کد خبر: 443442
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۲
گفت‌وگوی «جوان» با محمدرضا ورزی، کارگردان سریال
در چند هفته اخیر شاهد پخش سریال «تبریز در مه» از آنتن شبکه یک بوده‌ایم. این سریال تازه‌ترین کار محمدرضا ورزی است که تمام ساخته‌هایش برگرفته از وقایع تاریخ معاصر است. «ستاره خضرا»،«پدر خوانده»،« ابراهیم خلیل الله»،«مظفرنامه» و «عمارت فرنگی» از آثار این کارگردان جوان و پرکار به شمار می‌روند. «تبریز در مه» حکایت زندگی عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه است که این روزها روی آنتن شبکه یک رفته است. گفت‌وگوی زیر به بهانه پخش این سریال انجام شده است.آقای ورزی لطفاً در ابتدا بفرمایید، چه ویژگی‌هایی در تاریخ شما را جذب ساخت «تبریز در مه» کرد؟واقعیت این است که من فکر می‌کنم مهم‌ترین تأثیری که در تاریخ معاصر ایران در کشور ما گذاشته شد،‌این دوره بود که در سریال کار شد و طبیعاً وقتی اتفاق ترکمانچای را بررسی می‌کنیم، به شخصیت‌های مهمی مثل عباس میرزا و قائم مقام‌های اول(میرزاعیسی فراهانی) و دوم( میرزا ابوالقاسم فراهانی فرزند میرزاعیسی و پدر امیرکبیر) و سرداران و شاهزادگانی که در آن تاریخ زندگی می‌کردند و اقداماتشان روی سرنوشت کشور تأثیر مثبت داشته برمی‌خوریم و همین‌ها باعث شد تصمیم بگیرم که این مقطع تاریخی را کار کنم.با توجه به انتقادات تند و گاه مغرضانه‌ای که به کارهای قبلی‌تان وارد شده بود، با کار «تبریز در مه» عملاً ثابت کردید که خستگی ناپذیر هستید چطور با این انتقادات کنار آمدید؟حرف و حدیث راجع به تمام کارهاست و راجع به کار ما هم هست به هر حال من از انتقاد خوب استقبال می‌کنم. البته انتقاد خوب از نگاه من به معنی تعریف ازکار نیست و گوشزد ضعف‌هایی که بجا باشد در اصل متوجه کردن ما به اشتباهاتمان است و ما از این عمل خالصانه استقبال می‌کنیم و با چنین مواردی مشکل نداریم.جایی گفته‌اید پنج‌بار فیلمنامه کار را بازنویسی کرده‌اید، این بازنویسی‌ها با هدف پررنگ‌تر کردن وجه داستانی و میل به روایتی دراماتیک و وفادار به شاخصه‌های درام صورت گرفت یا دلیل دیگری داشت؟بله، اما نه تنها با این هدف، یعنی هم وجوهات دراماتیک کار مد نظرم بود و هم وجوهات پژوهشی کار و برای کار روی فیلمنامه هم در پژوهش و هم در نگارش مشاورینی داشتیم و طبیعتاً تمام تلاشمان را معطوف کردیم که فیلمنامه کمتر دچار مشکل شود و فیلمنامه را به سمتی پیش ببریم که به لحاظ پژوهشی و نگارشی حرفی برای گفتن داشته باشد.شما از داستان‌های فرعی در کنار داستان اصلی بسیار خوب استفاده کرده‌اید، از جمله با روایت عشق «آندره» و «کتوان» که جنگ زده گرجی هستند یکی از جذاب‌ترین بخش‌های فیلمنامه را به وجود آورده‌اید. حکایت آنها چقدر ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است؟هم «لاچین خان» و هم «کتوان» در تاریخ وجود داشته‌اند و داستان‌هایشان در تاریخ موجود است و اتفاق افتاده. اما ما به آن شاخ و برگ داده‌ایم، هر چند من در اصل واقعیت دست نبردم و سعی کردم آن را محفوظ نگه دارم. فقط در کنار واقعیت داستانک‌های فرعی را گذاشتم تا دیدگاه‌های بصری را تقویت کنم.انتخاب بازیگری با چشم رنگی و روشن (فقیه سلطانی) برای متفاوت بودن او به عنوان یک خارجی است، یا دلیل دیگری دارد؟انتخاب خانم سلطانی دلیل خاصی نداشت. من ایشان را به عنوان بازیگری که می‌تواند نقش کتوان را بازی کند، انتخاب کردم و قصد خاصی از انتخاب ایشان نداشتم.از آنجایی که وجود کتوان و لاچین خان و عشق بین آن دو را در تاریخ تأیید کردید، آیا پیشینه او که در سریال به خانواده‌های دربار گرجستان متصل است، باز مصداق تاریخی دارد؟ اگر شاهزاده بودن کتوان را تاریخ تصدیق می‌کند، لطفاً از پیشینه او برای ما بگویید.بله. کتوان دختر یکی از حکمرانان گرجستان بوده و از خانواده سلطنتی «باگراتید» است. این خانواده توسط روس‌ها منقرض می‌شوند و به سمت مرزهای ایران فرار می‌کنند و از مرزهای ایران هم در سریال نشان داده‌ایم که با حمله عباس میرزا به روس‌ها، او و چند نفر دیگر که اسیر روس‌ها بوده‌اند آزاد می‌شوند و کتوان سر از دربار قاجار در می‌آورد.یکی از کارهای شایسته و بایسته و قابل تحسین سریال، انتخاب موضوع و انتخاب آن مقطع تاریخی و معرفی و نشان دادن گوشه‌ای از خدمات کسانی چون ‌عباس میرزا (کوروش تهامی) میرزاعیسی خان فراهانی(جمشید مشایخی) و فرزندش میرزا ابوالقاسم فراهانی (محمد مطیع) است. این افراد با وجود خدمات ارزشمندشان به ایران ناشناخته و غریب مانده‌اند. چقدر روی این سه شخصیت جرح و تعدیل داشته‌اید و چقدر به حقیقت تاریخ وفادار مانده‌اید؟این سه شخصیت را اساساً من عین شواهد تاریخ آورده‌ام و همان چیزی که بوده‌اند نشان داده‌ام. به هر حال این سه نفر از شخصیت‌های مثبت و شخصیت‌های ملی این کشور بوده‌اند که هم خودشان و هم خدماتشان بسیار ارزشمند است و ما هم سعی کردیم که دینمان را به آنها ادا کنیم.با توجه به اختلاف نظر و کدورتی که بین عباس میرزا و میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در ابتدای صدارتش در می‌گیرد و تلاش او برای پذیرش مفاد عهدنامه‌ها، در آن زمان تهمت همدستی با روس‌ها به ایشان وارد می‌شود در سریال همچنین سوءتفاهمی برای بعضی از مخاطبان پیش آمده، در مورد شخصیت این دو توضیح دهید.میرزا عیسی فراهانی، اصل و نسبشان به دوران شاه عباس صفوی می‌رسد همچنین این خاندان در حکومت زندیه هم وزارت داشته‌اند یعنی «محمد حسین خان فراهانی» صدراعظم مشهور کریم خان زند بوده، فراهانی‌ها جداندرجد اصالت سیاسی دارند و از خصیصه‌های دیگرشان این بود که ادیب و عارف بوده‌اند و دستی در شعر داشتند در عین حال افرادی سیاس و سیاستمدار بودند. میرزا ابوالقاسم از روی سیاست با روس‌ها نشست و تبریز را از چنگ روس‌ها درآورد و در کشور جمهوری آذربایجان، قائم مقام یا همان میرزا ابوالقاسم را در کتاب‌های تاریخی‌شان یک خائن می‌دانند. از این بابت که قائم مقام با سیاستی که در پیش گرفت کاری کرد که تبریز به ایران برگردد. اگر قائم مقام این کار را نمی‌کرد. با وجود تبریز، امروزه آذربایجان آنها یکپارچه شده بود. آنها قائم مقام را خائن می‌دانند در صورتی که ایشان خادم بود برای ایران.یکی دیگر از فاکتورهایی که در جذب مخاطب قوی عمل کرده، رابطه انسانی و اخلاقی و نشأت گرفته از معرفت و عرفان، رابطه میرزاعیسی فراهانی و خاتون (با بازی ژیلا سهرابی، مادر عباس میرزا) است که با طلاق و جدایی خاتون از فتحعلی شاه و کوچ به تبریز، مقدمات آشنایی بیشتر با وزیر عباس میرزا یعنی همان میرزا عیسی فراهانی (جمشید مشایخی) رقم می‌خورد. این رابطه برگرفته از چه شاخص‌هایی بوده؟این رابطه در تاریخ موجود است. این رابطه یک رابطه ویژه و مخلصانه‌ای از طرف میرزاعیسی بوده. میرزاعیسی عقیده داشته که مادر عباس میرزا، کسی که عباس میرزا را به دنیا آورده، خیلی خانم ارزشمند و خاصی است، به این خاطر احترام ویژه‌ای برای خاتون قائل بوده، از طرف دیگر مادر عباس میرزا هم میرزاعیسی را دوست داشته، دوست داشتن ازاین حیث که میرزاعیسی عباس میرزا را از بچگی بزرگ کرده بود و به نوعی حکم پدر عباس میرزا را داشته. این موارد باعث می‌شود که خاتون و میرزاعیسی در آن موقعیت به همدیگر نزدیک‌تر شوند. این است که رابطه‌ای مبتنی بر عرف و شرع رابطه‌ای با اصول اخلاقی و انسانی در بین آن دو حاکم می‌شود.در بعضی جاها این رابطه حال و هوای رابطه عاشقانه‌ به خود می‌گیرد.برای مثال رفتن سرزده و شبانه خاتون آن هم تنها به منزل میرزاعیسی و صحبت‌هایی از فراق و وصال و خواندن قطعاتی از اشعار عاشقانه توسط میرزا عیسی در زمانی که خاتون آنجا را ترک می‌کند.بله، این اشعار برای نشان دادن حالت‌های درونی‌اش بوده، ‌در واقع ما به نوعی نشان داده‌ایم که این حالت‌های درونی خیلی باز نشود. این حالت‌ها را ما در همان ابتدا کمرنگ کردیم چرا که ما هم دوست نداشتیم که این رابطه به رابطه علنی تبدیل شود.با اینکه خود شما از آغاز مراحل پژوهش، نگارش و ساخت عمیقاً درگیر بازسازی وقایع تاریخی این سریال بوده‌اید، چقدر تحت تأثیر وقایع منفی قرار گرفته‌اید و به حال زمامداران نالایق کشورمان در زمان قاجار متأثر و متأسف شده‌اید؟هر فرد ایرانی که عرق ملی و مملکت و خاکش را داشته باشد، طبیعتاً از مصائبی که بر کشورش گذشته بسیار ناراحت است و در مقابل اگر هم افتخاری برای کشورش کسب شود خوشحال و خرسند می‌شود و افتخار می‌کند. طبیعتاً من هم از این قاعده مستثنا نبوده و نیستم.به نظر شما که عمده‌ترین مطالعاتتان در حوزه تاریخ است، بزرگ‌ترین دستاوردی که در ادوار و حکومت‌های مختلف برای کشورمان رقم خورد چه چیزی بود؟من فکر می‌کنم این مهمترین رویداد در انقلاب برای ایران افتاد. مهم‌ترین چیزی که از انقلاب به بعد برای ما به ارمغان آمد، استقلال و اتحاد ما ایرانیان بود که در زمان‌های دیگر استقلال و اتحاد وجود نداشت. مثلاً در همین مقطع «تبریز در مه» مردم اگر اتحاد داشتند یقیناً بر ارتش امپراتوری روسیه فائق می‌آمدند. ما به دلیل عدم برخورداری از اتحاد و استقلال که خیلی هم حیاتی و ضروری است، همیشه و در همه حکومت‌ها دچار مشکل شده‌ایم. اما انقلاب اسلامی ایران مهم‌ترین دستاوردش، اتحاد یا همان وحدت کلمه و از همه مهم‌تر استقلال بود. هر چه بود و هر چه کردیم به بیگانگان متصل نشدیم که در سایه آنها کاری را انجام دهیم. وقتی نوکر نباشی ارباب‌ها مشکل می‌توانند روی یک کشور و مردمش استیلا پیدا کنند. خاصیت و ویژگی انقلاب اسلامی این بود که کشور ایران را از فضای نوکری بیگانگان درآورد و کشور را مستقل کرد با یک اتحاد ویژه‌ که یکی از آنها دفاع مقدس بود که با توجه به غنا و قدرت ارتش بعث، حتی یک وجب از خاک ما تجزیه نشد. دلیل هم همان اتحادی بود که بین ما ایرانیان وجود داشت که اگر این اتحاد را نداشتیم قطعاً خوزستان ما باید می‌رفت و از پی آن مشکلات دیگری هم برایمان پیش می‌آمد ولی ما با دست خالی ثابت کردیم که اگر اتحاد و استقلال داشته باشیم قطعاً پیروز خواهیم شد، دنیا اعتراف کرد که در هشت سال دفاع مقدس برد با ایران بود و این صدام بود که هم به کشور خودش خیانت کرد و هم به عنوان جنایتکار جنگی معرفی شد. این یعنی یک پیروزی که با همت مردم و در سایه همان وفاق و یکدلی که در بین بچه‌های ارتش و سپاه وجود داشت، اتفاق افتاد. برای مثال در واقعه ترکمانچای این اتحاد و استقلال وجود نداشت و من تمام سعی‌ام را کردم که این مورد را نشان دهم و مهم‌ترین پیام «تبریز در مه» هم دقیقاً گوشزد کردن و یادآوری این نکته بود. پیامی که می‌گوید اگر کشور ما وابسته به بیگانه نباشد و مردمان با هم اتحاد داشته باشند، شاهد ایرانی مستقل و قدرتمند در سراسر جهان خواهیم بود.با توجه به توضیحاتتان می‌توان این برداشت را کرد که دلیل شکست‌ها و ناکامی‌های عباس میرزا همان عدم برخورداری از اتحاد و استقلال بوده؟فقدان اتحاد و استقلال یکی از مهم‌ترین فاکتورهاست اما مشکل اصلی عباس میرزا پول و بودجه بود. خودش می‌دانست که اگر بودجه خاصی در اختیارش قرار می‌گرفت خیلی کارها می‌توانست انجام دهد. عباس میرزا آدم اندیشمند و باسوادی بود که فکر خیلی خوبی داشت. این بودجه که باید در خدمت رشد و ارتقای مملکت صرف شود، هزینه هوسرانی‌های فتحعلی شاه (پدر عباس میرزا) می‌شد.اگر قرار باشد که آقای ورزی در قیاس با بزرگان کشورمان عباس میرزا را معرفی کند، ایشان را با چه شخصیت بزرگی مقایسه می‌کند؟من این قیاس را طور دیگری انجام می‌دهم طبیعی است که امیرکبیر، نوه میرزاعیسی و فرزند میرزا ابوالقاسم، قطره‌ای از دریای دانش و توانمندی و همت و غیرت ایرانی عباس میرزاست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار