کد خبر: 433734
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۳
بای بسم الله
سلام
امیدوارم که خوب باشید و سلامت. خبرهایی از شما دارم که خوب منحصر به من هم نیست. خیلی های دیگر غیر از من هم می خوانندش و البته خوب هر کسی هم قضاوت خودش را دارد. راستش خیلی سعی کردم این چند جمله را مستقیما به خودتان بگویم، اما به هر دری زدم نشد. نه اینکه نشد، گفتند باید ایشان را هر وقت جایی دیدی، با او درمیان بگذاری....آمدم و از قضا هم دیدمتان. گپی هم زدیم کوتاه در حد چند کلمه ....ولی انگار فرصت بیشتری هم نداشتید.
خوب به خودم گفتم طبیعی است. تازه مامور شده اند و سرشان شلوغ است. گفتیم بایستیم و ببینیم خودشان برای ما چیزی می گویند یا نه....منظر ماندم، نه فقط من، خیلی دیگر از دوستان من هم منتظر ماندند با چشمهایی که برق می زد از انبوه سوالات و اشتیاقشان برای اینکه بدانند چه اتفاقی در راه است.
دروغ نگویم. صحبت های شما خبرهای خوشی را نویدی داد. آن هم درست تا آخر امسال....خبرهایی که خوب به گفته خودتان دو ماه دیگر باید برای شنیدن آنها زنده باشیم و هر از گاهی اگر دیدمتان و فرصت شد صحت و سقمش را بپرسیم.
برق چشمهایمان اما خوب کم طاقت هم هستند. راستش را بخواهید آنقدر این روزها خبرهای عجیب و غریب می آید و آنقدر تحولات عجیب می شنویم که بیشتر دلمان لک میزند برای داشتن چند دقیقه از وقت شما و گپ زدن با شما....شمایی که زیر دستانتان با افتخار می گویند: ایشان از ابتدای مسئولیتشان تا حالا با هیچ رسانه ای مصاحبه اختصاصی مکتوب نداشته اند.
نمی دانم. از روزی که این جمله را شنیدم دائما به معنی ان فکر می کنم. که آیا باید به این موضوع افتخار کرد؟ مثلا اگر مدیران دیگری هم باشند که حاضر نباشند مفصل و با کمی هم بحث و جدل دوستانه راجع به فعالیتشان به احاب رسانه جواب دهند، مخصوصا رسانه های مکتوب باید آن را به فال نیک گرفت؟ باید به این فکر کرد که تحولی با این اتفاق در راه است و یا اینکه باید گفت حرفی نیست که بخواهد گفته شود. البته می دانم که حرف بسیار است ولی اینکه چرا نباید گفته شود تا یکبار هم که شده همه بدانند و شلوغ نکنند(ببخشید این اصطلاح را همین طور می نویسم، همه کسنی که مخاطب من و شما هستند می دانند منظورش چیست)
خوب گفتم بیا و سعیت را بکن. دست به کار شدیم و در دفتر شما نامه ای و فرمی را ÷ر کردیم که دقیقه ای از وقتتان را بگیریم. توکل به خدا
چند روز بعد زنگ زدند که شما گفته اید بیا و چند روز بعد از آن گفتند دوباره گفته اید نیا....پرسیدم چرا؟ گفتند نگفته اید
دوباره تماس و تماس تا اینکه گفتند نامه رفته است به جایی به نام روابط عمومی.....تماس گرفتیم و گفتند سوالاتتان را بفرستید تا وقت بدهیم.
می دانید جا خوردم. برای ما اصحاب رسانه سوال مطرح نیست. می نشینیم و راجع به دغدغه ای که یک مصاحبه را شکل می دهد با طرف مقابلمان گپ می زنیم. سوالاتمان و آنچه مد نظرمان است را می پرسیم و خوب بعضی سوالها هم از دل جوابهای طرف مقابل در می آید...بگذریم
سوالها را نوشتیم و فرستادیم برای شما، امروز هشت روز از بیستم دی می گذرد. روزی که سوالهای ما را گرفته اید و هنوز خبری از شما نیست.
این چند خط را هم نوشتم که باز بگویم ما قصد عناد یا هر چیز دیگری نداریم. دوست داریم برای سوالاتمان که نه فقط سوالات ما که سوالات همه خوانندهی رسانه ما است پاسخی مناسب پیدا کنیم.
حالا دیگر می ماند شما و اینکه چقدر برای شما مهم است که سوالات بخشی از مخاطبان مستقیم برنامه هایتان را پاسخ بدهید. زیاده عرضی نیست
ارادتمند. خبرنگار مربوطه/ بیستم دی ماه 1389

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار