
امین خرمی- طبق گفته اکثر کارشناسان، روانشناسان و برنامهسازان، آثار تصویری تولید شده برای کودک و نوجوان با توجه به ذهن فعال، خلاق و سیال این گروه سنی باید از نظر بصری، موضوعی و محتوایی سرشار از تنوع و تکثر باشد اما متأسفانه یکی از بزرگترین آسیبهای موجود در راه برنامهسازی برای کودک و نوجوان در کشور ما استفاده همیشگی و بدون تنوع از کلیشههای رایج در راه ساخت اینگونه برنامههاست. بیش از 20 سال است که عموم برنامههای تولیدی صدا و سیما برای کودک و نوجوان تشکیل شده از یک مجری، یک دکور ثابت که عموماً یک خانه یا یک باغ کوچک است و یک یا نهایتاً دو عروسک که پیرامون یک مسئله به عنوان محور برنامه به روایت یا اجرای داستانی ساده و بدون هیچگونه خلاقیت خاصی کنار هم میپردازند و در خلاقانهترین شکل ممکن تعدادی از کودکان نیز با حضور خانوادههایشان در این برنامهها حاضر میشوند.
در خبرها آمده بود که مجید قناد، تهیهکننده، بازیگر و مجری برنامه «فیتیله، جمعه تعطیله» بعد از هفت سال حضور مداوم در اجرای این اثر کنار کشید و قرار شده که از این به بعد صرفاً به عنوان تهیهکننده همراه این برنامه باشد. آنطور که حافظه شفاهی مخاطبان تلویزیون یاری میدهد، مجید قناد نه هفت سال که نزدیک به 30 سال است با همین شکل در برنامههای کودک و نوجوان شرکت داشته، او را با مجموعه «قلقلی» که در دهه 60 و برای کودکان آن زمان اثری درخور توجه و مطلوب بود به یاد میرویم و در یادآوری مجدد، مدام تکرار او را در قالب یک مجری به نسبت خندان، با صدایی گرفته و همراه با یک یا چند بازیگر نمایشهای تلویزیونی کودک و نوجوان پیش چشم خود میبینیم.
اینکه حضور او بعد از 30 سال در جلوی دوربین به عنوان یک مجری مهربان به پایان رسیده شاید برای برخی خبری خوب و برای برخی نیز ناراحتکننده باشد، اما جایگزین کردن مجری دیگری به جای او که نهایتاً میتواند جوانتر و پرانرژیتر باشد، دردی از دردهای تکراری برنامهسازی کودک و نوجوان را حل نمیکند. تطبیق شرایط اجتماعی، اقتصادی و موقعیتی دهه 60 و کودکان آن دوره با عصر حاضر تقریباً غیرممکن است. کودکان آن زمان در بهترین حالت، بزرگترین وسیله سرگرمیشان تلویزیون بود و کودکان امروز، یکی از وسایل سرگرمی بزرگشان تلویزیون است، اینترنت، ماهواره، بازیهای رایانهای و تلویزیونی، فیلمها و انیمیشنهای متعدد داخلی و خارجی از دیگر وسایل سرگرمساز کودک امروز است!
وقتی حرفها و شعارهایمان مبارزه با هجمه فرهنگی است، وقتی کودکان و نوجوانان امروز را آیندهسازان کشور میخوانیم، وقتی هدف و اولویت برنامههای خرد و کلان فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور را بر اساس رشد و بالندگی کودکان و نوجوانان تنظیم میکنیم و وقتی خیلی از این دست کارها را انجام میدهیم، چطور در عمل، آن هم در رسانه ملی برای تحقق همه آن شعارها صرفاً به تغییر یک مجری بسنده میکنیم و در گفتوگوهای رسانهای تأکید میکنیم که روال فلان برنامه همان خواهد بود و جایگزین مجری سابق یک مجری دیگر خواهد بود. آیا با این تکرارها و تکرارها میتوانیم کودکان امروز را به سمت خود جلب کنیم و از هزاران و هزار طرح و توطئه دشمن برای فریفتن آنها و به بیراهه کشیدن شان ممانعت به عمل آوریم؟ اگر هدف سرمایهگذاری روی آیندهسازان کشور با محوریت ساخت برنامههای آموزشی جذاب و سرگرمکننده است، واقعاً میتوان به شیوه تولید اینگونه از برنامهها برای نیل به هدف بزرگ ترسیم شده امیدوار بود؟ آیا این شیوه حرکتی پر سر و صدا به حرکتی کند در جاده خاکی بیشتر شباهت ندارد تا حرکتی شتابدار در جادهای هموار؟ شاید لازم باشد طرحی نو درانداخت، اینطور نیست؟