
امین خرمی- در فاصله 48 ساعت، اسامی 20 نمایش بخش چشمانداز و 25 نمایش بخش خیابانی حاضر در بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر اعلام شد. بر همگان واضح و مبرهن است که بخش چشمانداز به عنوان مهمترین بخش بزرگترین رویداد نمایشی کشور که چشمانداز اجراهای عمومی سال آینده تئاتر کشور را به صورت کلی مشخص میکند، شناخته میشود و نمایش خیابانی نیز به عنوان شاهرگ حیاتی ارتباط عموم مخاطب با تئاتر شناخته میشود، اما با رصد 45 نام کارگردان مجموع این دو بخش به زحمت میتوان به تعداد انگشتان یک دست کارگردانی نامآشنا برای این رویداد عظیم با بار بینالمللیاش راپیدا کرد.
این در حالی است که جشنواره فیلم فجر در همان گام بیست و نهم خود که همپای جشنواره تئاتر است، امسال برخلاف سال گذشته شاهد حضور اسامی بزرگ و کوچک سه نسل از هنرمندان تراز اول سینمای کشور است که طی یک دهه گذشته نتوانسته بود چنین حضوری را در کارنامه برگزاری خود به ثبت برساند. شاید منتقدان همیشه در صحنه و دست به قلم خرده بگیرند که جشنواره هر سیاستی را در بر میگیرد، گروهی معترض صرفاً نیمه خالی لیوان را میبینند و بس! اما در جوابی ساده و کوتاه باید گفت که لازم است پیش از هر اقدامی به دلایل این افت بزرگ در پوشش حمایت از نسل جوان هنرمند تأملی دوباره کرد.
اگر نگاهی به سیاست یک سال گذشته معاونت سینمایی ارشاد با سکانداری جواد شمقدری بیندازیم، حرفها و حدیثهای پشت سر او را به محض رسیدن به پست معاونتش هم در نظر داشته باشیم که غالب هنرمندان او را مدیری ناتوان برای این پست میدانستند و سیل پیامکها و حرفهای درگوشی در راستای تخریب او نیز در جریان بود و صرفاً به اسامی کارگردانان حاضر در جشنواره فیلم فجر هم نظری داشته باشیم، متوجه راه اشتباه همه آن هنرمندان میشویم، اما شمقدری برای رسیدن به این توفیق هیچ کار خاص و بزرگی انجام نداد، بلکه صرفاً جمله «خواستن، توانستن است و نخواستن، نتوانستن نیست، بلکه صرفاً نخواستن است» را برای خود و عوامل زیرمجموعه خود هجی کرد و بر تمام حرفها و گفتههایش تا اجرایی شدن ایستاد و اثبات کرد که میتوان جواب منتقدان را با عمل داد و نه حرف! آیا این توفیق جز به وجود هماهنگی و اعتماد بین شمقدری و سایر مدیران زیرمجموعه خود مانند سجادپور، میراعلایی، مسعود شاهی و... گواهی میدهد؟ به همین جهت است که هنرمندان با تماشای این قدرت هماهنگی، انسجام و اعتماد برای جشنواره بیست و نهم فیلم فجر در خط مقدم قرار گرفتهاند و با افتخار برای این رویداد وارد عمل شدند.
اما متأسفانه این راه رفته و موفق در معاونت سینمایی، در معاونت هنری ارشاد و بزرگترین زیرمجموعه آن یعنی مرکز هنرهای نمایشی نه تنها طی نشد بلکه جهت حرکت معکوس را در پی گرفت و روز به روز هنرمندان نامآشنای تئاتر را که تعدادشان در قیاس با سینما اصلاً قابل قیاس نیست، سرخوردهتر کرد. حسین مسافرآستانه، مدیر مرکز هنرهای نمایشی در حالی به این سمت برگزیده شد که در بین گزینههای مطبوعاتی حتی نام او مطرح نبود و با اعلام نام وی از سوی حمیدرضا شاهآبادی ابتدا بدنه تئاتر کشور دچار شوک شد! اما در کمترین زمان ممکن به دلیل حسن سابقه آستانه در تئاتر کشور تعریفها و تمجیدها و ابراز امیدواریها برای اعتلای این هنر آغاز شد، اما بیتردید باید گفت که شکل نگرفتن بحث اعتماد و هماهنگی بین معاون هنری ارشاد و یکی از مدیران زیرمجموعه خود باعث شد که در کمتر از 9 ماه مدیریت وی، تئاتر فجر به چنین خزانی مبتلا شود که امروز پیش روی ما چشم بسته است. اجرای بیبرنامه و بدون دستمزد گروههای تئاتری، معلق ماندن اجرای چند گروه تئاتری جا مانده از قافله بخش چشمانداز سال گذشته، بیاهمیتی به قراردادهای تصویب شده تیپ هنرمندان، عدم اعلام مدیر تئاترشهر به عنوان تنها مجموعه سالن نمایشی کشور و... تنها بخشی از کارهایی است که آستانه توان انجام آن را داشت، اما نبود اعتماد فیمابین باعث شد که حرکت تئاتر به جای رو به جلو جهت معکوس به خود گیرد.
حالا با توجه به جملههای آغاز این نوشتار باز هم میتوان گفت که جشنواره فجر امسال تنها به خاطر حمایت از جوانان روی چهرههای نامآشنا خط کشیده! اگر دوستان به فکر جوانان هنرمند بودند که تالار مولوی را برای شش ماه و اندی نمیبستند! آقای آستانه آیا این ره که میروید، به... نیست؟!