حميد نورشمسي | همه ساله در اين روزها وقتي به تكاپوي آغاز سال نو ميرسيم، غير از اينكه بسياري از ما و همشهريان و هموطنانمان در تكاپوي خانه تكاني و خالي كردن محل زندگاني خود از آلودگي هستند، زمزمه نو و تازه شدن نيز در همه شهرهاي كشور ميپيچد. همه در تكاپوي تلاش براي ورود ابزارها و وسايل نو به جاي كهنه در فرآيند روزانه زندگي خود هستند و گاهي نيز رخت و لباس نويي تهيه ميكنند تا تن و جانشان را با آن به روز كنند. اين رسم ايراني اگرچه بيشتر به مظاهر مادي و روزمره زندگي ايراني منتسب ميشود اما اين نگاه ريز بينانهاي به چند و چون چنين مفهومي آن را به بسياري از عرصههاي فرهنگي كشور نيز تسري ميدهد تا جايي كه در دعاي تحويل سال، سال نو بسياري از اهالي قلم و رسانه و حتي مخاطبان عادي عرصههاي فرهنگي كه پيگير مستمر رويدادهاي اين عرصه در طول سال هستند نيز حال و هواي فرهنگ جايي براي خود پيدا ميكند و چشماني منتظر و آمينگوي فراواني به منظور تغيير را به دنبال خود ميكشاند. نگاهي گذرا بر وقايع حوزه كتاب و نشر در يكسال گذشته نيز در نهايت چيزي جز بازكردن گوشهاي براي دعا به منظور اصلاح آن نيست كه به تلخي هر چه بيشتر بايد گفت كه هرچه بيشتر از آنها رونمايي ميشود كمتر نشاني از تغيير آن ميتوان يافت. مرور برخي از مهمترين رويدادهاي فرهنگي كشور در سال گذشته تنها زمزمهاي است كه استجابت آن را به رسم اميد ميتوان انتظار داشت و صد البته به رسم واقعبيني نه!
عجيبترين نمايشگاه كتاب جهانچيزي نزديك به شش سال مديريت محسن پرويز در معاونت فرهنگي وزارت ارشاد يك نكته قابل اعتنا را براي مخاطبان اين عرصه به همراه داشت و آن اعتماد به نفس بالاي مديريت فرهنگي كشور ما در برگزاري برنامههاي كلاني بود كه در پارهاي موارد تنها با توجيه و منطق صرف شخص وي و مجموعه تحت مديريت وي قابل درك به شمار ميرفت.هرچند پرويز هشت ماهي است كه از مسند مديريت بر عرصه فرهنگي كشور به دور است و در مصاحبههاي فراوان خود در سال جاري اظهار داشت كه مشكلات موجود در برگزاري نمايشگاه كتاب تنها از موضوع مديريتي وي نبوده و. . . اما سازوكار اجرايي وي در برگزاري بزرگترين رويداد فرهنگي كشور و نوع نگاه آنها به برپايي چنين اتفاقي كه بهار سال جاري آخرين تجربه تكرار آن به شمار ميرفت، همواره مؤيد اين نكته بوده و هست كه قانون مديريت فرهنگي در ايران ميگويد هركس مخالف ما ميانديشد، خوب بينديشد، اما ما مطابق انديشه خودمان كار ميكنيم.رسم پرويز در برپايي نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران در شش سال مديريت خود بدين منوال بود كه بعد از هر نمايشگاه احكامي با عنوان شوراي سياستگذاري نمايشگاه سال بعد تشكيل ميشد و بعد از چند جلسه عنوان ميشد كه گزينههاي برگزاري نمايشگاه در سال بعد در دست بررسي است (كه از قضا اين موارد در دوره جديد نيز در دست تكرار است) بعد از آن بدون معرفي هر گزينهاي مجددا مصلا (در چهار پنج سال اخير) به دليل داشتن مترو و امكاناتي از اين دست به عنوان محل نمايشگاه معرفي ميشد و...بگذريم... در سال جاري گفته شد در سالي كه روزهاي پاياني خود را ميگذراند نزديك به پنج و نيم ميليون نفر از نمايشگاه كتاب تهران بازديد كردند. آماري كه چند ده برابر بازديد از بزرگترين نمايشگاه كتاب جهان در برلين است. هنوز هم كسي نميداند اين ارقام چگونه به دست آمد و ميآيد اما اگر قرار بر نكته سنجي داشته باشيم و نه گلايههاي بيبهانه بايد بگوييم اين آمار به هر اندازه از صحت، مايه شادماني است و از سوي ديگر نوع نگاه مديريت فرهنگي كشور به مديريت فكري اين جمعيت مشتاق مايه تلخكامي.نمايشگاه كتاب تهران در سالي كه گذشت واقعيتهاي انكار ناشدني را پيشروي مخاطبان خود و مديران برگزاركننده آن عيان ساخت كه به رسم دعا و تحويل اميدواريم (تنها همين كار شايد از دست ما برآيد) با عمق بيشتري بررسي شود. حجم مخاطبان نمايشگاه كتاب تهران در هر سال و آمار رو به فزون آن نياز ما به مديريت هدايت افكار عمومي علاقهمند به كتاب را از يك فروشگاه سالانه بزرگ به فروشگاهي يا نمايشگاهي هدفمند، طبقهبندي شده و در عين حال جذاب به معني ايجاد كشش براي مخاطباني كه نه براي كتاب كه براي ارضاي حس كنجكاوي به نمايشگاه ميآيند را نشان ميدهد.بايد اميدوار باشيم كه در سال آينده پيش از هر كار نگاه مديريت فرهنگي و اقتصادي به سمت خلق يك مكان دائمي و در عين حال استاندارد نمايشگاهي در عرصه كتاب حركت كند. مكاني كه باران بهاري سرمايه ناشرانش را با خود نشويد و ببرد و مخاطبش در فضاي دم كرده سالنهايش احساس خفگي نكند، شايد رجوعي به خبرها اين مسئله را به كم كاري و بياعتنايي شهرداري، شوراي شهر، وزارت بازرگاني و صنايع يا فرهنگ و ارشاد اسلامي مرتبط كند، اما حتي نگاه و شم اقتصادي كوچك اما مشخص در حوزه فرهنگ بايستههاي اين موضوع را مشخص ميكند و آنچه مشخص نيست گويا عدم وجود چنين شمي است.برنامههاي جانبي و روال يكنواخت اجرايي آنكه سالهاست به شيوههاي مرسوم در دست اجراست و سالهاست كه ثمر دهي عملي آن از جريان ساز شدن به جاي مبدل شدن فرآيند تبليغاتي فاصله گرفته است در كنار بخشهاي فراموش شده و بدون تعريفي مانند كودك و نوجوان يا بينالملل و فروش كتابهاي غيرايراني به زبان اصلي نيز ار جمله نكات تأسفبرانگيز هرساله و امسال نمايشگاه كتاب بود كه كمتر از دو ماه ديگر بايد فصل نوي خود را با مديريتي متفاوت با روال شش سال گذشته خود آغاز كند كه ميتواند نويدبخش تحول در برگزاري آن باشد.
مديريت با شعارهاي طلاييدر عرصه فرهنگ در كشور ما سالهاست كه تغيير مديريت به امري مرسوم مبدل شده است. انتخاب مديراني كه گاه ساير جنبههاي وجودي و مديريتي آنها به فرهنگي بودن آنها برتري دارد، هرچند كه بايد اذعان داشت مديريت فرهنگي در كشورما سالهاست كه ديگر كاري فرهنگي به شمار نميرود و بيشتر جنس اقتصادي و گاه سياسي به خود گرفته است.سالي كه گذشت در يكي از مهمترين وقايع خود ميزبان تغييرات رأس مديريت فرهنگي كشور در حوزه كتاب و كتابخواني بود. بهمن دري اخوي كه سالهاي نخستين دهه 70 نيز در معاونت فرهنگي وزارت ارشاد از مديران اين معاونت به شمار ميرفت بار ديگر و اين بار در قامت معاون فرهنگي و با شعار رصد و ديدهباني دائمي و به روز عرصه نشر بهمنظور زمينهسازي مساعد براي افزايش اعتماد به نفس و خودباوري ميان عناصر انقلابي در حوزه نشر، اجراي نظام رتبهبندي ناشران كشور، تسريع در صدور مجوز نشر كتاب و صدور مجوز براي فعاليت مراكز فرهنگي و هنري و حمايت از انتشار آثار ارزشمند در حوزه دين، تاريخ و علوم انساني به اين عرصه وارد شد.هرچند دوره نزديك به 9 ماهه مديريت دري بر معاونت متبوع تحت سرپرستي وي فرصتي ناكافي براي بررسي كارنامه مديريتي وي به شمار ميرود اما دري در همين زمان اندك نيز نشان داده كه به بسياري از شعارهاي ارائه شده براي خود گرد فراموشي نپاشيده است. حمايت جدي اين معاونت در 9 ماه گذشته در نشر آثار داستاني و غيرداستاني در زمينه انقلاب اسلامي و نيز آثار توليد شده با مضامين ديني و قرآني و از سوي ديگر آثاري كه در زمينه روشنسازي افكار عمومي در زمينه برخي از حوادث روز كشور از جمله ماجراي فتنه سال 88 انجام گرفته است را بايد از جمله اين نكات دانست اما دري در دوره مديريت كوتاه خود در سال جاري نيز نتوانست گرهي از گرههاي متداول حوزه نشر را باز كند. موضوع زمانبري بيش از اندازه طولاني بررسي كتابهاي ناشران پيش از نشر كه گاه به آثار برخي از نويسندگان انقلابي و صاحبان آثار شناخته شده نيز كشيده شد در كنار تعلل در برخي تصميمگيريهاي سرنوشت ساز مانند انتصاب دبير بزرگترين و معتبرترين جشنواره ادبي كشور در كنار عدم تمايل به پاسخگويي به رسانههاي جمعي مكتوب از جمله موضوعات منفي بود كه در كارنامه دري در سال جاري ثبت شد.
جشنوارههاي خودپسندمخاطب ايراني كتاب ديگر سالهاست كه عادت كرده است براي انتخاب يك اثر ادبي براي به چيزي بالاتر از برگزيده بودن اين اثر در يك جشنواره ادبي اهميت نشان دهد. جشنوارههايي كه در سالي كه گذشت گويا براي حيات خود بيشتر از آنكه به كتاب و ادبيات وابسته باشند به عدم حيات يكديگر وابسته بودند.هنور يادمان هست نويسنده جوان و تازه كتابي را كه منتقدان به اصطلاح روشنفكر وي به دليل دريافت جايزه منتسب به وزارت ارشاد از سوي او تحت چه هجمههايي قرار نگرفت يا نويسندهاي كه ناشر روشنفكر او گفت به هر صورتي كه شده از او ميخواهيم تا نامهاي منتشر كند و بگويد جايزه ادبي شهيد غنيپور را نپذيرد.سالي كه گذشت سال زوال انديشه توليد آثار جشنوارهاي بود. بسياري از جشنوارههاي ادبي هميشه معترض خصوصي براي اعلام وجود، خبر از برگزاري خود به صورت دوسالانه دادند، هرچند كه به عقيده برخي اين تصميم به دليل مشكلات مالي برگزاري آنها است، اما نگاهي به بازار كتاب نشان از تغيير تمايل نويسندگان كشور از جشنواره پسندي و تمايل به بازسازي نمادهاي روشنفكري در داستان و شعر به سمت نگاه اجتماعي رئال و مدرن حتي به تلخي هرچه تمامتر به خلق اثر دارد.در حوزه جشنوارههاي ادبي كه مشكل هزينه برگزاري ندارند اما ماجراي امسال نيز(همانند سالهاي گذشته) به گونه ديگري (بازهم مثل هميشه) بود.در حوزه كتاب، بداخلاقي تمامي جشنوارههاي ادبي كه از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي ميشد در معرفي اثر برگزيده در حوزه داستان به عنوان پر مخاطبترين حوزه كتاب و نيز برگزاري بيهدف و تكراري جشنواره شعر كه امسال با خبرسازي وسيع نهاد وزارتي برگزاركننده آن نيز همراه بود از جمله اين وقايع بود. سال 89 در حوزه جشنوارههاي ادبي سال فراموشي مخاطب بود. سالي كه برگزاركنندگان جشنوارههاي ادبي (جز يك يا دو جشنواره ادبي كه خاستگاه حقيقي انقلابي و مردمي خود را حفظ كردهاند) به جاي معرفي اثري به عنوان بازخورد و ويترين سال جامعه ادبيات به مخاطب ترجيح دادند او را با فلسفه و مباني عجيب و غريب ذهني خود همچنان در انتخاب اثر تنها بگذارند تا مؤلفههاي زيرزمين كوچك و بزرگ ديگري در اين زمينه يكهتازي كنند.
مرور چند درد كوچكوقايع ريز و درشت زيادي هست كه بتوان آنها را به عنوان رويداد در حوزه كتاب و ادبيات در سال گذشته ياد كرد و اميدوار بود به بود و نبود دائمي آنها.وقايعي از جنس نمايشگاههاي استاني كتاب كه امسال نيز به كام مركزنشينان نشر و كتابفروشان كوچك دور از مركز بود. نمايشگاههايي كه گويا به هر شكل ممكن بايد باشد حال براي ويترين بودن يا نمايش رونق نشر يا هر دليل ديگري كه كسي حاضر به بازگويي آن و ايجاد بستر قضاوت درباره آن نيست.وقايعي از جنس نمايشگاهي بزرگ در حوزه كتاب كودك و نوجوان با مخاطبي كه هرچه بيشتر ميگشتي كمتر مييافتي اش.وقايعي از جنس ساخت مزار يكي از بزرگترين شاعراي معاصر ايران در سالهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي براساس بناي يادبود سربازان كشته شده عراقي كه يادآور طنز تلخ مهجوريت و مظلوميت شاعر و شعر او حتي در سالهاي بعد از فوت او است.وقايعي از جنس كتابهاي قطور منتشر شده از سوي چند نهاد عمومي در رابطه با تاريخ انقلاب اسلامي كه نگاهي گذرا حتي به آن نشان از غلطهاي فاحشي در تدوين آن ميداد كه هر مخاطب معمول و مدرسه رفتهاي هم قادر به تشخيص آن بودو آن نهاد همچنان بيعلاقه به پاسخگويي.اين روزها زمستان در كشورما تازه آغاز شده است. با وجود اينكه بهار تا كمتر از 15 روز ديگر مژده حضورش را ميدهد، اما برف و سرماي زمستان گويا تازه هواي آمدن دارد. نميدانيم كه بهار امسال با شكوفه ميزبان ايران است يا باران، اما به رسم تلنگري به خود و قرار ابتدايي اين متن تنها اميدواريم كه سال آينده در چنين روزهايي كلمات در دستان ما كمتر مجالي براي شكايت بيابند.