
حالی که از مدتها قبل با بازکاوی در آثار پاپلو کوئیلو توسط فاعلین عرصه فرهنگ و شناسایی مشکلات اعتقادی و تفکری این نویسنده انتشار اثارش به زبان فارسی قدغن شده است.
شبکه بی بی سی جهانی که شاید بهتر باشد از آن به شبکه جهانی بهائی تعبیر کنیم به مرثیه خوانی برای کوئلو اقدام کرده و سعی می کند که مطابق روز جریان این ممنوعیت را به اغتشاشات سال گذشته و فرار آرش حجازی مترجم آثار نامبرده در ایران نسبت دهد.
گزارشگران بی بی سی اگر کمی انصاف داشتند حداقل اشاره ای به مباحث عمیقی که کارشناسان حوزه آسیبهای فرهنگی و فرق در خصوص نامبرده و آثار ش دارند می نمودند.
جدا از اینکه کوئیلو نوسینده توانایی می باشد دلیل بر این نمی باشد که نمی تواند مروج افکار مخربی باشد که با فرهنگ کشور سازگاز نمی باشد و اگر دست اندرکاران بی بی سی قصد دلسوزی برای وی را دارند لطف کنند و پیگیر ممنوعیت چاپ کتاب نامبرده که در خصوص شیطان پرستی می باشد و به علت توریج خشنوت در اروپا ممنوع شده باشند.
اما واقعا این کوئیلو چه کسی است و چه اندیشه هایی را در سر می پروراند آیا به فرض اینکه نامبرده برنده جایزه نوبل ادبیات، سفیر صلح یونسکو و نویسنده قهاری می باشد باید در مقابل تمام افکار شرک الود او هیج موضعی نگرفت.
یادمان نرفته که سلمان رشدی هم از نویسندگان بسیار زبر دست در حوزهخ ادبیات داستانی بود
سحر و جادو در آثار پائولو کوئیلو
سنگهای اوریم و تمیم. جنگ برای آرمانها هر دو طرف خیر اند. کیمیاگر ص157158
هویت انسان به روح اوست و روح ساکن عالم غیت است. از این رو اگر چه اکنون در جهان ملموس مادی هم آغوش تن خاکی به سرمی برد، اما ناآرام و جویای اصل خود و خواهان بازگشت به وطن خویش در عالم ملکوت است. از همین جاست که میل به خیال و توهم برای تصویر پردازی عالمی دیگر او را به خلق آثاری تخیلی و رویایی از دنیایی مرموز، اسرارآمیز و ناشناخته واداشته و توگویی روح او در این جهان محسوس نمی گنجد و با دنیای مادی محض راضی نمیشود. هم از این رو بشر هیچ گاه از رویا جدا نشده و اگر راهی به سوی معنویت آسمانی و الاهی نیابد در برخی از پدیده های زمینی و بشری مانند هنر و سنتهای معنوی گریزگاهی به سوی عالم غیب یا دستکم لحظاتی خاطرهانگیز از آن را میجوید.
کوئیلو هم مثل میلیونها نفر از اهالی عصر مدرن آوای روح را در فراق از وطن خویش شنیده و از معدود کسانی است که آن را جدی گرفته و برای التیام درد هجران او کاری کرده است. ولی ای کاش او هم مثل میلیاردها بشری که نالة روح را میشنوند و کاری نمیکنند، خاموش میماند و دست به کاری نمیزد. ای کاش نام خدا و یاد عالم غیب از راه آثار او به فرهنگ عمومی انسان امروزی باز نمیگشت. و ای کاش نویسنده ای چیره دست نبود یا دست کم از خدا و معنویت نمی نوشت. زیرا این خدایی که در آثار کوئیلو زنده شده؛ همان خدای ناتوان و خطاکاری است که در آثار نیچه مرد و رابطه با عالم غیبی که به نام جادو مطرح میکند، همان خرافات و توهماتی است که در دوران رونسانس مردمان را از دینداری و معنویت گرایی ملول و رمیده ساخت.
کوئیلو میکوشد با طرح مسئلة سحر و جادو به مصاف با رنج نیازهای معنوی بشر برود. به گمان او اگر بعدی جادوی و سحرآمیزی به زندگی اضافه کنیم مشکل ارزش و معنای زندگی حل میشود. و شور و نشاط به زندگی پوچ غمزدگان تمدن غرب باز میگردد. در این نوشته میکوشیم تا چیستی سحر و جادو در اندیشه و آثار کوئیلو را پاسخ گفته، نسبت آن را با معنای زندگی بکاویم. و کاستی ها و کژی های اندیشة او را بررسی کنیم. از این رو مقاله در دو فصل تدوین شده است فصل نخست به شرح و تبیین اندیشه های پائولو کوئیلو میپردازد و فصل دوم به طرح نقدها اختصاص یافته است.
سراب سلوک
کوئیلو برای جان های تشنة معنویت و سیر به سوی خداوند دنیایی را میگشاید که در تخیل و توهم آنها تحقق دارد او به جای یک سیر واقعی و حرکت ایجاد کردن در انسانها، آنها را در همان جایی که هستند با پردازش جهانی باشکوه و پر رمز و راز و هیجان میآورد. جهان نامرئی و نیروهای جادویی که شور و اشتیاق به زندگی را برانگیخته و انگیزهای برای زیستن به او میدهند. او سفرهای تخیلی رمانهایش را نه به عنوان نمونهای از یک سیر معنوی بلکه جایگزین سیر حقیقی مردم میکند. هیچ کس با خواندن آثار کوئیلو نمیتواند گامی به سوی خداوند بردارد. او با به کار گیری زبان ساده و نمادین و پر از ابهامش تخیل و قوة وهم خوانندگان را به کار می گیرد تا آنها نیز در آفرینش اثر شریک شده، معانی مأنوس و مطلوب خویش را در کلمات و جملات چند پهلو و پر از نماد او بخوانند. به همین علت او توانسته است مخاطبینی را در فرهنگ های بسیار گوناگون به پای نوشته های خویش بنشاند. و صد البته که این هنر بزرگی است اما در بیان حقیقت و آموزش معنویت فریبی هنرمندانه و چیره دستانه ای به شمار می آید.
شکاف میان عقل و دین
ایمان در نظر کوئیلو جنبة عقلانی ندارد و فقط احساسی و عاطفی است. باور به نیرویی که کارگزار کامیابی و لذت و شادمانی ماست و در غیر این صورت محکوم به عذرخواهی و مستحق بخشش انسان می شود. این ایمان هیچ توجیه منطقی و خرد پذیری ندارد. هم از این رو به تاریکی شب تشبه شده و گاهی استعارة شرط بندی در بارة آن بکار می رود. شرطی که لازمة دیدن فرشتة محافظ است[75] شرطی که راهب پیر با ایلیا در میان می گذارد.[76] خدا را نمیتوان فهمید باید او را احساس کرد و برای احساس او با خود شرط ببند که هست، سپس در رزم زندگی وارد شو تا او را در عمل دریابی.
او توصیه می کند که برای آموختن تنها یک راه وجود دارد: عمل.[77] این عمل مکمل اندیشه نیست، بلکه جایگزین آن است. بنابراین به انکار ظرفیتی بالا در وجود انسان و وانهادن قدرت اندیشه می رسد. منظور او از عمل ورود به بحران ها و پذیرش شرایط دشوار است تا در خلال آن حضور خداوند احساس شود، در حالی که اگر از اندیشه و تفکر به اندازه استفاده شود و در رویارویی با عرصه های زندگی نیز خردورزی را همراه سازیم، ایمان و معرفت چنان اوج می گیرد که آرامش و شادمانی و نشاط و حضور الاهی بسیار عالی و پر فروغ و نیرومند فرامی رسد زیرا در این صورت عمل مکمل خرد و عواطف شده است. از این رو در قرآن کریم ایمان در موارد بسیار در کنار عمل صالح آمده[78] و بسان کلمة پاکی معرفی شده است که با رفتار خوب بالامیرود.[79]
پائولو می کوشد تا با طرح مسألة ایمان از چالش های منطقی که با تصویر خدای حامی خیانتکار، مهربان شکنجهگر و توانای شکستپذیر و دانای خطاکار پیشاروی او میآید پرش کند. شاید با الگو برداری از آموزة ایمان در مسیحیت یگانگی و سهگانگی را جمع میکند، ایمان را به میان آورده، برای کمرنگ کردن ابعاد عقلانی مسئله در رمان کنار رود پیدار اساساً ایمان به الاهه ای مؤنث را پیشنهاد می کند. در این جا نماد خدا به مرزهای رمزگشایی نزدیک شده و معلوم می شود که خدای کوئیلو سرچشمه و منبع عواطف و هیجانات بوده، چهرهای عقلانی ندارد. از این رو مسئول شادمانی و کامیابی در زندگی بشر است.
احساس خوب منهای عملکرد درست
یکی از مشکلات اساسی اندیشه های کوئیلو تاکید بر احساس خوب منهای عملکرد درست است. البته او توصیه هایی را برای عمل کردن ارائه می دهد نظیر اینکه مستقل عمل کنید و تابع دیگران نباشید. یا کاری را که شروع می کنید تا آخر انجام دهید. اما معیار های ارزشی روشنی را توصیه نمی کند و به نوعی نسبیت اخلاقی گرایش دارد. با نسبیت اخلاقی انسان از رنج و اضطراب و آشفتگی و تزلزل در تصمیم گیری در امان نیست. اگر معیار های روشنی باشد که با آنها جهت گیری کلی و چارچوبه اساسی زندگی و عمل روشن شود در بسیاری از مواقع با مراجعه به آنها سرعت تصمیم گیری، ثبات قدم در مقام عمل و توان و پشوانة مطمئن برای ایستادن در برابر دیگران و «نه» گفتن تأمین می شود.
پائولو براستی می گوید که قلب عرصة ستیز شیاطین و فرشتگان است؛ اما راهی برای پایان دادن به این جنگ و یافتن راه درست ارائه نمی دهد. بلکه پیروی از شیاطین و فرشتگان را توصیه می کند. هر کدام که دعوت هیجان انگیز تری داشت همان باید پیروی شود. برای همین محدودیت های روابط جنسی که از شرم انگیزترین کنش های انسانی است و بدون توجه به دین یا مذهب خاص هر وجدانی پرهیز و پاکی را در این مسائل تحسین می کند، برایش بی اعتبار می شود و در بسیاری از نوشته هایش صحنه های پرونویایی و هرزنویسی میپردازد.
تسلیم در برابر ظلم و خطا
پذیرش خدای خطاکار برای کسی امکان دارد که شکوه و عزت پاکی را برای خود باور نکرده، با خدایی خطاکار و ضعیف و شکست پذیر کنار میآید، زیرا نمیتواند خود را در اوج توانایی و پاکی و زیبای تصور کند. تحمل این همه عظمت و شادمانی را ندارد و از این رو خود را در سطح پایینی نگهداشته، به جای اینکه به سوی خدا بالارود، در توهم خویش خدا را پایین میکشد. چون نمیتواند ظرفیتهای والای خدایی کردن و جانشین خدا شدن را در خود بپذیرد و شکوفا سازد، خدایی در شأن خود را ساخته و با او معامله میکند.
اما کسی که توانایی درست زندگی کردن و شادمانی پاک بودن و عزت خطانکردن را باور دارد و برای رسیدن به این مراحل رشد و شکوفایی تلاش میکند، وجود کمال محض و حسن و خیر مطلق را پذیرفته، با تمام وجود و تمام روح و تمام عمل به او عشق ورزیده و به سوی او حرکت میکند، تا به نمونهای از او یا آیینهای برای او تبدیل شود. انسانهای ضعیف و خطاکاری که در برابر وجدان نمیتوانند خود را تبرئه کنند، خدا را محکوم میکنند تا کمتر از احساس گناه رنج ببرند و فراموش کنند که به چه مرتبهای از سعادت و کامیابی میتوانند برسند. بنابراین پذیرش خدای ستمکار و ناتوان و آلوده، نتیجة آلودگی نفس و ظلم به خویش است.
با اینکه نقد درست باید ناظر به سخن و اثر شخص باشد اما در مورد پائولو کوئیلو چشم پوشی از زندگی نامه و شخصیت اش به معنای حذف صفحاتی از آثارش بوده و نقد ناتمام خواهد شد. او خود را با آثارش می آمیزد و غیر از اینکه آنها را بخشی از روح و زندگی خود می داند، عملاً نام خود را بر قهرمان داستان نهاده، همسر خود را در جریان رمان ها به بازی گرفته و نقش او را بیان می نماید. رمان های «خاطرات یک مغ»، «والکری ها»، «ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد» و «زهیر» عملاً به جریان زندگی او وارد شده و از آن برمی آید. از همه مهمتر اینکه خود کوئیلو براین جریان تاکید کرده و آثارش را در رابطه با شخصیت خودش به خوانندگان عرضه می کند.[103] بنابراین ندیده گرفتن تجربه های روان پریشی و بستری شدن او در تیمارستان و یا شکست روابط زناشویی اش و یا اعتیادش نمی توان به فهم درست و دقیقی از آثار و اندیشه هایش رسید.
او بحران های روانی و شخصی شدیدی را پشت سر گذاشته و با کمک روان پزشک ها تا حدودی خود را بهبود بخشیده است. آثار و اندیشه های او برای کسی که از فشار روانی و بحران بی معنایی رنج می برد و در آستانة فروپاشی روانی یا خود کشی است، می تواند راه گشا و الهام بخش باشد. و اوهام او را با خدا و فرشتگان و مفاهیمی مثبت به بحرانهای تحمل پذیری تبدیل کند. اما در غیر این صورت صرفاً یک اثر هنری است که به طور ناشایستی به حوزة معنویت وارد شده و متاعی بدلی را به جای حقایق معنوی ارائه می دهد. و اساساً با شکافی که میان خرد و ایمان ایجاد میکند، یا کنارگذاشتن زندگی در جهان دیگر، خداشناسی ناموجه، هوس محوری و سایر نقدهای طرح شده، برای افراد معمولی در زندگی و عمل اگر به سخنان او اعتماد کنند، بحرانهایی رفتاری، معرفتی و روانی ایجاد میکند.
کوئیلو آمیزه ای از نمادهای ادیان (اسلام و مسیحیت و یهودیت) و سنت های معنوی بودیسم، سنت ماه و سنت خورشید) را با نمادهایی از جاهای مختلف جهان گردآورده و با ایجاد نوعی همدلی و همانند سازی در میان مردم جهان نفوذ پیدا کرده است. از آسیا[104]، اروپا،[105] آمریکا[106] و آفریقا[107] به عنوان نقاطی که رویدادهای مهم رمان هایش در آن جا پیش آمده استفاده کرده و بدین ترتیب به مخاطب های مختلف نزدیک شده است. با توجه به استقبال گسترده از نوشته های او و نیز موقعیتش در سازمان ملل به عنوان مشاور ویژه یونسکو در برنامة "همگرایی های روحی و گفت و گوی بین فرهنگ ها"، می توان به وضعیت وخیم معنویت در جهان و پیش از آن اوضاع آشفتة روانی بشر این روزگار پی برد.
اندیشه های او توهماتی است که گاهی باهم در تعارض قرار می گیرد؛ مثل ارائة راههای دشوار برای رسیدن به هدفی همه گیر. گاهی تا انتهای یک اندیشه نمی رود؛ مثل رها کردن رویای بهشت. خرد و اندیشه را اقناع نمی کند؛ نظیر آموزة ایمان. بسیاری از موارد به طور نادقیق و غیر شفاف مسائل مطرح می شود؛ چنان که در مورد جهان نامرئی توضیحات روشنی بیان نمی کند. و سرانجام اینکه با بکار گیری نمادهای معنوی شناخته شده در معانی متفاوت، بدون تعریف و استفاده از قرائن کافی و روشن برای کسانی که این نمادها را با معانی اصیلش می شناسند، فریبندگی ایجاد می کند. و در یک کلام پائولو کوئیلو معنویت را به یک دروغ بزرگ تبدیل کرده است.
منبع:ندای انقلاب