
در میان تمامی نویسندگانی که در زمان حیات خود توانستند طعم شهرت را بچشند و با احساسات مخاطبانشان در مواجهه با آثارشان از نزدیک و رودررو آشنا شنوند، پل استر نمونه قابل اعتنایی است. استر از زمان ورود خود به دنیای ادبیات توانسته در حوزههای متفاوت و متعددی قلمفرسایی کند؛ حوزههایی شامل گردآوردی و ترجمه اشعار فرانسه، نوشتن مقاله و نقد ادبی، سرودن شعر، خاطرهنویسی، تجربه ادبیات داستانی پستمدرن، رمان رئالیسم جادویی و حتی افسانه حیوانات.
استر به دلیل همین تعدد حوزه روایی شاید امروزه در میان بسیاری از مخاطبان غیرامریکایی خود نامی شناخته شدهتر و مورد اقبالتر از مخاطبان بومی سرزمین خود است. این موضوع در کنار تکرار رویدادهای غیر قابل پیشبینی و تصادفی در شکلدهی داستانهای استر که نمونه قابل اعتنای آن را میتوان در سهگانه نیویورک وی مشاهده کرد از داستانهای او همواره پیشنهادی قابل اعتنا برای مخاطبانش پدید آورده است.
«سانست پارک» عنوان تازهترین اثر استر است که همزمان با انتشار جهانی در ماه نوامبر در ایران نیز به تازگی با ترجمه «مهسا ملک مرزبان» از سوی نشر افق منتشر شده است.
استر در چرخشی قابل اعتنا در تازهترین رمان خود، به روایت در فضایی متأثر از وقایع سالهای اخیر امریکا پرداخته است و داستانی خلق کرده است که بسیاری از منتقدان از آن به عنوان شاکار استر و بهترین اثر وی تا به امروز نام بردهاند.
سانست پارک در سال 2008 و در امریکا آغاز میشود و به روایت داستانی از آدمهایی متفاوت میپردازد که به ناچار در خانهای متروکه در نیویورک همخانه میشوند: جوانی جذاب که از ویرانهها آشغال جمع میکند و عکس میگیرد؛ زنی بازیگر که میخواهد به تئاتر برادوی برگردد؛ ناشری که میکوشد از بحران بگریزد و مشتی جوان مسئلهدار.
استر در این رمان با انتخاب زبانی بیتکلف و در عین حال تأثیرگذار از فضای داستانهای گذشته خود فاصله گرفته است. اهمیت سانست پارک در مقایسه با سایر آثار استر زمانی بیشتر خود را نشان میدهد که متوجه شویم استر در کنار دغدغه دائمی که برای شخصیت و فضاپردازی داستانی بر اساس وقایع و دغدغههای جاری اجتماع پیرامون خود دارد، در تازهترین رمان خود به دور از هر نوع حاشیهپردازی به سراغ وقایع ملموس این روزهای جامعه امریکا و بحران اقتصادی موجود در آن رفته و بیم و امید و حسرت و ترسهای موجود در جامعه خود را در قالب چند شخصیت داستانی متفاوت و به ظاهر نامتجانس با یکدیگر به مخاطبان خود ارائه میکند.
فضای داستان سانست پارک فضایی است که بیشتر از سایر آثار استر مخاطب را از فضا و زمان دستساز پیرامون خودش بیرون برده و با حقیقت پیرامونی خود آشنا میکند؛ حقیقتی که خود استر در رابطه با آن میگوید: «سؤال اینجاست که هدف چیست. دنیا هدفی ندارد. از همه چیز دنیا نمیتوان سر درآورد، اما کم کم میتوان درکش کرد. در عوض دنیای هنر محدود است و به همین خاطر [در مقایسه با دنیای واقعی] لایتناهی نیست و میشود به راحتی آن را آنالیز کرد. وقتی به صفحه ده برسی، یا شاید هم صفحه بیست و شاید پنجاه، ممکن است به هدفی برسی. میتوان به سادگی درباره ساختار و مفاهیم داستان حرف زد. آدمها میمیرند اما کتابها به حیاتشان ادامه میدهند. اثر کاغذ از گوشت و استخوان بیشتر است.»