
اشاره: عراق در دهه اخیر با گسترش فعالیتهای سینمایی ناشی از بازگشت هنرمندان عراقی به وطن خود مواجه بوده است که باری از فرهنگ و اندیشه غرب به همراه داشتند و احساسی سرشار برای احیای هنر بینالنهرین که 30 سال زیر سلطه دیکتاتوری بعث، لگدمال شده بود. «کاظم الصبر» نویسنده سینما و تئاتر عراق در گفتوگو با خبرنگار «جوان» به بررسی فعالیتهای سینمایی نیم قرن اخیر عراق پرداخته است. کاظم الصبر تحصیلات سینمایی خود را در دوران بعث در مرکز «ایون لوکا کاراژیال» بخارست گذرانده و سالها در کشور مغرب مقیم بوده است، هماکنون نیز دورههای آموزشی فیلمنامهنویسی را در دانشگاه هنر بغداد اداره میکند. او از معدود بازماندگان ادبیات داستانی دوران پیش از بعث عراق است که فیلمنامههایی را نیز از آن دوره در کارنامه خود ثبت کرده است. با او درباره سینمای مغرب و عراق گفتوگو کردیم.
شما مشهور به نوآوری در سبک داستانهای کوتاه عراقی در دهه 70 میلادی هستید. از نوشتههای آن دوره بگویید و اینکه چرا دیگر آن سبک را ادامه ندادید.
وقتی به بخارست رفتم، با موجی از مفاهیم و معانی جدید به واسطه هنر سینما برخورد کردم که تا مدتها دچار نوعی حیرت و سرگشتی بودم. تمام تلاش خود را کردم تا با حقیقت نهفته در این هنر آشنا شوم و بتوانم دوباره بنویسم، البته این بدان معنی نبود که فعالیتهای داستاننویسی خود را کاملاً کنار گذاشته باشم، اما دوست داشتم که دیگر داستانهای من از قدرت تصویرسازی بالایی برخوردار باشند تا بتوان از آنها برای تولید فیلمهای سینمایی و تئاتر استفاده کرد. در بخارست ذهن تصویرساز من فعال شد، این همان ضعف نویسندگان شرقی است که از چنین ذهنی برخوردار نیستند و بیشتر در فضایی به دور از واقعیت مینویسند.
با توجه به اقامت شما در کشور مغرب در دوران دیکتاتوری بعث، سینمای مغرب را در مقایسه با دیگر کشورهای عربی و اسلامی چگونه میبینید؟
مغرب در سالهای اخیر به واسطه همان همسایگی اروپا و حضور برخی فعالان سینمایی فرانسه، رشد چشمگیری در تولید فیلمهای سینمایی و احداث سالنهای سینمایی داشت که جشنواره سینمایی ماه اخیر مراکش و حضور چشمگیر بزرگترین فعالان سینمایی جهان در آن، نشانه اهتمام این کشور به صنعت سینمایی است. در آخرین آمار اعلام شده، سالانه حدود 16 فیلم بلند و 50 فیلم کوتاه در مغرب تولید میشود که نکته حائز اهمیت فیلمهای آنان در مقایسه با دیگر کشورهای عربی و اسلامی حتی مصر، آزادی انتخاب سوژه برای داستانهای سینمایی است. فیلمهای مغرب سؤالهای بسیاری را در ذهن مخاطب عربی از آسیبهای اجتماعی، مشکلات زنان، انحرافات اخلاقی، سیاست، مهاجرت و... ایجاد میکند، سؤالاتی که تاکنون کمتر سینماگران مسلمان جرأت طرح آنها را داشتند، شاید این آزاداندیشی بزرگترین عامل رشد چشمگیر سینما در مغرب در دهه اخیر بوده است. عراق دوره بعث دقیقا نقطه مقابل این آزادی سینمایی قرار داشت و دولت هیچ درکی از این هنر مصور نداشت. به اعتقاد من یکی از شاخصههای دیکتاتوری، سادهانگاری مفاهیم عمیق هنری و ادبی است، چراکه اگر هنر و ادبیات در یک کشور بخواهد فعال شود، تمام پایههای آن دیکتاتوری را زیر سؤال میبرد، بنابراین حاکمان همان بهتر میبینند که به چنین فعالیتهایی در کشورهای دیکتاتور توجه نشود و هنر در کشورهای سلطنتطلب بسیار سخیف و از موضوعاتی سطحی و زننده برخوردار است.
میتوانید از نمونه فعالیتهای اثرگذار مغرب در رشد صنعت سینمای خود مثال بزنید؟
دولت با اختصاص یک سازمان ویژه سینما با عنوان «مرکز سینمای مغرب»، بودجه خاص برای آن در نظر گرفته تا بتواند مرکز رشدی برای حمایت از گروههای کوچک سینماگران جوان باشد. در دوره استعمار فرانسه، سبک سینمای آموزش داده شده، کاملاً رنگ و بوی فرانسوی داشت و حتی زبان اکثر فیلمها فرانسوی بود، اما اکنون دولت با احداث مرکز سینمایی مغرب و حمایت گسترده از آن، منجر به تولید سبک سینمایی نوینی خاص مغرب در جهان شده است که نه متاثر از سینمای فرانسه است و نه آفریقا و نه جهان عرب. احداث سالنهای سینمایی جدید مغرب، مراکز آموزشی سینما در سراسر کشور، تعریف رشتههای خاص سینمایی در دانشگاهها، انتشار گسترده فیلمنامههای مغربی و... از جمله فعالیتهای مرکز سینمایی مغرب بود که منجر به آن شد که امروز مغرب، خود را یکی از قطبهای سینمایی جهان میداند. توضیح من بیشتر از این جهت است که کشورهای تازه فعال شده در عرصه سینما همچون عراق، از این تجارب بهره ببرند.
