
روزگاری نه چندان دور، اجراهای تئاتر و به تبع آن هنرمندان و مخاطبان این آثار با فراغ بال و با آسایش در کنار اطمینان به یک ماه و گاه بیشتر اجرای اثر مورد علاقهشان برنامهریزی دقیقی را برای دیدن آثار نمایشی خود انجام میدادند. در دنیای پیچیده امروزی، با تمام گرفتاریها و مشغلههای افراد، برای سر و سامان دادن به کارها و امور روزانه مسئله برنامهریزی حرف اول و آخر را برای به انجام رساندن برنامههای از پیش تعیین شده میزند. با توجه به این نکته ساده، مهم و البته حیاتی برنامهریزی فرهنگی نیز باید مطابق با فشردگی برنامههای روزانه افراد یک جامعه پیریزی و اجرایی شود. اما متأسفانه شاهدیم که اغلب کارهای صورت گرفته در بدنه فرهنگی کشور به خصوص در زمینه تولید و ارائه آثار تصویری مانند تئاتر، سینما و تلویزیون همیشه در دقیقه نود و حتی بعد از آن برنامهریزی میشود. بنابراین دور از ذهن نیست که میزان مشارکت و حضور مردم به عنوان مخاطبان این آثار به کمترین حد خود کاهش پیدا کند!
قضیه جالب اینجاست که این مسئله برنامهریزی برای مشارکت حداکثر مخاطبان آثار هنری همیشه در کلام به عنوان یکی از مهمترین اولویتهای مسئولان عنوان میشود اما همین که کار به اجرایی شدن میرسد، این به اصطلاح مهمترین اولویت جایگاه خود را با اولویتهای انتهایی عوض میکند. چرا؟ چون مسئلهای به نام صحت و دقت در برنامهریزی عنصر غایب و همیشگی مسئولان، متولیان و حتی هنرمندان به شمار میرود. گاهی هم مخاطبان برای رسیدن به آمار بالای کارهای ارائه شده توسط برخی از مدیران به عنوان قربانی اول شناخته میشوند. نمونه این گزینه را میتوانیم در برنامهریزی اجراهای تئاتری در بدنه تئاتر کشور به کرات شاهد باشیم.
وقتی خیل گروههای نمایشی پایتخت متقاضی اجرا در تنها مجموعه نمایشی کشور- مجموعه تئاترشهر- هستند و این مجموعه صرفاً با پنج سالن محدود خود باید پاسخگوی این نیاز باشد، مشخص است که به هر نمایش چند شب اجرا میرسد! طبق مصوبه مرکز هنرهای نمایشی، حداقل اجرا برای یک گروه حرفهای تئاتر 15 شب است که میتواند این تعداد به 20 الی 25 شب نیز افزایش پیدا کند، مشخص است که در طول یک سال و حضور بیش از 60 اثر نمایشی متقاضی اجرا چه نابسامانیای در برنامهریزی میتواند پیش آید.
تا پیش از اینکه سقف تولیدات سالانه تئاتر رشد کمی و نه کیفی را پیش بگیرد یک مخاطب نمایش میدانست که فلان اثر دلخواه او یک ماه روی صحنه است و میتواند طی یک ماه با برنامهریزی صحیح به تماشای اثر دلخواه خود بنشیند، اما با رشد چشمگیر تعداد آثار تولید شده تئاتر و عدم فراهم کردن زیرساختهای سخت افزاری (تهیه سالنهای مناسب برای اجرای نمایش در کشور) گروههای تئاتری مجبور شدند برای رسیدن به حداقل حق خود، یعنی اجرای اثری که ماهها برای آن زحمت کشیدهاند برنامهریزی فشرده مرکز هنرهای نمایشی را بپذیرند. اینچنین شد که شاهد اجرای یک اثر نمایشی در طول یک روز و در دو سئانس متفاوت بودیم. حال جدای از اینکه اجرای نمایش، کاری سخت و نفسگیر است و بیشک انرژی بازیگر در اجرای اول هم طراز با اجرای دوم در همان روز نیست باید گروهها میپذیرفتند که در این مسابقه رالی اجراهای صحنهای صرفاً سرعت خود را تا حد غیر مجاز بالا ببرند و ناگفته پیداست که جریمه حاصل از این تخلف عبور از سرعت مجاز، گریبانگیر مخاطبان این هنر شد. دیگر نه خبری از یک ماه اجرای مشخص بود و نه فرصتی برای انتخاب و برنامهریزی جهت تماشای یک اثر دلخواه نمایشی! مخاطبان اگر میخواستند از قافله تئاتر عقب نمانند بدون هیچ مکثی باید اثری را انتخاب میکردند و با فشردگی برنامههای روزانه خود به تماشای آن مینشستند. حاصل این فشردگی بیبرنامه، دلزده شدن مخاطبان از این هنر همیشه پویا و زنده و خالی شدن سالنهای نمایشی از مخاطبان بود. اما در بین مدیران با افزایش نمودار فعالیت اجرایی خود از حیث آماری به مدیران پیشین خود فخر میفروختند و در این بین تنها حقی که به چشم نمیآمد، حق مخاطبان به عنوان تنها سرمایههای این هنر مردمی بود. کاش اینگونه نبودیم؟ کاش صرفاً برای پر کردن آمارهای کارنامه مدیریتیمان تا این حد به مخاطبان پشت نمیکردیم و کاش میتوانستیم دوباره اعتماد از دست رفته مخاطب را به او باز گردانیم و ای کاش... .