کد خبر: 433004
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۷
وقتي هيچ‌ گزينه‌اي جواب نمي‌دهد
علي كاظم خانلو | باراك اوباما در زمان مبارزات انتخاباتي خود در سال 2008 و همچنين زماني كه گوي سبقت را از مك كين، كانديداي جمهوريخواهان ربود و وارد كاخ سفيد شد هيچ وقت فكر نمي‌كرد شعاري را كه براي پيروزي‌اش برگزيده، ايده‌آليستي‌تر از آن است كه بتواند در دنياي واقعي و گفتمان رئاليستي حاكم بر نظام بين‌الملل راه به جايي ببرد. در حوزه آسيا و اروپا (اوراسيا) كشوري به نام روسيه، در حوزه آسيا – پاسيفيك كشوري به نام چين، در حوزه
آسيا – خاورميانه كشوري به نام ايران و در همسايگي‌اش امريكاي لاتين كشورهاي برزيل و ديگر كشورهاي چپ گرايي كه ميل به خيز اقتصادي و سياسي را سال‌هاست كه به آزمايش و خطا گذاشته‌اند؛ اهداف بلندمدتي را برگزيده‌اند كه امريكا به راحتي نمي‌تواند براي گريز از چالش‌هايي كه جورج بوش، رئيس‌جمهور پيشين براي اين كشور به ارث گذاشته بود،‌ دست به تغيير بزند و براي فرار از مشكلات به جا مانده از دوره يكجانبه‌گرايي طرح و برنامه بچيند.
تضاد منافع ايالات متحده امريكا با كشورهاي نامبرده و همچنين برخي از كشورهايي كه از آنها نامي برده نشد مثل هند باعث شده است كه واشنگتن نتواند هم فضاي حاكم بر سياست داخلي خود و نظام بين‌الملل را تغيير دهد و هم به منافع همه‌جانبه‌اش به عنوان هژمون نظام بين‌الملل دست پيدا كند. تضاد منافع امريكا با روسيه در حوزه آسياي مركزي، قفقاز، اروپاي شرقي و حتي امريكاي لاتين، اصطكاك با رفتارهاي سياسي – اقتصادي چين در حوزه شرق، جنوب شرق، غرب، و جنوب غرب آسيا و حتي در اروپا، امريكاي لاتين، آفريقا و‌... چالش‌هاي تغيير خواهي اوباما بوده‌اند. درباره چين بخصوص اگر با اين ديد نگريسته شود كه زمينه‌سازي اقتصادي مي‌تواند به ابزار سياسي قدرتمند تبديل شود، كار را براي كاخ سفيد سخت‌تر خواهد كرد. مثل همان استراتژي‌اي كه اسرائيل سال‌ها از آن استفاده مي‌كند. تضادهاي منطقه‌اي امريكا با هند، ايران، برزيل و‌... همه گوياي اين است كه استراتژي تغيير هيچ‌گاه راه به جايي نخواهد برد و در تاريخ سياست امريكا با عنوان يك دكترين بي‌چارچوب به نام باراك اوباما نوشته خواهد شد. گذشته از تمام مشكلاتي كه امريكا در جهان به خصوص خاورميانه در حوزه‌هاي چالش‌زايي مثل صلح خاورميانه، عراق و افغانستان دارد ايران نمونه‌اي است كه كاخ سفيد همواره براي آن برنامه‌ريزي‌هاي پيچيده و آينده‌نگر دارد.اوباما و ميل به تغيير ايراناوباما پس از ورود به كاخ سفيد كه هنوز گرم‌انديشه تغيير بود اعلام كرد كه دستهايش را به سمت دولتمردان جمهوري اسلامي ايران دراز مي‌كند. اين رويكرد نشان از همان سياست تغييري داشت كه اوباما از آن سخن مي‌گفت. پيش از اين نه تنها واشنگتن هيچ‌گاه چنين سخني درباره تهران نگفته بود بلكه در كنار سوريه و كره شمالي از ايران به عنوان محور شرارت ياد كرده بود.اما امريكا در اين رويكرد بيش از آنكه خود تغيير كند به دنبال تغيير دادن رقيب‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي خود بود. بنابراين از جمهوري اسلامي ايران مي‌خواست كه در چرخش و تغييري محسوس، سياست‌هاي خاورميانه‌اي خود را ناديده گرفته و فلسطين، عراق و افغانستان را به حال خود رها كند. يا در مسئله‌اي حساس‌تر برنامه هسته‌اي خود را فراموش كند تا سياست تغيير امريكا دست كم درباره جمهوري اسلامي ايران پاسخ بدهد. اين خواسته به آن معنا بود كه ايران براي اجرايي شدن سياست تغيير امريكا از ماهيت و هويتي كه طي سي سال براي خود ساخته است، چشم بپوشد. اما همانگونه كه پيش‌بيني مي‌شد نه تنها چنين اتفاقي رخ نداد بلكه توسعه هر روزه ايران در زمينه هسته‌اي و همچنين سياست‌هاي منطقه‌اي باعث شد كه امريكا به جاي نزديكي به ايران راه‌هاي ديگري را آزمايش كند. اين مسئله با روي كار آمدن كابينه راديكال بنيامين نتانياهو همزمان شده بود كه نه تنها نسخه شكست سياست تغيير را درباره صلح خاورميانه پيچيد بلكه با تندروي‌هاي سياسي و تبليغات بي‌وقفه رسانه‌اي عليه ايران بخصوص سياست‌هاي هسته‌اي‌اش دستور‌العمل حمله صادر مي‌كند. حضور هيلاري كلينتون به عنوان وزير امور خارجه‌اي كه علاقه بي حد و حصري به اسرائيل دارد، راه را براي اين كار راحت‌تر كرده است. بنابراين انتخاب وي به عنوان وزير امور خارجه از سوي اوباما اگر چه نشان از يك حركت دموكراتيك داشت اما از ابتدا تيشه به ريشه سياست تغييري زد كه رئيس‌جمهور از آن سخن مي‌گفت و البته شايد اين حركت با برنامه انجام شده است.به هر جهت دوسال گذشته كه باراك اوباما در كاخ سفيد حضور دارد خواسته‌هاي امريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران به نتيجه نرسيد. اين مسئله باعث شد تا رئيس‌جمهور امريكا همان جمله معروف اما تكراري واشنگتن را درباره ايران بگويد كه همه گزينه‌ها درباره ايران روي ميز است. از جمله تحريم، تهديد به جنگ، ميل به ملاقات و مذاكره و حمايت از اسرائيل براي حمله به مراكز هسته‌اي ايران.امريكا سعي كرده در اين مدت هر يك از اين گزينه‌ها را انتخاب و براساس آن مانور دهد. البته گزينه حمايت از تل‌آويو براي حمله به ايران از عرصه رواني و رسانه‌اي خارج نشده است. در زمينه تحريم‌ها نيز دولت امريكا به‌خصوص هيلاري كلينتون تمام تلاش خود را انجام داد تا تحريم‌ها همانگونه كه در پيش‌نويس اوليه قطعنامه 1929 تنظيم شده به تصويب پنج عضو دائم شوراي امنيت (امريكا، انگليس، فرانسه، روسيه و چين) و 10 عضو غير دائم وقت (برزيل، ‌تركيه، اتريش، ژاپن، مكزيك، گابن، نيجريه، اوگاندا، بوسني و لبنان) برسد. اما مخالفت‌ها و موانعي كه بخصوص دو كشور چين و روسيه براي پيش نويس ايجاد كردند باعث شد تا قطعنامه تحريم‌ها عليه جمهوري اسلامي ايران تعديل شود. البته نبايد فراموش كرد كه اين دو كشور چه به لحاظ اقتصادي و چه به لحاظ سياسي و امنيتي بيشتر براي خود تلاش مي‌كردند تا جمهوري اسلامي ايران، اما با اين وجود تهران از منافع تلاش‌هاي اين دو بهره‌مند مي‌شد. در هر صورت چهارمين قطعنامه تحريم‌ها عليه جمهوري اسلامي در نهم ژوئيه 2010 به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد.امريكا در حالي براي تصويب اين قطعنامه از تمام وقت و تلاشش مايه گذاشت كه پيشتر باراك اوباما در نامه‌اي محرمانه به رجب طيب اردوغان، ‌نخست‌وزير ‌تركيه و همچنين لوئيس ايناسيو لولا داسيلوا، رئيس‌جمهور برزيل از اين دو خواسته بود كه در خصوص انتقال سوخت 5/3 درصد ايران به توافق رسيده تا راه حلي براي بحران هسته‌اي ايجاد شده، پيش پاي امريكا قرار بگيرد. بر اين اساس سه كشور ايران،‌ تركيه و برزيل روز 17 مي 2010 (27 ارديبهشت 1389) در تهران درباره يك بيانيه 10 ماده‌اي به توافق رسيدند كه در ماده پنج آن آمده است «براي تسهيل همکاري‌هاي هسته‌اي ذکر شده، جمهوري اسلامي ايران موافقت مي‌کند که 1200 کيلوگرم اورانيوم کمتر غني شده در‌ ترکيه به امانت بگذارد» تا مبادله انجام شود. اما فرداي امضاي اين بيانيه وزير امور خارجه امريكا پيش‌نويس قطعنامه را در بين اعضاي شوراي امنيت پخش كرد و بعد از مدت كوتاهي قطعنامه به تصويب رسيد.اين مسئله واكنش تندي را از جانب‌تركيه و برزيل به همراه داشت اما كلينتون در پاسخ به آنها گفت كه كسي از بيانيه تهران حمايت نكرده بود كه حال اين توافق بتواند جلوي قطعنامه را بگيرد. در كشاكش اين اختلافات سياسي داسيلوا نامه محرمانه اوباما در حمايت از بيانيه تهران را كه دو ماه پيش از توافق تهران انجام شده بود، منتشر كرد تا آب سردي باشد بر سياست ناهمگون واشنگتن.با اين وجود به دليل اينكه امريكا به خاطر مخالفت‌هاي روسيه و بخصوص چين نتوانسته بود در تحريم‌هاي جديد به خواسته‌هاي مورد نيازش برسد،‌ نه تنها تحريم‌هاي جداگانه‌اي را عليه جمهوري اسلامي ايران طراحي كرد بلكه از اتحاديه اروپا، كانادا و ديگر كشورهاي كوچك و بزرگ خواسته است كه تحريم جديد و جداگانه‌اي عليه تهران به تصويب برسانند. با اين وجود درباره تحريم‌ها چند مسئله را نبايد فراموش كرد:1- اين اولين باري نيست كه جمهوري اسلامي ايران با تحريم مواجه شده است. استارت اين سياست از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي زده شد. البته شدت و ضعف داشته اما همزاد جمهوري اسلامي ايران بوده است. از اين رو دولت‌مردان ايراني هم در بسياري از موارد پادزهر آن را پيدا كرده‌اند و از ميزان تأثيرگذاري تحريم‌ها كاسته‌اند.2- بر خلاف آنچه برخي مي‌گويند، تحريم‌ها بي‌تأثير نيستند زيرا هر گاه دري به سوي هر كشوري بسته مي‌شود در هر صورت تأثير خود را خواهد گذاشت. درباره تحريم‌هاي جديد نيز اين چنين است.اما مسئله اين است كه ايران با اجراي هدفمند كردن يارانه‌ها و همچنين دور زدن و ناديده گرفتن ديگر كشورها از اين مشكل در حال عبور است. به عنوان مثال هند به تازگي تلاش‌هاي زيادي را براي خريد نفت ايران انجام مي‌دهد و در آخرين پيشنهاد خواسته است كه بازپرداخت آن با يورو انجام شود.3- تحريم‌ها بيش از آنكه كاربرد اقتصادي داشته باشند، بيشتر بار رواني و سياسي دارند كه براي تحمل آن بايد جامعه را از اين مسئله آگاه كرد. 4- كشورهايي كه دست به تحريم مي‌زنند در بسياري از مواقع خودشان نمي‌توانند آن را رعايت كنند. اين گل به خودي معمولاً از دو جنبه اتفاق مي‌افتد. ابتدا اينكه منافع كشورها در عرصه سياسي و اقتصادي به آنها اجازه نمي‌دهد قوانيني را كه خود ساخته‌اند به آن پايبند باشند. به عنوان مثال امريكا به استثناي تحريم‌هاي شوراي امنيت، تحريم‌هاي جداگانه‌اي را عليه ايران تصويب كرد اما در همان زمان اذعان كرد كه اگر در مواقعي ديده شود پيگيري اين تحريم‌ها به ضرر كشور تمام مي‌شود بايد از آن چشم پوشيد يا اينكه رئيس‌جمهور امريكا پس از تصويب تحريم‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل، امريكا و اتحاديه اروپا عليه جمهوري اسلامي براي اولين بار به طور علني اعلام كرد كه ايران بايد بخشي از پروژه منطقه‌اي برقراري ثبات در افغانستان باشد و تهران و واشنگتن در اين كشور منافع مشترك دارند. اين جمله حامل اين پيام است كه كاخ سفيد براي ثبات‌‌سازي منطقه شبه قاره كه مي‌توان آن را به خاورميانه نيز گسترش داد، نيازمند كمك‌هاي جمهوري اسلامي است تا خود را نجات دهد.اما مسئله ديگري كه از رنگ تند تحريم‌ها مي‌كاهد به تئوري‌هاي سياسي و اقتصادي نظام سرمايه داري باز‌مي‌گردد. بر اساس اين‌انديشه فعاليت اقتصادي، آزاد و فضاي تجارت در بازار، باز است. بنابراين دولت‌ها به راحتي نمي‌توانند وارد عرصه خصوصي شده و اجباراً از شركت‌ها و بنگاه‌هايي كه تنها به دنبال سود هستند، بخواهند كه در فلان زمينه دست از فعاليت اقتصادي بردارند. اين اجبار بر خلاف نظريه بازار آزاد است. بنابراين بسياري از شركت‌هاي بين‌المللي تمايل به دور زدن تحريم‌ها دارند. دقيقاً همان كاري كه دولت‌ها نيز انجام مي‌دهند. مثل آنچه كه «لاک‌اويل» بزرگ‌ترين شرکت نفتي روسيه كرد مدت كوتاهي پس از تصويب تحريم‌ها 250 هزار بشکه بنزين را در بندرعباس ايران تخليه کرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار