
جمع شدن بازیگران متفاوت داخلی و خارجی بر سر "هدف مشترک "، ائتلافی نانوشته را در میان آنان به وجود آورد.
برای واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینههای گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشتهاند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکلگیری و برخی مؤلفههای ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، "راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، "گفتمان محمود احمدینژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاستجمهوری "، "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی "، "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " و "شورش بر جمهوریت " به فصل هشتم یعنی " نقش و تلاش دولتهای بیگانه و اپوزیسیون " میپردازیم:
انقلاب اسلامی 57 تنها قیامی علیه حکومت پهلوی نبود، بلکه انقلابی با سه ویژگی بود: ضد استبداد، ضد استعمار و ضد سکولاریسم که در شعار "استقلال، آزادی، جمهوریاسلامی " تجلی یافته بود. در حقیقت در هم تنیدگی این سه ویژگی در بافت تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در تاریخ گذشته، سرنوشت هر سه را به یکدیگر پیوند زده بود.
انقلاب اسلامی گرچه توانست حکومت دینستیز پهلوی را از میان بردارد، اما گذشته از فرهنگ و ساختارهای بر جا مانده از آن دوران که میتوانست چالش برانگیز باشد، با دو نیروی دیگر در حال رقابت باقی ماند. آن دو نیرو دولتهای استعماری و روشنفکران سکولار بودند.
دولتهای استعماری که با از دست رفتن دولتی دست نشانده و روی کار آمدن حکومتی مبتنی بر اراده عمومی مواجه بودند از این وضعیت رضایت نداشتند و از همان آغاز به مقابله و تلاش برای تحریف آن پرداختند. در میان روشنفکران سکولار برخی اصولاً با انقلاب همراه نبودند و برخی نیز پس از مدتی که با هویت دینی مسلم شده انقلاب مواجه شدند از آن زاویه گرفتند و همگی تبدیل به اپوزیسیون شدند.
بر این اساس انقلاب اسلامی از بدو تولد با واکنش منفی دولتهای غربی مواجه شد و جبهههای اصلی در مقابل انقلاب اسلامی دولتهای استعماری غربی بودهاند. در این میان اگر در طول سه دهه پس از انقلاب چالشی برای جمهوریاسلامی پیش آمده، بدون مداخله و همراهی آنان قابلیت تولید خطر برای جمهوری اسلامی نداشته است. لذا چنان که میدانیم رهبران انقلاب در طول سه دهه گذشته در دشمنشناسی همواره نگاه خود را به "نظام سلطه " معطوف داشتهاند که در جهت گسترش قدرت جهانی خود در امور داخلی بسیاری از کشورها و از جمله ایران مداخله کردهاند.
تلاش نظام سلطه برای یارگیری از نیروهای نظام
اگر بخواهیم تحولات پس از انقلاب اسلامی را با محوریت کانونهای فتنه و ریزشهایی که در هر کانون فتنه رخ داده تحلیل کنیم باید بگوییم که نظام سلطه در طول سه دهه گذشته در پی جذب نیروهایی بوده است که به مرور از انقلاب و نظام ریزش کردهاند. تلاش نظام سلطه همواره این بوده تا با انسجامبخشی به این گروههای متضاد و با ایدئولوژیهای متفاوت که بسیاری از آنان نزاع دیرینهای با یکدیگر داشتهاند جبهه واحدی از اپوزیسیون را علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تشکیل دهد. در تحولات سه دهه پس از انقلاب شاید بتوان به پنج کانون فتنه تاریخی اصلی اشاره کرد که در هر کدام از آن موارد بخشی از نیروهای سیاسی ریزش کردهاند و به دلایل گفته شده پیشین به اپوزیسیون انقلاب و جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند.
در سال 58 مسئله نهضت آزادی و جریانهای ملیگرا پدید آمد. در سال 60 مسئله بنیصدر و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) اتفاق افتاد. در اواسط دهه شصت و سرانجام در سال 68 مسئله منتظری و جریان وابسته به او پیش آمده و در سال 78 نیز آشوبهای تیر رخ داد. در واقع تلاش نظام سلطه این بوده است که در میان این جریانهای متفاوت نوعی همگرایی مقطعی برای مقابله با جمهوری اسلامی ایجاد کند. البته باید به این فهرست نیروهای سلطنتطلب و سکولار که از ابتدا به مقابله با انقلاب برخاستند را هم اضافه کرد. اما نکتهای که در این نوشتار میخواهیم به آن بپردازیم این است که در سال 88 و در خلال انتخابات ریاست جمهوری، کانون پنجم فتنه نیز شکل گرفت که طی آن برخی نخبگان سیاسی بدون پند آموزی از سرنوشت برخی نیروهای ریزش کرده از انقلاب دست به برخی رفتار غیرعقلانی و شبه آنارشیستی زدند و ضمن آن که هزینه سنگینی را به کشور تحمیل کردند خود را هم از قطار انقلاب و در ایستگاه پنجم پیاده کردند. در چنین شرایطی بازیگران بینالمللی وابسته به نظام سلطه که از پیش نیز برای مقابله با انقلاب اسلامی فعالیتهای گوناگون انجام میدادند فرصت را مناسب یافتند و ضمن مداخله مستقیم خود، آنچنان که در این فصل مشاهده خواهیم کرد، همچنین به بسیج کردن اپوزیسیون و نیروهای ریزش کرده از چهار کانون پیشین علیه جمهوری اسلامی پرداختند.
بازیگری بیگانگان در فتنه 88
به عبارت دیگر، در حوادث پس از انتخابات بازیگران متعدد داخلی و خارجی نقش داشتند که هر کدام نگرش و منافع خود را پی میگرفتند. جمع شدن بازیگران متفاوت داخلی و خارجی بر سر "هدف مشترک "، ائتلافی نانوشته را در میان آنان به وجود آورد. این هدف مشترک پیش از انتخابات "رای نیاوردن احمدینژاد " بود، در اوج آشوبها ابطال انتخابات و راهاندازی انقلاب مخملی با نشانه رفتن اصل انقلاب اسلامی بود و در روزهای پس از آشوب کسب بیشترین امتیازها تا جای ممکن بود. به طور نمونه دولتهای محافظهکار عربی که گمان میکردند ایران و مذهب شیعه در چهار سال گذشته تقویت شده و سخن از "هلال شیعی " بر زبان آوردند در پی حذف احمدینژاد، به منظور تضعیف موقعیت منطقهای و کاهش ایدئولوژیک ایران بودند. به هر طریق پیروزیهای شیعیان در لبنان، عراق و جریانهای همسو با ایران در فلسطین و افزایش محبوبیت شخصیتهای شیعی نظیر سیدحسن نصرالله و احمدینژاد در میان مسلمانان و حتی جوامع عربی دولتمردان محافظهکار عربی را به بیم دچار ساخت. به ویژه که اقتدار سازمانهای همپیمان این دولتها یعنی القاعده و طالبان در حال افول بود. از نگاه آنان ایران شیعی با پیگیری سیاستهای "دیپلماسی فعال " در سالهای اخیر تقویت شده بود و باید جلوی آن گرفته میشد.
از سوی دیگر، دولتهای غربی نیز که در کشورهای جنوب به دنبال همپیمانانی میگردند که دارای ایدئولوژی غربگرایانه باشند در پی روی کار آمدن دولتی در ایران بودند که از جنس گفتمان "اصولگرایی " نباشد. از نگاه آنان گفتمان موسوم به "اصلاحطلبی " یا همان "تجدیدنظرطلبی " با داشتن جنبههای سکولاریستی و غربمدارانه به خواستههای غرب نزدیکتر است.
رفتارهای احمدینژاد با مخالفتهای نظام سلطه روبرو شد
گفتمان و یا به عبارت بهتر ایدئولوژی تجدیدنظرطلبی متأثر از ایدئولوژیهای غربی به ویژه لیبرالیسم است و از این جهت مورد پسند دولتمردان غربی قرار میگیرد. اما از آن گذشته سیاست خارجی نفوذناپذیر دولت نهم که در چهار سال گذشته برخلاف دولت هشتم در موضوعات مختلف به ویژه مسئله هستهای در برابر تحمیل سیاستهای غربی مقاومت نشان داد، خواست دولتهای غربی را تأمین نمیکرد. دولت نهم با اتخاذ سیاست تهاجمی، که در برابر سیاست انفعالی سالهای پیش از آن قرار داشت، دولتهای غربی را بیش از گذشته متقاعد کرد که منافع آنها بیشتر با شکلگیری دولتهای وابسته به جریان غربگرا تأمین میشود. دولتهایی که خودباوری ندارند، خود باختهاند، منافع ملی را در مناسبات بینالمللی به درستی تعریف نکردهاند، در برابر استیفای "حقوق مسلم " خود پایداری نمیورزند، کاری به افسانه بودن "هولوکاست " ندارند و از عنوان کردن آن میگریزند و در مجموع خود را بازیگر مؤدب و سربهزیر نظام بینالمللی میدانند؛ نظامی که به وسیله دولتهای مقتدر غربی پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته است.
گزیده آن که در فصل حاضر تلاش میشود با نگاهی واقعبینانه حوادث متعلق به انتخابات دهم ریاست جمهوری مورد بازنگری قرار گیرد و بر اساس چارچوب نظری "تحلیل منافع گروهها و دولتها " نقش و اهداف بازیگران را تبیین کند. در فصلهای گذشته به طور مبسوط درباره اهداف، ایدئولوژی، منافع و راهبردهای بازیگران داخلی و جریانهای داخل کشور سخن گفته شد. در این فصل تلاش میشود نقش و اهداف دو بازیگر دیگر این حوادث یعنی بازیگران بینالمللی/ منطقهای و اپوزیسیون نظام جمهوری مورد بررسی و بازشناسی قرار گیرد. در انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن گروهها و بازیگران متعارض داخلی و خارجی با اهداف متفاوت در یک جبهه قرار گرفتند و با "منافع مشترکی " که برای یکدیگر تعریف کردند همگی در پی تضعیف حکومت اسلامی و دولت برآمده از آرای مردمی برآمدند. در رفتارشناسی بازیگران خارجی در قبال مسایل ایران به طور کلی از سه روش میتوان بهره برد:
1. بررسی یافتهها و راهبردهای مراکز پژوهشی و راهبردی آن دولتها درباره ایران؛
2. بررسی رسانههای وابسته به این دولتها و تحلیل محورهای تبلیغاتی آنها؛
3. اقدامات و مواضع رسمی دولتمردان کشورهای مذکور.
نکتهای که باید در نظر گرفت این است که در بخش رسانهای، نیروهای اصلی و کارکنان این رسانهها از خود ایرانیان و جریانهای اپوزیسیون تشکیل یافته است. در بخش فارسی رسانههای بیگانه بیشتر افراد فعال از ایرانیان اپوزیسیون مقیم خارج به شمار میآیند که بدین وسیله پیوند دولتهای بیگانه با جریانهای اپوزیسیون را بیشتر میسازد و به عبارت دیگر تفکیک مواضع آن دو را در برخی موارد ناممکن میسازد. به طور مثال بسیاری از کارکنان شبکههای بیبیسی فارسی و صدای آمریکا از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی هستند و بیشتر میهمانان آنها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اصولاً برای تأثیرگذاری راهی جز این وجود ندارد و روشن است که حضور چهرههای انگلیسی و آمریکایی از تأثیرگذاری این رسانهها به شدت میکاهد. نکته دیگر درباره مواضع کشورهای محافظهکار عربی است که سیاست خارجی آنان همواره تابعی از سیاست خارجی نظام سلطه بوده است. گرچه کشورهایی نظیر عربستان سعودی در پی منافع خویش در محیط بینالمللی هستند اما در تعریف این منافع در بسیاری مواقع همسو با دولتهای غربی رفتار کردهاند. لذا در حوزه بازیگران مداخلهجو در مسایل انتخابات دهم ریاست جمهوری که در خارج از مرزهای ایران و چارچوب حاکمیت ایران قرار دارند میتوان به دولتهای غربی، چند دولت عربی و اپوزیسیون نظام اسلامی اشاره کرد.
ادامه دارد....
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت