
مهرداد رایانیمخصوص در نمایش کشور چهره شناخته شده و موفقی به شمار میرود. او در سال 1385 در حالی که به عنوان رئیس مجموعه تئاترشهر مشغول به کار بود، برای تحصیل در مقطع دکترای نمایش به انگلستان رفت، با او طی یکی از سفرهایش به کشور پیرامون تئاتر خصوصی و شکلگیری جریان خصوصیسازی در تئاتر، چالشهای آسیبها و نقاط قوت این امر به گفتوگو پرداختیم. رایانی جزو اولین هنرمندان و مدیران تئاتری بود که با برگزاری و دبیری نخستین سمینار پژوهشی تئاتر خصوصی در ایران نشان داد که نگاه او به آینده تئاتر ایران روشن است.
پیدا کردن تعریفی ساده و البته جامع برای برخی از واژهها و تئاتر ما به کلاف سردرگمی شبیه است که با وجود معانی مختلف میتوان ادعا کرد که تعریف دقیقی از آنها وجود ندارد، ممکن است به دور از بازیهای کلامی، تعریفی ساده از تئاتر خصوصی ارائه کنید و اینکه این مسئله از چه سالی در تئاتر ایران مطرح شد؟
تئاتر خصوصی به مفهومی که امروز در تئاتر کشور ما وجود دارد در سادهترین شکل تعریفی، تئاتری است که به شکل مستقل و خودمحور در راه تولید، از نقطه صفر تا اجرای اثر به خود متکی است. در کشور ما از سال 1384 پیرو سرلوحه قرار دادن اجرای سیاست اصل 44 قانون اساسی و بحث خصوصیسازی برای پیشرفت و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این مسئله و شیوه اجرایی آن در بحث کلان اداره کشور مطرح شد. نتیجه تأکیدات مقام معظم رهبری، مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در راه پیگیری این هدف به این مسئله ختم شد که در تمام سطوح کلان اداره کشور، شاهد حرکت به سمت خصوصیسازی بودیم. حوزه تئاتر نیز به عنوان بخشی از زیرمجموعه وزارت ارشاد به تبع این حرکت اولین گامهای خود را برای نیل به سمت خصوصیشدن برداشت.
یعنی اگر اصل 44 وجود نداشت و چنین تفکری در اداره جامعه به وقوع نمیپیوست، تئاتر میلی برای حرکت به سمت استقلال و خصوصی شدن در خود نداشت؟
اگر حقیقت امر را بخواهید من واقعاً نمیدانم! اما در سال 84 و با آغاز حرکت دولت نهم همگام با سایر بخشها یک برنامه مدون چهار ساله برای بسترسازی جهت حرکت به سمت تئاتر خصوصی پیشاروی متولیان و هنرمندان این عرصه ترسیم شد. برهمین اساس مقرر گردید با برگزاری سمینارها، نشستها و کارهای تحقیقاتی و پژوهشی، نخستین اقدامات کارشناسانه جهت دستیابی به جریانی به نام تئاتر خصوصی در کشور صورت گیرد که این حرکت تا امروز با افت و خیزهای متعدد به کار خود ادامه داده است.
شما به عنوان یکی از پیشگامان اجرای طرح تئاتر خصوصی و یکی از پژوهشگران بنام این رشته شناخته میشوید. با توجه به گذشت بیش از پنج سال از آغاز این حرکت چه موانع و آسیبهایی در راه خصوصیسازی تئاتر کشور وجود داشته و دارد؟
بدون هیچ تعارفی باید گفت که یکی از مهمترین موانع در راه شکلگیری تئاتر خصوصی در کشور به خود هنرمندان باز میگردد! پشت سر ما هنرمندان یک تربیت شصت، هفتاد ساله وجود دارد که همواره ما را عادت داده تا با حمایت صددرصدی دولت به تولید تئاتر بپردازیم، یعنی به این شیوه تولید اثر عادت کردهایم و حالا وقتی میگویند در شکل جدید باید تغییراتی در ذهن هنرمندان ایجاد شود، گروهی در برابر این مسئله موضع میگیرند و آن را امکانناپذیر توصیف میکنند، البته باید اذعان داشت که این گروه در بیان دلایل خود در راه عملی نشدن این تغییرات دلیلی نیز ارائه نمیکنند یا اگر به ذکر دلیل هم میپردازند یک مسئله کلی را بیان میکنند که به اعتقاد من اشتباه است، آنها میگویند برای خصوصی شدن تئاتر در ایران قانونی وجود ندارد؟ اما حرف من این است که قانون زمانی شکل میگیرد که پدیدهای وجود داشته باشد و براساس خلأها و نقاط آسیب و ضعف آن و جهت رفع آن نواقص، قانون یا قوانینی تنظیم و مصوب شود. وقتی هنرمندان در راه اجرایی شدن این پدیده، کوچکترین عملی را انجام نمیدهند خب مشخص است که خلأها و نقاط ضعف آن جهت تصویب قانون و مقررات نمایان نمیشود، پس با همین مثال ساده میتوان ادعا کرد که عملاً حرکتی اساسی برخلاف شعارها و وعدههای محقق شدن جریان تئاتر خصوصی در کشور تاکنون صورت نگرفته یا اگر گرفته آنقدر کماثر بوده که نتوانسته تأثیری از خود به جای بگذارد. این در حالی است که نمونههایی از تئاتر خصوصی در کشور ما مانند نمایشهای مردمی و شادیآور، برخی سالنهای سینما که به اجرای تئاتر نیز میپردازند و نظایری از این دست وجود دارد، خب حتماً قانونی وجود دارد که به آنها اجازه چنین کاری را میدهد، پس مشکل بیقانونی به عنوان استدلال هنرمندان برای اجرایی نشدن تئاتر خصوصی در کشور، چندان منطقی به نظر نمیرسد. پس بیگمان لازم است با انجام کارهای پژوهشی و شناخت و معرفی نقاط ضعف و خلأها به مسئولان و متولیان هنر تئاتر در کشور یاری رسانیم تا اینکه با ذکر دلایل غیرمنطقی در راه اجرای یک حرکت بزرگ مانعتراشی کنیم.
تنها دلیل محوری در راه عدم تحقق تئاتر خصوصی در کشور همین نکته بود یا محورهای دیگری نیز وجود دارد؟
خیر، میتوان به موانع بزرگ دیگری نیز اشاره داشت. مانع دوم عدم همجواری هنرمندان تئاتر ما با افرادی است که در علم اقتصاد و شناخت بازار تجارت متخصص و خبره هستند. همانطور که میدانید من حدود چهار سال است که برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به انگلستان سفر کردهام و این تجربهای است که از نزدیک آن را لمس کردهام و بازگو میکنم. در حالی که گروههای تئاتری بینالمللی حتماً در بین اعضای خود فردی متخصص امر بازاریابی، بیزینس و آشنا به مسائل اقتصادی را در کنار خود برای توفیق در راه درآمدزایی دارند و از نقطه ابتدایی شروع یک کار تا پایان اجرای آن اثر ارتباط تنگاتنگی بین او با گروه نمایش حاکم است در بین گروههای تئاتر داخلی اصلاً وجود چنین نیروی متخصص و حیاتی در راه توفیق مالی یک اثر نمایشی بیمعناست. این نکته بسیار واضح است که رایانی، غیره و غیره به عنوان فردی که از هنر تئاتر سررشته دارد و از اقتصاد و دانش تجارت چیزی نمیداند، نمیتواند در این حوزه موفق باشد؛ چراکه فن بازاریابی، حرفهای کاملاً مجزا و تخصصی است که فردی با دانش و مهارت خود را میطلبد، توقع اینکه من هنرمند، هم نویسندگی کنم، هم کارگردانی و هم بازاریابی، توقع نابجایی است و مشخص است که حاصل کار و تلاش من به موفقیت ختم نمیشود. متأسفانه دنیای تجردی که ما تئاتریها داریم به ما ضربه زده است. شما به اغلب گروههای تئاتری نگاه بیندازید، میبینید که هر نفر با خودش دست به تشکیل یک گروه تئاتری زده! در حالی که یک گروه تئاتری به معنا و مصداق اصلی باید شامل چند کارگردان، چند نویسنده و عدهای بازیگر ثابت و چند بازیگر میهمان باشد، اما عملاً چنین گروههایی در کشور وجود ندارد یا اگر هست آنقدر نادر و انگشتشمار است که به حساب نمیآید.
بحث تئاتر خصوصی و خصوصیسازی در تئاتر یک بحث کشوری است و صرفاً به تهران یا هنرمندان تئاترشهر محدود نمیشود. ملاک قیاس ما برای موفقیت در راه بزرگ تئاتر خصوصی باید ایران و گروههای نمایشی کشور باشد، نه هنرمندان پایتخت! برای این مفهوم کلان باید بزرگ نگاه کنیم، پس مانع دوم همین دنیای تجردی ما تئاتریهاست که اجازه توفیق در راه دستیابی به تئاتر خصوصی را از ما سلب کرده است، ما در صحبت به گروه تئاتری اشاره میکنیم اما در عمل به کار تشکیلاتی علاقهای نشان نمیدهیم! مانع سوم در راه شناخت موانع کلان عدم توفیق در راه دستیابی به تئاتر خصوصی متوجه مراکز تئاتری مانند مرکز هنرهای نمایشی، حوزه هنری و سایر نهادهای متولی امر تئاتر در کشور است. این مراکز باید آرامآرام روح خصوصیسازی را به صورت عملی به جلو هدایت کنند که تاکنون آنطور که بایسته و شایسته است این کار را انجام ندادهاند. به عنوان مثال بگویند که تئاترشهر را با تمام امکانات و خصوصیاتش به مناقصه میگذارند. حرف من صرفاً خود تئاترشهر نیست، این یک نمونه مثالی است، شاید دوست داشته باشند که تئاترشهر را به عنوان یک مکان دولتی برای تولیدات و اجراهای دولتی حفظ کنند. اما مکانها و سالنهایی مانند فرهنگسراها یا سالنهای آموزش و پرورش است که عملاً از آنها هیچ استفادهای نمیشود و میتوان آنها را آرام آرام به این مسیر حرکتی افزود. اینکه مثلاً یک فرد یا یک گروه مستقل یکی از این سالنها را برای مدتی مشخص اجاره کند و خرج آن را با اجرای تئاتر و جذب اسپانسر دربیاورد.
اما آقای رایانی! با توجه به شرایط تئاتر در کشور آیا همان فرد یا آن گروه، ریسک اجاره یک سالن را حاضر است به جان بخرد، در شرایطی که بحران فعالیت در کشور به عنوان یکی از آسیبهای کلان این هنر شناخته میشود. آیا این طرح میتواند سودده باشد؟
من میگویم اگر یک تئاتر تمام استانداردها را در حدمعمول داشته باشد و به عنوان تئاتر خوب شناخته شود قطعاً مشتری خود را خواهد داشت. وقتی اجرای خانم صابری در تالار وحدت صد و چند میلیون تومان میفروشد یا کارهای فرهاد آئیش همیشه شاهد پر بودن سالن نمایش و بیرون در ماندن جمعیتی انبوه از مخاطبان میشود؛ چرا باید این افراد به سراغ مرکز هنرهای نمایشی برای عقد قرارداد بروند؟ چنین گروههایی تنها دلیل ارتباطشان با مرکز هنرهای نمایشی صرفاً باید در راستای دریافت مجوز اجرا باشد. من از همین جا به شما قول میدهم اگر این گروهها با همان بازیگران و متنهای مورد استقبال مخاطب در هر نقطه و هر سالنی که اجرا بروند نه تنها ضرر نخواهند کرد که چه بسا سود بیشتری نیز نصیب آنها خواهد شد؛ چراکه حداقل به دلیل تراکم کارهای متقاضی اجرا در مجموعه تئاترشهر الزامی برای اجرای محدود 20 الی 30 شب ندارند و میتوانند با فراغبال هر چند شبی که مخاطب از اثرشان استقبال میکند به اجرای عمومی خود ادامه دهند.
این حرف و گفتههای شما ایده خوبی است اما متأسفانه تا امروز چنین افرادی پیدا نشدند که ریسک چنین کاری را به جان بخرند! به همان بحث قبل و انجام کارهای پژوهشی و برگزاری سمینارها به عنوان گام نخست شناخت ظرفیتها و آسیبهای تئاتر خصوصی بازگردیم. ما شاهد برگزاری چنین برنامههایی بودهایم و خروجی آنها نیز به صورت کتاب مدون شده و به مسئولان نیز انتقال پیدا کرده اما عملاً شاهدیم که با وجود خروجی حاصل از کارهای پژوهشی اقدامی در خور صورت نمیگیرد، دلیل این اتفاق به چه نکاتی بازمیگردد؟
کار ما پژوهشگران به عنوانآثار پژوهشی و تحقیقی ارائه نقاط قوت و ضعف طرحهایی مانند اجرایی شدن تئاتر خصوصی و خصوصیسازی تئاتر در کشور به مسئولان و متولیان این هنر در کشور است، عملاً شاخه اجرایی این کار به ما باز نمیگردد. ما حاصل تحقیقات و پژوهشهای خود را به عنوان یک ماده خام آماده میکنیم و به مسئولان ارائه میکنیم، اما پیگیری بعد از این مسئله بر عهده افراد دیگر است.
بر عهده چه افرادی است؟
واضح است که کار من رایانی نیست! اگر من یک تصمیمگیرنده در فضای فرهنگی کشور بودم نقد شما و تحت فشار قرار دادن من به عنوان فردی که از بار مسئولیت شانه خالی میکند، صحیح بود. در فضای فرهنگی کشور برای برونرفت از آسیبها، نفرات مختلف در جایگاههای مختلف حضور دارند که در رأس آنها شورای عالی انقلاب فرهنگی است. خروجی این کارها در اختیار اعضای شورا قرار میگیرد. آنها با مطالعه آن جهت حل معضلات و مشکلات خصوصیسازی در تئاتر تصمیمگیری میکنند و حاصل مشورت خود را به صورت مصوبات قانونی به متولیان تئاتر جهت اجرایی شدن میسپارند و این مدیران تئاتری مطالبات خود را برای اجرایی نشدن مصوبات قانونی به تئاتریها ابلاغ میکنند.
خب ما در یک مصاحبه نیز به آفت بوروکراسی اداری برخورد کردیم، تجربه نیز نشان داده با توجه به اولویت های مهم و مشغله فراوان اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و سایر مدیران ارشد حوزه فرهنگ انتقال خروجی کارهای شما تا صدور مصوبات قانونی و ابلاغ آنها به گروههای تئاتری آنقدر زمان میگذرد که عملاً هیجان و اشتیاق این امر یا فروکش میکند یا با تغییر مدیران به کل به فراموشی سپرده میشود، با این روند میتوان به اجرایی شدن صحیح و دقیق خصوصیسازی تئاتر در کشور امیدوار و خوشبین بود؟
آن شورا وجود دارد که چنین کارهای کلان و بزرگی را انجام دهد. نه کار ما اجرای چنین امور کلانی است، نه قدرت آن را داریم و نه توانایی آن بزرگواران برای تصویب قانون در ما وجود دارد و نه حتی اهرمی برای اجرایی شدن قوانین در اختیار ماست.
این درست، من هم میدانم که جایگاه شما و سایر هنرمندان با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی همعرض نیست، اما حرف من این است که آیا مدیر مرکز هنرهای نمایشی یا شخص وزیر محترم ارشاد نیز نمیتوانند در سرعت بخشیدن به انجام امور تا صدور دستور توسط شورا به صورت مستقیم دخالت کنند تا شاهد کم شدن زمان طولانی سیر این پروسه باشیم؟
بدی ما این است که مدام میگوییم چرا دیگران این کار را برای ما انجام نمیدهند! نمیگوییم که ما میتوانیم با انجام کارهای گستردهتر در زمینه پژوهش یا برگزاری سمینارهای تخصصی و استمرار در خواستههایمان آن مسئولان را به جدیت درخواستهایمان ترغیب کنیم. بدون شک وقتی اعضای شورا تلاش ما را به صورت گسترده شاهد باشند و در چند نشست میهمان برنامههای ما باشند، برای حصول اطمینان نسبت به خروجیهای در اختیار قرارگرفتهشان زمان کمتری صرف میشود و هدف ما زودتر به بار مینشیند. ما تنها نشستهایم و مدام میگوییم که دولتمردان کاری برای ما انجام بدهند، هرگز نمیخواهیم خودمان برای خود تصمیمگیری کنیم! ببینید مسئله خیلی واضح است، هدف کلان دولت اجرای خصوصی است، به ما هنرمندان تئاتر نیز این هدف ابلاغ میشود اما به محض شنیدن، سریع میگوییم تئاتر خصوصیتان کجاست؟ به این سؤال دقت کنید! تئاتر خصوصی مال دولت نیست که از آنها آدرسش را میپرسیم، تئاتر خصوصی برای من هنرمند است و دولت نیز متعهد شده در حد توان به من در راه تولید یک تئاتر خصوصی یاری رساند، این یاریرسانی نیز به منزله کمک مالی نیست! صدور مجوز و اعطای سالن ولو به شرط اجاره برای هر هنرمند دغدغهداری میتواند بزرگترین انگیزه حرکتی باشد. حالا من هنرمند اگر داعیه کار خوب دارم باید به میدان بیایم و با کیفیت بالای اثر خودم به جلب اطمینان مخاطب کمک کنم و همچنین به تلاش برای پر شدن سالن اجرایم بپردازم.
خصوصیسازی رقابت را بین هنرمندان به وجود میآورد؟
بله، قطعاً! خصوصیسازی، رقابت و رقابت، شایستهسالاری را به همراه خود میآورد، یعنی با اجرایی شدن و استمرار خصوصیسازی در تئاتر تنها کسانی در این حرفه باقی میمانند که سواد علمی و عملی مناسب دارند و به زبان خودمانی مرد عمل هستند.
پس آن کسانی که میدانند با اجرایی شدن این طرح جایی در تئاتر کشور ندارند، از تمام توان خود برای مانعتراشی در راه اجرایی شدن خصوصیسازی در تئاتر استفاده میکنند؟
این پر واضح است که این کار صورت میگیرد، ولی ما نباید به فکر 10، 20 یا 30 هنرمند تهرانی باشیم، فکر ما باید خصوصیسازی تئاتر و تئاتر خصوصی در ایران باشد و آن چیزی که به صلاح است را انجام دهیم. مطمئن باشید هیچ فردی در برابر هنر واقعی که با مخاطب ارتباط برقرار میکند و او را جلب میکند نمیتواند مقاومت کند، خصوصاً در هنر تئاتر که با نفس تماشاگر زنده است، اگر مخاطب به یک اثر یا یک هنرمند پشت کند او با تمام توان خود نیز نمیتواند برای رهایی از شکست به مخاطب فشاری وارد کند. بقا و زوال هنر تئاتر خصوصی در دست مردم است و این مردم هستند که حکم به حضور هنرمندان متعهد و صاحب ایده و خلاق میدهند.