاراني اتمام حجتي بر مردم به حساب آيد.
تراشيدن سر
از سنن اسلامي در باره كودك كه شايد بعد بهداشتي آن بيشتر مورد نظر باشد، مسئله تراشيدن سر نوزاد است. طب امروز آن را وسيله‌اي براي جلوگيري از ريزش موي سر در سنين بعد، پرپشتي موي او در آينده، زيبايي مو و تطهير از هورمون‌هاي رحمي ذكر مي‌كند. پيامبر موي سر او را تراشيد و هم‌وزن آن به مستمندان نقره بخشيد(۱۲) و اين در اسلام سنتي شده است كه موي فرزندان را بتراشند و به وزن آن نقره (و طبق برخي از اسناد طلا) صدقه بدهند. پس از تراشيدن سر او رسول خدا(ص) بر سرش عطر و زعفران ماليد و اين را مايه تقويت موي سر خواند. در اين ميان رسم جاهليت را زدود كه خون عقيقه يا قرباني را بر سر كودك مي‌ماليدند.(۱۳) در مورد ختنه هم دستورالعمل‌هايي است كه برخي از اسناد بدان اشاره دارند، (نورالابصار شبلنجي، فصول‌المهمه ابن صباغ و...) كه ظاهراً اسناد شيعي در اين مورد خلاف آن را ذكر مي‌كنند و او را طاهر و مطهر و ختنه‌شده معرفي مي‌كنند.
عقيقه
از سنن و مراسم اسلامي در مورد كودك عقيقه است و اساس آن قرباني كردن گوسفندي در راه خدا و اطعام آن به گروهي از دوستداران مقام ولايت است؛ و اين رسم و سنتي بود كه در اسلام بر جاي مانده و رسول خدا(ص) با اندك اصلاحي بر آن صحه گذارد. ظاهراً هفت روز از تولد امام مجتبي(ص) گذشته بود و رسول خدا(ص) به خانه علي(ع) و فاطمه(س) رفت تا به شكرانه اين ولادت مبارك قرباني كنند. رسول خدا(ص) با توانايي مالي كه داشتند، حسن را عقيقه كردند و گوسفندي را قرباني كردند(۱۴) ‌ برخي از اسناد سخن از اين دارند كه پيامبر براي او دو گوسفند قرباني كرد و...
صاحب جلاءالعيون مي‌نويسد: پيامبر به دست خود قوچي را در روز هفتم ولادت او قرباني كرد و در حين ذبح اين دعا را تلاوت فرمود: بسْم الله، عَقيقَةٌ عَن الْحَسَن، اللّهم عَظْمُهُما بعَظْمه، وَ لَحْهُما بلَحمه، وَ شَعْرها بشَعْره، اللّهم اجْعَلُه وقاءً لمُحَمَّد و آله.(۱۵)
به نام خدا اين عقيقه را از حسن(ع) است. بار خدايا! استخوان‌هاي اين عقيقه، در راه حفظ استخوان‌هايش قربان مي‌شود، گوشت آن به گوشت او و موي آن به موي او، پروردگارا! او را براي محمد و آل محمد نگه دار. صاحب اسدالغابه مي‌گويد: سَماهُ النّبي(ص) الْحَسن(ع) وَ عقّ عَنْهُ يَوْمَ سابعه، وَ حَلَقَ شَعْرهُ، وَ اَمرَ اَنْ تَصَدَّقَ بزنَة شَعْره فضّةً.(۱۶)
مباحثي ديگر
از ديگر مراسم غسل مولوديه، حتي طبق برخي از اسناد سوراخ كردن گوش، تبريك ولادت از روز هفتم، دعا و تعويذ است. در سند است كه رسول خدا(ص) حسن(ع) و حسين(ع) را به اين دعا تعويذ كرد: اُعيذكُما بكَلمات الله الْتامَه، منْ كُل شَيْطان وَ هامَّةٍ وَ منْ كُل عينٍ لامَّه.(۱۷) و در سند ديگري آمده است كه فرمود: اُعيذُكُما منْ عَين النّاس وَ نَفَس النّافس و...(۱۸) بر اساس سندي كه علامه مجلسي متعرض آن است، پيامبر او را در گهواره گذاشت و در تماشاي او گريان شد. اسماء بنت عميس علت آن را جويا شد و پيامبر(ص) فرمود: «قومي متجاوز او را خواهند كشت و اين مسئله را به مادرش نگوييد».(۱۹) او به دنيا آمد و در دامان پدري چون علي(ع) و مادري چون فاطمه(س) زندگي خود را آغاز كرد. شك نيست كه او از پستان فاطمه(س) شير نوشيد، ولي معلوم نيست به چه علتي براي او دايه گرفتند. ظاهراً مشكلاتي در زندگي فاطمه(س) وجود داشت كه نتوانست شير كافي به كام فرزند بريزد. براي او مرضعه‌اي برگزيدند و او ام‌الفضل همسر عباس عبدالمطلب بود. ام‌الفضل اولين زني است كه پس از خديجه اسلام را پذيرا شد و او خواهر ميمونه همسر پيامبر است و راوي احاديثي از رسول اكرم(ص) كه در كتب اسلامي ما ثبت شده است(۲۰) و گفتند كه او از پيش خواب ديده بود كه پاره‌اي از بدن پيامبر(ص) را در دامن دارد و رسول خدا چنين تعبير كرده بود كه فاطمه(س) پسري مي‌آورد و تو او را شير خواهي داد.(۲۱)
وضع چهره
گفتيم او را شبيه‌ترين افراد به پيامبر(ص) دانستند. فاطمه(س) مادر گرانقدرش در باره او مي‌فرمود: باَبي شَبيهُ بالنَّبي لَيْسَ شَبيهاً بعَلي.(۲۲) جانم فداي او كه شبيه پيامبر(ص) است و همانند علي نيست. انس‌بن مالك كه خدمتكار رسول خدا(ص) و طبعاً شاهد آمد و شدها و ديدار همه كساني بود كه با رسول(ص) آمد و شد داشتند و با حسن‌بن علي(ع) نيز مأنوس بود، مي‌گويد: «كسي از حسن‌بن علي(ع) به رسول خدا(ص) شبيه‌تر نبود، لَمْ يَكُنْ اَشْبَهُ برَسُول الله صَلّي اللهُ عَلَيْه وَ سَلَّم منَ الْحَسَنَ بن عَلي(ع)»(۲۳) عايشه زوجه رسول خدا(ص) نيز مي‌گفت: «آن كس كه دوست دارد رسول خدا(ص) را بنگرد به اين كودك (حسن(ع)) نگاه كند، مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَنْظُرُ الي رَسُول الله عَلَيْه وَ آله فَلْيَنْظُرْ الي هذا الْغُلام».(۲۴) رخسارش سفيد آميخته به سرخي بود، در چشمانش سياهي درخشنده‌اي برق مي‌زد، توده‌هاي موي سرش انباشته و پيچيده بود. استخوان‌هاي درشت و ستبري داشت و حتي نوشته‌اند گردنش برافراشته و در نهايت بسيار زيبا بود.
دوران كودكي
دوران كودكي لذتبخشي داشت، در كنار پدر و مادر و مهم‌تر از آن دو، در كنار پيامبر(ص) بود. از روش‌ها و شيوه‌هاي تربيت و اخلاق آنان برخوردار بود. دوران كودكي او، دوران پرورش روح و عظمت شخصيت او بود و گذراني همراه با مكرمت داشت. ديدار جد و والدين و سرگرمي‌هاي زندگي او را شاداب مي‌كرد و جذابيت‌ها همه‌گاه لبخندي مسرت‌آميز را بر لبان او قرار مي‌داد و چرا چنين نباشد كه پيامبري عظيم‌الشأن متوجه او بود و پدر و مادري جوان نخستين ثمره خود را در كنار داشتند و محل آمد و شد و زندگي او كانون وحي است و از سرچشمه فضيلت سيراب مي‌شد و مورد رعايت و گراميداشت‌‌هاي خانواده‌ و ديگران بود. آري، او دوران كودكي را كه دوران پاكي‌ها، سادگي‌ها و صفاهاست، در آغوش‌هاي پاك و در كانون‌هاي صفا و اخلاص و در مهبط وحي گذراند و شخصيت عظيم و گرانقدرش در بعد محيطي در اين كانون و در چنين جوي شكل يافت و اين خود عاملي مهم براي عظمت‌هاست.
گذران زندگي
او روزها و شب‌ها در كجاست؟ يا در خانه خود و در كنار پدر و مادري چون علي(ع) و فاطمه(س) يا در خانه پيامبر و در آغوش آن بزرگوار. گاهي در ميان بازوان نيرومند پدر بود و زماني در آغوش گرم و صميمانه مادر و در مواردي هم بر پشت و دوش و سينه رسول خدا(ص).
به‌تدريج كه بزرگ‌تر شد و به راه افتاد، همراه جد و پدر خود به مسجد مي‌رفت و گاهي روي چوب‌هاي منبر قرار مي‌گرفت، پله‌ به پله بالا مي‌رفت تا در آغوش رسول خدا(ص) جاي گيرد. پيامبر(ص) او را و گاهي او و برادرش را در بالاي منبر خود مي‌نشاند و از آنها دلجويي و تفقد مي‌كرد، ضمن اينكه به سخنان و مواعظ خود براي مردم مي‌پرداخت. اين خانواده به ظاهر كوچك، ولي گسترده دامن كه به پهناي جهان شعاع نفوذ داشتند، با تربيت خود كمالات نامتناهي را به جانش ريختند و او را در سطح بالايي از رشد قرار دادند و بي‌شك صلاحيت‌ها و شايستگي‌هاي فطري حسن(ع) در جذب آن تربيت الهي جداً مؤثر بود.
روح قرآني حسن(ع)
در سنين خردسالي و ظاهراً در چهارسالگي آمد و شد او به مسجد و به خانه رسول‌الله(ص) بيشتر شده بود. چه بسيار از آياتي كه بر رسول خدا(ص) نازل مي‌شد و پيامبر(ص) آن را براي مردم مي‌خواند. حسن(ع) مجتبي نيز جزو مستمعين بود. آيات قرآن را مي‌شنيد و از بر مي‌كرد. علي(ع) به خانه وارد مي‌شد، آيات جديد را براي فاطمه(س) مي‌خواند و كيفيت آن را نقل مي‌كرد. مي‌يافت كه فاطمه(س) از آن آگاه است و در جواب علي(ع) كه آن را از كجا دريافتي؟ مي‌فرمود: «از حسن(ع) شنيدم»(۲۵) او حتي بسياري از سخنراني‌هاي رسول خدا(ص) را مي‌شنيد و آن را به حافظه مي‌سپرد و در خانه براي مادر سخنراني مي‌كرد و اين در سني بود كه او هنوز خردسالي را مي‌گذراند. سخنگويي فصيحانه‌اش در همان دوران كودكي پرحيرت بود و خواهيم ديد كه او بعدها نيز با فصاحت در سخن و سلطه بر جوانب بحث، همه معترضان و منتقدان و ايرادگيران را به زانو درمي‌آورد.
در حضور پدر
در عين حال او در حضور پدر ساكت بود و از همان كودكي در برابر هيبت و عظمت علي(ع) وامانده مي‌شد و مدعي بود كه در برابر پدر نمي‌تواند حرف بزند و به همين دليل علي(ع) گاهي در پشت در قرار مي‌گرفت تا او براي مادر سخنراني كند. گويند روزي به خانه آمد و خواست آيات نازله جديد را براي مادر بخواند يا به سخنراني و بحثي كه از جدش شنيده بود بپردازد و علي(ع) پنهان از ديد او در گوشه‌اي نشست. حسن(ع) در حين اداي سخن به لكنت افتاد و گفت: «مادر! گويا شخصيت بزرگي در اين خانه است كه شكوه وجودش مرا از سخنراني باز مي‌دارد، يا امّاهُ، قَلَّ بياني، وَ كَلَّ لساني، لَعَلَّ سَيّداً يَرْعاني»(۲۶) و اين امر هوش بالا و ادراك قوي او را نشان مي‌دهد.
مواضع در برابر او
شايد از نظر زندگي و شرايط اقتصادي در وضع خوبي نبودند كه دوران، دوران فقر و نداري مسلمين و عصر پريشاني افراد جديدالاسلام بود. درآمد مؤمنان راستين اختصاصاً در خانه صرف نمي‌شد. گرفتاران و مستمندان بسياري بودند كه بخش مهمي از درآمد خانواده‌ها صرف آنان مي‌شد. و شنيديد كه مؤمنان راستين با ايثارهاي خود همه‌ گاه گرسنگي مي‌كشيدند و هم شنيديد كه خانواده علي(ع) سه شب به‌طور متوالي افطاريه خود را به مسكين و يتيم و اسير داده بودند و حسن(ع) نيز كه طفل خردسالي بود اين گرسنگي و ايثار را تحمل كرده بود. در خانه فاطمه(س) و علي(ع) آب و نان كافي وجود نداشت، ولي غذاي روحي و معنوي بسيار بود. مادري اهل عبادت و شرف و تقوا، پدري استوار و سرافراز چون كوه، جدّي مرتبط با عالم علوي و وحي او را در ميان داشتند و موضعشان در قبال آنها موضع ‌پذيرش بود. رسول خدا(ص) او و برادرش را فرزندان خود، ريحانه و گل بوسيدن خود، امام و آقا خطاب مي‌كرد. پدرش نيز دائماً در گوششان زمزمه مي‌كرد شما پيشواي مردم و بزرگ و آقاي جوانان اهل بهشتيد و در ارتكاب گناه معصوميد. خداي لعنت كسي را كه با شما دشمني كند(۲۷) و جايگاه مادر نيز كه معلوم بود.
پي‌نوشت‌ها:
(۱)حليه‌الابرار، ج ۱، ص ۴۱۹.
(۲)مسند بن حنبل، ص ۱۵۳، ارشاد مفيد و...
(۳) مكارم‌الاخلاق ـ ج ۱.
(۴)تاريخ خميس، ج ۱.
(۵)ناسخ‌التواريخ، ص ۱۲۰، حليه‌الابرار، ج ۱، ص ۴۹۹.
(۶)ج ۲.
(۷)اسدالغابه، ج ۲.
(۸)حليه‌الابرار، ج ۱، ص ۴۹۹.
(۹)فصول‌المهمه.
(۱۰)منتخب كنزالعمال، ص ۱۰۴.
(۱۱)بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۵۵ ـ‌ جنات الخلود، منتهي‌الآمال...
(۱۲)تاريخ‌الخميس، ج ۱.
(۱۳)بحار ـ جلد ۱۰، چاپ كمپاني.
(۱۴)دائرة‌المعارف بستاني، ج ۷.
(۱۵)جلاءالعيون، ص ۲۴۷.
(۱۶)ابن ‌اثير ج ۲ ـ ذيل كلمه حسن(ع).
(۱۷)سفينه البحار، ج ۲، ص ۲۸۷.
(۱۸)ناسخ‌التواريخ، ج ۱ ـ امام حسن(ع).
(۱۹)بحار ج ۱۰، ص ۶۸ ـ چاپ كمپاني.
(۲۰)الاصابه، ج ۴.
(۲۱)تذكره ابن جوزي، ص ۱۱۱.
(۲۲)الاصابه، ج ۱، ص ۳۲۸.
(۲۳)ابن اثير، ص ۱۲، اسدالغابه، ج ۲.
(۲۴)حياة‌الامام، الحسن بن علي(ع)، ج ۱، ص ۶۷.
(۲۵)بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸.
(۲۶)مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۸.
(۲۷)بحار، ج ۴۳، ص ۲۶۵.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار