
رسول سناييراد /هر چند پيش از اين هم مدعيان اصلاحطلبي و آلودگان به ظلم بزرگ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي حضور باند انحرافي در حاشيه دولت را يك فرصت تلقي و با توجه به برخي همسوييهاي تئوريك يا عملي براي بهرهگيري از آن در آينده، رضايت همراه با سكوت را ترجيح داده بودند، اما به دنبال علني شدن زواياي انحرافي اين باند، جريان فتنهگر با فرصتطلبي، تحركات خود را براي بازگشت به قدرت تشديد كرده است؛ تحركاتي از قبيل برگزاري جلسات هماهنگي در بين ليدرهاي اين جريان، ديدار خاتمي با برخي گروههاي گزينش شده و رسانهاي كردن اخبار آن و تلاش براي تقسيم مدعيان اصلاحات به معتدل و تندرو و نزديك شدن به بخشهايي از اصولگرايان به بهانه وحدت تا تقاضاي عفو نظام و رهبري نسبت به ظلمي كه در فتنه به نظام كرده و آنچه وقيحانه ظلم نظام به فرزندان ملت خواندهاند و ... جملگي اقداماتي براي هموار ساختن مسير بازگشت به نظام است كه در هفتههاي اخير دنبال شده است.
عواملي كه موجب گرديده تا جريان مدعي اصلاحات به طمع فراهم شدن زمينه بازگشت به قدرت در سايه اشتباهات باند انحرافي، به بازسازي قوا و سازمان خود بپردازند عبارتند از:
۱- متقاعد شدن نظام به خطر باند انحرافي و حاشيهنشين دولت براي آينده نظام و حركت مردم در مسير پيشرفت و عدالت مبتني بر ارزشهاي اسلامي.
۲- سرگرمسازي مراكز و نهادهاي نظارتي اطلاعاتي و پايشگر نظام از سوي باند انحرافي و فراهم آمدن ميدان مانور و فعاليت براي جريان فتنه و مدعي اصلاحات.
۳- فراهم ديدن شرايط تبرئه از جفاها و خيانتهاي گذشته جريان فتنه در سايه انحرافات و خيانتهاي باند انحرافي.
اما برخلاف توهم و طمع پديد آمده در بين فتنهگران كه اين مسائل و عوامل را هموار كننده و زمينهساز تبرئه خويش و عبور از حافظه تاريخي مردم و نظام كردهاند و بيتقواييهاي سياسي و اجتماعي كه آنان را به هتاكان و حرمتشكنان روز عاشورا در سال ۱۳۸۸ و اقدامات ضد انقلابي ۲۵ بهمن ماه سال گذشته كشاند و در صف مردودين، اپوزيسيون قرار داد، عملكرد انحرافي باند حاشيهنشين دولت در نگاه افكار عمومي مردم و نظام ادامه همان انحرافات آغاز شده از دوران كارگزاران و عصر حاكميت اصلاحطلبان است كه شاخصههاي مشترك آنها را ميتوان در موارد زير مشاهده نمود:
۱- چنگ انداختن بر بيتالمال براي جريانسازي سياسي و حفظ و توسعه قدرت يا آلودگي به رانت قدرت و ثروت.
۲- انحصارگرايي در قدرت با گرايش به نوعي قبيله سالاري سياسي و حذف نيروهاي ارزشي و ناهمسو با اهداف انحرافي و قدرت طلبانه و بهكارگيري عناصر ضعيف در اختيار و گوش به فرمان.
۳- عبور از گفتمان انقلابي – ديني به نفع گفتمان سازش يا همان اسلام امريكايي كه در پوشش واقعگرايي زماني در قالب تنش زدايي، زماني گفتوگوي تمدنها و امروز اسلام رحماني دنبال ميشود.
۴- دنبالهروي از سياستهاي ليبرالي و عبور از رسالت ديني و انقلابي براي هموار ساختن مسير يارگيري و جلب آراي خاكستري و معاف شدن از هزينههاي هدايتگري به ويژه در عرصه فرهنگي.
۵- برداشتن مرزهاي فكري و سياسي با نيروهاي مخالف و تجديدنظرطلب كه در ارتباطگيري با جريانات و گروههاي آلوده خارجنشين شكل عريانتري داشته است.
۶- برخورد شعاري با جايگاه رفيع ولايت مطلقه فقيه و عبور از تدابير و فرامين مرتبط با آن در عرصه عمل كه كهنه شدن زخم مفاسد اقتصادي به رغم مواضع قاطع رهبري براي برخورد با آن يك مصداق عيني مربوط به گذشته و حال ميباشد.
بنابراين برخلاف تابلوهاي ظاهري، همسويي و شاخصهاي مشترك جريان فتنه و باند انحرافي كه آن را دوروي سكه سياست شبه سكولار نشان ميدهد مانع از بازگشت مطمئن جريان فتنه در سايه اشتباهات و خيانتهاي باند انحرافي و حاشيهنشين دولت ميشود. ضمن آنكه واقعيتهايي مثل همكاري عناصر تكنوكرات كارگزاران و اصلاحطلب در مجموعه اقتصادي باند انحرافي و حضور گسترده عناصر فكري و روزنامهنگاران دوم خردادي ومدعي اصلاحطلبي در شبكه رسانهاي باند انحرافي دم آشكار خروس اصلاحطلبي در زير پالتوي باند انحرافي است كه نميتوان با قسم و ادعاي دروغ آن را انكار كرد. هر چند توهم و طمع تصوري را در بين سران فتنه براي بازگشت به قدرت پديد آورده باشد، واقعيتهاي آشكار تجارب و حافظه تاريخي رهبري، نظام و مردم چنين توهمي را برنميتابد، حتي اگر همكاريها وهمسوييهاي آشكاري كه برخي عناصر باند انحرافي را به وسوسه انداخت تا از ائتلاف بين اين باند و اصلاحطلبان در آينده پرده بردارند، هم نبود، ويژگيها و اهداف مشترك باند انحرافي را ادامه جريان اصلاحات و كارگزاران معرفي ميكند، هر دو نوعي گرايش به اسلام امريكايي و سازش است كه در اثر وسوسه قدرت پديد آمده است.
هر چند كه شايد انحراف در يكي از قبل وجود داشته و در ديگري پس از دستيابي به قدرت به وجود آمده باشد، اما نتيجه و پيامد هر دو نوع انحراف يكسان و آن هم عبور از گفتمان انقلاب، امام و رهبري و مصادره نظام براي تأمين اهداف جناحي و باندي و گرايش به قدرتطلبي، انحصارگرايي و اقتدارگرايي بوده است.