در چند سال اخیر و در بخش سینمای کشور، کارگردانان بسیاری به موضوع جنگ تحمیلی ایران و عراق و بعضاً مسئله دفاع مقدس پرداختهاند ولی در این میان تعدادی انگشتشمار بودند که آثارشان، ماندگار شد و در اذهان مخاطبان جای گرفت. عصر روز دهم نیز که در حال حاضر اکران عمومیاش را پشت سر میگذارد، یکی از همین فیلمهاست که توانسته با برقراری تعادل در چندین ژانر به موفقیتی نسبی برای مخاطبان خود دست یابد. بارزترین فاکتوری که ماندگاری این فیلم را در ذهن مخاطب رقم میزند، به تصویر کشیدن بارگاههای ائمه معصوم(ع ) در کشور عراق است؛ کاری که برای اولین بار توسط یک کارگردان ایرانی انجام شده است. مجتبی راعی که متولد سال 1336 در اصفهان و دارای مدرک کارشناسی کارگردانی از دانشکده هنر میباشد، علاوه بر تدریس در دانشگاه، کارگردانی و نویسندگی فیلمهایی چون انسان و اسلحه، سفر به هیدالو، صنوبر، جنگجوی پیروز، غزال، تونل تابستان 58 و در حال حاضر عصر روز دهم را بر عهده داشته است. با تمامی این تفاسیر، جای تعجب و البته تأسف است، وقتی میشنویم که این فیلم در جشنواره فجر سال گذشته هیچ جایزهای دریافت نکرده و حتی کاندیدا هم نشده است. در پایان شاید خالی از لطف نباشد به این موضوع اشاره کنیم که نام فیلم، تمثیلی است برگرفته از عصر روز عاشورا... عصر روز دهم زیارت کربلا و نجف را برای تمامی مخاطبان خود رقم خواهد زد.آنطور که شنیدم فیلمنامه اولیه عصر روز دهم، متعلق به مرحوم رسول ملاقلیپور بود. چطور شد که آقای منوچهر محمدی پس از فوت ایشان، این فیلمنامه را به شما سپردند؟در ابتدا باید بگویم که طراح اصلی قصه این فیلم، آقای محمدی بودند. پس از همکاری مشترکشان با مرحوم ملاقلیپور در فیلم میم مثل مادر و درک اوج پختگی ملاقلیپور در آن فیلم، محمدی تصمیم گرفت که فیلمنامهاش را به دست او بسپرد، ضمن اینکه رسول، اصالتاً ترک زبان بود و محمدی از ارادت بسیار او به حضرت ابوالفضل (ع) مطلع بود. تمامی این دلیلها باعث شد که محمدی مطمئن شود که ملاقلیپور، گزینه مناسبی برای کارگردانی فیلمش است ولی متأسفانه سرنوشت طوری رقم خورد که رسول فقط ثواب ساخت این فیلم را ببرد، چون نیتش این بودکه فیلمی کامل و بینظیر درباره این موضوع بسازد. هر چند که من و تمامی گروه مطمئنیم که او در قطره قطره اشکهایی که مخاطبان با دیدن این فیلم ریختند، شریک است و به ازای هر مخاطبی که حس زیارت در این فیلم به او دست داده، او هم ثواب میبرد.فیلمنامه اولیهای که ملاقلیپور نوشته بود، تا چه میزان با نگارش مجدد فیلمنامه توسط شما مغایرت داشت؟تقریباً میشود گفت که این دو فیلمنامه ربط آنچنانی به هم نداشتند و تنها عنصر مشترکشان همان طرح اولیه منوچهر محمدی بود. پس از آن در سفری که با منوچهر محمدی به مشهد رفته بودم، ایشان ایده کارگردانی عصر روز دهم را به من دادند و درجوار علیبن موسیالرضا(ع) از رفتن به کربلا و نجف گفتند و من هم به سرعت قبول کردم. سپس شرطی گذاشتیم که من فقط طرح محمدی را در ذهنم داشته باشم و سناریوی ملاقلیپور را نخوانم که تا امروز هم آن سناریو را نخواندم و به شرطم پایبند بودم.خلاصه شروع به نگارش فیلم کردم ولی اسم فیلم را به احترام رسول همان «عصر روز دهم» که او گذاشته بود، نگه داشتیم. کل گروه حین ساخت به شدت حضورش را در کنار خود احساس میکردیم و از خداوند برایش طلب مغفرت میکردیم. به هر حال بنیانگذاری این فیلم برای ملاقلیپور است و خوشحالم که بعد از او این فیلمنامه به دست من سپرده شد و آرزو داشتم که خودش بود و این فیلم را به اتمام میرساند.یعنی الان هم نمیدانید که طرح اولیه ملاقلیپور چه بوده؟محمدی در یکی از مصاحبههایش فقط و فقط به این موضوع اشاره کرد که نقش اصلی فیلم دختر خبرنگاری بوده که در عراق با خبرنگاری امریکایی آشنا میشود و سر از زندان ابوغریب در میآورد. من فقط در همین حد از فیلمنامه اولیه میدانم و هیچگاه سؤال مبنی بر این موضوع از محمدی نپرسیدم.چرا؟ دلیل خاصی داشت؟نه، به هر حال میخواستم که تمامی مسئولیتهایی که پس از اکران فیلم به گردن کارگردان میباشد، همه و همه به پای من باشد. ضمن اینکه فیلمنامه رسول کامل نبود و خیلی از ایدههای در ذهنش را نمیتوانستم بسازم. او یک سفر تحقیقاتی هم به کربلا داشت که در مستند داستان زندگیاش، یکی دو پلان از حضورش در کربلا هست. به هر حال خیلی دوست داشتم که خود او این فیلم را میساخت، چون به دلیل اعتقاد قلبی عجیبی که به کربلا و اباعبدالله (ع) و حضرتعباس(ع) داشت به نظرم فیلم مهمی میشد.چقدر ایده کلی فیلمنامه به واقعیت نزدیک و تا چه میزان برگرفته از واقعیت بود؟مسائلی از این قبیل در جنگهای بین ملتهای مختلف به تعدد دیده میشود. جالب است بدانید زمانی که ما در خرمشهر تصویربرداری داشتیم. فردی وقتی از قصه فیلم و برداشتن بچه توسط سرباز عراقی مطلع شد، قصهای واقعی و شبیه به همین قصهای که ما در فیلم به آن پرداختیم را برایمان بازگو کرد و ما مطمئن شدیم که این قصه ریشه در واقعیت دارد.گویا در حین نگارش فیلمنامه، چندین سفر به همراه آقای محمدی به کربلا و نجف داشتید. دولت عراق در این سفرها با شما همکاری میکردند؟قبل از اینکه فیلم را در کشور عراق کلید بزنیم، آقای محمدی که تهیهکنندهای کاملاً حرفهای است راه را برای گروه هموار کرده بودند و وقتی ما وارد عراق شدیم، از بابت همه چیز خیالمان راحت بود. او از طریق وزارت خارجه با وزارت خارجه عراق، از طریق وزارت ارشاد با وزارت ارشاد آنها که ثقافه نام داشت و از طریق آقای مسجدجامعی با داماد آقای سیستانی (آقای شهرستانی) کاملاً هماهنگ کرده بودند. ضمن اینکه با تولیت نجف و کربلا نیز هماهنگیهای لازم را به عمل آورده بودند تا گروه بدون هیچ مشکلی به کار خود مشغول شوند.فیلم عصر روز دهم، اولین فیلم ایرانی بود که دوربین ایران را به داخل خاک عراق برد. کاری که خیلی از کارگردانان از انجام آن هراس دارند. وضعیت نابسامان کشور عراق و مشکلاتی که برای مردم این کشور همچنان عادی شده و همانطور که میدانیم همه اینها عقب ماندگی آنها را به تصویر خواهد کشید، در حین تولید و تصویربرداری شما را با مشکل مواجه نکرد؟شرایط عراق به گونهای است که کارکردن در آنجا واقعاً دشوار است. عراق کشوری است که برق سراسری ندارد و برقش دائماً در حال قطع و وصل شدن است و برای استفاده از برق، مردمآنجا از موتور برق استفاده میکنند. یعنی ما در شهری باید تصویربرداری میکردیم که شامل چند هزار موتور برق بود که این موتوربرقها، سر و صدای بسیار بالایی داشتند و اگر وقتی در شهر بودیم کمی ساکت میشدیم به راحتی صدای آنها را میشنیدیم. حال با توجه به این سر و صداهای زیادی که از بین بردن و کم کردنش به هیچ وجه عملی نبود، مهران ملکوتی (صدابردار) و آقای قاسمی صداگذار فیلم باید کار خود را آن هم به بهترین شکل ممکن انجام میدادند. به نظرم این دو توانستند صدای فیلم را طوری بگیرندکه الان مخاطب به هیچ وجه متوجه آن صداهایی که اشاره کردم، نمیشود. از طرفی آقای روح پروری برای طراحی صحنه بسیار زحمت کشیدند، چون به هر حال سکانسهایی را در ایران گرفتیم و با سکانسهایی که در عراق گرفتیم، تلفیق کردیم. این سکانسهای مشترک، فضایی مشترک را میطلبید که به کمک ایشان، به بهترین نحو این سکانسها چیده شدند. همچنین در تصویربرداری بخشی که توسط پرده سبز گرفته شد. نیز بهنام خاکسار فعالیت میکرد که از بارزترین سکانسهای گرفته شده توسط پرده سبز میتوانم به سکانس حضور محسن محمود و مریم شیرازی در داخل صحن حضرت علی (ع) اشاره کنم و در ادامه بدون اغراق باید بگویم که برای اولین بار در سینمای ایران، کار با پرده سبز آن هم در ابعاد بزرگ روی پرده سینما، آنقدر خوب و حرفهای درآمده است که کمتر کسی متوجه آن میشود که آن هم برمیگردد به استفاده از امکانات خوب دیجیتال در عصر مدرن و تکنولوژی.به چه دلیل در داخل حرمها و صحنهای امامان معصوم (ع)، ورود بازیگر ممنوع بود؟آنها استدلالهایی برای خودشان داشتند که غلط هم نبود. میگفتند که اگر بازیگر و گروه فیلمبرداری داخل صحن و محدوده حرم شوند، شلوغی و سر و صدای آنها باعث میشود که حال زیارت در زائرینی که مشغول زیارت هستند از بین برود و ما تحت هر شرایطی راضی به این امر نیستیم. به هر حال ما سکانسهای خالی از بازیگر را در حرم حضرتعلی(ع) تصویربرداری کردیم و در تهران و توسط پرده سبز با بازیگرانمان، صحنهها را ضبط کردیم و بعد تصاویر را به هم منتقل کردیم.فکر میکنم بخش اعظم مشکلات شما حین ضبط، برمیگشت به معضلاتی که تصویربردارتان، آقای پورامین در زمینه گرفتن تصاویر، آن هم در دهه عاشورا و در بینالحرمین و بازاری که به حرم حضرت امیرالمؤمنین (ع) منتهی میشد، متحمل شدند. شلوغی و ازدحام جمعیت در روز عاشورا راه رفتن به طور معمول را از هر انسانی سلب میکند چه برسد به اینکه گروه فیلمبرداری بخواهند در آن شرایط به تصویربرداری بپردازند. بله، به هر حال ما میخواستیم از خود واقعیت بهره بگیریم و از درون واقعیت داستانی بسازیم که در آن شرایط اصلاً کار سادهای نبود. یادم هست سکانسهایی را در بازاری که به حرم امیرالمؤمنین(ع) منتهی میشد باید میگرفتیم و به دلیل اینکه، دوربین جلب توجه نکرده و مردم را به سمت خود جذب نکند، مجبور شدیم، دوربین را داخل کارتون یخچالی قرار دهیم و تصویربردار هم برای گرفتن تصویر به داخل کارتون برود و توسط سوراخی که در کارتون ایجاد کرده بودیم و لنز دوربین که پشت سوراخ قرار داشت، تصویربرداری کند. اینجا بود که برای عدم جلب توجه مردم و رهگذران به سوراخ ایجاد شده و برای گرفتن بلندی حرم و گنبد،سوراخ کارتون را در پایین کارتون ایجاد کردیم ولی متأسفانه با این کار ما، بچهها و افرادی که قد کوتاهی داشتند، به محض دیدن سوراخ، به جلوی دوربین میآمدند و همین باعث میشد که بارها و بارها ما آن سکانسها را تکرار کنیم. از این گذشته ما در عراق از بردن امکانات تصویربرداری واقعاً در معذورات قرار داشتیم و بردن امکانات فیلمبرداری و دوربین و ... به آنجا کاری بس غیرممکن بود که پس از شروع فیلمبرداریمان در عراق و به دلیل کمبود امکانات قرار شد که پیمان جعفری، چند عدد آرک برای ما بیاورد ولی متأسفانه، امریکاییها ایشان را گرفتند و همراه با آرکها بردند و اگر تلاشهای پی در پی و شبانهروزی منوچهر محمدی نبود و از طریق کانالهای مرتبط اقدام نمیکرد، اصلاً معلوم نبود که ادامه فیلمبرداریمان به کجا میرسید. به هر حال مشکلات ساختن کار در عراق، بیش از این حرفها بود و به نظرم پورامین تا آخر عمرش، کاری به این سختی، نصیبش نخواهد شد. آنطور که دیدیم سکانسهایی که در بینالحرمین و در روز عاشورا تصویربرداری کردید توسط چندین دوربین ضبط شده بودند...بله در آن سکانسها، سه دوربین مشغول تصویربرداری بودند، یکی از دوربینها در بالای حرم امام حسین (ع) قرار داشت و کل پلانهای مربوطه که از فضای بالای بینالحرمین میبینیم توسط آن دوربین گرفته شده. دوربین دیگر درست روبهروی حرم امام حسین (ع) و در خیابان روبهروی حرم قرار داشت و تمامی پلانهای بیرونی توسط آن دوربین گرفته شد و دوربین سوم دست خود آقای پورامین بود و کنار گروه و بازیگران در داخل محوطه بینالحرمین مشغول به کار بودند. در روز عاشورا آنقدر جمعیت و ازدحام در فضای بینالحرمین موج میزند که همان طور که خودتان اشاره کردید، این موج، انسانی تنها را با خود به این طرف و آن طرف میبرد، حال تصور کنید پورامین در این شرایط چگونه تصویربرداری کرده! به هر حال و شکرخدا ما موفق شدیم تمامی تصاویر مربوطه را در بینالحرمین بگیریم، هر چند اصلاً فکرش را هم نمیکردیم و در تصوراتمان این بود که چند سکانس را میگیریم و مابقی سکانسها را در مکانهای دیگر تصویربرداری میکنیم و در انتها با هنر مونتاژ، تلفیقش میکنیم. بهتر است بگویم که از دید خودمان، خارج از عقل و منطق بود اگر میتوانستیم در آن فضا تصویربرداری کنیم ولی خدا را شکر که این امر محقق شد و واقعاً از تصورات ما خارج بود. شاید بد نباشد به این نکته اشاره کنم همانطور که در پیش هم گفتم هنگام تصویربرداری، رهگذران و مردم اطراف، نباید به دوربین نگاه میکردند که فیلم کاملاً مستند و طبیعی در آید و جالب اینجا بود که ما توسط امتیازی که در روز عاشورا و در بینالحرمین وجود داشت، توانستیم به راحتی این تصاویر را ضبط کنیم و آن امتیاز، جو و فضای حاکم بر بینالحرمین و مراسم و شور و حماسه دینی خاصی بود که در آنجا وجود داشت و انسانها را با همه وجودشان جذب خود میکرد. برای همین تمامی دو میلیون نفری که در آنجا حضور داشتند به دوربین ما بیتوجه بودند و همین بیتوجهی آنها به ما کمک کرد که بتوانیم در آن فضا تصویر بگیریم.یکی از زیباترین مراسمهایی که در روز عاشورا در فضای بینالحرمین دیده میشود، همان مراسم طواریج است که شما در گوشهای از «عصر روز دهم» آن را به تصویر کشیدید. قبل از سفر تحقیقاتیتان به عراق، از این مراسم مطلع بودید یا در حین تحقیقات از برپایی چنین مراسمی اطلاع پیدا کردید؟در همان تحقیقات به ما گفتند که صبح تا ظهر عاشورا، مراسم قمهزنی در کربلا برگزار میشود که چون به عقیده من تصویر قمهزنی، تصویر دلچسبی نیست، آن مراسم را به تصویر نکشیدیم. آنها گفتند: بعد از نماز ظهر، مراسم عظیمی در بینالحرمین برپا میشود که ممکن است چند میلیون نفر در آن شرکت کنند. طواریج، نام روستایی است که مردم آن قصد کمک به امام حسین (ع) و یارانشان را داشتند ولی به محض اینکه تصمیم به یاری امام(ع) گرفتند، خبر شهادت امام (ع) و یارانشان را به آنها دادند و آنها با پای برهنه و بر سرزنان از روستای خود تا محل قتلگاه امام (ع) دویدند. از آن سال به بعد این مراسم در روز عاشورا سنت هر ساله مردم طواریج شد و همانطور که مشاهده کردیم آنها هیچ علم، نشانه و اسمی ندارند و خالصترین عزاداری روز عاشورا در کربلا همین طواریج است، چون انسانهای بزرگی به همراه مردم آن روستا در این مراسم شرکت میکنند ولی هیچ کدام، هیچ نامی و نشانی ندارند و همه یکدل هستند و ما دیدیم این مراسم، بهترین تصویری است که میتوانیم ثبتش کنیم که هم ماندگار باشد و هم تأثیرگذار و در حال حاضر میبینیم که سکانسی تأثیرگذار بر پرده سینما شده است. کما اینکه در مورد این سکانس هم فکرش را نمیکردیم، بتوانیم در آن ازدحام روز عاشورا تصویربرداری کنیم و پیش خودمان گفتیم، سکانسهای باز را میگیریم و بستهها را در جایی دیگر بازی میکنیم ولی شکر خدا توانستیم همه سکانسهای مربوطه را خودمان با دوربین خودمان بگیریم. عصر روز دهم، فیلمی است که توانسته ژانرهای دفاع مقدس، مذهبی، دینی، ملودرام و اجتماعی را در کنار هم و با تعامل پیش ببرد. چطور این مقوله به ذهنتان رسید که در نگارش و کارگردانی فیلمنامه، این تعامل را در ساختار ژانرهایی که به سختی به هم ارتباط پیدا میکرد، ایجاد کنید؟این فیلم هم همانطور که گفتید، با ژانر دفاع مقدس آغاز میشود و رفته رفته وقتی به امروز و زمان حال میرسیم، تبعات و مناسبات جامعه عراق، بعد از سقوط صدام را به تصویر میکشد که خود به خود فیلم را به ژانر اجتماعی سوق میدهد و معتقدم که ژانر اصلی فیلم، همین ژانر اجتماعی است. چون دفاع مقدس متعلق به زمان گذشته است و به سرعت به زمان حال تبدیل میشود و در پایان فیلم که به گرهگشاییهای پایان قصه میرسیم، به طور خالص به ژانر مذهبی دینی نزدیک میشویم. در ادامه باید بگویم که همیشه یک فیلم خوب باید دارای ساختاری خوب و منسجم باشد و این مقوله بر نمیگردد به رئالیست یا ملودرام بودن آن ولی در عین حال در عصر روز دهم که درام آن نه تراژدی و کمدی است بلکه خود ملودرام است، یک واقعگرایی فوقالعاده درباره کشور عراق پس از سال 2004 میلادی و سقوط صدام به تصویر کشیده شده که شکلگیری این تصاویر واقعگرا و مستند، در کنار یک ملودرام، اتفاق سادهای نیست. یعنی ترکیبی کاملاً واقع گرایانه در ذیل یک ملودرام که میتوانست اصلاً واقعگرایانه نباشد ولی ما روی مستند و واقعگرا بودنش بسیار تأکید داشتیم.تا به حال در فیلمها و سریالهای بسیاری شاهد حضور سربازهای امریکایی بودهایم ولی تم مستندگونه بودن فیلم شما و رعایت کردن معیارهای ارتش امریکا به باور پذیری خوب مخاطب از چهره واقعی سربازهای امریکایی کمک دو چندانی کرده که حتی بسیاری از مخاطبان این فیلم نمیتوانند تشخیص دهند سرباز امریکایی فیلم، بازیگران شما هستند!بله، اتفاقاً چند روز پیش در اصفهان نشستی با حضور عوامل فیلم برگزار شد که پس از پخش فیلم، یکی از حضار از من پرسید: شما به چه طریقی رضایت امریکاییها را برای گرفتن این پلانها جلب کردید؟! یا کارگردانی با تعجب پرسید: شما از چه مسیر و چه راهی وارد شدید که آنها به شما اجازه تصویر برداری دادند؟! این مسائل خیلی دقیق و کار شده صورت گرفته بود که اکثر افراد متوجه واقعی نبودن آنها نمیشوند و همه اینها بر میگردد به زحماتی که طراح صحنه و تصویربردار ما در حین کار متحمل شدند و همگی سعی بر این داشتیم که این تصاویر را واقعی تصویربرداری کنیم؛ نوع لباس پوشیدن سربازها، طراحی فضای پیرامون آنها به صورت واقعی، نوع برخوردهایشان و ... درست همانگونه که بارها در تصاویر خبری از سربازهای امریکایی دیدهایم، تماماً کار طراح صحنه و لباس گروه بود و در ادامه من و پور امین هم سعی کردیم صحنهها را طوری دکوپاژ و تصویربرداری کنیم که دقیقاً وقتی مخاطب با این سکانس روبهرو میشود. حس کند که این صحنه، واقعیتی بود که جریان داشت و دوربین ما به طور مستند از آن تصویربرداری کرد. ضمن اینکه تمامی این بازیگران ایرانیهایی بودند که به دلیل اقامت طولانی مدت در امریکا، تسلط بالایی به زبان رایج آنها داشتند و همانطور که اشاره کردید، ما تمامی معیارهای ارتش امریکا را در انتخاب این افراد لحاظ کردیم، که میتوانم از این معیارها به ورزشکار بودن تمامی آنها و بلند قامت و تنومند بودنشان اشاره کنم. در حالت کلی بدون اغراق باید بگویم تمامی عوامل گروه این فیلم از افراد حرفهای سینما بودند.بسیاری معتقدند که درصد زیادی از موفقیت عصر روز دهم، مدیون تصاویر بارگاههای ائمه معصوم (ع) است؛ طوری که تعداد زیادی از مخاطبان که این فیلم را دیدند، فقط و فقط به خاطر حس معنوی خوبی که در وجودشان شکل گرفته صحه بر موفقیت فیلم میگذارند.با صحبت شما موافق نیستم، چونکه تلویزیون ما اکثر اوقات در حال نشان دادن این بارگاههای ملکوتی است ولی مردم به این شدت که در این فیلم و با دیدن این تصاویر عظیم، منقلب شدند، هیچگاه با دیدن همین تصاویر در تلویزیون، شاید چنین حسی به آنها دست نداده باشد. به عقیده من بخش درام قصه ایجاب میکند که ما به آن فضا وارد شویم و درام قصه ما را به آن فضا میبرد و همین باعث میشود که به تصویر کشیدن این بارگاهها به نظر مخاطب تصنعی نیاید. ما تحت هر شرایطی سعیمان بر این بود که از هرگونه تبلیغاتی که حس مصنوعی به مخاطب وارد میکند به دور باشیم. چونکه میدانیم مخاطب در مقابل هرگونه تبلیغاتی که به زور به خوردش بدهند، مقاومت خواهد کرد ولی در حالت کلی معتقدم که این فضاها جاذبه عظیمی دارند و این مقوله را تحت هیچ شرایطی رد نمیکنم.این بارگاهها به مانند آهن رباهایی بینهایت عظیم میمانند، تا زمانی که انسان (در اینجا به تکههای آهن تشبیهاش میکنم) در محدوده آنها قرار نگرفته، جاذبه آنها را احساس نمیکند ولی به سرعت و وقتی که یکبار به آن فضا قدم میگذارد مثل تکه آهن ربا که وقتی به آهن بسیار نزدیک می شود، جذب آهن میشود، انسانها هم در مقابل این بارگاهها چنین مصداقی دارند و به سرعت جذب آن نیروی عظیم با زیارت ائمه (ع) می شوند. یعنی تا وقتی به این سفر نرفتهاند نمیدانند که چه جاذبه بزرگی است و به محض رفتن به آنجا تازه متوجه میشوند و دلشان میخواهد هر ساله مشرف شوند. جالب است بگوییم در همین سفر که بودیم، چند نفر که شاید خیلی از مسائل اعتقادی سر در نمیآوردند و این مسائل برایشان مهم نبود از من با تعجب میپرسیدند: اینجا کجاست که این حس غریبش ما را گرفته؟ یعنی هرکس از هر کجای دنیا به این مکان قدم بگذارد متوجه حضور این آهن ربای عظیم خواهد شد.در ادامه ممکن بود دوربین ما همین فضاها را طوری تصویربرداری کند که به مذاق مخاطب خوش نیاید، نه اینکه مخالف آنها باشد، نه، مثلاً اینکه با دیدن آنها سوالهایی از این قبیل که چرا الان دوربین به این فضا وارد شد و چرا اینها را به ما نشان میدهند، به ذهنش خطور کند. ولی برخلاف تمامی اینها چون قصه با درام جلو میرود، هیچ گاه مخاطب ما این سؤالها در ذهنش شکل نمیگیرد. مخاطب فیلمش را می بیند و در انتها به دلیل اینکه عشق به ائمه(ع) در ذات و خون تمامی ما ایرانیها وجود دارد و هیچ کس نمیتواند منکر آن شود به این نتیجه میرسد که حس خوب زیارت با دیدن آن فضا در او ایجاد شده است.کما اینکه چند نفر به من گفتند: ما با دیدن این فیلم با اینکه به کربلا و نجف مشرف نشده بودیم ولی الان فکر میکنیم که آنجا را زیارت کردهایم. یک نفر هم میگفت: من به این سفر نرفته بودم و قصد رفتن هم نداشتم ولی با دیدن این فیلم، تصمیم گرفتم که حتماً به این سفر مشرف شوم. من معتقدم که همینها برای فیلم عصر روز دهم، موفقیت بزرگی به شمار خواهد آمد.ملاک انتخاب هانیه توسلی برای ایفای نقش رحمه چه فاکتورهایی بود؟ شاید این تصور بسیاری باشد که چون توسلی در سریال وفا در نقش دختری عرب زبان خوش درخشیده شما این نقش را به او سپردید!توسلی به خاطر تواناییهای بسیاری که داشت برای این نقش انتخاب شد. کما اینکه از همان ابتدا به من گفتند که برای ایفای نقش دختر عرب، از بازیگر عرب، استفاده کن و اینکه اگر نقش دختر عرب را به بازیگری ایرانی بدهی، اصلاً خوب از کار در نمیآید و دختر ایرانی، ادای دختر عرب را در خواهد آورد و همین باعث ضعف فیلم خواهد شد. ولی الان مخاطب در فیلم با یک دختر تماماً عراقی عرب مواجه است.توسلی برای لهجه عربی مربیای داشت که اصالتاً عراقی بود، مدتی تمامی دیالوگها را با توسلی تمرین کرد که دیدیم لهجهاش راضیکننده است.علاوه بر اینکه نقش رحمه همان طور که اشاره کردید بسیار باورپذیر و واقعی درآمده بود ولی شباهت بسیار زیاد و غیر قابل باور این دو خواهر ضمن اینکه دوقلوهم نبودند، شاید کمی از باورپذیری نقش رحمه میکاست.درست است که در هیچ کجای دنیا، شاید دو خواهر به این شدت به هم شباهت نداشته باشند ولی خب بعضی مواقع برای جلو بردن درام قصه، باید به عناصری متوسل شد که سرعت فیلم را بالا ببرد. ما برای آنکه پروسه طولانی آزمایش ژنتیک را از فیلم حذف کنیم و مخاطب را سریعتر به سمت گره اصلی داستان راهنمایی کنیم، تصمیم بر این گرفتیم که از شباهت این دو پی به خواهر بودنشان ببریم. کما اینکه این مقوله در سینمای جهان هم به دلایلی که گفتم، به کرات دیده شده است.به نظر شما پیام اصلی این فیلم را در کدام قسمت آن باید جستوجو کرد؟من معتقدم که عصر روز دهم از اولین فیلمهایی است که مسائل جنگ را با زنان دو ملیت ایران و عراق بیان میکند. چون به نظرم این جنگ، جنگ تحمیلی بود. نه ملت شیعه عراق دوست داشتند که با ما بجنگند و نه ما دوست داشتیم که با آنها بجنگیم. این جنگ را افرادی با حساب و کتاب و برنامهریزی دقیق و به شکل کاملاً استعماری به دو کشور تحمیل کردند و طبیعی است که وقتی جنگی آغاز میشود، دو طرف جنگ به دنبال دلایل تحمیل جنگ نمیروند و با یکدیگر به مقابله برمیخیزند. به هر حال جنگ با همه سختیها و مصیبتهایی که برای دو ملت داشت، در حال حاضر حدود 22 سالی است که تمام شده و ما باید سعی کنیم که از تعامل و دوستی با یکدیگر برآییم. فکر میکنید، چرا فیلمی مثل عصر روز دهم، با داشتن جاذبههای بصری بزرگ و عظیمی که در آن وجود دارد، در اکران عمومی با استقبال آنچنانی مواجه نشده است؟کمبود سالنهای سینما باعث میشود که به یکباره 10 فیلم مجوز اکران بگیرند و به هر کدام تک سئانس، دو سئانس یا سه سئانس تعلق بگیرد. افرادی بودند که به من گفتند: ما برای دیدن این فیلم به سینما رفتیم، ولی سئانس بعدی برای عصر روز دهم نبود و فیلم دیگری در آن سئانس پخش میشد و همین باعث شده که از تماشای فیلم صرفنظر کنند. در سکانسی از فیلم، شما به مسئله واژه شهادت پرداختید. آیا هنوز هم ، عراقیها کشتههای خود را در جنگی که خود بر ملت ایران تحمیل کردند، شهید میدانند؟ما در سفرهایی که برای تحقیقات به عراق رفتیم، در قبرستان وادیالسلام به چندین قبر برخورد کردیم که روی سنگ آنها نوشته شده بود که در حرب با ایرانیها شهید شده! از همان عراقیها سؤال کردیم که به نظر شما کشتههایتان در این جنگ شهیدند؟ و این سؤالی بسیار سخت و شکننده برای آنها بود. کما اینکه تجاوز عراقیها را حتی سازمان ملل هم تأیید کرده بود. ما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که آنها نیز مانند خیلی ملتها به کشتههای خود در جنگ، شهید میگویند و این هم به این دلیل است که نمیخواهند با بیان اینکه ما تجاوزگر بودیم، تحقیر شوند.