در روزها و هفتههای اخیر دوباره بحث تشکیل دولت فلسطینی بر سر زبانها افتاده است و این یکی از موضوعات مهم و خبرساز در محافل رسانهای و سیاسی در ارتباط با بحران فلسطین بوده است. در حالی که موج جدید حمایتهای بینالمللی بر اعلام یکجانبه تشکیل دولت فلسطینی در اراضی اشغالی 1967 (کرانه باختری و نوار غزه ) متمرکز بوده است اما در حال حاضر بخشی از این مناطق در کرانه باختری و به خصوص شرق بیتالمقدس پوشیده از شهرکهای صهیونیستنشین با بیش از نیم میلیون سکنه است. در چنین وضعیتی این سؤال مطرح است که آیا صرف این حمایتها برای تشکیل دولت فلسطینی کافی است یا باید با اتخاذ دیگر گامهای عملی همراه باشد ؟ با در نظر گرفتن مؤلفهها و عناصر تشکیل دهنده دولت آیا اساساً میتوان به دولتی که در چنین وضعیتی اعلام موجودیت کند، اسم دولت گذاشت؟طرح تشکیل دولت فلسطینی در محاقحمایت از تشکیل دولت فلسطینی سابقه طولانی دارد و در واقع از زمان تصویب قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1947 درباره تقسیم فلسطین( که در آن 51 درصد خاک فلسطین به یهودیان و 48 درصد آن به فلسطینیها و یک درصد هم بینالمللی قلمداد شد)این بحث همواره مطرح بوده است و در اواخر دهه 80 میلادی که دولت در تبعید فلسطین توسط سازمان آزادیبخش فلسطین در سال ۱۹۸۸ در اجلاس مجلس ملی فلسطین در الجزایر اعلام شد برخی از کشورها این دولت را به رسمیت شناختند و در حال حاضر هم سازمان آزادیبخش یا دولت خودگردان در تعدادى از کشورها سفارتخانه یا حداقل نمایندگیهایی در سطح پایینتر از سفارتخانه دارد. در واقع فلسطینیها پیش از ورود به مذاکرات سازش در سال ۱۹۸۸ براساس قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر خروج بدون قید و شرط رژیم صهیونیستی از اراضی اشغالی 1967شامل کرانه باختری و نوار غزه که تنها 22 درصد از خاک فلسطین را تشکیل میدهد، دولت مستقل در تبعید فلسطین را دراین مناطق اعلام کردند و تعدادی از کشورها نیز از همان زمان دولت فلسطینی را به رسمیت شناختند اما بعداً در چارچوب مادرید و اسلو وارد مذاکرات با اسرائیل شدند تا با توافق با طرف اسرائیلی به یک راهحلی برسند.تلقی طرف فلسطینی این بود که بعد از پایان این مذاکرات و پایان دوره انتقالی تشکیل دولت فلسطینی در اراضی ۱۹۶۷ محقق خواهد شد. امری که از سال ۱۹۹۹ باید اتفاق میافتاد زیرا سال پایانی دوره انتقالی مذاکرات صلح براساس موافقتنامههای اسلو محسوب میشد. همچنین بسیاری از کشورهای عربی و اروپایی انتظار داشتند که روند مذاکرات صلح که در کنفرانس مادرید در سال 1991 بر اصل مبادله زمین در برابر صلح پایهگذاری شد به تشکیل دولت فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه منتهی شود که بخش فلسطینی اراضی اشغالی سال 1967 را تشکیل میدهد. از اینرو در همه طرحهای پیشنهادی که از سوی کشورهای اروپایی و عربی پیشنهاد شده است، تشکیل دولت فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه یا مفروض تلقی شده یا به صراحت مورد تأکید قرار گرفته است. برخلاف این تصورات و انتظارات رژیم صهیونیستی از همان روزهای نخستین پایان جنگ سال 1967 و براساس یک برنامه از پیش طراحی شده اقدامات شهرکسازی را براساس راهبرد اشغال خزنده و با هدف تغییر بافت جغرافیایی و جمعیتی این اراضی به مرحله اجرا گذاشت و از آن زمان تاکنون این سیاست را بیوقفه و حتی در زمانهایی که حزب کارگر به اصطلاح صلحطلب بر سر کار بودند، ادامه دادهاند در نتیجه این اقدامات بیش از 200 شهرک صهیونیستنشین در مناطق مختلف کرانه باختری احداث شده و حدود نیم میلیون مهاجر صهیونیست نیز در این شهرکها اسکان داده شدهاند. فاصله فلسطینیها با مفهوم دولتدر ادبیات سیاسی، دولت- کشور باید دارای چهار مؤلفه و عنصر اصلی شامل: سرزمین، جمعیت، حکومت و حاکمیت باشد که از این بین فلسطینیها در سه مؤلفه اول یعنی سرزمین، جمعیت و حکومت دارای موقعیت نیمبند و ناقص هستند، اما از مؤلفه چهارمی یعنی حاکمیت نیز به کلی محروم هستند. از لحاظ سرزمینی باید گفت که پس از جنگ سال 1948، 78 درصد خاک فلسطین با اعلام موجودیت دولت صهیونیستی، اسرائیل نام گرفته و 22درصد مابقی نیز در معرض راهبرد اشغال خزنده یا همان سیاست شهرکسازی قرار گرفته است و این شهرکها به گونهای ساخته شدهاند که یکپارچگی ارضی کرانه باختری را کاملاً از بین برده و آن را به مناطق مجزا از هم تبدیل کرده و مناطق فلسطینینشین را به جزایر جدا از هم تبدیل کرده است.این شهرکها که در مناطق استراتژیک و حاصلخیز ساخته شدهاند، در سه نوار امنیتی جداگانه از شمال به جنوب کرانهباختری امتداد یافته و در حوالی بیتالمقدس این شهر را از هر چهار سو در محاصره قرار داده است. از لحاظ جمعیتی نیز میتوان گفت که جمعیت فلسطین همانند سرزمین آن چند پاره است و با وجود اینکه اطلاعات دقیقی از آخرین وضعیت جمعیت فلسطین در دسترس نیست اما به طور کلی میتوان گفت که امروزه از بین جمعیت بیش از 10 میلیونی فلسطین حدود چهار میلیون نفر آنها در کرانه باختری و نوار غزه، حدود یک میلیون و 300 هزار نفر از آنها در سرزمینهای اشغالی سال 1948 موسوم به اسرائیل و مابقی در خارج از فلسطین ساکن هستند که باز این عده نیز به دو گروه آوارگان ثبت شده و نشده تقسیم میشوند که آوارگان ثبتنام شده در اردوگاههای آوارگان و ثبت نشده در سایر کشورها با کسب تابعیت زندگی دور از وطن را میگذرانند. از لحاظ حکومت نیز میتوان گفت با وجود اینکه در حال حاضر دو دولت یکی در غزه به رهبری حماس و اسماعیل هنیه و دیگری در کرانه باختری به ریاست فتح و ابومازن برقرار است اما هیچ یک از آنها همه فلسطینیها را نمایندگی نمیکنند و اگرچه در چند مرحله تلاشهایی برای تقویت وحدت ملی میان فلسطینیها از طریق گفتوگوهای فراگیر داخلی به عمل آمد به دلایل موانع داخلی و مداخلات خارجی به نتیجه نرسید و اکنون حتی اگر دولت فلسطینی اعلام موجودیت کند معلوم نیست که کدام دسته از فلسطینیها را نمایندگی خواهد کرد. سؤال بعد این است که آیا همه فلسطینیها با آن موافقت خواهند کرد یا نه و تکلیف فلسطینیهای ساکن اسرائیل و خارج از سرزمینهای اشغالی چه خواهد بود؟!همچنانکه ملاحظه شد فلسطینیها درباره سه مؤلفه سرزمین، جمعیت وحکومت دارای وضعیت ناقص و نیمبند هستند و از مؤلفه چهارمی یعنی حاکمیت نیز به کلی محروم هستند و این در حالی است که طبق ادبیات سیاسی تنها ممیزه دولت از سایر اجتماعات سیاسی عنصر حاکمیت است که خود دارای سه مؤلفه و عنصر شامل ( مطلق، دائمی و غیرقابل انتقال) است.در یک جمعبندی کلی و در یک ارزیابی تطبیقی از فاصله موجود بین عناصر و مؤلفههای تشکیل دولت و فاصلهای که بین این مؤلفهها در سرزمینهای اشغالی وجود دارد، باید گفت که حمایتهایی که در روزها و هفتههای اخیر درخصوص اعلام یکجانبه تشکیل دولت فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه صورت گرفته است تنها یک گام به جلو ارزیابی میشود و تشکیل دولت فلسطینی در این مناطق مستلزم برداشتن گامهای تکمیلی در خصوص ملزم کردن رژیم صهیونیستی به پایان اشغال این مناطق و برچیدن شهرکها از آن است و از دیگر سو نیازمند کمک به فلسطینیها برای تشکیل دولت وحدت ملی و هموار کردن امان بازگشت آوارگان فلسطینی به وطن خود برای ایفای نقش و اظهارنظر در مرحله حساس کنونی است.