
زمانی که در یازدهم سپتامبر 2001 برجهای دوقلو تجارت جهانی در نیویورک مورد حمله قرار گرفتند مقامات امریکا به کمک امپراتوری رسانهای این کشور با برجسته ساختن این حادثه تلاش کردند تا از آن به عنوان نقطه عطفی در تاریخ روابط بینالملل یاد کنند. به عبارتی بهتر کاخ سفید اقدام تروریستی در نیویورک را نه به عنوان نقطه عطف در امریکا که در جهان جلوه داد و بدین ترتیب تروریسم به میزان واژه جنگ در ادبیات حقوق و روابط بینالملل برجسته و مهم جلوه داده شد. این تمرکز بیش از حد روی تروریسم سبب شد تا کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل متحد با هشدار نسبت به آن از مقامات امریکایی بخواهد به سایر چالشهای بینالمللی نیز توجه داشته باشد و صرفاً روی تروریسم مانور ندهد. اما همزمان با این حادثه تلخ یازدهم سپتامبر که بسیاری از کشورهای جهان آن را محکوم کردند جورج بوش رئیس جمهور قبلی امریکا اعلام کرد، مرده یا زنده اسامه بن لادن را میخواهد. به دنبال این موضوع تهاجم امریکا به افغانستان شروع شد که هنوز با گذشت یک دهه افغانستان در اشغال امریکاست و در این فاصله به بهانه تعقیب عناصر القاعده از جمله سرکرده آنها بنلادن و همین طور طالبان هزاران نفر از مردم بیگناه افغانستان کشته و زخمی شدهاند. نکته جالب اینکه در 10 سال گذشته هر چند در مقاطعی زخمی شدن یا محاصره بن لادن مطرح میشد اما در پی انتشار نوار صوتی وی در شبکههای تلویزیونی معلوم میشد که امریکا هنوز در کشتن یا دستگیری وی توفیقی نداشته است. بگذریم از اینکه در این سالها به علت حضور نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان و عراق برخی چهرههای القاعده نظیر زرقاوی ایمن الظواهری و بیتالله محسود همتراز با بن لادن بزرگنمایی شده و نیروهای امریکایی برای کشتن آنها به عنوان قهرمان مبارزه با تروریسم معرفی شدند. به هر حال اکنون با گذشتن یک دهه انتشار خبر کشته شدن بن لادن توسط نیروهای امریکایی در حوالی اسلامآباد در پایتخت پاکستان بار دیگر موضوع تروریسم و مبارزه با آن و همین طور بن لادن و نیروهای کماندویی امریکا را در سطح رسانهها برجسته ساخته است و به عبارتی به داغترین خبر روز رسانه ها تبدیل شده است. ورای چنین انعکاس وسیع خبری به نظر میرسد مقامات امریکایی تلاش میکنند مرگ بنلادن را به عنوان نقطه عطفی در مبارزه با تروریسم معرفی کنند. از اینکه افکار عمومی دنیا مخالف تروریسم و تروریستها بوده و اینگونه اقدامات و عاملان آنها را صد در صد محکوم میکنند تردیدی نیست اما نکته نگران کننده برخورد ابزاری با مقوله تروریسم و عدم مبارزه ریشهای با این پدیده کور است. کما اینکه در 10 سال گذشته امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم نه تنها افغانستان را اشغال کرد و عراق را به جو لانگاه تروریستها بدل ساخت که با استمرار حملات هواپیماهای بدون سرنشین به مناطق مرزی پاکستان سعی کرده است دایره دخالتهای خود را گسترش دهد. ازاین رو به نظر میرسد کشته شدن بن لادن هر چند ممکن است دستاویزی برای نقطه عطف جلوه دادن مبارزه با تروریسم باشد اما بدون شک ریشههای تروریسم را نخواهد خشکاند چه اینکه جامعه جهانی بر این باور است مبارزه با تروریسم به عزمی جهانی و راهکارهای متنوع و نه صرفاً نظامی نیاز دارد. ضمن اینکه در مبارزه با تروریسم به عنوان یکی از چالشهای بینالمللی از برخورد ابزاری با آن و تبدیل نمودن این موضوع به بهانهای برای تاخت و تاز نظامی در نقاط مختلف