اگر موافق باشید به سراغ سینمای کشور خودتان یعنی عراق برویم. شرایط ایجاد زمینه لازم برای فعالسازی عرصه سینما در عراق را چه میبینید؟
اولین شرط گشادهدستی دولت و مؤسسات هنری وابسته به دولت است که نگاهی نه از روی توبیخ، بلکه کاملاً از روی حسن نظر به جوانان سینماگر خود بیندازند. دومین شرط لازم برای رشد سینما در عراق، اعتقاد هنرمندان و کارگردانان به مؤلفههای فرهنگی و تاریخی خود است و باید با تمسک به آنها، تکنیکهای خود را پیش ببرند، همچنان که مثلاً در مغرب هر چند مراکز آموزشی از آخرین دستاوردهای علمی و هنری سینما برخوردارند، اما ریشههای تاریخی و قومی خود را فراموش نمیکنند. دیگر در این کشور فیلم داخلی به زبان فرانسه تولید نمیشود و حتی از زبان عربی عامیانه نیز کمتر استفاده میکنند و تأکید بر به کارگیری لهجه خاص مغربی در اکثر فیلمهای آنان دیده میشود. این دو شرط در ظاهر مخالف هم هستند اما در اصل همدیگر را تأیید میکنند.
سینمای امروز عراق در فضای آشفته سیاسی و مشغولیتهای دولتمردان، کمتر مجال خودنمایی مییابد، این در حالی است که در سابقه عراق از سالهای 1950، تولید فیلمهای سینمایی کاملاً عراقی بدون کمک غربیها وجود دارد؛ فیلم «فتنه و حسن» محصول 1955 است که تمام کادر آن را عراقیها تشکیل میدادند. به نظر شما چه راهکارهایی برای خروج سینما از این بحران سیاسی و احیای آن در عراق وجود دارد؟
ابزارهای تولید یک فیلم سینمایی برای همه ما روشن است. فیلمنامه منسجم و قوی، فیلمبرداری خوب، سیستم توزیع و نشر گسترده فیلم، گیشه فعال و از این قبیل که برای هر یک باید برنامهریزی جداگانهای داشت. هماکنون در مدرسه فیلمنامهنویسی دانشکده هنر بغداد، استعدادهای بسیاری دیده میشود و تولیدات به نسبت خوبی نیز تاکنون داشتهایم. مشکل خلأ سوژه و موضوع نیز در عراق با تاریخ و تمدنی غنی و همچنین اوضاع پرحادثه کنونی وجود ندارد. تنها میماند حمایت دولت و وزارت فرهنگ که تاکنون کمتر به این موضوع توجه شده است. در سال 2006 در بغداد اولین جشنواره سینمایی پس از سقوط نظام بعث برگزار شد که البته با استقبال گسترده سینماگران دیگر کشورها مواجه شد، اما از عراقیها کمتر خبری در این جشنوارهها دیده میشود. اگر هم کارگردانی عراقی حضور یابد، فیلمی با موضوع کاملاً غربی به نمایش میگذارد که هیچ نشانهای از عراقی بودن آن ندارد. شرط التزام کارگردان به مبانی تاریخی و سنتی کشور خود که پیش از این نیز بیان کردم لازمه جشنوارههای سینمایی عراق است. دولت میتواند با برنامهریزی و بهکارگیری از ابزارهای تشویقی و ترغیبی، سینماگران جوان عراقی را در حوزه تولید فیلم با موضوعات داخلی فعال سازد.
برخی معتقدند که سینما به واسطه آنکه زادگاهی غربی دارد، هیچگاه نمیتواند در چارچوب مفاهیم بومی کشورهای شرقی قرار گیرد. همانگونه که برخی از ریشه مفهوم سینمای عراقی را رد میکنند، نظر شما چیست؟
نه، من مخالفم. آنان که این نظر را مطرح میکنند بیشتر تاریخ سینمای عراق را مطالعه کنند، آنگاه که فیلمهای «فتنه و حسن»، «سعید افندی» و «دزد و پلیس» و... در دهه 50 و 60 میلادی در عراق تولید میشود، کاملاً هویتی عراقی منطبق با تاریخ و فرهنگ و تمدن و آیین عراقی دیده میشود که در آن هیچ نشانهای از سبکها و تکنیکهای غربی وجود ندارد. عراق از تاریخی چند صدساله در تئاتر برخوردار است که از همین داشتهها برای تولید آن فیلمهای سینمایی اولیه خود بهره میگرفت. مطمئناً اگر امروزه نیز بر همان تکنیکها و مفاهیم بومی تکیه کنیم، در جهان میتوانیم صاحب سبک شویم.